The Last Metro

The Last Metro (Le Dernier Métro)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Last Metro (1980) [1080p x265 30nama]
The Last Metro (1980) [1080p YIFY]
The Last Metro (1980) [1080p 30nama]
The Last Metro (1980) [720p YIFY]
The Last Metro (1980) [720p 30nama]
The Last Metro (1980) [720p x265 30nama]
A Commentary by Amir1373
زیرنویس از: امیرحسین منصفی | زمان‌بندی مجدد: سید امیر حسینی

Tags

720p
720
x265
1080
Published on: 2022-03-05
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫پاریس، سپتامبر 1944

‫نیمی از فرانسه توسط آلمانی ها اشغال شده

‫مناطق آزاد و اشغال شده ...

‫...توسط مرز تقسیم شده اند

‫در پاریس حکومت نظامی از ساعت ..

‫...شروع میشه ۱۱

‫هیچکس نمی تونه از عهده از دست دادن آخرین مترو بربیاد .

‫پاریسی ها برای خرید غذا صف کشیده اند ...

‫...و جمعیتی برای گرما به تماشاخانه ها .

‫سینماها آنقدر شلوغ شده اند که ...

‫...در حال تبدیل به مکان اشغال شده میشوند .

‫در تئاتر مونتمارتر تمرینات نمایش ‫در دست اقدامه ...

‫استینلر ‫...با وجود اینکه کارگردانش، لوکاس ‫از فرانسه فرار کرده .

‫اون انتخاب زیادی نداشت

‫معذرت می خوام دوشیزه من شما رو ملاحظه کردم... در شگفتم ...

‫ساعت چنده؟ ساعت و ‫۶:۴ است .

‫نه ، من یه ساعت دارم

‫دیگه چی؟ گم شدی؟

‫نه، من این اطراف زندگی میکنم

‫در این صورت... خداحافظ

‫صبر کنید... نمی خوام فکر کنید ‫که من تو کار ساخت ...

‫منظورم اینه

‫چرا باید همچین فکری بکنم؟

‫من تو کافه بودم ... داشتم تماس می گرفتم ...

‫من شما رو ملاحظه کردم ... منظورم چشم های شما بود ...

‫و بیان شما

‫بنابر این فکر کردم ...

‫چی؟

‫خوب، این روز شانس منم بنابر این فکر کردم ...

‫ما می تونیم یه نوشیدنی میل کنیم و حرف بزنیم

‫من تشنه نیستم و علاقه مند نیستم ‫بذارید باشم!

‫شما منو اشتباه گرفتید فکر میکنید هر روز اینکارو میکنم؟

‫نه، فقط یه روز در میان

‫مزاحمم نشید

‫باشه به راهتون ادامه بدید ... نه، صبر کنید... بذارید توضیح بدم

‫آیا می دونید جذب شدن به یه نفر چه معنی میده؟

‫خواهش میکنم ، باور کنید ...

‫من تو چهار سال با یه زن غریبه ‫مواجه نشدم .

‫چه احترامی ...

‫ببین، کافیه

‫می خوای آبروت رو ببرم؟

‫دربارش فکر کنید بذارید یه چیزی داشته باشم: يه اسم ...

‫یه آدرس ، یه شماره تلفن ‫من برنالد هستم

‫شماره منو می خوای؟

‫عالیه! بذار بنویسمش

‫اودئون و ۵-۸۴

‫اودئون ۰-۸۴ هی ، داری شوخی میکنی؟

‫این شماره ساعت گویاست

‫اون پسر کیه؟

‫اون پسر دربان

‫اون تو تئاتر کار میکنه

‫اون با تو چکار کرد؟

‫اون سرم رو نوازش کرد

‫بیا بریم و موهات رو بشوریم

‫فورا برگرد اینجا؟

‫سالن تئاتر بسته است؟

‫نه، از در صحنه برو تو

‫من یه قرار ملاقات دارم

‫آقای گرنجر

‫بله

‫خانم استيتر منتظر شماست ‫دنبالم بیا

‫سالن تئاتر قشنگیه؟

‫این گیگنول معروف رو شکست میده، مگه نه؟

‫این دو برابر بزرگتره

‫من قبلا اینجا بودم ...

‫من خانم استینر روتو"باغ گیلاس" دیدم

‫خبری از لوکاس استینر نیست؟

‫رئیس؟ اون خوش شانس بود ...

‫به روز، اونا اومدن دنبالش ...

‫اینجا؟ آلمانی ها؟

‫نه، فرانسوی ها اونا تمام اطراف يج يج میکردن ...

‫اما اون قبلا از پاریس ‫فرار کرده بود

‫من شنیدم اون تو آمریکاست ...

‫جنوب آمریکا ... با اطراف اونجا

‫امیدوارم بتونه کار کنم

‫دفترها طبقه بالا هستن

‫برنالد گرنجر... خانم مرلین

‫من شما رو شناختم

‫مرلین مدیر تجاری ماست اون دارائی ها رو اداره میکنه

‫اینجا منتظر بمون

‫چند دقیقه

‫باشه، ممنون

‫ماریون، می دونم گواهینامه روسن آریان جبعلیه

‫اما اونا با ذره بین چکش نمیکنن

‫اون جواز کار نداره

‫اون ادعا میکنه که گمش کرده

‫ما می تونیم از تماسهامون استفاده کنیم

‫نه ، ممکنه بهشون احتیاج پیدا کنیم

‫با اوراقی که اون داره. اون موفق میشه تو ...

‫... استدیو فیلمسازی کار کنه .

‫اون خوش شانسه که اونا خیلی بی دقت هستن ...

‫اما اینجا، ما به قوانین می چسبی ‫بدون جواز، کار نه!

‫من چی می تونم به روسن بگم؟

‫حقیقت اینه: هیچ بھودی تو تئاتر ماریون استین نباید باشه

‫روسن، از این راه بیا ...

‫نمی دونستم تو اینجا بودی ‫من برمیگردم

‫من میرم دنبال ماریون

‫مورد منو به خانم استبشر توضيح دادی

‫اون چی گفت؟

‫متاسفم روسن، اون یه بهودی رو استخدام نمیکنه ...

‫من نمی تونم باورش کنم

‫هرجای دیگه، اینو انتظار داشتم ..

‫...بجز تو سالن تئاتر شخصی لوکاس استینا

‫این صادقانه بی عدالتیه

‫بیا تو

‫صبر کنید! می خوام بدونم

‫چی؟

‫من فکر کردم خوش شانسم که اینجا بازی کنم ‫اما اگر باید شلوار مو دربیارم ..

‫تا ثابت کنم یهودی نیستم ... ‫متشکرم، اما نه متشکرم!

‫بعلاوه ، من قبول نمیکنم که شغل یه نفر رو ازش

‫شما کاملا اشتباه گرفتين

‫این بازیگر برای نقش ‫معلم خصوصی پیش بینی نشده بود

‫اما برای یه نقش کوچیک تو پرده سوم

‫باور کنید؛

‫باور کنید، گرنجر

‫شما اولین انتخاب من بعنوان مرد برجسته ماریون بودین .

‫شما باید موقعیت ما رو درک کنید ...

‫ما به یه اجازه برای نمایش احتیاج داریم

‫ما هنوز منتظر ویزای مامور سانسور هستیم

‫ایشون آقای برنالد گرنجر هستن

‫من چیزهای زیادی از شما ..

‫... از دوستانی که شما رو تو گیگنول بزرگ دیدن شنیدم

‫من به ژان لوپ اعتماد دارم

‫اول، من درباره گیگنول بزرگ مشکوک بودم ...

‫اما سرانجام ، از نمایش اسکلت لذت بردم

‫من هرگز ندیدمش چون شبها کار میکنم .

‫در گذشته ..

‫شوهرم همه چیز رو اداره میکرد

‫من هیچ چیزی از مدیریت تمیدونستم ...

‫و جزئیات تجارت

‫من باید سریع یاد میگرفتم

‫بیا درباره قرار دادت صحبت کتیم

‫همین الان؟

‫بیا تمومش کنیم

‫تو گیگنول بزرگ چی یاد گرفتی؟

‫داشتم دنبالت میگشتم

‫این متن نمایشنامه است ‫خوندنش مفیده

‫حفظش کن ، بچه

‫- این یکی؟ ‫ - بله ، ممنونم

‫نتونستم تو کتاب فروشی تئاتر پیداش کنم

‫این منتشر نشده بودم

‫من هرگز دربارش نشنیدم

‫این یه نمایشنامه نروژیه توسط به نمایشنامه نویس نروژی ...

‫کارن برگن به اسم خالص نروژی

‫لوکاس پیداش کرد و ترجمه اش کرد

‫تو نروژی بلدی؟

‫نه بلد نیستم

‫اما شرط می بندم منتقدان از ترجمه انتقاد می کنن!

‫گرنجر رو می شناسی؟

‫- اون اینجاست؟ - تو دفتر منه .

‫من نمی شناسمش ...

‫اما ما قبلا ملاقات داشتیم

‫سلام

‫ما تو جشن ورود به خانه لوسین منتظرتون بودیم

‫نتونستم بیام دوباره دیدار میکنیم

‫بدین وسیله اظهار میدارم، من یهودی نیستم .

‫...و تا آنجا که می دانم ..

‫...پدر و مادرم و اجدادم بھودی نیستند

‫چی شد

‫موافقت کردن

‫عالیه، این اطراف می بینمت .

‫تو هرگز نمی خواستی به هنرپیشه بشی

‫از شغلی که داشتم لذت میبرد

‫می دونم اما اگه لوکاس تو رو نمی دزدید ...

‫...هنوز یه مدل می موندی

‫درسته و اما همش نیست

‫, اون گفت اگر قبول نکنم از کانال کوکو می خواد که منو اخراج کنه

‫این به نظر به نفعشه

‫می تونم چراغ ها رو خاموش کنم؟

‫بله

‫من منتظر شما هستم

‫درسته

‫اوہ لعنت! داکسیت

‫فراموش کردم که به قرار شام داشتيم

‫بعدا می بینمت

‫شب بخیر

‫نذار اون تورو ببینه ...

‫من فراموش کردم بهت بگم ...

‫من می خوام با داکسیات شام بخورم

‫اون می تونه تو گرفتن ویزای مامور سانسور به ما کمک کنه .

‫من قول دادم که تو هم ممکنه بیای

‫نباید اینکارو میکردی

‫من نمی فهمم تو چطور می تونی ‫با اون مشارکت کنی

‫من انتخاب زیادی ندارم

‫یادت میاد چرا "بریتانی ها" رو انتقاد کرد؟

‫بله، اون ادعا کرد که یک نمایش زن صفت بوده .

‫ما هنوز به کمک اون برای ویزا احتیاج داریم ...

‫تمام خواسته من از تو اینه که سلام کنی ...

‫...و همچنین باهاش دست بدی

‫من باهاش دست میدم ... ‫اما شام نه

‫به بهانه ای گیر بیار من دارم میرم خونه

‫ریمون، چراغها رو خاموش کن

‫"خوبه، اریک حالا برو بخواب"

‫اریک دو دل ..

‫بعد برمیگرده رو به مادرش

‫مادر ، آقای کارل برمیگرده؟"

‫نمی دونم تو چی فکر میکنی؟"

‫اون برمیگرده"

‫هنگامی که قلابدوزی هلنا ..

‫... از دستش میفته ...

More Farsi Persian subtitles for The Last Metro

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left