The first 200 lines.
هنوز داره سر و صورت میشوره؟
واو
پس این جا این شکلیه
چه قشنگه
ایول
دستگاه نوشیدنی خراب شده
واقعا؟ آره
براتون درستش میکنم
افسر سو اون عوضی رو دستگیر کرد یا نه؟
کیو دستگیر کنه؟
نمیدونستی؟
دیروز با اون متجاوز تو دفتر افسر سو
یه جشن جاجانگمیون داشتیم
گفت امروز میخواد ببینتش. موندم چطور پیش رفت
چیه؟
یوری خونه ست؟
نه
کی رفت؟
الان یه مدته که رفته. چطور؟
حتما چون نگرانه اینجوری رفتار میکنه
مطمئنم حلش میکنه، چون یه پلیسه
چرا اینطوری رفتار میکنه؟
اتفاقی برای اونی افتاده؟
..خب
سو یوری
اونی
ای خدا
آسیب دیدی؟
چی کار کنیم؟
دیگه سرت گیج نمیره؟
دیگه سرت گیج نمیره؟
نه
هی، عوضی
مردی؟
فکر کردی کجا داری میری عوضی؟
ولم کن
اونی
چی شده؟ آسیب دیدی؟
من خوبم
بس کن
!بسه! بسه
گرفتنش
افسر سو
چی شده؟
دستگیرش کن
باشه. نباید 911زنگ بزنیم؟
واقعا که
خواهش میکنم برام رسیدگیش کنین
بریم باشه
ولم کن لعنتی، درد میکنه
برای چی فریاد میزنی؟
میخوای به کل محله حالی کنی که یه متجاوزی؟
آدمایی مثه تو.. هی، چی کار داری میکنی؟ تکون بخور
میخوام اینجا بمونم و تماشا کنم اونی
دنبالم بیا. بیا ببینم
داروها رو کجا نگه میداری؟
زیر کشوهاست
یه لحظه صبر کن
ببخشید که بهت دروغ گفتم
فکر کردم درباره من نگران میشی
اما اگه به خاطر تو نبود، وحشتناک میشد
کی میدونست اون آشخال اونجا منتظر منه؟
اگه یه ترفیع بگیرم، همش به لطف توئه اوه سو
خیلی میسوزه، نه؟
سو یوری
چی شده؟
بیا اینو تمومش کنیم
مواظب باش که یکی دو روز بهش آب نزنی
به داداشت بگو توی کافه ظرفا رو برات بشوره
یا من بعد از کارم میام و برات انجامش میدم
..بیا
تمومش کنیم
چیو تموم کنیم؟
بیا بهم بزنیم
میخوای بهم بزنیم؟
چرا؟
برای اینکه دلم میخواد
میفهمم
قشنگ میدونستم که اون درباره من نگرانه
و بازم صاف تو صورتش دروغ گفتم
..اگه جای اون بودم
منم از عصبانیت اینو میگفتم
متاسفم که نگرانت کردم
این کارو کردم چون نمیخواستم یه قربانی دیگه داشته باشیم
خواهش میکنم درک کن اوه سو
صبر کن، نه. حتی اینو هم نمیتونی درک کنی؟
گفتی ممنونی که گذاشتم وارد زندگیم بشی
بهم گفتی سو یوری جنگجو
چطور تونستی فقط به خاطر اینکه یه دروغ کوچولو بهت گفتم باهام بهم بزنی؟
نفهمیدم همچین آدمی هستی که باعجله تصمیم میگیره
به سلامت رسیدی خونه؟
ببخشید که نگرانت کردم
خواهش میکنم عصبانی نباش، و بیا دوباره فردا حرف بزنیم
بعد از کار میام کافه
سو
لازم نیست نگران چیزی باشی بابابزرگ
میخوام باهاش بهم بزنم
ما بهم زدیم
وای نه، چی کار کنیم؟
اونی
نمیخوای بری سر کار؟
زخم دیروزت خوبه؟
دیر نکنیا. برو مدرسه
باشه
چرا انقدر گرفته ست؟
نمیخوای کافه رو باز کنی؟
بابابزرگ خیلی نگرانته
بیچاره پیرمرد دیشب حتی پلک هم روی هم نذاشت
فعلا فقط بمون خونه
اگه هی قیافشو ببینی بیشتر احساس بدبختی میکنی
بعد از جلسه م با مدیر نام یه راست میام خونه
باشه
پس بیا باهم بریم. من میرسونمت
میخوام فعلا برم آلمان
سفر کاری؟
نه
به مدت 3، 4سال تا این پروژه تموم بشه
..پس
وقتی داری به بابابزرگ میگی، مواظب باش که زیادی نگران نشه
باشه
اوکی
سونبه نیم
انگار اشتهاتون با فکر ترفیع دوباره برگشته
چی شده؟
..اون
میخواد باهام بهم بزنه
دوباره ولت کردن؟
حتی خیلی وقت نیست که ولت کردن و باز دوباره شروع شد
این یه رکورد جدیده
اصلا یه ماه شده که شما دو تا شروع کردین به قرار گذاشتن؟
بهت نگفتم که بری رو مخم
خب این دفعه برای چی ولت کردن؟
نه، امکان نداره، اصلا نمیشه، خب؟
چرا نه؟
یه شرکت دیگه که نمیره
داره میره به یه شاخه از شرکت تو توی آلمان
پس چرا میگی نه؟
فکر کردی کی هستی که بهش بگی نه، ها؟
ها؟
احمق
چرا انقدر از کوره در میری؟
اوضاع رو براش سخت نکن
و فقط با یه لبخند بفرستش بره
و با بلیطهای درجه یک
منو نگاه
اون حالت قیافت میگه که تصمیمت رو گرفتی، نه؟
متاسفم
بیا بریم بیرون
تو روحت پسره ی دیوونه
این یکیو بده به ما
فوری
من یه ساعت دارم
این همونیه که برام خریدی
آره میدونم
وقتی اولین بار شرکتمون رو تاسیس کردیم اینو بهت هدیه دادم
و یادته اون موقع بهت چی گفتم؟
اگه یه زن بودی
از لحاظ عشقی و کاری تکمیل میشدم
و خوشبخترین مرد روی زمین میشدم
چه حال بهم زن، شما دو تا دارین چی کار میکنین؟
تازه، میدونی اون ساعت چقدر می ارزه؟
فکر میکنی الان پول چیزیه که اهمیت داره؟
ها؟
تنها چیزی که لازم دارم اوه سوئه
این چنده؟
40میلیون وون
واو گفتی چقدر؟
40میلیون وون
هیونگ
وقتی پروژه تموم شد برمیگردم
بهت اعتماد دارم
اما نمیتونم به بقیه اعتماد کنم
هر دفعه که یکی میاد و سعی میکنه از راه بدرت کنه
فقط این ساعت رو نگاه کن
..همینطور، این ساعت که امروز به عنوان هدیه بهت میدم
وزن خالص این ساعت یادت باشه، خب؟
پولش رو میدم
نمیخوای برای من چیزی بخری؟
از این یکی خوشم میاد
هیچ ساعت الکترونیکی دارین؟
نداریم
ندارین؟ نه نداریم
فقط برو موهاتو یه رنگ دیگه کن عوضی
خواهش میکنم اینا رو برامون بسته بندی کنین
بله
..اوه سو
باید یادت باشه، خب؟
حتما میندازم دستم
هی گا نا
بیا ماشینمو ببر
بهت زنگ میزنم
یالا
بهت زنگ میزنم
چیزی میخوای بگی؟ هی
به چری زنگ بزن و ازش بپرس کجاست
گوشیتو توی خونه جا گذاشتی؟
آره
هی چری
آره خیلی وقته حرف نزدیم
آره
No comments yet. Be the first to leave one.