The first 200 lines.
پاریس، سپتامبر 1944
نیمی از فرانسه توسط آلمانی ها اشغال شده
مناطق آزاد و اشغال شده ...
...توسط مرز تقسیم شده اند
در پاریس حکومت نظامی از ساعت ..
...شروع میشه ۱۱
هیچکس نمی تونه از عهده از دست دادن آخرین مترو بربیاد .
پاریسی ها برای خرید غذا صف کشیده اند ...
...و جمعیتی برای گرما به تماشاخانه ها .
سینماها آنقدر شلوغ شده اند که ...
...در حال تبدیل به مکان اشغال شده میشوند .
در تئاتر مونتمارتر تمرینات نمایش در دست اقدامه ...
استینلر ...با وجود اینکه کارگردانش، لوکاس از فرانسه فرار کرده .
اون انتخاب زیادی نداشت
معذرت می خوام دوشیزه من شما رو ملاحظه کردم... در شگفتم ...
ساعت چنده؟ ساعت و ۶:۴ است .
نه ، من یه ساعت دارم
دیگه چی؟ گم شدی؟
نه، من این اطراف زندگی میکنم
در این صورت... خداحافظ
صبر کنید... نمی خوام فکر کنید که من تو کار ساخت ...
منظورم اینه
چرا باید همچین فکری بکنم؟
من تو کافه بودم ... داشتم تماس می گرفتم ...
من شما رو ملاحظه کردم ... منظورم چشم های شما بود ...
و بیان شما
بنابر این فکر کردم ...
چی؟
خوب، این روز شانس منم بنابر این فکر کردم ...
ما می تونیم یه نوشیدنی میل کنیم و حرف بزنیم
من تشنه نیستم و علاقه مند نیستم بذارید باشم!
شما منو اشتباه گرفتید فکر میکنید هر روز اینکارو میکنم؟
نه، فقط یه روز در میان
مزاحمم نشید
باشه به راهتون ادامه بدید ... نه، صبر کنید... بذارید توضیح بدم
آیا می دونید جذب شدن به یه نفر چه معنی میده؟
خواهش میکنم ، باور کنید ...
من تو چهار سال با یه زن غریبه مواجه نشدم .
چه احترامی ...
ببین، کافیه
می خوای آبروت رو ببرم؟
دربارش فکر کنید بذارید یه چیزی داشته باشم: يه اسم ...
یه آدرس ، یه شماره تلفن من برنالد هستم
شماره منو می خوای؟
عالیه! بذار بنویسمش
اودئون و ۵-۸۴
اودئون ۰-۸۴ هی ، داری شوخی میکنی؟
این شماره ساعت گویاست
اون پسر کیه؟
اون پسر دربان
اون تو تئاتر کار میکنه
اون با تو چکار کرد؟
اون سرم رو نوازش کرد
بیا بریم و موهات رو بشوریم
فورا برگرد اینجا؟
سالن تئاتر بسته است؟
نه، از در صحنه برو تو
من یه قرار ملاقات دارم
آقای گرنجر
بله
خانم استيتر منتظر شماست دنبالم بیا
سالن تئاتر قشنگیه؟
این گیگنول معروف رو شکست میده، مگه نه؟
این دو برابر بزرگتره
من قبلا اینجا بودم ...
من خانم استینر روتو"باغ گیلاس" دیدم
خبری از لوکاس استینر نیست؟
رئیس؟ اون خوش شانس بود ...
به روز، اونا اومدن دنبالش ...
اینجا؟ آلمانی ها؟
نه، فرانسوی ها اونا تمام اطراف يج يج میکردن ...
اما اون قبلا از پاریس فرار کرده بود
من شنیدم اون تو آمریکاست ...
جنوب آمریکا ... با اطراف اونجا
امیدوارم بتونه کار کنم
دفترها طبقه بالا هستن
برنالد گرنجر... خانم مرلین
من شما رو شناختم
مرلین مدیر تجاری ماست اون دارائی ها رو اداره میکنه
اینجا منتظر بمون
چند دقیقه
باشه، ممنون
ماریون، می دونم گواهینامه روسن آریان جبعلیه
اما اونا با ذره بین چکش نمیکنن
اون جواز کار نداره
اون ادعا میکنه که گمش کرده
ما می تونیم از تماسهامون استفاده کنیم
نه ، ممکنه بهشون احتیاج پیدا کنیم
با اوراقی که اون داره. اون موفق میشه تو ...
... استدیو فیلمسازی کار کنه .
اون خوش شانسه که اونا خیلی بی دقت هستن ...
اما اینجا، ما به قوانین می چسبی بدون جواز، کار نه!
من چی می تونم به روسن بگم؟
حقیقت اینه: هیچ بھودی تو تئاتر ماریون استین نباید باشه
روسن، از این راه بیا ...
نمی دونستم تو اینجا بودی من برمیگردم
من میرم دنبال ماریون
مورد منو به خانم استبشر توضيح دادی
اون چی گفت؟
متاسفم روسن، اون یه بهودی رو استخدام نمیکنه ...
من نمی تونم باورش کنم
هرجای دیگه، اینو انتظار داشتم ..
...بجز تو سالن تئاتر شخصی لوکاس استینا
این صادقانه بی عدالتیه
بیا تو
صبر کنید! می خوام بدونم
چی؟
من فکر کردم خوش شانسم که اینجا بازی کنم اما اگر باید شلوار مو دربیارم ..
تا ثابت کنم یهودی نیستم ... متشکرم، اما نه متشکرم!
بعلاوه ، من قبول نمیکنم که شغل یه نفر رو ازش
شما کاملا اشتباه گرفتين
این بازیگر برای نقش معلم خصوصی پیش بینی نشده بود
اما برای یه نقش کوچیک تو پرده سوم
باور کنید؛
باور کنید، گرنجر
شما اولین انتخاب من بعنوان مرد برجسته ماریون بودین .
شما باید موقعیت ما رو درک کنید ...
ما به یه اجازه برای نمایش احتیاج داریم
ما هنوز منتظر ویزای مامور سانسور هستیم
ایشون آقای برنالد گرنجر هستن
من چیزهای زیادی از شما ..
... از دوستانی که شما رو تو گیگنول بزرگ دیدن شنیدم
من به ژان لوپ اعتماد دارم
اول، من درباره گیگنول بزرگ مشکوک بودم ...
اما سرانجام ، از نمایش اسکلت لذت بردم
من هرگز ندیدمش چون شبها کار میکنم .
در گذشته ..
شوهرم همه چیز رو اداره میکرد
من هیچ چیزی از مدیریت تمیدونستم ...
و جزئیات تجارت
من باید سریع یاد میگرفتم
بیا درباره قرار دادت صحبت کتیم
همین الان؟
بیا تمومش کنیم
تو گیگنول بزرگ چی یاد گرفتی؟
داشتم دنبالت میگشتم
این متن نمایشنامه است خوندنش مفیده
حفظش کن ، بچه
- این یکی؟ - بله ، ممنونم
نتونستم تو کتاب فروشی تئاتر پیداش کنم
این منتشر نشده بودم
من هرگز دربارش نشنیدم
این یه نمایشنامه نروژیه توسط به نمایشنامه نویس نروژی ...
کارن برگن به اسم خالص نروژی
لوکاس پیداش کرد و ترجمه اش کرد
تو نروژی بلدی؟
نه بلد نیستم
اما شرط می بندم منتقدان از ترجمه انتقاد می کنن!
گرنجر رو می شناسی؟
- اون اینجاست؟ - تو دفتر منه .
من نمی شناسمش ...
اما ما قبلا ملاقات داشتیم
سلام
ما تو جشن ورود به خانه لوسین منتظرتون بودیم
نتونستم بیام دوباره دیدار میکنیم
بدین وسیله اظهار میدارم، من یهودی نیستم .
...و تا آنجا که می دانم ..
...پدر و مادرم و اجدادم بھودی نیستند
چی شد
موافقت کردن
عالیه، این اطراف می بینمت .
تو هرگز نمی خواستی به هنرپیشه بشی
از شغلی که داشتم لذت میبرد
می دونم اما اگه لوکاس تو رو نمی دزدید ...
...هنوز یه مدل می موندی
درسته و اما همش نیست
, اون گفت اگر قبول نکنم از کانال کوکو می خواد که منو اخراج کنه
این به نظر به نفعشه
می تونم چراغ ها رو خاموش کنم؟
بله
من منتظر شما هستم
درسته
اوہ لعنت! داکسیت
فراموش کردم که به قرار شام داشتيم
بعدا می بینمت
شب بخیر
نذار اون تورو ببینه ...
من فراموش کردم بهت بگم ...
من می خوام با داکسیات شام بخورم
اون می تونه تو گرفتن ویزای مامور سانسور به ما کمک کنه .
من قول دادم که تو هم ممکنه بیای
نباید اینکارو میکردی
من نمی فهمم تو چطور می تونی با اون مشارکت کنی
من انتخاب زیادی ندارم
یادت میاد چرا "بریتانی ها" رو انتقاد کرد؟
بله، اون ادعا کرد که یک نمایش زن صفت بوده .
ما هنوز به کمک اون برای ویزا احتیاج داریم ...
تمام خواسته من از تو اینه که سلام کنی ...
...و همچنین باهاش دست بدی
من باهاش دست میدم ... اما شام نه
به بهانه ای گیر بیار من دارم میرم خونه
ریمون، چراغها رو خاموش کن
"خوبه، اریک حالا برو بخواب"
اریک دو دل ..
بعد برمیگرده رو به مادرش
مادر ، آقای کارل برمیگرده؟"
نمی دونم تو چی فکر میکنی؟"
اون برمیگرده"
هنگامی که قلابدوزی هلنا ..
... از دستش میفته ...
No comments yet. Be the first to leave one.