The first 200 lines.
قبلاً در «All Rise»
آندره آرمسترانگ تو شهره. اون دلت رو شکست.
یه پدر هیچوقت چیزی مثل این رو فراموش نمیکنه.
تکلیفش برات روشن نشد. باید تکلیفش رو روشن کنی.
لو، هنوز به آندره احساس داری؟
جناب قاضی، آقای ریورا بارها نتونست
در جلساتش با افسر آزادی مشروطش حاضر بشه.
دستور بازرسی از خونش داده شد
که توش مواد مخدر غیرقانونی پیدا و توقیف شد.
آقای ریورا، باید بگم
از این ملاقات دوباره اصلاً خوشحال نیستم.
یک سال پیش تو همینجا ایستاده بودی
و به جرم نگهداری مواد مخدر برای فروش، مجرم شناخته شدی.
با چهار سال حبس تعلیقی، جناب قاضی.
بله، فکر میکنم دادگاه پرونده رو میدونه، آقای کالان.
که شامل رنج کشیدن این متهم میشه
از یک آسیب دیدگی وحشتناک تو یه حادثه کاری
که براش غیرممکن کرده بود از خانوادهاش حمایت کنه.
نمیدونستم
که شما وکیل متهم هستید، خانم لوپز.
ایشون نیستن. خانم لوپز خدماتشون رو پیشنهاد دادن
برای وصل کردن موکلم به برنامههای خاص.
فقط همین کار رو دارن انجام میدن.
من شما رو به چهار سال زندان محکوم کردم.
اما بر اساس شرایطی که خانم لوپز بهش اشاره کردن
من اون حبس رو تعلیق کردم
و بهتون آزادی مشروط دادم که شما نقضش کردید.
متاسفم. سعی کردم تو چند تا جلسه شرکت کنم
اما برای من و پسرم مشکلی پیش اومده بود.
بعد از حادثه آقای ریورا
براش اکسیکدون برای تسکین درد تجویز شد.
ایشون از اعتیاد رنج میبره و به درمان نیاز داره.
دادگاه قبلاً این فرصت رو بهش داده، جناب قاضی.
و حالا دوباره برگشته. چی فرق کرده؟
خب، چیزی که فرق کرده
اینه که برنامه اولیه براش مناسب نبود
واسه همین نادیده گرفته شد.
جناب قاضی، دفتر ما پر از کاره.
منظورت دفتر منه؟
خب، شما که تازه یک دقیقه است وکیل تسخیری شدید.
باشه، خانم لوپز لطفاً عقب بایستید.
بشینید. ممنون.
آقای واتکینز، استدلالاتتون رو برای دادگاه نگه دارید.
بفرمایید تو.
برات نامه اومده.
جریان امیلی و لوک چیه؟
وای، عجب کششی بین اون دوتا هست.
تنها چیزی که میدونم اینه که اونا باید یاد بگیرن
چطور تو دادگاه من تو یک جبهه باشن.
یه لحظه وقت دارید؟
معلومه، برای شما بله، جناب قاضی مارشال.
دیدم که پرونده مردم علیه ریورا دوباره تو برنامه کاریه.
من فرض میکنم که شما حکم قبلیتون رو اجرا کردید.
هنوز رأیم رو صادر نکردم.
برنامههای کاری ما پر از پروندههایی بیشتر از توان ماست.
مجرمین سابقهدار باید سریعاً رسیدگی بشن.
این مرد با سالها زندان روبروست.
پدرم تو جنگ کره پاش رو از دست داد.
با اراده و پشتکار، تونست سفره خانواده رو تأمین کنه
بدون ارتکاب هیچ جرم سنگینی.
پدر شما به نظر میاد مرد فوقالعادهای بوده.
به خدا باید یه ردیاب جیپیاس رو اون مرد بذاریم.
اما شاید قاضی مارشال حق داره.
فقط دیدن متهمین که دوباره برگشتن به دادگاه من
گاهی وقتها با خودم فکر میکنم که آیا واقعاً تفاوتی ایجاد میکنم؟
از شما دعوت شده تا باشید
در پنل حقوق و فناوری تو دانشگاه استنفورد.
این خیلی مهمه.
مشاوران حقوقی شرکتهای سیلیکون ولی؟
اومم!
سه تا قاضی دادگاه تجدیدنظر حوزه نهم؟
و حالا جناب قاضی لولا کارمایکل.
اوه، اونا منو تو هتل فور سیزنز اسکان میدن؟
میدونم!
باید برم، درسته؟
خب... خب، چی؟
تو که متخصص حقوق سایبری نیستی، لو.
یه جورایی عجیبه
که شرکت آندره داره دعوتت میکنه.
داری میگی اگه آندره رو نمیشناختم، منو دعوت نمیکردن؟
یعنی کارای من هیچ تأثیری نداره؟
یکم طرز فکرت محدوده.
من محاکمات زومی و جلسات مجازی برگزار کردم.
آره، شما هم که ماشاءالله استیو جابز شدی.
هیچی بین من و دره نیست، باشه؟
من فقط دنبال مشاوره حرفهای شما بودم.
مشاوره حرفهای من اینه که شما باید رد کنید.
هر دو مون میدونیم رابین همین الانشم خیلی کار رو داره مدیریت میکنه.
باشه، قبل از اینکه شروع کنی به قضاوت کردن رابطه من،
چطوره رو رابطه خودت تمرکز کنی؟
این یعنی چی لعنتی؟ فقط به این خاطر که نامزدت
تو رو تو یه مثلث عشقی عجیب با شوهرش گذاشته
هوی! ...به این معنی نیست که
من کار اشتباهی دارم میکنم. من و رابین خوبیم.
هی، تو به راشل نگفتی
که با قرار گذاشتنش با دره راحت نیستی؟
به نظرت اون چه حسی پیدا میکنه راجع به اینکه تو بری این سفر؟
میدونی چیه؟ اصلاً نمیدونم چرا اومدم اینجا.
با تو حرف بزنم. باشه.
خیلی خب!
حقیقت تلخه، مگه نه، لولا؟
خفه شو!
کجایی؟
فکر کردم امروز زود میای خونه.
این اولین نیروی ویژهست
که تو دو سال توش بودم، لولا.
میدونم. ببخشید.
فکر نمیکردم جلسه صبحم بیشتر طول بکشه.
اینم پرونده ریورا.
و میخوای بله یا خیر جواب بدم
به کنفرانس استنفورد؟
کدوم کنفرانس استنفورد؟
یه کنفرانس حقوقی تو استنفورده.
اوه، چه باحال به نظر میاد!
عمراً حدس نمیزنی شرکت کی اسپانسرشه.
آندره آرمسترانگ.
شرکت دوستپسر سابقت.
واقعاً داری به رفتن فکر میکنی؟
اوه، بذار حدس بزنم. تو از من انتظار داری
دوباره تنهایی از بچه نگهداری کنم در حالی که تو و اون با هم بگید و بخندید؟
باشه.
من و دره قرار نیست با هم باشیم.
دره؟ هوم.
میدونی، بیلی امروز با قاشق ماستشو خورد،
کاملاً تنهایی، اولین بار تو عمرش.
و تو از دستش دادی.
صبح بخیر. یه روز قشنگ دیگه است.
صبح بخیر، شی.
اوه! پسرها، یواشتر.
بیلی!
صبح بخیر، بیلی.
خداحافظ، بیلی.
ممنونم.
اوممم! عالیه.
خب امروز صبح شما
جلسه زوم با بنیاد ادموندز رو دارید.
بعدش لیگ شهری ملی.
و امروز ناهار مین و فاکس شماست
تو ادگارتان برای اعلامیه شما.
یادتون نره به پرستار بچه بگید
آبمیوه و ساندویچهای وگان اضافه آماده کنه
برای بچهها برای کلاس قایقرانیشون.
و بله، کمپین من امروز شروع میشه.
بالاخره وقتش بود که همسر زیبای من
برای ریاست شعبه ملی کاندید بشه.
هی. هی، عزیزم.
شاید برای ادگارتان باید موهامو بالا ببندم.
یکم هوا شرجیه. نه بابا!
حق با توئه.
لوک!
چطوری؟ چیکار میکنی؟
دارم سعی میکنم اتاق بچه رو تموم کنم.
مگی میخواد قبل از اینکه از سفرش برگرده تموم شه.
به به! ممنونم.
ازدواج کردی و قراره بچه دار شی.
این آخر هفته میای گردهمایی دانشکده حقوق UCLA؟
من به عنوان میهمان مارک میرم،
چون مگی تو ماه عسل بارداری خصوصیش هست.
نمیتونم. اوباماها یه مراسم بزرگ تو وینیارد برگزار کردن.
میشل تهدید کرده اگه نرم، منو از کلوپ کتاب بندازه بیرون.
واقعاً برای مارک خیلی مهمه.
مارک با من حرف نمیزنه، پس این برام عجیبه.
میدونم میخواد سوءتفاهمها رو برطرف کنه و معذرتخواهی کنه.
اون پسر هیچ وقت عذرخواهی نمیکنه.
اوه، اون رحم اجارهای ماست که داره میاد.
امروز میبرمش دکتر.
لطفاً به گردهمایی بیا. من الان باید برم.
مکالمهتون رو شنیدم.
گردهماییتون باحال به نظر میاد. بریم.
بذار حدس بزنم. تو تو لس آنجلس کار داری.
زمانش عالیه.
HOJ داره یه مراسم گردهمایی برگزار میکنه. آره.
مین و فاکس وست مراسم چای سالانهشون رو دارن.
آره. باید رایها رو قطعی کنم.
میتونم از شی بخوام برام یه میز بگیره.
میتونیم یه تعطیلات ازش بسازیم.
پدر و مادرم میتونن مراقب بچهها باشن.
و من و تو میتونیم یه کم وقت عاشقانه داشته باشیم.
هوم! جت رو آماده کن، عزیزم.
لولا؟
لطفاً ادامه بدید، خانم کانسکی. ممنونم، عالیجناب.
متهم، توماس مارشال،
همسایه دیوار به دیوار قربانی هستش.
و این دو نفر درگیر یه اختلاف ملکی ادامهدار بودن
سر مالکیت یک "پرسه آ آمریکانا".
چی؟ بله.
بله، یه درخت آووکادو عالیجناب.
متهم به میوهی درخت، آرسنیک زد.
در حالی که میدونست خانم جانسون اونها رو میچینه
و آووکادوها رو میخوره.
اون متهم شده به اقدام به قتل و ماده ۳۴۷ قانون جزا.
مسموم کردن غذایی که برای مصرف انسان در نظر گرفته شده.
من از آووکادوها استفاده کردم تا گوآکامولهی دستساز درست کنم.
برای بوفه غذاییم تو لسآنجلس
مردم ممکن بود مسموم بشن.
قربان، مردم هیچوقت در خطر نبودن.
که قصد مجرمانه رو از بین میبره.
که برای اتهام اقدام به قتل لازمه.
اعتراض دارم!
هر داستانی دو طرف داره.
No comments yet. Be the first to leave one.