The first 200 lines.
"کسل". حالت خوبه؟
کجا بودی؟ چرا زنگ نزدی؟
.نمیتونستم
"کیت"، چه خبره؟
.باید برم
..."نه، نه! نه، "کیت کیت، چرا منو میپیچونی؟
."کسل"، عاشقتم
.""کیت". "کیت
""بکت
مطمئنی که جامون اینجا امنه؟
.مطمئنم؟ خُب نه
،این ساختمان یک هفته پیش در دستگیریِ مواد فروشها .کشف و ضبط شده
.هیچ کاغذ بازیای که بهم ربط پیدا کنه وجود نداره
.یه چند روزی اینجا جامون امنه
،نه اگه قبل ازاون .از گشنگی بمیریم
،بهم اعتماد کن. خیلی قبلتر از اینکه از گشنگی بمیری .با یه گلوله کشته میشی
.وای ممنونم. حالا احساس آرامش بیشتری دارم
اصلا فکرشم نمیکردم که .زندگیم اینجوری رقم بخوره
من به دفتر دادستانیِ کل ملحق شدم ،تا یه تغییری بوجود بیارم
.شاید بتونم یه دختر رو هم تحت تاثیر قرار بدم
.باشه، دخترایِ زیادی رو تحت تاثیر قرار بدم
لُپ کلام اینکه فکر کردم دنیا رو از
،پشت کامپیوتر نجات میدم نه اینکه مثل سگ بیفتند دنبالم
."اونم بوسیلهء تمامِ ستارههایِ فیلمِ " 30دقیقه پس از نیمهشب
امروز قرار بود اولین روزم .به عنوان کاپیتانِ در حوزهء 12 باشه
،بدترین چیزی که فکر کردم باهاش مواجه بشم .کار کردن بدونِ "کسل" بود
.و بعد تو زنگ زدی
.خیلی خُب. سعی کن یکم بخوابی
.اره. باشه
.تیم آلفا 10 ثانیهء دیگه در موقعیت قرار میگیره
!""ویکرام
!فرار کن
!اوه
.همین حالا باید بریم
.تو کی هستی
.متاسفم عزیزم. وقت خوش و بش کردن نیست
.عجله کن
."بِیکِر" مُرده. تکرار میکنم، "بِیکِر" مُرده
.هدف داره به سمتِ تو میاد
.""چارلی"،جواب بده. "چارلی
.سوار بشین
.نه. نه .نه تا وقتی که بهم بگی شما کی هستین
.میتونی منو "ریتا" صدا کنی
.من مادر خواندهء "کسل"ـم
.حالا دیگه واقعا باید بریم
خُب، چی میدونیم؟
"شب گذشته، تیمِ سابقِ "بکت
،از دفتر دادستان کل .کشته شدند
،درسته. و بعدش امروز صبح
،یه تماس از استخدامیِ جدیدشون ،"ویکرام" داشته
.و در جهنم باز شد
که یعنی همه چیز برمیگرده به زمانی که ."بکت" در دفتر دادستانیِ کل بود
.اما چطوری؟ اون دو سال پیش بود
.شاید باهاشون در تماس بوده
و از من پنهان کرده؟
،خُب، تا قبل از امروز .اصلا باورم نمیشد
.اما حالا موندم دیگه چه چیزایی رو ازم مخفی کرده
.به اونجاها نکشونش، پدر
.گفتنش آسونتر از عمل کردنه
."- "ریچارد .- اینجام
اه. گفتم شاید شما دو نفر .به یکم رسیدگی نیاز داشته باشین
.اوه، ببین کی رو پایین پلهها پیدا کردم
.سلام
.جالبه
،آخرین باری که دیدمت .گفتی کارمون تمومه
،ببین، در مورد اتفاقی که برات افتاد .احساسِ بدی دارم
،اگه خبر داشتم ،میتونستم به عنوانِ طعمه ازت استفاده کنم
اون اطراف میموندم و .آدم رباها رو تعقیب میکردم
...اه
.شوخی کردم
.- شوخی خوبی نبود .- منصفانه ست
- چی میخوای، "هیلی"؟ .- کمک کنم
،عقیده دارم بعد از اتفاقی که برات افتاد .دیگه اینقدر رو بهت مدیونم
.اون بهمون سرنخی داد تا پیدات کنیم
.البته بعد از اینکه "اسپوزیتو" مجبورش کرد
،درست میگی مادر
.اما برایِ پیدا کردن "بکت" به کمکِ همه نیاز داریم
،امیدوار بودم همینو بگی
چون قبلا دیدهبانها رو گذاشتم
...تا با جاهایِ پُرتردد در شهر در تماس باشند
،جاهایی مثل، شرکتهایِ تاکسیرانی .بانکها، هتلها، ایستگاههای قطار
عکسِ "بکت" و "ویکرام" رو براشون فرستادم
،و ازشون خواستم تا پخشش کنند
بعلاوهء اینکه با فیلمهایِ نظارتیشون .مطابقت بدند
،اگه همسرت هنوز تو شهر باشه .ما پیداش میکنیم
.اه. بهت گفتم که اینکاره ست
.من 10 سالی میشه که با پدر "کسل" ازدواج کرده
."جکسون" هیچوقت اشارهای به ازدواجش نکرد
.خُب مسلمه که نکرده، چون محرمانه ست
،تو این زمینهء کاری .دشمنهایِ زیادی برا خودت میتراشی
...وابستگیها مسئولیت به وجود میاره
.و اهرمی میشه برایِ استفاده علیهـمون
.- به نظر رومانتیک میاد .- میتونه باشه
نبودن همیشه باعث نمیشه که ،ادم دلباختهتر بشه
.اما مطمئنا شهوت جنسی رو بالاتر میبره
.من الان "جکسون" رو...9ماهه ندیدم
.الان شهوتم زده بالا
.- چه دوست داشتنی - حالا از کجا هستی؟ سازمانِ "سیا"؟
.وای، خدا نکنه
.من از یه سازمانِ سه حرفیِ دیگه هستم ( CIA (سه حرفی بودن سیا یا
.خیلی خاصتر از اونه
واقعا انتظار داری این حرفو باور کنم؟
.من زندگیت رو نجات دادم، عزیزم
.راست میگه
چطوری سر از اونجا در آوردین؟ ارتباطـتون با این قضایا چیه؟
.متاسفانه اینم محرمانه ست
.مردم کشته شدند. از دوستایِ من بودند
میدونم. و بیشتر هم خواهند مُرد مگراینکه
هرچیزی که تا این لحظه اتفاق افتاده رو .بهم بگی
خوب گوش کن. این جریانات خیلی بزرگتر .از چیزیه که فکرشو بکنی
،و اگه میخوای زنده بمونی .به کمکم نیاز پیدا میکنی
.از امروز صبح شروع شد
،داشتم برایِ رفتن سر کار آماده میشدم .که این بشر زنگ زد
((8ساعت پیش
چی؟
.قرار بود یه حلقهء مدل رمزی باشه
.وای خدای من. خیلی خوشگله
میشه جواب بدی؟
.باشه. بگیر
.ممنون
.وای خدای من
.تلفن کاپیتان "بکت"، بفرمایید
.با "کاترین بکت" کار داشتم، لطفا
.حتما. لطفا یک دقیقه منتظر بمانید
.باشه، جابه جا کنیم .بگیر. ممنون
.بفرمایین، "بکت" هستم
،این یه پیغامِ اضطراریه .پروتکُل محرمانهء درجهء هفت
...- من .- وقت نداریم
.در سالنِ تئاتر "هیل" همدیگه رو میبینیم
.تنها بیا
.به هیچکس، حرفی نزن
.تفهیم شد
.خُب میدونی چیه، علاقهای ندارم .پس بهتره از لیست حذفم کنی
.متشکرم
.از این بازایابهایِ تلفنی بود
.بخدا باید قوانین سفت و سختتری علیهـشون باشه
.واو. عاشقشم
.خیلی برام عزیزه
.ممنونم
.هوم
.خیلی خُب، من باید راه بیفتم
.در مقر ادارهء پلیس قرار ملاقات دارم
.بترکون
.دستات رو نشونم بده
..- همهـشون مردهـند .گفتم دستات رو نشونم بده -
.تکون نخور
.اسلحه حمل نمیکنم .من فقط یه تحلیلگرم
.تحلیلگر اطلاعات در دفتر دادستانیِ کل
.تو رو به یاد نمیارم
.کارم رو از چند ماه پیش شروع کردم
.- حالا همهـشون مردهـند کیا؟ -
...""مَک کُورد" ، "هندریکس .کلِ تیمِ سابقت
- چطوری؟ .- یکیشون تو میخونه چاقو خورد
.بقیه هم تو تصادفِ ماشین
.اما تصادفِ واقعی نبود .همهـشون به قتل رسیدند
از کجا میدونی؟
.چون دیروز هم یه نفر سعی کرد من رو بکشه
پس برایِ چی تمامِ نیروها رو مطلع نکردی؟
رو؟ NSAو FBI
،چون تو مرکزِ ثقلِ تمام این جریاناتی
که باعث میشه تو تنها فردی باشی که .میتونم بهش اعتماد کنم
.من چندیدن ساله که هیچکدومشون رو ندیدم
چی باعث شد فکر کنی که من قلبِ این جریاناتم؟
- در موردم با کی حرف زدی؟ .- هیچکس
.- خُب، یه جورایی پیدامون کردند .- دنبالم بیا
.بزن بریم
.یه جا همینجاند
.بالکن رو چک کن
.بیا
.- سوار ماشین شو !- چی؟
!سوار ماشین شو
.وای خدایِ من
.- فکر کنم الان بالا میارم .- فقط سعی کن خونسردیت رو حفظ کنی
.وای، دیگه واقعا بالا میارم
!داری چه غلطی میکنی؟
فکر میکنی چطوری پیدامون کردند؟
موبایلت رو شنود کردند و .ازش استفاده کردند تا به من برسند
،من تیر خوردم. باید برم پیشِ دکتر
.و باید برایِ پشتیبانی زنگ بزنیم
.اونوقت اخرین زنگی میشه که تو زندگیت میزنی
،ببین، این آدما هر کسی که هستند ،همهجا رو هک کردند
،که یعنی به هرکسی که زنگ بزنی .کشته میشه
.باید این خونریزی رو بند بیارم
میتونم کمکتون کنم؟
.چیزی نیست. گوش کن. من یه پلیسم
،فقط به نخ و سوزن نیاز دارم
و بعدش بخاطر امنیت خودت مجورم .یه جا حبست کنم
.موبایلش رو بگیر و تو حمام زندانیش کن
.متاسفم
چته؟
.سردرد و سرگیجه دارم .باید یه چیزی بخورم
جدی؟ خُب، بهتر بود بجایِ اینکه
. باهام تماس بگیری، صبحونه بخوری
.من بیاری دیابتی دارم
.به انسولین نیاز دارم
باشه اما یه فوریتِ پزشکی فعلا .میتونیم انجام بدیم
اوضاعش بده؟
.میتونست بدتر باشه
،من شروع میکنم به بخیه زدن
.و تو هم باید بهم بگی که چه خبره
No comments yet. Be the first to leave one.