The first 200 lines.
مکان: دفتر مرکزی وینیک کاپیتال
مرکز شهر سانفرانسیسکو
مأموریت: به دست آوردن پرونده محرمانه با اسم رمز "آرورا."
یک ساعت دیگه برمیگردم.
بله، آقای وینیک.
وینیک کاپیتال
الو؟
زود باش. زود باش. زود باش.
زود باش. زود باش. زود باش.
زود باش. زود باش.
گرفتم!
نه!
چرا نه؟
چون تو هیچکدوم از این کارا رو بلد نیستی.
مثلاً، دقیقاً چطور به کامپیوترش دسترسی پیدا کردی؟
هکش کردم. اوه، هکش کردی. باشه، عالیه.
و چرا دو تا آس پیک داشتی؟
نه، راستش...
مهم نیست. با همون نقشه اصلی پیش میریم.
باشه، قبوله.
هی، اون چیه که از دفتر برنامهریزیت زده بیرون؟
یه آس پیک.
و یه شش خشت.
اوه، ای بابا. حتماً بهم چسبیدن.
امروز صبح پنکیک خوردم.
شربت رو انگشتام بود. معما حل شد.
کارت درسته، کارآگاه.
کلید کل پرونده یه سنده به اسم پروژه آرورا.
وینیک دیشب یه تیکه کوچیکش رو به آندریا یی نشون داد.
ولی اون فقط همون چیزیو که وینیک گفت، میدونه.
این نقشه سری وینیکه برای بازسازی کالج ویلر.
بهت میگم، خیلی بزرگه.
چرا به تو نشونش داد؟
من رئیس گروه اقتصادم و از کمکهای مالیش حمایت میکردم.
پس مطمئنم فرض کرده بود که من تو تیمشم.
دقیقاً چی گفت؟
مبهم حرف میزد.
ولی همش از کلماتی مثل بهرهوری استفاده میکرد.
تجمیع، کوچکسازی.
تو دنیای اقتصاد یعنی مردم اخراج میشن.
ما یه قرارداد داریم که توش مشخص شده
دقیقاً اون با کمک مالیش چیکار میتونه بکنه و چیکار نمیتونه بکنه.
عجب! ظاهراً این میلیاردر میخواد قرارداد رو نادیده بگیره.
و هر کاری دلش میخواد بکنه.
نظریه ما اینه.
خیلی وقت پیش، اوایل سال
یکی از اعضای هیئت علمی از پروژه اورورا خبردار شد.
و میدونست که این موضوع آیندهشون رو تو کالج ویلر به خطر میندازه.
واسه همین کامپیوتر برنجر رو دزدیدن.
ازش اخاذی کردن، تابلو رو آتیش زدن تا وینیکو بترسونن و دور کنن.
همهش برای اینکه معامله رو بهم بزنن.
اگه اون فایل رو به دست بیاریم و بفهمیم شغل کی به خطر افتاده بود،
مجرممون رو پیدا میکنیم.
آندریا فایل رو تو گوشی وینیک دیده.
پس برنامه اینه که تو مراسم تجدید دیدار دانشگاهی که در پیش داره، گوشیش رو بدزدیم.
واقعاً میتونین تنهایی از پس این کار بر بیاین؟
نمیخواد.
من دارم یه تیم جمع میکنم.
آدمایی که تو این اتاقن...
یه نیروی ضربت نخبه از مأمورای مخفی هستن.
آدمایی که میتونم بهشون اعتماد کنم
و حالا...
نقشه فوق سریمون رو توضیح میدم.
عه، یه راست سر اصل مطلب؟
حتی نمیگی تو و مونا چطوری آشنا شدین؟
بعدا.
الان کار مهمی داریم.
توی یه مهمونی آشنا شدیم.
بعدش رفتیم برای توبا خرید کنیم.
بعدش زیر ستارهها همدیگه رو بوسیدیم.
چه رمانتیک!
منو که هیچوقت برای خرید توبا نبرد.
توبا لازم ندارم. فقط کافیه به خروپفت گوش بدم.
این یکی رو خوب اومد.
من شبا صداتو میشنوم، اونم با اینکه دو تا اتاق فاصله دارم.
باشه، لطفا بیایم رو مأموریت تمرکز کنیم.
آها، بله. این خانم کارآگاه ما یه خبر جاسوسی مهم داره.
عملیات سرسره آبی یه نقشه سه مرحلهایه.
باید گوشی برد وینیک رو به دست بیاریم.
فایل آرورا رو دانلود کنیم و گوشی رو بدون اینکه متوجه بشه بهش برگردونیم.
برای اینکه این کار رو عملی کنیم
به کمکتون نیاز داریم
بیخیال. بار آزاده.
من برگشتم تو بازی. خوبه.
مکان
پنجاهمین جشن فارغالتحصیلی برد وینیک
حدود ساعت ۷ شب، وینیک میرسه.
اون هر ورودی نگهبان شخصی داره.
ولی داخل اتاق خبری نیست.
کالبرت خودش رو مدیر تیم پذیرایی جا میزنه.
شما پشت یه میز نزدیک ورودی مستقر میشید.
اسم رمزتون میشه... نه
اسم رمز نداریم. در موردش صحبت کردیم. کارا رو پیچیدهتر میکنه.
لطفاً. آخه ما کی میتونیم اسم رمز داشته باشیم؟
لطفاً. من واقعاً یه اسم رمز میخوام، جولی.
مگه اسم رمز چه اشکالی داره؟ لطفاً.
باشه، باشه، قبوله.
آره! آخ جون!
پس کالبرت دیدهبان ماست.
اسم رمزش «چشم عقاب»ه.
اوه، از این خوشم اومد.
خب، حالا وقتی من اشاره کردم،
الیوت و ویرجینیا میرن سراغ وینیک و خودشون رو معرفی میکنن.
ما میدونیم که وینیک همیشه گوشیشو تو جیب کتش میذاره.
کت رو میگیریم، گوشی رو میگیریم.
پس دقیقاً وقتی الیوت و ویرجینیا باهاش ارتباط برقرار کردن،
مگان، که لباس گارسون پوشیده، آب میریزه رو کتش.
اوه! چه روزی، وای. وای خدایا، واقعاً متاسفم!
چه حمام زودهنگامی!
آه! بذارید من اینو ازتون بگیرم.
میتونیم ببریم عقب خشکش کنیم. حتماً. باشه.
اسم رمز مگان، "منطقه پاشش".
فاز دوم. "منطقه پاشش" کت حاوی گوشی رو میبره
پیش جولی که تو رختکن منتظره.
جولی گوشی وینیک رو میگیره و فایل رو دانلود میکنه.
اسم رمزش، "قورباغه".
نه.
ما که همین الانشم بهت میگیم. عالیه.
نه. باشه.
اسم رمز جولی "ضد حال"ـه.
بعدش، الیوت و ویرجینیا به گپ زدن با وینیک ادامه میدن.
اینجوری برای جولی وقت حیاتی میخریم تا فایل رو دانلود کنه.
الیوت، اسم رمز "معاملهگر"، از دانش مالیش استفاده میکنه.
بیشتر اوراق قرضه به درد نخور معامله میکردم.
اون روزا دیوونهکننده بود، رفیق. اوه، حتماً بود.
از مرامت خوشم اومد.
دلم میخواد بهت یک میلیون دلار بدم.
چی؟
ممکنه اتفاق بیفته.
ویرجینیا، اسم رمز "طناب مخملی"، نذار وینیک از دستت در بره.
خب، اگه اجازه بدید...
من چنین کاری نمیکنم. ما تازه شروع کردیم.
خب، الیوت، حتماً با این یکی انتخاب خوبی کردی.
من یه پیشنهاد بیشرمانه برات دارم.
اون یک میلیون دلار رو بهت میدم اگه بتونم یک شب تنها
با همسرت باشم.
چی؟ ممکنه اتفاق بیفته.
چطوری میخوای رمز گوشی وینیک رو باز کنی؟
من همین الانشم دارم.
وقتی مردم از گوشیشون استفاده میکنن نگاه میکنم و رمزها رو حفظ میکنم.
۹۱۳۸، ۱۹۷۳، ۰۲۵۷
آره، احتمالا باید عوضش کنم.
بالاخره، فاز سه.
جولی گوشی رو دوباره میذاره تو جیب وینیک.
مگان کت خشکشده رو برمیگردونه.
وینیک هرگز نمیفهمه چی به سرش اومد.
من مسئول همه چیز خواهم بود.
پس اسم رمز من "مغز متفکر" میشه.
با استفاده از این میکروفونهای ریز گوشی با هم ارتباط برقرار میکنیم.
درست مثل سمعک به نظر میان، پس هیچکس متوجه نمیشه.
صبر کنید، این که سمعک منه!
بفرمایید. بفرمایید.
اینا هستن، اون گوشیهای ریز.
خب، سؤالی نیست؟ چرا.
وظیفه من چیه؟
شما مسئول ارشد امنیت هستید، اسم رمز "پرده فولادی".
شما جلوی اتاق پشتی نگهبانی میدید.
جایی که جولی داره فایلهای سری رو دانلود میکنه.
و مطمئن میشید کسی وارد نمیشه.
من دربانم؟
شما مسئول ارشد امنیت هستید.
ببخشید، مسئول امنیت در.
یعنی اگه همه چیز طبق برنامه پیش بره،
من همینجوری بیحرکت اونجا وایسادم؟
امیدواریم اینطور باشه.
باید بگم
از اینکه واقعاً جرئت کردی دوستدخترتو اینطوری کنار بذاری، تعجب کردم.
تصمیم درستیه.
نقشههای اینطوری باید مثل ساعت سوئیسی پیش برن.
اون بیشتر شبیه... یه ساعت فاخته سکسیه که رفته تو مخلوطکن.
آره. یکم غیرقابل پیشبینیه.
آره، حداقل بقیه تیمم خیلی مطمئنن.
واقعاً؟
بله.
اونا باهوشن.
سنشون برای اینکه تو یه جشن پنجاهمین سالگرد گم بشن عالیه.
کالبرت برای پنتاگون کار میکرد.
تو کافهتریا.
و اصلاً هم تو فرم مبارزه نیست.
ببین رفیق،
من از نقشه خوشم میاد.
واقعاً، اما خیلی جاهطلبانه است.
عملیاتهای این مدلی؟
اوضاع وقتی همه تو اوج خودشون هستن هم خراب میشه.
به من اعتماد کن، عالی پیش میره.
تو زیادی نگران میشی.
برای همینه که همه بهت میگن "ضد حال".
همه چی مرتبه؟
آره، اینو ببین.
نشان قدیمی پنتاگونمو آوردم.
تو یه مأموریت مخفی بودن دوباره بهم حس باحال بودن رو داد.
شاید به کار بیاد. قبلاً باهاش جریمههامو کنسل میکردم.
هی!
مطمئنی برای این کار آمادهای، رفیق؟ اوه، من خوبم.
یه آمپول کورتیزون به لگنم زدم.
مثل روز اول.
خوبه، باشه.
سلام. فکر کردم قرار بود اون لباس مشکی ساده رو بپوشی.
خب، ببین... تصمیم گرفتم برای شخصیت دزدیم یه پیشزمینه بسازم.
من یه دیلر جذاب باکاراتم که از خودم بدم میاد چون عاشق شدم
No comments yet. Be the first to leave one.