Death Valley

Death Valley

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Death Valley 2021 1080p WEBRip x264 AAC-[YTS MX]
Death Valley (2021) [720p] [WEBRip] [YTS MX]
Death Valley 2021 1080p WEBRip x265-RARBG
Death Valley 2021 1080p WEBRip x264-RARBG
Death Valley 2021 WEBRip x264-ION10
Death Valley 2021 WEBRip XviD MP3-XVID
Death Valley 2021 720p WEB H264-NAISU
Death Valley 2021 1080p WEB H264-NAISU
A Commentary by Mymoviz6
💖مای موویز 💖 MyMoviz.ORG 💖

Tags

webrip
web
x264
BRip
720p
720
1080
x265
TS
YTS
XviD
Published on: 2021-12-09
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫راه های ورود و خروج 60 ثانیه دیگر بسته می شوند.

‫راه های ورود و خروج 30 ثانیه دیگر بسته می شوند.

‫وایسین!

‫نه!

‫راه های ورود و خروج 5 ثانیه دیگر بسته می شوند.

‫پنج،

‫چهار...

‫سه،

‫دو...

‫نه!

‫خواهش می کنم، نه! خواهش می کنم!

‫راه های ورود و خروج بسته شدند.

‫نرو، من رو هم با خودت ببر!

‫من رو هم با خودت ببر!

‫من رو هم با خودت ببر!

‫ولم کن!

‫من رو هم با خودت ببر!

‫من رو هم با خودت ببر!

‫ولم کن!

‫راه های ورود و خروج ‫به مدت 24 ساعت بسته خواهند ماند.

‫ساختمان مورد حمله قرار گرفته ‫و راه های ورود و خروج بسته شده ان.

‫من هنوز داخلم. ‫بقیه مردن.

‫اگه می خواین آدام و کل تحقیقاتش رو از دست ندین...

‫من رو از اینجا بیارین بیرون!

‫این درا 24 ساعت دیگه باز می شن...

‫و آدام رو کلا از دست می دین.

‫اذیت نکن دیگه!

‫اوه اوه. سلام عزیزم. چطوری؟

‫خوب نیستم. ‫هر چی می خورم بالا میارم.

‫اومدم اتاق بچه رو تمیز کنم، رفتم سراغ گهواره...

‫ولی پیچا توی سوراخا جا نمی خورن.

‫مطمئنم از اون روزاست.

‫وایسا ببینم، چرا لباس عملیات پوشیدی؟

‫قرار بود امروز بیای خونه.

‫می دونم. فقط یه ماموریت دیگه باید برم.

‫چی؟ نه.

‫به حرفم گوش کن، باشه؟

‫نه.

‫با دستمزد این ماموریت...

‫می تونیم توی کینگزتون خونه بخریم، خب؟

‫یعنی یه محله بهتر.

‫یه مدرسه بهتر...

‫کلا همه چیزمون بهتر می شه، خب؟

‫اگه بمیری و برنگردی...

‫هم اینا اصلا ارزشی ندارن.

‫عزیزم، بر می گردم، قول می دم.

‫پولش چقدره؟

‫خیلی.

‫مارشال واسه یه ماموریت دیگه بهم نیاز داره...

‫بعدش دیگه تموم می شه. ‫عزیزم، دیگه ماموریت بی ماموریت.

‫برام مهم نیست ‫مارشال به چی نیاز داره.

‫بهش گفتی دیگه؟

‫نه. نه، هنوز بهش نگفتم.

‫باید بهش بگی. ‫می خوام من رو به اون ترجیح بدی.

‫ای وای، جیمز! بیا بریم خونه...

‫تا دیگه مجبور نباشم ‫به این روال ادامه بدم.

‫نمی خوام زندگیم اینطوری باشه. ای بابا!

‫اگه توی برگشتنت به خونه تاثیر داره...

‫اون دوستمون رو جا بذار.

‫کی می خوای راستش رو بهش بگی، هان؟

‫می دونی که من پدرخوانده اون بچه ام.

‫گمشو، جونیور!

‫باشه!

‫خیله خب، دیگه باید برم.

‫باشه، وقتی برگشتی بهم زنگ بزن.

‫به محض این که کارم تموم شه ‫بهت زنگ می زنم، باشه؟ دوستت دارم.

‫خب، چی رو باید بهم می گفتی؟

‫چی؟

‫جس پشت تلفن گفت ‫که «خب، بهش گفتی؟»

‫چی رو باید بهم می گفتی؟

‫خیالت راحت، ‫می دونم چه درخواستی می خوای بکنی.

‫جدا بگو که چه درخواستی ازت داشتم؟

‫می خوای پدرخوانده دخترت بشم.

‫چه خوب. ‫تازه داری درخواست می کنی؟ باشه!

‫همین دو ثانیه پیش ‫خودجوش اعلام کردی که پدرخوانده اشی.

‫فقط غافلگیر شده ام ‫که تا حالا ازم نپرسیدی.

‫بخاطر صلاحیتای زیادم و این حرفا می گم.

‫متوجه ای که پدرخوانده باید ‫برای بچه فداکاری کنه...

‫و شاید مجبور شه از جون خودش بگذره.

‫تو که حاضر نیستی ‫برای کسی بمیری.

‫داداش، واسه تو می میرم.

‫جونیور، تو یه ویژگی خوب داری ‫که همه بدی هات رو می پوشونه، صادقی.

‫صداقتت رو از دست نده. ‫فقط همین رو داری.

‫عجب. من رو باش که فکر می کردم ‫تنها ویژگی خوبم...

‫اینه که خوشتیپ ترین مرد دنیام.

‫چرا باز دروغ می گی؟

‫داداش، چی رو داری ازم مخفی می کنی؟

‫خیله خب مرغ عشقا، ‫زمان جلسه روان درمانی زوجینتون تموم شد.

‫بیاین بریم.

‫باشه.

‫چیزی نیست. ‫بهش فکر نکن، باشه؟ بزن بریم.

‫اگه برام زیاد سخت نبود...

‫حداقل سعی می کردم جونت رو نجات بدم.

‫ویژگی خوب. جمع کن بابا.

‫جونیور.

‫جونیور!

‫می خوایم یه دور دیگه ماموریت رو مرور کنیم.

‫تو هم گوش کن.

‫چه نیازی به مرور هست؟

‫دانشمند خوشگله رو نجات می دیم، درسته؟

‫دانشمند خوشگله عاشق من می شه...

‫با هم خاطره سازی می کنیم، ‫بگو و بخند می کنیم...

‫اون هم شغل دانشمندی رو کنار می ذاره تا...

‫مادر بچه هام بشه.

‫ارتش کوچیکی که...

‫به پایگاه حمله کرده رو فراموش کردی.

‫درسته، همون سربازای شبه نظامی بی اعصاب ‫که دارن سعی می کنن...

‫از در ورودی وارد پایگاه بشن، ولی از اونجایی...

‫که اون در ضد بمب اتمه، نمی تونن کاری کنن؟

‫به این می گن ضایع شدن.

‫ساده است، ‫از پشت وارد می شیم...

‫بی سر و صدا از در پشتی وارد پایگاه می شیم. هان؟

‫تا وقتی سر و صدا نکردیم،

‫کسی از حضورمون خبردار نمی شه.

‫مارشال، متوجه ای عشق و عاشقی...

در مورد سکسه دیگه، درست میگم؟

‫ریچل، هر چند همه چیز در مورد سکس است، به جز رابطه جنسی،

‫اونطوری بقیه چیزا مهم ترن.

‫گوش کن. ‫هشت ساعت پیش، حامی مالیمون،

‫موسسه سامیازا، ‫پیغام درخواست کمکی...

‫از یکی از پایگاه هاشون توی بوسوانیا دریافت کرد.

‫اون پایگاه یه آزمایشگاه تحقیقات علوم زیستیه...

‫که روی جدیدترین زمینه های گشودن ژنوم انسان کار می کنه.

‫یه ارتش شبه نظامی متخاصم ‫سعی کرد به زور وارد پایگاه بشه...

‫که منجر به مرگ افراد غیر نظامی زیادی شد.

‫در حال حاضر راه های ورود و خروج پایگاه بسته شده ان...

‫و ارتش شبه نظامی دشمن ‫هم از بیرون داره سعی می کنه واردش بشه.

‫اونا افراد، منابع و تسلیحات نظامی زیادی دارن.

‫اگه بفهمن ما کجاییم، تسلیحات نظامیشون...

‫می تونن حتی قبل از این که کارمون ‫رو شروع کنیم، دخلمون رو بیارن.

‫چندین نفر رو به جنگل فرستادن ‫تا دنبال ورودی دیگه ای بگردن...

‫واسه همین مهمه که کاملا گوش به زنگ باشیم.

‫اون پیغام رو تنها دانشمند زنده پایگاه فرستاده.

‫ماموریت اینه که وارد پایگاه بشیم...

‫دانشمند و محتویات تحقیقات رو خلاص کنیم...

‫و بدون شناسایی شدن، بیایم بیرون.

‫در حال حاضر ‫یه گروه دیگه در میدان داریم...

‫اونا دوتا تونل فرار پیدا کردن.

‫من به آلفا ملحق می شم ‫و برای پیدا کردن دانشمند...

‫وارد پایگاه می شیم. ‫شما دوتا به گروه براوو،

‫موزز و پریچر، ملحق می شین ‫تا هوای پشت سرمون رو داشته باشین.

‫ماموریت ساده است.

‫بدون اطلاع ارتش شبه نظامی دشمن وارد پایگاه می شیم...

‫و از طریق تونل فرار دوم خارج می شیم.

‫24 ساعت دیگه، ‫یه هلیکوپتر به نقطه فرودمون میاد...

‫تا از اونجا خارجمون کنه. ‫اگه موقع اومدنش اونجا نباشین...

‫باید خودتون از محل خارج شین.

‫همینطوری می گم ها...

‫من اگه زن سابقم ‫کارفرمای ماموریت بشه...

‫قبل از این که قرارداد رو امضا کنیم...

‫این مسئله حیاتی رو بهت می گم.

‫من هم همینطوری می گم ‫که این کار رو کردم.

‫کی؟ کی گفتی؟

‫وقتی معرفیتون کردم ‫و گفتم...

‫«این ریچله. ‫خیلی وقته همدیگه رو می شناسیم.»

‫چی؟ نه، فکر می کردم ‫با هم اعزام شده بودین.

‫یعنی توی یه پایگاه بودین.

‫ببین داداش، مسئله ای نیست. ‫ریچل آدم باحال و باشعوریه، خب؟

‫توافقی از هم جدا شدیم.

‫چه خوب.

‫اوه اوه، اونجا رو، اونجا رو.

‫این یارو اینجا چه غلطی می کنی؟

‫این خوب نیست.

‫چیزی نیست.

‫بهت شلیک نمی کنیم.

‫چیزی نیست؟ خیلی هم هست.

‫مجبور نیستی فرار کنی.

‫الان فرار می کنه.

‫رفت، داره فرار می کنه.

‫براوو صحبت می کنه. ‫ما لو رفتیم.

‫یه نفر داره فرار می کنه. ‫تکرار می کنم، یه نفر داره از دستمون فرار می کنه.

‫داره به سمت جنوب غربی می ره. ‫جلوش رو بگیرین.

‫قبل از این که نیروهای شبه نظامی دشمن ‫رو خبردار کنه، جلوش رو بگیرین.

ماي موويیز —

‫می بینیش؟ ‫می بینیش؟

‫خفه شو.

‫خفه شو، وگرنه می کشمت.

‫به به، به به، بکت و مارشال.

‫پنج دقیقه نشده که به اینجا اومدین...

‫ولی کاری کردین دشمن بفهمه کجاییم.

‫بهتون تبریک می گم. ‫احتمالش هست که ما رو به کشتن داده باشین.

‫انگلیسی بلدی؟

‫خیله خب، کی می خواد اون رو بکشه؟

‫بچه، چرا اومدی اینجا؟

‫وقت این کارا رو نداریم.

‫فلزیاب داره.

‫به نظرت دنبال چی می گرده؟ در شیشه نوشابه؟

‫دنبال ورودی می گرده.

‫خب دست و پاش رو می بندیم.

‫ببین بچه، ‫من نمی خوام بهت آسیب بزنم...

‫ولی نمی تونم اجازه بدم ‫به دوستات خبر بدی که ما کجاییم.

‫متوجه ای؟

‫خوبه. حالا دستات رو بیار جلو.

‫اونا تو راهن.

‫نفیلیم تو راهه.

‫جدی؟ خب، اون رو هم می گیریم.

‫آلفا صحبت می کنه.

‫ما وارد پایگاه شدیم.

‫می خوایم جستجو به دنبال اون دانشمند رو شروع کنیم.

‫بی سیمامون رو خاموش می کنیم. ‫توی نقطه خروج می بینیمتون.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left