The first 200 lines.
داشتی به من نگاه می کردی که برم خونه؟
دوکین...
فقط همين؟
چرا؟
حتی با وجود چیزایی که گفتی، ازم فاصله گرفتی
نمی تونستم دلیلشو درک کنم اما قبولش کردم. اما...
حالا که می بینم اینجایی، میدونم که هنوز به من علاقه داری
هدفِ تو چیه؟
من هیچوقت خوابشم نمی دیدم که این قضیه خوب پیش بره
اما به تمام حرفات اعتماد داشتم که که همیشه عاشقم می مونی
پس موقعی که شروع به تغییر کردی، می خواستم قبولِش کن
اما چرا از اینجا مخفیانه بهم نگاه می کنی؟
دلم برات تنگ شده بود
چی؟
می خواستم از فاصله ی دور هم که شده ببینمت
من میخواستم صورتِت رو ببینم
معلم کانگ
خودت گفتی یه روز یا ده سال عاشق هم باشیم، کافیه
من می خواستم به یادت باشم حتی اگه خودم تنهایی اینکارو می کردم
پس موقعی که تو منو فراموش کنی، من هنوزم میخوام به یادت باشم
حتی موقعی که کاملا فراموش شدم، میخوام تو رو به یاد بیارم
میدونم که حق ندارم که عاشقت باشم
میدونم که این اشتباهه که دوسِت داشته باشم
اما همونطور که هر دو مون زندگی می کنیم، همونطور که با یه هوا نفس می کشیم
میخواستم به یادِت باشم
کانگ جینو
حتی بعد از... حتی بعد از اینکه بمیرم... میخوام به یادت باشم
بخاطر همین خودمو ازت مخفی کردم
بیا غذا بخور
میدونی که نمی خوام غذا بخورم
شاید امروز بخوای غذا بخوری
من نگات نمی کنم، غذاتو بخور
نمی خوام خودم به آجوما بگم...
... در مورد پسرش
هیوجین و جونگسو اونجا بودند اما اونا خیلی به اون آجوما نزدیکن
اونا نمی دونن که جونگ هون پسرِ اون بوده
اما حتی اگه میدونستن هم، بهش نمی گفتن پس همه اینا به خودت بستگی داره
مترجم : مهدی
جین هی داره میره خارج؟
آره میخواد بره
پس کیونگ چول اصلا زنِش رو طلاق نمیده، نه؟
اونا طلاق گرفتن
واقعا؟
به جینو زنگ بزن بگو، که بیاد براش نامزدی بگیریم
این که اولین بارشون نیست، نیازی نیست
تو باید ملاحظه اون زن رو بکنی
اون یه عروسی دُرست حسابی نداشته، ما باید همه چی رو آماده کنیم
ما باید از یه شاهزاده خانم استقبال کنیم؟
آماده بشیم و ملاحظه اش رو کنیم؟
حالا که جین میونگ رو نادیده میگیره، جینو تنها پسرِشه
حسودی میکنم که می بینم داره تبعیض قائل میشه
این کاری هست که ما برای بچه ها مون می کنیم
من نیازی به بچه یِ خنگ نداشتم
بدتر از بچه ی خنگ، بچه ی ضعیفه مخصوصا تو این خانواده
ایونسو، واقعا اینو گفتی؟ فکر کنم بتونیم با هم کنار بیایم
برام عجیبه چی تویِ اون زَن دیده، ایونسو به نظرت اون زن خوبیه؟
می تونم بفهمم آدما چی رو بیشتر دوست دارن اون زن آرومِ
اون جوون تر از سنِش به نظر میرسه، احتمالا بتونه بچه دار هم بشه
همچین آدمایی وجود دارن، خودت میدونی که؟
اون قوی به نظر می رسید
اون قبلا پلیس بوده
جینو هر کاری رو به نفع اون انجام میده
هیونسو و مینسو هم که کاملا از یاد رفتن
باید چیکار کنیم؟ به یه چیزی فکر کن! باید یه کاری کنیم
میره خارج درس بخونه؟
پس اون با کیونگ چول به هم زد شاید از من ترسیده اینکارو کرده؟
همینطوره
بعد از اینکه غذاتو خوردی بیا بریم، من می رسونمت
همه تون میخواید همینُ به من بگید؟
باشه، اینجا رو تمیز می کنم بعدش میرم
نمیخواد نگرانش باشید
حالا شوهرش میخواد برگرده، می تونید راحت از اینجا برید
خودم راه اتوبوس رو پیدا می کنم، فقط برو
واقعا؟
یه بار بهم اعتماد کن
بعدا بهت زنگ میزنم
نیازی نیست، تو داری منو میندازی بیرون
ای وای، دارید میرید؟
بله
این نزدیکیا سونا هست؟
سونا؟
میخوام راحت باشم
آره هست، شما هیچ جایی رو ندارید که برید؟
بر می گردم به جایی که زندگی می کردم
پس جایی هست که بتونید برید؟
من باید جایی برای موندن داشته باشم، اینطور فکر نمی کنید؟
نگران شدید؟
نه، فقط ميخواستم مطمئن بشم
اگه ناراحت شدید پس جلومو بگیرید... شاید چند روز دیگه اینجا بمونم
چی؟
خُب، اگه جایی رو برای رفتن ندارید همینجا بمونید
من واقعا نباید اینکارو کنم...
نگران نباشید، شما جایی رو ندارید برید
پس سه روز دیگه اینجا می مونم
عالیه، هر چقدر دوست دارید بمونید
آه، شما خیلی مهربونید، خانوم من هیچوقت آدمی به مهربونی شما ندیده بودم
خدای من، به من نگید خانوم
ای خدا، شما واقعا می دونید چطوری با مردم صمیمی بشید
واقعا؟
میشه به دوکین بگید که شما اصرار کردید من اینجا بمونم؟
باشه، همینکارو می کنم. می تونید موهاتون رو تو سالن آرایشیِ دخترم درست کنید
واقعا؟ باید موهامو درست کنم
یه مدل با کلاس بزنید
با کلاس چیه؟ همینطورشم هَمش مَردم به من نگاه می کنن، باید تحملِش کنم
همش بهتون نگاه می کنند؟
بعدا می بینید
ای خدا، امیدوارم شبیه یه آدم ولگرد نباشه
نوش جونتون
خوش اومدید! اوه زن داداش!
چطوره راضی هستی؟
نمی تونم باور کنم من واقعا کار پیدا کردم
واقعا؟
اگه من خوب باشم، رئیسم بهم یاد میده چطوری پیتزا درست کنم
واقعا؟
پس نمی خواد نگران من باشی
خوش او...
سلام، منم
چی شده اومدید اینجا؟
خوش اومدید
وای، اینجا آرایشگاه خیلی خوبیه، شما سلیقه خوبی دارید
ممنونم. اما شما کی هستید؟
من مادر شوهرِ برادرِ اونم
آها، بله
لطفا مواظب اون باشید و خوب حواستون بهش باشه
لطفا اینکارو کنید من پارک هواسون هستم
خوش اومدی
ناراحت نشو، اون اصرار کرد که بمونم
فکر نکنم جایی برای رفتن داشته
حتی اگه اینطور باشه، نباید اینکارو کنه
اگه اینجا اتقاقی بیُفته چی؟ بهتره اونُ پیش خودت نگه داری
مادر
بخاطرِ کارایی که برامون کردی من به اون خیلی مدیونم
ممنون که اینقدر مهربونید
اصلا نمیخواد در موردِ این نگران باشی
مادر. کیونگ چول و من...
آره، اما اون مثل یه بچه ست اون همش باعث میشه تو زندگیم خوش باشم
می دونستم که اون آخرش بر میگرده ای خدا، امان از دست این بچه
شنیدی؟ اون بهم اصرار کرد بمونم
آره، من بهش توضیح دادم بفرمایید غذاتون رو بخورید
این گوشتِ خوک خیلی خوشمزه ست
خیلی نخور، تعدادِمون زیاده
واقعا؟ اما این خیلی خوشمزه ست
نگران نباشید، از خودتون پذیرایی کنید
بفرمایید بخورید
من با دندونایی که دارم نمی تونم گوشت رو خیلی خوب بِجَوم
درسته، من دفعه قبل بی ادبی کردم
این چه حرفیه، مشکلی نیست...
شما حساسید، نه؟
چرا موهات این شکلی شده؟
ها؟ اون آرایشگاه، کارشون اصلا خوب نیست
فکر نکنم کیونگا از اون چیز دُرستی یاد بگیره
بیا غذا بخوریم، من گُشنمه
گفتم بیا اینجا تا تاریخِ نامزدیت رو مشخص کنیم
نامزدی؟
چیه؟ خیلی زیاده رویه؟
نه، تو این وضعیت...
چه وضعیتی؟ اون طلاق گرفته
چی؟ طلاق گرفته؟
نمی دونستی؟
چطور میشه که ندونی؟ باهاش به هم زدی؟
پس چرا از مدرسه استعفا دادی؟ نمی خواستی بیای تو شرکت کار کنی؟
من به این دلیل استعفا ندادم
جینو، بیا با هم حرف بزنیم
همینجا حرف بزنید
بیا بریم نمیخواد چیزی برای خوردن بیاری
اونا به هم زَدن
چرا؟
شاید از دست اون زن خسته شده؟ دلیلی نداره
جینو همچین آدمی نیست
جریان چیه؟ من خوب می شناسمت، سعی نکن منو گول بزنی
من می تونم بهت کمک کنم، بهم اعتماد نداری؟
پسرِ اون رو... یونسو کُشته
چی؟
پسرِ اون از دستِ کتک خوردنِ یونسو داشته فرار می کرده...
که تصادف می کنه و می میره…
منم اخیرا اینو فهمیدم
چطور تونسته اینکارو کنه... چطور چنين چيزي ممكنه؟
چطور میتونم تو صورت اون نگاه کنم و بهش بگم که دوسِش دارم؟
داداش... من خیلی ترسیدم چطور اين اتفاق افتاد؟
کی فکرشو می کرد که ما اینطوری با همدیگه آشنا بشیم؟
تو به دوکین گفتی؟
نمی تونم بهش بگم
پس کی از این موضوع خبر داره؟
فقط من و یونسو
یونسو گفت که چیزی به اون نمی گه
پس تو هم بهش نگو
داداش
صداقت همیشه بهترین راه حل نیست
داداش...
با اینکار پسرش زنده نمیشه
اون از شوهر سابقِش ناراضی بوده
و بعد از اینکه تو رو دیده از نظر عاطفی حالش خوب شده و آرامش پیدا کرده
اما چطور میتونم...
تو باید بارِ اون گناه رو به دوش بکشی
هر وقت اون می خنده، تو همیشه مجبوری اینو تحمل کنی
اما حداقل با اینکارت اونُ خوشحال میکنی
ازم انتظار داری...کُلا به روی خودم نیارم؟
اینطوری تو میتونی مرگِ پسرِ بی گناهش رو جبران کنی
تاوان کاری که یونسو انجام داده، به قیمت خوشبختی دوکین برات تموم میشه
هر روز بهت حس فلاکت و بدبختی دست میده
No comments yet. Be the first to leave one.