The first 200 lines.
اين سريال دوره ي نخستين سالِ ،جنگ کره را در بر مي گيرد
که در 25ام ژوئن سال 1950 آغاز .و به مدت سه سال به طول انجاميد
.بيشتر وقايع جنگ کره به طور قابل توجهي بازسازي شده است
،و شخصيت ها و گروهان نشان داده شده ...ساختگي مي باشند
گروهان دو رژه ي نظامي خود را با هدف باز پس گرفتن جاده ي شماره يک
در محل حوضه ي رودخانه ي هان، جايي که آنها همرزمان . خود را در 2 ام اکتبر 1950 دفن کردند، ادامه داد
!حمله ي هوايي! حمله ي هوايي شده
ارتش کره ي جنوبي در حال .پيشروي به سمت شماله
ارتش کره ي جنوبي؟
قسمت دهـــم
.لعنتي
.اونا کاملاً مجهز به توپهاي بزرگ و تانک هستن
. مشکل بزرگتر اين رودخونه است
نميتونيم با بمبهاي موشکي، سلاحهاي ماشيني .و توپهاي خمپاره مون از رودخونه عبور کنيم
فکر ميکني اين همون چيزيه که دشمن روش حساب ميکنه؟
اينکه ما فرصت نداريم .توپهاي سنگينمونُ جا به جا کنيم
.پس مجبوريم با سلاحهاي دستيمون بجنگيم
حتي اگه در حين عبور کشته بشيم .ميتونيم نابودشون کنيم
چي فکر ميکني؟
.جنگلهايي که در موقعيت ساعت 10 هستن
.تنها گزينمون ئه
،ما حمله مون رو بهشون در سپيده دم . ساعت 5:00 شروع ميکنيم
امّا اين حمله صرفاً جنبه ي پشتيباني .و پوششي داره
،در حاليکه گروهان حواس دشمن رو پرت ميکنه
،يک تيم مأموريت ويژه، در اون موقع . يک کيلومتر به راست ميره
،بعد از عبور از رودخونه
توپهاي سنگين رو که به همراه رفقامون وقتي که ميخواستيم از رودخونه عبور کنيم .دفن کرديم، بيرون بياريد
با اين کار دشمن جا ميخوره چون انتظارشُ نداشته و قُواشُ بيرون مياره
.و ازشون تو حمله استفاده ميکنه
ما از اين موقعيت استفاده ميکنيم .تا بقيه ي گروهان از رودخونه رد بشن
تکاورهاي دريايي قايقهايي رو مهيا کردن .تا باهاشون بشه از رودخونه گذشت
ما با اين ناحيه خوب آشنايي نداريم .و دشمن هم تانک داره
اما با اين حال، ما دابودانگ رو پس گرفتيم . و تا اينجا تونستيم پيش بيايم
،روح همرزمهامون و همچنين
سلاحهايي که تو جاده ي .شماره ي 1 دفن کرديم با ماست
،و اگه روح فرمانده يون سم سو ياريمون کنه
گروهان دومِ شکست ناپذير .يقيناً به پيروزي ميرسه
من، به عنوان رهبر جوخه ي يکم ، سرپرستي . تيمِ مأموريت ويژه رو به عهده ميگيرم
به داوطلباني که 3ماه پيش همراهمون در جنگي که
،زندگي برادرانمونُ گرفت جنگيدند .خوشامد ميگم
.داوطلبها بيان جلو
.منم ميخوام بيام
.گروهبان، شما با گروهان ميموني
اينها تنها افرادي هستند که .از 3ماه جنگ باقي موندند
.بذار بيام
!منم ميخوام بيام
من يانگ، اگه تو بري پس من چي؟
.منم ميام
.شما بچه ها خودتونُ قاطي نکنين
.شما حتي 3ماه پيش تو ارتش هم نبودين
چرا؟
مگه من عضو اين گروهان نيستم؟
.من وظيفه ي خودمُ تو دابودانگ انجام دادم
.گفتم، خودتُ بکش کنار
.اين مربوط به ماست
اينطوري تبعيض نذار، اون هم وقتي که .همگي ما عضو يک گروهانيم
.حرومزاده
.من ميام
.منم همينطور
.بسيار خب
،افراد ما شامل: گو من يونگ .پارک دال مون، پارک مون هو خواهد بود
.همين
.درخواست انتقالم رو بعد از انجام مأموريت فعلي ميدم
.اين بهترين کار براي گروهانِ دو ئه
،وقتي سه تايي مون به هم بربخوريم .يکي از ما کارش به خونريزي ميکشه
تا وقتي کيم سو يئون بين ما باشه .راه ديگه اي غير از اين نميمونه
.به همين خاطره که ميخوام برم
قبل از اينکه مجبور بشيم تو .لبه ي پرتگاه با همديگه مواجه بشيم
.شين تائه هو
،کسي که بايد گروهانُ ترک کنه
.تو نيستي، منم
،وقتي که سو يئون رو پيدا کنم .جنگ براي من همون لحظه تموم ميشه
،تا اونوقت
.تو بايد به جاي من گروهانُ رهبري کني
تو تنها کسي هستي که واقعاً شايستگيِ .فرمانده ي گروهان دوم شدن رو داره
،امّا اگه ما تو اين مأموريت شکست بخوريم
.هيچکدوممون نميتونه به سو يئون برسه
بيا فعلاً فقط به موفقيت .تو اين عمليات فکر کنيم
.نونا! نونا
...نونا. نونا
...نونا. نونا
! بذارش همين جا. وضع اين يکي وخيم تره
.بذارش اينجا
.اين سوک، لطفاً باقيمونده ي ذخيره ي خون رو بيار
.اين سوک، بيا هر کسي رو که ميتونيم نجات بديم
.ميتوني اينکارو بکني؟ لطفاً کمکم کن
!زود خونُ بيار
اصلاً چشم رو هم نذاشتي؟
شايع شده که ارتش کره ي جنوبي .از مدار 38 ام گذشته
.به زودي دستورات جديدي صادر ميشه
.هر اتفاقي افتاد، هر چي که شنيدي، ناراحت نشو
فهميدي؟
داروهاتُ ميخوري؟
زمانهاي دشوار مثل اين
براي ما فرصتيه که
.براي حزب کاري انجام بديم
.قوي باش
.لطفاً يه چيزي بخور
.از ديشب تا حالا يه قُلُپ آب هم نخوردي
...بيا. نو نيست اما خب
.لازم نيست
.اين براي تشکر از کمکِ امروزته
.از صميم قلبمه
...پس
.رنگ قشنگي داره
...::: هرگونه استفاده ي مادي از زيرنويس ها بدون هماهنگي :::... ...::: opus_sub با مديريت تيم ترجمه ي :::... ...::: مجـــاز نــــمي باشــــــد :::...
.خوشگله
...اوه احياناً، اون بچه رو
ميونگ هو؟
!ميونگ هو
!ميونگ هو
.ميونگ هو
.ميونگ هو
.ميونگ هو
.لطفاً بيدار شو
.ميونگ هو
.اين بچه صدمه ديده
.لطفاً درُ باز کنين
!اين بچه داره ميميره
.من مسئوليتشُ به عهده ميگيرم
.لطفاً درُ باز کنين
ميونگ هو، صدامُ ميشنوي؟
!ميونگ هو
.تکاليفمُ انجام دادم
.ميخواستم اينُ بهت نشون بدم
.کارت خوب بود
.يکم ديگه طاقت بيار
.ميونگ هو، تو نبايد بميري
.من نجاتت ميدم
.ما زنده ميمونيم و دوباره همديگه رو ميبينيم
،به احترام گروهان دو
،و روح فرمانده ي مرحوم يون سم سو
.به طور حتم به پيروزي نايل ميشيم
.موفق باشيد
. گروهان دو، حمله رو شروع کنين
!حمله
!حملــــه
.تيم مأموريت ويژه از رودخونه عبور کرد
از جوخه ي دوم شروع کنين .و براي عبور آماده بشين
.بله، قربان
.جوخه ي سوم به حمله ي پوششي اش ادامه بده
.هونگ کي، ما اينجاييم
.ستوان وو، فقط يکم ديگه صبر کنين
.وضع سلاحها عاليه
.ميتونيم ازشون استفاده کنيم
.بازوکا (ضد تانک) هم تو موقعيت خوبيه
.يکي از موشکها سمت راست رو پوشش بده
... بقيه - . بسپارينش به من -
بايد پخش شيم تا اونا .فکر کنن تعدادمون بيشتره
.بله، قربان
تا وقتي همه ي گروهان عبور کنه .به حمله ادامه ميديم
.بله، قربان - .بله، قربان -
.اين اولين گلوله ايه که تو شونه ام خورده بود
.هر وقت به جنگ ميرم، بهش نگاه ميکنم
.هيچ وقت نميتونم به ترسم از مرگ غلبه کنم
،امّا، هربار که به اين نگاه ميکنم
.به خودم گوشزد ميکنم که مرگ چقدر نزديکه
. هونگ کي
.ستوان وو
، فرمانده يون سم سو .لطفاً حالا راهنماييمون کنين
!گروهان دو، حملـــــه
! حملــــــه
ميدوني چطور به ترست غلبه کني؟
.راهي وجود نداره
، فقط بايد تحملش کني
.هر قدر هم که ترسيده باشي
....::: ترجمه و زيرنويس از : مونــــــا :::.... ....::: MonaMe :::....
.تيم مأموريت ويژه حمله رو شروع کرده
.کل گروهان سريعاً از رودخونه رد بشن
.گروهان دو، بريم
!گروهان دو، حملـــــه
!سرگروهبان اوه
ستوان، ميخوايد چيکار کنين؟
!گروهبان اوه داره خودشُ به کشتن ميده
. فرمانده
. فرمانده
، تائه هو
.همه چي تموم شد
.بيا بريم
!فرمانده
.بيا بريم
! سر نيزه ها روي تفگها
!ما گروهانِ دو شکست ناپذير هستيم
.به حمله ادامه بدين و عقب نشيني نکنين
!ما شکست نخواهيم خورد
!عقب نکشيد و به حمله ادامه بدين
!گروهان دو شکست ناپذيره، يالا بياين جلو - !گروهان دو شکست ناپذيره، يالا بياين جلو -
... شما حرومزاده ها
.تقاص خانواده ام رو بايد بدين
.بايد انتقامشون گرفته بشه
. فرمانده همينطور گروهبان اوه رو صدا ميکرد
.اوه جونگ کي
امّا انگار وقتي دشمنا رو توي . جنگل دنبال ميکرد جادو شده بود
.من فکر کنم فرمانده رفت دنبالش بگرده
اوه مرد، حالا چيکار بايد بکنيم؟
چرا سر گروهبان اوه !يه همچين کار خطرناکي بايد بکنه؟
...بعد از ديدن اين که چه بلايي سر خانواده اش اومد
کيه بعد از ديدن اون صحنه ها ديوونه نشه؟
چيکار کنيم رهبر جوخه ي يکم؟
.بايد الان تصميم بگيريد
No comments yet. Be the first to leave one.