The first 191 lines.
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت
پاول، کلر، بجنبید، باید بریم.
موریس، عجله کن. دیرمون شده.
آره.
خیلی خب، همه، صف ببندین، یالا!
همه: سیب!
بجر میگه میخواد همهمون بریم بالا.
و یه نوشیدنی بخوریم
بعد از رقص
میگه محتاط باش
میخوام همهتون رو با یه رفیق خوبم آشنا کنم
از اون ور پناینز
این جان نولانه.
کارآگاه بازرس منچستر.
اول از همه، یه گیلاس بالا میبریم به سلامتی خودِ گورکن
بیل مالوی، به خاطر ازدواج دخترش.
به سلامتی. به سلامتی.
بس بود دیگه از اون چرت و پرتای پایین، نه؟
آره.
به سلامتی خودمون.
همهمونِ لعنتی.
همه: همهمونِ لعنتی.
خیلی خلاصه میگم.
جان اینجا برامون دفتر گرفته.
تو مرکز منچستر.
کار چاپ و توزیع رو هم خیلی خوب جور کرده.
چند تا ارتباط با مفاسد اخلاقی هم داره.
کارا داره جور میشه.
مفاسد اخلاقیِ تحت کنترل.
از خیابونها برچیده بشه.
از ویترین مغازهها بیاد تو جیبهای ما.
کل شمال انگلستان
دخترا، مغازهها، مجلهها، همهی این بساط.
ما اینجا یه فرصت داریم.
یه فرصت برای سرمایهگذاری پولمون
از این کار و کاسبی کوچیکمون
و ازش یه چیز گندهتر بسازیم
یه چیز عالی.
همهتون غول ساخت و ساز، جان داوسون رو میشناسین.
جان، لطفاً بیا پیش ما.
آقایان.
آقای داوسون هم رؤیاهای خودشو داره.
مگه نه، جان؟
چرا، بیل.
آقایان، من یه پیشنهاد کاری براتون دارم.
با کمک شما.
میخوام یه مجتمع تفریحی و تجاری بسازم.
و منظورم یه لانهی خرگوشِ کوفتی نیست.
مثل مریون سنتر.
منظورم بزرگترین نمونهاش در اروپاست.
جایی که میتونین هرچیزی که لازم دارین بخرین.
جایی که میتونید برید فیلم ببینید یا بولینگ بازی کنید
جایی که میتونید صبحانه، ناهار یا عصرونه بخورید
همه چی زیر یه سقف
من در مورد یه سرمایهگذاری ۱۰۰ میلیون پوندی صحبت میکنم
یه زمینی هست نزدیک خروجی هانسلت و بیستون
M1
عالی میشه
ما این کارو انجام میدیم، رفقا
و پول حسابی هم به جیب میزنیم
یه عالمه پول کوفتیِ واقعی
به سلامتی همهمون
و به سلامتی شمال
: به سلامتی شمال
به سلامتی شمال، جایی که هر کاری بخوایم میکنیم
تقریباً ساعت ۴ بعدازظهر دیروز عصر
هیزل اتکینز در راه برگشت به خونه ناپدید شد
از مدرسه ابتدایی و مهدکودک مورلی گرنج
هیزل ده سالشه
موهای قهوهای روشنِ متوسطی داره که بافته شدهن
و چشمای قهوهای
اون یه شلوار جین آبی روشن پوشیده بود
یه بلوز سبز تیره
و یه کیف زرد همراهش بود
که حرف H روش گلدوزی شده بود.
آخرین بار هیزل در حال راه رفتن در مسیر «رومز لِین» به سمت خونهشون دیده شد
توی «برداستاک گاردنز».
وقتی هیزل از مدرسه برنگشت
آقا و خانم اتکینز با پلیس «مورلی» تماس گرفتن
و جستجو برای پیدا کردنش، دیروز اوایل شب شروع شد.
همونطور که بعضی از شما اطلاع دارید،
در این جستجو، پلیس تنها نبود
و بیش از صد نفر از مردم محلی هم به پلیس پیوستن.
حالا، با توجه به هوای نامساعد،
و اینکه هیزل تا حالا سابقه گم شدن نداشته،
ما به شدت نگران سلامتی و محل حضورش هستیم.
حالا آقای اتکینز میخوان یه بیانیه کوتاه بخونن
به این امید که هر کدوم از مردم،
که ممکنه اطلاعی داشته باشن
در مورد محل حضور یا ناپدید شدنش،
بیان جلو و این اطلاعات رو با ما در میون بذارن.
ممنونم
از هر کسی که میدونه هیزل ما کجاست، خواهش میکنم
لطفاً به پلیس زنگ بزنه.
خواهش میکنم.
اگه حتی کوچکترین اطلاعی دارید، لطفاً به پلیس زنگ بزنید.
خواهش میکنم.
بذارید برگرده خونه.
دلمون براش تنگ شده.
الیس رو فرستادم تو دشت.
اوانس همش با خبرنگارا سر و کله میزنه.
جیم هم داره پدر و مادر رو برمیگردونه مورلی.
روزنامههای عصر از کلر کمپلی اسم بردن.
چی میگن؟
نه سال پیش. همون مدرسه. گم میشه.
جسدش تو پی یه شهرک جدید پیدا میشه.
همون مزخرفات همیشگیه، پس.
راستی.
آنگوس-آنگوس میخواد بریم یه مدیوم رو ببینیم.
چی میگی؟ مندی وایمر.
مندیِ غیبگوی لعنتی.
او با کث تایلر در اداره پست تماس گرفت
اَنگوس میگه بد نیست یه شانسی امتحان کنیم
یالا، بریم برگردیم مورلی
بفرمایید، مامان
برگشتیم خونه
پس باید تن خود را در آب بشوید
و آنها را بپوشد
و او از جماعت بگیرد
از بنیاسرائیل
دو بزغاله برای قربانی گناه
و یک قوچ برای قربانی سوختنی
«و هارون باید گوسالهاش را برای قربانی گناه پیشکش کند.»
که برای خودش است.
آقای پیگات؟
خانم میشکین.
اوه، مادرت طفلی.
حیف شد که نتونستی بیشتر ببینیش.
آره.
مایکل چطوره؟
در مورد اون دختر کوچولو شنیدی؟
کدوم دختر کوچولو؟
هیزل اتکینز.
آره... آهان، آره شنیدم.
نمیتونن تقصیر اون رو گردن پسرم بندازن، مگه نه؟
همه چی رو عوض میکنه، مگه نه؟
احتمالاً، آره.
واقعاً نمیدونم.
میری ببینیش؟
میری مایکل رو ببینی؟
مایکل از قبل وکیل خودش رو داره.
مگه نه؟
منم دارم حبسش رو باهاش میکشم.
هشت سال.
خواهش میکنم.
فقط یه سر برو پیشش.
خواهش میکنم.
سلام.
جان پیگات هستم، اومدم مایکل میشکین رو ببینم.
من وکیلشم.
ملاقاتها ۴۵ دقیقه است.
هردوتون باید طول ملاقات نشسته بمونید.
طول ملاقات.
نباید هیچ تماس فیزیکی با هم داشته باشید.
هیچگونه کالا، سیگار یا هر چیز دیگه نباید رد و بدل کنید.
خب، میشکین چجور آدمیه؟
منحرف، مثل بقیهشون.
خشن؟
فقط با دست راستش.
سلام
سلام
اسم من جان پیگاته.
قبلاً توی فیتزویلیام، نزدیک شما زندگی میکردم.
الان وکیلم.
و مادرتون ازم خواست بیام و دربارهی یه تجدیدنظر باهاتون صحبت کنم.
خب، یه تجدیدنظر یه روند خیلی طولانی و پرهزینهست.
که زمان زیادی میبره و آدمای مختلف زیادی رو درگیر میکنه.
پس قبل از اینکه هر شرکتی دست به همچین کاری بزنه،
از طرف موکلش،
باید مطمئن بشیم که دلایل کافی وجود داره
برای همچین تجدیدنظری.
و اینکه احتمال موفقیتش خیلی زیاده.
خب، حتی همینم کلی پول میخواد.
شما، اِ...
متوجه حرفام هستید؟
مایکل، چند وقته اینجایی؟
خیلی وقته.
و میدونی چرا اینجایی؟
بگو چرا اینجایی
به خاطر کِلِر
کِلِر کی؟
کِلِر کِمپلی
باشه
خب، اون چی؟
اون کشته شد و اونا گفتن کار من بوده.
کی گفت؟
همه
تو کِلِر رو کشتی؟
نه
پس چرا گفتی کشتیش؟
مایکل، چرا گفتی کِلِر رو کشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.