The first 200 lines.
رنگ شب
قسمت 28
چیشده؟این خطرناک نیست؟
ارباب بزرگ فلجه
نمیتونه فرار کنه و قایم بشه
چیکار داره میکنه اونجا؟
ژنرال گفت ایا که با کی قراره تو کوه ژی ملاقات کنن؟
ژنرال مورانگ و ژنرال لی
برین بیرون.- بله
ژنگ بزرگ بشین
فکر میکردم این موضوع مربوط به ما سه تاست....
...تحقیق راجب ای لیان شن و ایی لیان کای
نمیدونستم این ای جی پیه که داره مارو بازجویی میکنه
به هرچی که فکر میکردیم.....
..میتونست بعد این پرونده بفهمه
فرمانده گائو. الان چیکار باید بکنیم؟
الان باید موقعیت هامونو محکم بچسبیم
لیان کای رو بکشیم یا نه؟
خانواده ایی مسئول کارهای خودشونن
فقط میتونیم گوش به حرف ارباب دوم باشیم
من فقط یه سرباز معمولی تو ارتش فو هستم
فقط دستور ها رو دنبال میکنم
مثل یه سرباز حرف نمیزنی
مثل یه سیاستمدار حرف میزنی
اقای پن میدونی شخص توی تابلو کیه؟
مادر ایی لیان کایه که در سن جوانی مرد
مادر من این تابلو رو درست کرد
چرخه ی سیاست جیانگ ژو همیشه تورو چشمان دانا صدا زده
واقعا شهرتت الکی نبوده. گذشتتو میبینم
من هیچ وقت چشمان دانا صدا نشدم
فقط ادمایی هستن که سیاست دوست دارن و ازمن استفاده میکنن....
...که هرچی میخوان بگنو به همه جا پخش کنن
اقای پن امروز گفتم بیاین اینجا...
که ازتون یه سوال بپرسم
فکر میکنین لیان کای شانسی که تو کوه ژی داشت رو الانم داره؟
چیشده؟
پدر و برادر بزرگ کی از فویوان رفتن؟
دیشب رفتن
برادر بزرگ چیزی راجب لان پو نگفت قبل رفتنش؟
برادر دوم هم باهاشون رفت؟
گفتن کی برمیگردن؟
نه خیلی عجله داشتن
شرطمو باختم
باختن؟ منظورت چیه؟
خواهر بزرگ
فکر نمیکنم لان پو بتونه نجات پیدا کنه
میکشنش
نگران نباش. نگران نباش
تا وقتی پدر و برادر بزرگت برگردن صبر کن
پدر. ژنرال راجب لیان کای چیکار کرد؟
مربوط به تو نیست. نگران نباش
پدر
مجازات قتل افسر سانگ...
مال ارباب سوم شد ؟
ادبت کجا رفته؟
کار بیخودی بود که فرستادیم خارج درس بخونی
اگه بخوای همینجوری رفتاری کنی میفرستمت به ارتش
که بتونی باهوش تر بشی
لیان کای خودش اعتراف کرد. کسی براش پاپوش درست نکرد
چرا ازش دفاع نکردی؟
به من مربوط نیست. ژنرال بالاتر منه
ما فقط دکوراسیون هستیم
درسته. زنشم هست کین سانگ. چه اسم مسخره ای
فاصله اتو باهاش از الان به بعد حفظ کن
بسه
چه کوفتی یاد گرفتی خارج؟
هیچ احترام و حرمتی برای بزرگتر ها نداری
من تورو گذاشتمت نزدیک ارباب سوم که ازش چیز یاد بگیری
اما فقط یاد گرفتی چطور علاف باشی و وقت گذرونی کنی
لیان کای خیلی باهوشه
هیچوقت ندیدی باهوش باشه
ارباب دوم که اصلا حتی به گرد پاشم نمیرسه
میخوای بمیری؟ تو دیگه بزرگ شدی
چرا تو نمیتونی باهوش بشی؟
تنها کاری که میکنی نوشتنه. میتونی ازش پول در بیاری؟
نمیتونم حتی ازت محافظت کنم
کجا داری میری؟
میرم دنبال کین سانگ
کین سانگ به اون ضعیفی و اسیب پذیری که تو فکر میکنی نیست
سنگ ار. ارباب گائو اینجاست
بش بگو
حالم خوب نیست. نمیخوام مهمونی رو ببینم
ازش بپرس برادر دوم الان چه احساسی راجب لان پو داره
باشه
بانوی سوم چطورن؟
بانو حالشونم یکم بده. الانم استراحت میکنن
من بدرد نخورم . نمیتونم کمکی کنم
بانو گفتن برین به دیدن ارباب دوم
ببینین رفتارش دربرابر ارباب سوم چجوریه
باشه میتونم اینکار رو بکنم
ارباب دوم
ارباب گائو. چیزی میخواین؟
میخواستم بپرسم ارباب سوم چطوره
فرمانده گائو فرستادت اینجا که بپرسی؟
نه این هیچ ربطی به پدرم نداره
بذار اینجوری بگم. ارباب سوم اعتراف کرد
....فکر کین سانگ بود
دیگه نمیخواد عقب بیفته . یه نتیجه و جواب میخواد
این فکر کین سانگ بود که اعتراف کرد لیان کای؟
ارباب دوم!
بیرون چه خبره؟
بهت گفتم. برای بیرون رفتن از دادگاه
پدر و برادر بزرگ شبانه به کوه ژی رفتن
حالا که پدر اینجا نیست
فرمانده گائو و ژآن شی کون نمیتونن تصمیمی راجبت بگیرن
حالا کل زندگیت بسته اس به یه جمله از لیان شن
حدس میزدم که پدرم اینکار رو بکنه
وقتی مادرم به اشتباه متهم شده بود و مریض حال تو تخت بود
بعد از زجر کشیدن کل زندگیش .با اون غرورش
منتظر پدرم بود که بیاد از ارتش و اتهاماتشو پاک کنه
اما اون برگشت
و خودشو قایم کرد. عین کاری که الان میکنه
اجازه داد زنش و بقیه مادرم رو تمسخر کنن
بعدش هم دیگه رو دیدن . مادرم فکر کرد دیگه اتهاماتش پاک میشه
اما اون فقط فرار کرد انگار که مادرم یه مریضی واگیر دار بود
نمیتونم فراموش کنم که چقدر سرد بود پدرم
چقدر خجالت زده بود
اون شب مادرم برای اثبات بی گناهیش با پریدن تو رودخونه خودکشی کرد
اون بهم یه زندگی مدیونه
برای همینه بعدش منو لوس کرد
من از گناهش استفاده میکنم
که بتونه منو ببینه و یاد مادرم بیفته
غرورش نبود
فقط نمیتونست دروغ بگه به خودش
از اونموقع میدونستم که پدرم بزدله
میترسه که مردم درونش رو ببینن
مادر من فرق داشت. زن قوی بود
سخت ترین تصمیم رو برای عشقش گرفت
من همچین کاری نمیکنم
من زنده میمونم. به زندگی کردن ادامه میدم
تا وقتی تو زنده ای .هیچ چیز غیرممکنی نخواهد بود
چرا اینو دیروزه بهم نگفنی
دیدم که چقدر با یه ایده به ذهنت اومده بود خوشحال بودی
نمیخواستم نارحتت کنم
الان برادر دوم تنها کس در قدرت تو جیانگژو هست
ترسیده بودم که مجبورت کنه با جونت بها رو پرداخت کنی
چیکار باید بکنیم؟
شیائو سانگ اگه واقعا اون میخواد منو بکشه
بهم یه شانس برای برگشتن به فویوان نمیداد
میدونم باید برم پیش کی
کی؟
تشکیلات تیان منگ
سه الی پنج روز با قطار طول میکشه
بذار اونا بیان اینجا
میرم مین هونگیو رو پیدا کنم. اون خیلی خوب میدونه همه چی رو
یه راهی برای نجاتت پیدا میکنه
حسودیت نمیشه
خیلی خوب بلدی نقش بازی کنی
فکر کردم واقعا خبریه
بیخودی گریه کردم
مین هونگ یو
کین سانگ
مین هونگ یو یه ادم مرموزه
مهم نیست کجا باشه همیشه ادم راحتی بوده
برای همین مردم فکر میکنن همه کاری میتونه بکنه
تنها چیزی که ازش میدونم رابطش با خانواده چنگ تو یونگ نانه
اینکه بعدش پیش کی رفت کجا رفت
نمیدونم و خبری ندارم
دلیلی که بهش احترام میزارم
اینه که نمیخوام دشمن ادمی که پشتشه باشم
اگه التماسش کنی من احتمالا بهای زیادی بش پرداخت میکنم
اگه بهت بخواد کمک کنه یعنی فقط بهت قرض میده
وقتش برسه ازت خوب پس میگیره
من فقط میخوام نجاتت بدم
میتونم برم به هرکسی که میشناسم التماس کنم
حتی اگه ازم سواستفاده کنن
هیچکس جرئت اینکارو نداره. فقط من میتونم
برادر دوم
لطفا لان پو رو ازاد کنید
تو ازش خواستی اعتراف کنه. من هیچی برای گفتن ندارم
همش تقصیره منه
همش فکر من بود. ربطی به اون نداشت
تو ادم بزرگی هستی خودتو در حد یه زن پایین نیار
یه زن سر سخت مثل تو . هیچوقت ندیدم
واقعا میخوای برادرتو بکشی؟
اگه واقعا به برادر بودنمون افتخار میکنیم چراباید بهم اسیب بزنیم؟
هیچ کاری نمیتونم بکنم. تو ازش خواستی اعتراف کنه
به برادر بزرگ یا پدر نگفت
تا حالا هیچ حرف راستی ازش نشنیدم
تو خوبی. ازش خواستی اعتراف کنه و اونم انجام داد
بنظر میرسه واقعا با یه جواهر ازدواج کرده
خیلی خوب بلدی تظاهر به ضعیف و اسیب پذیر بودن بکنی.یه نگاه به خودت بنداز
اما وقتی لجباز و یه دنده ای میتونی ادم بکشی و اتیش به راه بندازی
برادر دوم
من اومدم اینحا خواهش کنم ازتون چون میترسم
اگه واقعا میترسی پس چرا ازش خواستی اعتراف کنه؟
متوجهی چه نتایجی ممکنه داشته باشه؟
نه نمیدونستم
من میخواستم نجاتش بدم
اگه میخواستی واقعا نجاتش بدی اصلا نباید از اول مارو علیه هم دیگه میکردی
وقتی لان پو میخواست با تو ازدواج کنه براش خیلی خوشحال بودم
فکر میکردم اون قلب دوست داشتنیش بالاخره میتونه تسلی خودشو پیدا کنه
ویه زندگی خوب و عادی داشته باشه
بعد از چند سال اون فقط علاف میچرخید و زن بازی میکرد و توام به روی خودت نمیاوردی
الان خوبه. مجبورش کردی اعتراف کنه
از خودت بپرس. واقعا بی گناهی؟
اگه با دیگران یه جوری رفتار کنی بقیم همونجوری باهات رفتار میکنن. بخاطر تو لان پو
قید کل خانواده ایی و جیانگ ژو رو زداما تو چی؟
تو برای لان پو چیکار کردی؟
برادر دوم
No comments yet. Be the first to leave one.