The Man in the White Van

The Man in the White Van

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Man In The White Van 2023 720p BluRay DD5 1 x264-playHD
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian The Man in the White Van 2024 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-21
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 185 lines.

نه! نه! نه!

آنی: بریم!

ربل!

آنی: بیا! برگرد اینجا!

ممنون بابت هیچی.

آنی: واقعاً؟ بیا. بریم.

ممنون.

دیر کردی.

اوه، عزیزم!

تو و اون اسب!

باید مستقیم بری حموم، باشه؟

موهات رو بشور و ناخونات رو تمیز کن.

فقط لطفاً پاهات رو اصلاح کن.

اصلاح کنم؟

مارگارت، بهش نشون بده چطور درست اصلاح کنه.

بله خانم.

بازم از اون اسب افتادی؟

نه.

هلن: لباس یکشنبه‌ات رو بپوش.

پات رو بذار اینجا.

می‌تونم بهت نشون بدم.

فقط خیلی آروم.

می‌بینی؟ خیلی راحته.

و هر خانم جوان باوقاری پاش رو اصلاح می‌کنه.

می‌دونی که من به باوقار بودن اهمیت نمی‌دم.

خب، شاید الان نه ولی بعداً برات مهم میشه.

آخ!

بس کن. خودم می‌تونم انجامش بدم.

هلن در واقع دیروز داشت درباره تأثیری می‌گفت...

...که روی جامعه خواهد داشت.

نه فقط شغل‌ها، بلکه خانواده‌هایی که ایجاد می‌کنه.

اگه این معامله سر بگیره...

...این بزرگترین...

...شرکت معدن‌کاری در جنوب شرقی خواهد بود.

فقط باید هیئت مدیره رو قانع کنیم.

اونا واقعاً نیاز دارن که همه چیز رو براشون توضیح بدیم.

جیم: اونا مدرک می‌خوان.

یه چیز مهم.

می‌دونی، اونا باید بتونن ببیننش...

...تا باورش کنن.

ریچارد: شاید داریم راه اشتباهی میریم.

شاید چند تا از ملک‌های کوچکتر رو بخریم.

درسته؟ مثل پورتال و پروکتور.

شش ماه نگهشون می‌داریم. صبر. به صبر نیاز داریم.

می‌ذاریم یه کم شروع به تولید کنن.

بعد وقتی وارد بشیم، می‌تونیم دارایی‌ها رو نشون بدیم.

من از دارایی‌ها خوشم میاد. ریچارد: دارایی‌ها خوبن.

جیم: دارایی‌ها خوبن.

جیم: خب، من متوجه شدم که تو خیلی درسخونی...

...و یک دوشیزه در حال شکوفایی.

ممنونم.

و من بی‌صبرانه منتظر معرفی‌ام هستم.

جیم: خب، تو بزرگ شدی...

...و به یک خانم جوان زیبا تبدیل شدی، مارگارت.

ممنونم.

امروز نزدیک بود یه مار زنگی بزرگ منو نیش بزنه.

آنی! دانیل: واقعاً؟

جیم: واقعاً؟ اوهوم.

اسبم، ربل، حتی ترسید و فرار کرد.

چی؟ آنی: آره.

مار ۸ شاید ۱۰ فوت بود.

دانیل: ۱۰ فوت؟ آره. ما رو در رو شدیم.

یعنی، مطمئن بودم کارم تمومه.

اون موجود دور خودش پیچید و مستقیم اومد سمتم.

اما من سر جام ایستادم و اون فهمید که نباید باهام دربیفته.

بعد از یه ثانیه، یعنی فقط سرش رو پایین آورد...

...و رفت پی کارش.

دانیل: محشره!

خب، واقعاً چه بعد از ظهری!

ریچارد: خیلی خوشحالیم که سالمی.

مارگارت: داره دروغ می‌گه.

فقط می‌خواد جلب توجه کنه.

واقعاً اتفاق افتاد.

ادب داشته باشید، دخترا. کافیه.

متاسفم، جیم.

هلن: عزیزم.

ازت ناامیدم، آنی.

امشب پدرت رو خجالت دادی.

یه مار بود.

باید دست از اغراق برداری.

این ویژگی خوبی برای یه خانم جوان نیست.

من که اصلاً خانم جوان نیستم.

هلن: بس کن.

ما ازت انتظار داریم که آداب معاشرت خوبی داشته باشی...

...وقتی مهمون به خونمون میاد.

پشیمونم که تابستون پیش اون اسب رو برات گرفتم.

کاری نکن پسش بگیرم ازت.

بله خانم.

خودت که می‌دونی هیچ کاری نیست

که بتونیم جلوی افتادنش رو از روی "ربل" بگیریم.

مهم اینه که دوباره بلند بشه.

شب بخیر، مامان.

شب بخیر، عزیزم.

خب. فکر کنم خوابوندمشون.

امم، تا ساعت یازده برمی‌گردم.

ولی هیچ‌وقت نمیشه مطمئن بود. خب. خداحافظ.

هنوز باهاته، درسته؟

آره. همین‌جاست.

هوم! صبح بخیر، کابوی.

مادر؟

دانیل، ادب داشته باش.

مادر، آنی نمیتونه اون رو برای کلیسا بپوشه.

لطفاً مجبورش کن یه پیراهن بپوشه.

هلن: آنی، پیراهنت رو کنار تختت گذاشتم.

لطفاً بعد از صبحونه بپوشش.

مگه مهمه؟

خدا کاری نداره من تو کلیسا چی می‌پوشم.

هلن: لطفاً این رو یه قضیه بزرگ نکن.

بوی کود هم میده.

فکر نکنم بعد از اسب‌سواری دوش گرفته باشه

از اسب کثیفش دیروز.

ربل کثیف نیست.

نجسه.

دهن خودت کثیفه.

صبح بخیر، دخترا.

صبح بخیر، بابا.

دانیل: هی، بابا.

کِی قراره تیراندازی یادم بدی؟

ریچارد: وای! نه. بده من اون رو.

اون ممنوعه.

دانیل: ولی تو همیشه نیستی.

باید یاد بگیرم چطور از خونه دفاع کنم.

ریچارد، بهت گفتم اون تفنگ ایده خوبی نیست.

و دانیل؟

نیازی نیست از چیزی دفاع کنی.

اینجا که بونانزا نیست.

کشیش کورمن: خداوند مراقبتون خواهد بود.

این وعده اونه.

او نگهبان شماست. او نجات‌دهنده شماست.

احتمالاً به همین دلیله که اینجا هستید تا شکرگزاری کنید.

و با یکدیگر همدل و هم‌صحبت شوید.

که من رو به پیام امروزم می‌رسونه.

مزمور ۹۱:۴.

"خداوند شما را با پرهایش می‌پوشاند

و زیر بال‌هایش پناه خواهید یافت.

وفاداری او سپر شما خواهد بود

و قلعه شما."

دانیل: من باز می‌کنم.

بادوم زمینی؟

بادوم زمینی.

مجری: هالووین همین گوشه‌است.

مادر، برای هزارمین بار

تمام دخترای دیگه توی کلاسمون یه خط تلفن داخلی دارن

تو اتاقشون.

لطفاً! من... من واقعاً به یکی نیاز دارم. برای حفظ حریم خصوصی، می‌دونی؟

حریم خصوصی؟

چه چیز این‌قدر محرمانه هست که به یه خط تلفن جداگانه نیاز داری؟

حرف‌های پسرا.

وای، کایل. تو چقدر خواستنی هستی، کایل.

آنی: شنیدم که حرف زدن

تمام شب با تلفن باعث میشه گوشات زگیل بزنه.

دانیل: واقعاً؟

آنی. البته که نه.

اون فقط مثل همیشه این رو از خودش درآورده.

دانیل: یه قورباغه نر واقعاً بزرگ بود.

دانیل، نه!

هیچ‌وقت پشت ربل ندو، باشه؟ می‌ترسونیش.

با یه لگد سرت رو می‌کَنه.

دانیل: فهمیدم. باشه.

مارگارت: اون مزخرفات رو کم کن!

فکر نمی‌کنی وقت دعا و خوابه؟

خدایا

ممنون بابت کریدنس اسکینارد

و آلمن براذرز.

لطفاً اسبم، ربل، و خانواده خوبم رو برکت بده.

حتی خواهر دماغ‌سربالام، مارگارت.

و لطفاً، خدایا، بذار قبل از اینکه ۱۶ سالم بشه یه پسر رو ببوسم.

نه! نه!

نه! نه!

خب، اولین حرکتت روی پسر جدید چیه؟

هنوز اسمش رو میدونی؟

چی؟ نه!

کنجکاوم بدونم اهل کجاست.

بهشت.

اون همسایه جدید کناریمونه. دخترا، من اول رزروش کردم.

هر کی خواب بمونه، باخته.

کی اهمیت میده؟

تو. به تو.

خانم اینگرام: خیلی خب.

اونایی که مشقاشونو انجام دادن،

امروز قراره چرخه زندگی قورباغه رو مرور کنیم.

قورباغه‌های ماده تخم‌هاشون رو توی آب میذارن.

خوش آمدید.

بچه‌ها، ایشون مارک نیوزومه. از ممفیس به جمع ما اضافه شده.

طرفدار سبک بلوز هستی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left