Shetland

Shetland

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Shetland S06E01 Episode One 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RNG
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 1 Shetland زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این برنامه حاوی صحنه‌هایی است

که ممکن است برای برخی بینندگان ناراحت‌کننده باشد و حاوی الفاظ تند است

و صدای از آسمان گفت: "این را بنویسید

"خوشا به حال مردگانی که از این پس در خداوند می‌میرند!"

"بله،" روح می‌گوید

"آنها از رنج‌هایشان آسوده خواهند شد."

جیمی؟

و وقتی ارواح بزرگ می‌میرند

بعد از مدتی، آرامش به آهستگی و همیشه نامنظم شکوفا می‌شود

فضاها با نوعی لرزش الکتریکی آرام‌بخش پر می‌شوند

حواس ما، بازسازی شده و هرگز به شکل سابق خود بازنگشته، به ما زمزمه می‌کنند

آنها وجود داشتند

آنها وجود داشتند

ما می‌توانیم باشیم. باشیم و بهتر باشیم

چون آنها وجود داشتند

خواهر ماری ما را به دست مهربان خداوند سپردید

اکنون پیکر او را به خاک می‌سپاریم

خاک به خاک

خاکستر به خاکستر

غبار به غبار

به نظرت چقدر دیگه طول می‌کشه؟

نگران نباش. امروز بعدازظهر دنبال کارای اداری‌شون میفتم

اقامت شما جای هیچ شکی نیست

طبق طرح افراد آسیب‌پذیر، شما حداقل پنج سال اقامت دارید

حداقل. انشالله

فقط اداره مهاجرت داره مسخره‌بازی درمیاره. مسخره‌بازی؟

منظورش اینه که دارن اذیت می‌کنن

مادرم دوست داره بدونه بعدش چی میشه

خب، باید دائمیش کنیم ولی اون رو بسپار به من

حواسم به همه‌چی هست

پس دیگه مسخره‌بازی درنمیارن؟

درسته! حالا، همونطور که گفتم، جای نگرانی نیست

به‌زودی صحبت می‌کنیم. آقای گالبریت، ممنون. خواهش می‌کنم

سلام. هی

فقط یادآوری کردم که مِران رو باید ببری. می‌دونم، می‌دونم!

ببخشید. می‌دونم. می‌دونم سرت خیلی شلوغه

خودم انجامش می‌دادم، ولی نمی‌تونم این جلسه استراتژی رو از دست بدم

با نیون. باشه. نگران نباش

ببین، نمی‌تونی نیون رو منتظر بذاری

چیز دیگه ای هست؟

اوه، لعنتی

اوه، یه عده "جلوگیری از آزادی" دم در دفترن

بهت زنگ می‌زنم

اوه، الکس، یه لحظه

دارم یه گزارش تهیه می‌کنم درباره اینکه چطور آزادی از سر ترحم دونا کیلیک

ممکنه روی خانواده قربانیش تأثیر بذاره

با کیت کیلمویر صحبت کردم

فقط به یه سری جزئیات نیاز دارم

دونا سرطان ریه مرحله چهار داره. علاج‌ناپذیره

از اول نباید تو زندان می‌بود

قربانی خشونت خانگی بود و تو اون لحظه عقل درستی نداشت

موقع قتل. همه رو گرفتی؟

خوبه. به خانواده سلام برسون

سلام. زندان کاید می‌خوان باهات صحبت کنن

باشه

این چیه؟ شبیه چیه؟

یه رون گوسفنده. فکر کنم روش جیم کرافورد برای گفتن اینه که

باز هم نمی‌تونه قبضشو پرداخت کنه

می‌بینی گاوین می‌خوادش؟ به نظر میاد نیاز

به یه غذای حسابی داره

ببین، بعد از این تماس باید یه سر برم خونه، باشه؟

باشه

جیمی، خیلی متأسفم

مادرت زن فوق‌العاده‌ای بود که خیلی زود از دست رفت

و نگران نباش

همه‌مون حواسمون به پدرت هست

ممنون

حالت چطوره؟

آره، خوبم

تو چطوری؟ آره، خوبم

پدربزرگ به نظر میاد داره کنار میاد

اومم

اونجاست. کَسی!

یه چیزی برات دارم

اِم، امروز صبح اینجا بود

اوه

اون باید جابجاش کرده باشه

کی، بابا؟ مادرت

همیشه لعنتی همه چیز رو جابجا می‌کرد. اوه

بفرمایید

مال مادر مادربزرگت بود

ماری می‌خواست تو داشته باشیش

ممنون

باید حرف بزنیم، الکس. الان نه، باشه؟ الان نه

دیروز رفتن آبردین، کایل و بچه‌های من

حتماً خیلی به خودت افتخار می‌کنی

من بچه‌هاتو ازت نگرفتم، لیندا. دادگاه این کارو کرد

و بابتش متأسفم

هیچ‌کس نمی‌خواست این‌طوری تموم شه

من بچه‌هامو دوست داشتم. آره، ولی تو دوست داشتی

مواد رو یه خورده بیشتر، اینطور نیست؟

متأسفم، نباید اون حرفو می‌زدم. گوش کن، لیندا

تو نمی‌تونستی ازشون مراقبت کنی ولی شوهرت می‌تونست

حالا، اگه اون تغییر کنه، بهت کمک می‌کنم که اونا رو پس بگیری، و این

یه قول (دادنه). ولی بچه‌هات باید در اولویت می‌بودن

باشه؟

وای!

خدای من!

وای!

سلام عزیزم، دارم میام

قرار بود بیای دنبالم، یادت که هست؟

می‌دونم، می‌دونم، فقط خونه‌ام دارم چندتا پرونده برمی‌دارم.

ده دقیقه دیگه اونجام، قول می‌دم.

راستی، امتحان چطور بود؟

چند جا رو گند زدم، ولی فکر کنم ردش کردم.

شرط می‌بندم آب خوردن بود برات.

به زودی تو رویال آلبرت هال کنسرت می‌ذاری.

دره. دو دقیقه بهم فرصت بده، باشه؟

اشکالی نداره بابا، از اینجا خودم می‌تونم برگردم.

بابا؟

بابا!

خوبی؟

یه چیزی بگو، بابا!

خب. اونا... اونا رفتن.

نمی‌دونم بدون اون می‌خوام چیکار کنم.

ببین بابا، چرا فقط نمی‌آی چند هفته پیش من بمونی؟

برای چند هفته؟

نمی‌خوام هیچ سروصدایی بشه.

هیچ سروصدایی نیست.

پسر خوبی هستی.

می‌دونی این چه حسیه.

همه اینو نمی‌دونن.

تاش، امیدوارم خبر خوبی باشه.

واقعاً متاسفم که زنگ می‌زنم ولی همین الان شنیدیم...

که الکس گالبریت با شلیک گلوله کشته شده.

من الان دارم می‌رم صحنه جرم ولی فکر کردم باید بدونی.

باشه، من...

من با پرواز بعدی میام.

اون از آخرین باری که دیدمش عوض شده.

آره، آره، همینطوره.

و با توجه به یادداشت‌های چسبانی که همه جای خونه هست، فکر می‌کنم...

احتمالاً مدتیه اینجوری شده.

ببین، نگران نباش، بعداً خودم میارمش.

باشه. تو بهترینی.

خداحافظ، بابا.

هی، سندی. طول نکشید خبر پخش بشه.

همینطور که می‌بینم.

باشه، بیاید شرشون رو کم کنیم، باشه؟ مشکلی نیست.

متاسفم که اینقدر زحمت دادم. نمی‌دونستم باید چیکار کنم.

هضم کردن این موضوع واقعاً سخته.

اشکالی نداره.

کار درستی کردی.

خب، شاهد؟ هیچکس.

دخترش مران اون موقع داشت باهاش تلفنی حرف می‌زد.

اون همه چیز رو شنید.

بیاید از اینجا تا لرویک، خونه به خونه بررسی کنیم.

حتماً کسی باید رفت و آمدی رو دیده باشه.

حوا، خیلی متاسفم.

اشکالی نداره یه لحظه با مران حرف بزنم؟

می‌تونی بگی وقتی با پدرت تلفنی حرف می‌زدی چی شنیدی؟

اون گفت داشت چندتا پرونده برمی‌داشت.

و با کسی که دم در بود حرف زد؟ نه.

زنگ در سه بار خورد... بعد...

دو تا شلیک.

قول بده نمی‌ذاری بلایی سر مامانم بیاد.

اون خوب میشه.

مران. اونا رو تو یه اتاق توی هتل هالدین بذار و...

یه افسر محافظ دم در بذار، فقط تا وقتی بتونیم مطمئن بشیم...

که الکس قطعاً هدف بوده.

حتماً.

دو زخم گلوله تپانچه به سینه، یکی مستقیم به قلب.

تقریباً بلافاصله مرد.

علائم یک ترور حرفه‌ای رو داره.

ولی با توجه به زخم‌های ورودی گلوله، به نظر می‌رسید که داشته برمی‌گشته.

این می‌تونه برای این باشه که اجازه بده کسی وارد شه، انگار که اون شخص رو می‌شناخته.

یا برای محافظت از خودش.

سخته گفتن.

بیا تو.

فقط می‌خواستم ببینم هر چیزی که نیاز دارین رو دارین؟

خوبیم، ممنون.

چندتا خبرنگار بیرون هستن.

اونا در مورد کمپین شما سوالاتی دارن، ولی بهتره...

ازشون دوری کنید تا وقتی که تصویر واضح‌تری داشته باشیم...

از اینکه واقعاً چه اتفاقی افتاده.

متوجه‌ام.

مران، اینجا جات امنه.

مادرت هم همینطور.

نمی‌خوام نگران باشی، باشه؟

نمی‌بینم چطور ممکنه.

دیگه هیچی مثل قبل نمیشه.

راه طولانی‌ای در پیشه تا دوباره به چیزی برسیم که حتی...

نزدیک به حالت عادی باشه.

اما الان، شما دو نفر باید برای سوگواری وقت بذارید.

می‌دونم...

که این برای همه یه شوکه.

همه ما الکس رو می‌شناختیم، اما می‌خوام که حواس‌جمع باشید.

ضارب هنوز دستگیر نشده.

ما یه شاهد داریم.

دخترش، اون صدای شلیک گلوله‌ها رو شنید.

متاسفانه، این تنها چیزیه که می‌تونه به خاطر بیاره.

سندی، می‌خوام یه جدول زمانی از کارهای اون تهیه کنی.

از کارهای روزانه‌اش.

خب، می‌دونیم که اون برای برداشتن چندتا پرونده برگشت خونه.

آیا اون همیشه در طول روز به خونه برمی‌گشت؟

تاش، چند هفته پیش یه دزدی تو خونه گالبریت اتفاق افتاد.

می‌خوام دقیقاً بدونم چی برده شده بود.

حتماً.

امور مالی اون رو بررسی کن، هم شخصی و هم کاری.

سوابق تلفنش رو چک کن.

و رسانه‌های اجتماعیش رو چک کن.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left