The first 200 lines.
!"سوکی"
!"اریک"
.اون ها اینجا نیستن
.سوکی" هست" .ترسش رو حس می کنم
.خودش با پای خودش اومد اینجا
.تقصیر ما نیست که تو دعوت نبودی
.شاید از تو می ترسه
خودش این رو گفت؟
.فکر نکنم دیگه تو رو بخواد
،اگه سعی کنی از من جداش کنی .می کشمت
."بیا تو باغ، "بیل .من دشمن نیستم
.من قوی تر و مسن تر هستم
.تو اصلاً حریف من نیستی
این فقط درباره ی رابطه ی تو نیست
.بچه کوچولوی عاشق
.مسئله بزرگتر از این حرف هاست
.برای من نه
!"سوکی"
کلید رو نمی خوای؟
،کلوئید نقره
قابل خرید با قیمت گزاف
.در کلیه ی مغازه های فروشنده ی غذای سالم
:ترجمه و زیرنویس از EraZer Head
.بدو، سریع. من کمک می کنم
من فکر می کردم تو .طرفدار "اریک" باشی
اون؟
.بلوندِ گنده ی احمق. متنفرم
منم همین طور. اون یه مارِ .دو روی مادرقحبه ست
.پمِ" جنده و حرومزاده"
هر چی میگی قبول دارم .من رو از این سیاهچال بیار بیرون
!توی حرومزاده
!اه
اون باهات چی کار کرد؟
.ذرات نقره در آب
صورت بیچاره ات... می تونی ببینی؟
.نه، ولی خوب میشم
.نه تا وقتی که از روت پاکش نکنیم
.پم" رو ببند" .نمی تونیم بذاریم به "اریک" زنگ بزنه
.من می بندمش. من می بندمش .مگه نه
چرا "اریک" من رو اون پایین انداخت؟
!بهم جواب بده .وگرنه اسپری رو می ریزم روت
تو قرار بود یه هدیه .برای "اجینگتن" باشی
حالا همه مون خواهیم مُرد فقط .به خاطر یه آدم کوچولوی عجیب الخلقه
.چه بهتر- .ما باید بریم-
.اریک" ممکنه برگرده"
من رو اینجا با این .مهاجر احمق تنها نذارین
.از این طرف، عزیزم. حواسم بهت هست
احمق؟
.در "تالین"، من متخصص قلب و عروق هستم
.باورنکردنی بود
.باورنکردنی
.من اصلاً خبر نداشتم، مرد .هیچ وقت فکرشم نمی کردم
همیشه همون طوریه؟
من رو جاهای تخمی ای برده و کس شعرهای دیوونه واری نشونم داده
.ولی نه مثل امروز
.خیلی واقعی بود
...می دونی، این قدر زنده بود. که
بهت چیزهایی رو می گفتم .که حتی خودم نمی دونستم می دونم
،منظورم اینه که، بدون روزه ،بدون دعا
بدون هیچ مراسم دیگه ای .ما به درون خودمون سفرِ زمانی کردیم
.و اون جا جواب هایی پیدا کردیم
.یواش برو، دوست پسر من یه کهنه سربازِ "وی" مصرف کن هستم
و با دلایل محکم می دونم .که خون می تونه دروغ تحویلت بده
تو احساس کردی که دروغی ان؟
.نه
.بیا دوباره انجامش بدیم
.درست مثل یه باکره ای
.اوه، تو رو خدا، عزیزم .من رو برگردون اونجا
.می خوام مردمم رو ببینم
.می خوام بشنوم چی برای گفتن دارن
احساس می کنم انگار... هر چیزی که لازم دارم بدونم
.فقط یه قطره باهام فاصله داره
خب، پسر، تو نمی تونی .مقصدی که میری رو کنترل کنی
یه وقت دیدی کارمون به جهنم کشید
.یا ایالت "داکوتا"ی جنوبی کیری
.تو نمی دونی داری چی کار می کنی
خواهش می کنم؟
.مجبورم نکن تنها برگردم اونجا
...ببین
چیه؟- !نیا! نیا-
چی شده، مرد؟
الان چی شد؟
.هیچی، هیچی
"فقط گاهی اوقات بعد از مصرفِ "وی
.آدم شوک هایی بهش وارد میشه
چی دیدی؟
.هیچی
.اوه، یه چیزی دیدی
.نه، فقط یه گیجی ناجور بود
.باشه
.اشکال نداره
...خیله خب، ما فقط، اه .بیا
.میریم توی تخت
باشه؟ .دیگه وقت خوابه. بیا
.تو برو خونه
ام، من... من لازمه .امشب رو استراحت کنم
.پسر خوبی می مونم
!من نمی تونم بمونم
برو. بذار "لا لا" استراحت کنه. باشه؟
جدی داری میگی؟
بهت زنگ می زنم- .چیز مهمی نیست
.شب بخیر
.خیله خب، شب بخیر
، مثل یه گرگ نما
!فقط پلنگش؟
.آره
.یه پلنگ نما
خب، من... من همون کسی ام .که همیشه بودم
بهت گفتم که رازهایی دارم .و تو گفتی واست مهم نیست
من فکر کردم رازت جنس بلند کردن .از مغازه و این چیزا باشه
.می تونستی یه آماده باش کوچولویی بهم بدی
اون تنها راهی بود که .برای توضیحش بلد بودم
می دونی، من... من فکر می کردم .تو بفهمی
.فکر می کردم یه مرد باشی
.من یه مَردم
راضی بودم که به دخترِ .یه فروشنده ی "مِت" بپیوندم
.باشه
.می دونم الان چی درباره ام فکر می کنی- ...نه منظورم این نبود-
نه، فقط هِی من رو بابت چیزهایی .که تقصیر خودم نیست سرزنش کن
کریستال"، الان مغز من به" .بهم ریختگیِ نیمرو شده
،یه خون آشام داره کونم رو پاره می کنه ...خواهرم گم شده
!اوه، توی بیچاره
تنها کاری که من باید بکنم اینه که با برادر ناتنیم ازدواج کنم
و بذارم باهام تولید مثل کنه .تا وقتی پیر بشم یا بمیرم
.من باید برم دنبال "سوکی" بگردم
.صبر کن
.صحبتم با تو تموم نشده
.سلام .سلام
چرا تو جاهایی از بدنم که عضله نداره احساس می کنم عضله دارم؟
.به خاطر خونه
.به خاطر توئه
.شاید یک کم
،وقتی جدا شدیم
احساس می کردم یه نفر .دست ها و پاهام رو کنده باشه
.من بدون تو نمی تونم هیچ کاری کنم
.خیلی دلتنگت شدم
.منم دلم برات تنگ شد
...صبر کن، صبر کن. هی. ام
اگه دست ها و پاهام واقعاً قطع می شدن
،و خونت رو می نوشیدم
اون وقت دوباره در می اومدن؟
.چیزهای مهم تری برای گفتن داریم
.عاشقتم
.عاشقتم
.این کل چیزیه که برام مهمه
.تو نجاتم میدی
.آره، ولی تو نمی دونی
.نمی دونم، واسم مهم هم نیست .بوسم کن
.من یه راننده کامیون رو کشتم
.مطمئنم که مجبور بودی
.نبودم
.یه حادثه بود
چطور؟
،بعد از این بود که با هم به هم زدیم
و من خیلی گرسنه ام شد .و خونش رو خشک کردم
اما قبل از این بود که یاد بگیرم .چطور درست انجامش بدم
.این چیزیه که فکر می کنی عاشقشی
.این چیزیه که واقعاً هستم
من سعی کردم، اما نمی تونم .فقط با خون حقیقی زنده بمونم
من خون انسان می نوشم .و به این کارم ادامه میدم
.از من بنوش
.تلبوت" عاشق این یکیه"
.بود
.هنوز با برگردوندن فعل ها مشکل دارم .می فهمی که
چرا این کار رو کردی؟
.تلبوت" هرگز آسیبی بهت نرسونده بود"
.تو اون رو بیشتر از هر کسی دوست داشتی
.پس باید می مرد
من نزدیکه وجود ناچیز تو رو .به پایان برسونم
.الان وقت مبهم صحبت کردن نیست
،هزار سال پیش
تو گرگ هات رو بین وایکینگ ها آوردی
،تا یه خانواده ی انسان رو سلاخی کنن
.خانواده ی من رو
ظاهراً تاج پدرم رو می خواستی
تا به کلکسیون گسترده ی .وسایل بی معنیت اضافه کنی
.ای وای
از دست دادن تنها مردی که تا به حال عاشقش بودم
چون تو دلت برای مامانی و باباییت تنگ شده؟
.خب، این دیگه واقعاً فاجعه ست
و هر عملی نتایجی داره ."حتی برای "راسل اجینگتن
.زندگی چه مسخره ست
،با وجود این
.برای از بین بردنت هیجان زده م
کسانی که عاشقشون بودم مرده ن .و حالا "تلبوت" مرده. مساوی شدیم
.التماس رحم ازم نکن .آدم حوصله اش سر میره
ناخواسته متوجه این شدم که تو .داری جاه طلبی هات رو توسعه میدی
حالا دیگه تمام دنیا رو می خوای مگه نه؟
خب، من می تونم کمکت کنم .که به دست بیاریش
اریک" تو چیزی نیستی جز"
.یه توده گوشت با خون خواهی مریض وار
.شانس آوردی
تو از درک چیزی که من دنبالش هستم .به سادگی عاجزی
.ما باید شروع کنیم
.من می تونم خورشید رو بهت برگردونم
اوه، راه رفتن در روز؟ .اوه، افسانه ی قدیمی
اون همون زمان ها که من تبدیل شدم .تکرار می شد. تو رقت انگیزی
.این اصلاً یه افسانه نیست
.اخیراً پیشرفت هایی حاصل شده .انجام داده شده
.ادامه بده
No comments yet. Be the first to leave one.