The first 200 lines.
راجاشکارا ردی در هشتم جولای 1949 متولد شد
در بیمارستانی مسیحی در جمالامادوگو در منطقه کاداپا
تحصیلات ابتدایی رو در خانه معلم ونکاتاپا سپری کرد
وقتی معلمش از اون پرسید در آینده میخواد چکاره بشه
اون گفت میخواد وزیر بشه و به مردم خدمت کند
راجاشکارا ردی در زمان تحصیل
راجاشکارا ردی در حال تمرین وزنه برداری در دوران تحصیلی
...اون به عنوان رئیس انجمن دانشجویی کالج پزشکی
گولبارگا از سال 1968 تا 1972 انتخاب شد
در 26 ام ژانویه 1972 با خانم ویجایا ازدواج کرد
در سالهای 1972 و 1973 در کالج به عنوان جراح خدمت کرد
و به عنوان رئیس انجمن جراحان انتخاب شد
به عنوان جراح یک روپیه ای در بیمارستانی که توسط پدرش راجاردی ساخته شده بود شناخته میشد
در سال 1975 وارد سیاست شد
...خانم ویجایا لاکشمی راجاشکارا ردی
در حال مراقبت از بچه هاشون جاگان و شارمیلا
در انتخابات 1978 پولیوندولا رقابت کرد
و برای اولین بار در سن 29 سالگی عضو انجمن مدرن زبان شد
در کابینه آنجایا، وزیر شد
آرزوی بچگی اش به حقیقت پیوست
با دعوت راجیو گاندی
اون در 33 سالگی رکورد زد و به عنوان رئیس شورای پارادش انتخاب شد سال های 83 تا 85
برای اولین بار از شهر کاداپا به پارلمان راه یافت
چهاربار عضو پارلمان شد: سال های 89, 91, 96, 98
برای دومین بار در سال 1988 رئیس شورای پارادش شد
حزب اون در انتخابات سال 1999 شکست خورد از 1999 تا 2004 به عنوان رهبر حزب مخالف بود
چهارده روز اعتصاب غذا برای مقابله با هزینه های برق در سال 2000
پنجاه هزار شغل معلمی ایجاد کرد
"سفر" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
مترجم : پویا
لینگاپا، ماهاردی به مراسم اومده؟
هنوز نه
اون چرا اینجائه؟
اینجا چکار میکنه؟
بوچی ردی، اون چرا اومده اینجا؟
اون دختر رامی ردی نیست؟
سلام، برادر امیدوارم حالتون خوب باشه - سلام -
لطفا قهوه میل کنید
اون داخله، الان میادش - باشه خانم -
بیا عزیزم
جریان چیه؟ بگو عزیزم
میخوام داداش رو ببینم - که اینطور؟ -
ویراپا - خانم -
ببرش داخل تا همسرم رو ببینه
لطفا بیاید - برو عزیزم -
پرس و جو میکنم و فردا خبرتون میدم
حالا برید - داداش، دختر رامی ردی هستن -
سلام - سلام -
اون میخواد داداش رو ببینه - لطفا بیاید -
دختر رامی ردی، سوچاریتا اینجاست تا با شما حرف بزنه
لطفا بنشینید
داداش، یک نفر پدر من رو کشته
همسرم به زندان افتاده
اونا تهدیدم کردن که اگه وارد شهرم بشم من رو میکشن
من خیلی میترسم، داداش
مقامات دارن جایگاه پدرم رو با انتخابات میاندورهای به قاتلش واگذار میکنن
شما فقط وقتی باید بترسید که من مُرده باشم
چرا الان که من زنده ام میترسید؟
کاغذ های مربوطه برای کاندید شدنتون رو آماده کنید
اون جایگاه مال شماست
هرکسی با این مخالفت کنه من باهاش مقابله میکنم
هی، اوبلسو
قربان
چاریتا خانم رو به خونه اش برسون - چشم قربان -
من میرم، داداش - بسیار خب -
حدود یک سال دیگه انتخاباته
چرا الان مشغول بشیم؟
داداش، وقتیکه پدر اون زنده بود همش بر علیه ما بود و بدترین چیزا رو برای ما میخواست
چرا باید به دخترش کمک کنیم، داداش؟
چرا باید در مورد سیاست با خانمی که برای درخواست کمک به خانه ما اومده حرف بزنیم؟
راننده، ماشین رو نگه دار
آبجی، نگران نباش من ترتیبش رو میدم تو به رانندگی ادامه بده
لازم نکرده، اوبلسو ازش بخواه ماشین رو نگه داره
آبجی، شجاع باش عصبی نشو
گاز بده
هی! سرعتت رو زیاد کن
همین سرعت رو نگه دار
هی، سنگ ها رو بردارید
چی شده، داداش؟ - سنگ ها رو بردارید -
ولشون کنید، بذارید برن
چرا اینطوری نگاه میکنید؟
ماشین رو نگه دار
زیر این آفتاب سوزان چکار میکنید؟
برید خونه، غذا بخورید و بخوابید
داداش، بذار بکشمش - هی کشاوا، صبر کن -
هی برو برو - من نابودش میکنم -
راه بیوفت
چرا باید از اون مردکه لاغر مردنی بترسیم؟
میتونم به سادگی تمام بکشمش
هی وایسا - وایسا -
اون ماشین مال راجاشکا ردی هست
اگه جلوی این ماشین رو بگیریم انگار جلوی اون رو گرفتیم
حتی یک زخم کوچک روی اون انگار زخمی رو بدن خودشه
اگه توی منطقه ما ماشین متوقف بشه یا تصادفی رخ بده
یا صاعقه بهش بخوره ما مقصریم
دعا کنید اتفاقی برای اون ماشین نیوفته و اون زن سالم برسه خونه
!این میخواد کله من رو به باد بده
راجا - بله -
مقامات حزب فهمیدن که ما از سوچاریتا حمایت میکنیم
اون از دهلی برای دیدن تو اومده
سلام
سلام قربان
احوال شما؟ - خوبم...خوبم -
آقای ردی
این یک موضوع محرمانه اس
میخوام باهاتون تنها صحبت کنم
فکر کنم شما نشنیدی چی گفتم
میخوام با ایشون خصوصی حرف بزنم
من شنیدم چی گفتید
شما الان دارین با یک نفر حرف میزنید
اوهوم...باشه
بیاین بریم سر اصل مطلب
در انتخابات میاندورهای پیش رو
مقامات تایید کردن که یک جایگاه به آقای سوبا ردی برسه
برای خانواده سوچاریتا این بیشترین
مدت زمان موندن در اون جایگاه در اون حوزه انتخابیه اس
چطور ممکنه جایگاه اونا رو انکار کنید و به دشمن شون پیشنهادش بدید؟
بعد از تفکر طولانی مقامات به این نتیجه رسیدن
از سوچاریتا بخواید از رقابت کنار بکشه
امکان نداره، من بهش قول دادم
آقای ردی
قبل از اینکه قول بدید باید فکر میکردید
من قبل از اینکه قول بدم فکر کردم
ولی چرا بعد از قول دادن باید فکر کنم؟
باید به قولم عمل کنم
این دستوره مقاماته
نه تنها باید از کاندید انتخاب شده حمایت کنید
بلکه باید براش کمپین راه بندازید و بردش رو تضمین کنید
تا فردا ما رو از تصمیم تون با خبر کنید
آقای محترم
نمیدونم شما تا فرا صبح زنده اید یا نه
با این سن و سال، درسته؟
!توی این سن و سال بهتره عجله کنید
چرا تا فردا صبر کنیم؟
من امروز تصمیم رو میگم، گوش کنید
من از سوبا ردی حمایت نمیکنم
سوچاریتا کنار نمیکشه
!باشه، موفق باشید
...زنده باد وای اس آر....زنده باد وای اس آر
...زنده باد وای اس آر....زنده باد وای اس آر
چرا از دختر دشمن تون حمایت میکنید؟
...زنده باد وای اس آر....زنده باد وای اس آر
کجایی؟
نزدیکم دارم میام
ممنون قربان همه چیز درسته
ممنون - خواهش میکنم -
شما برید
من یک کار دیگه رو انجام میدم و میام
فقط سی دقیقه دیگه برای پر کردن درخواست نامزدی وقت هست
لطفا از کاندیدای مورد نظرتون بخواید که زودتر بیاد
زمان نامزدی به پایان رسید
...برای این انتخابات میان دوره ای
چون سوچاریتا تنها نامزد ثبت نام شده هست
اون به عنوان فرد انتخاب شده تعیین میشه
زنده باد وای اس آر
چرا انقدر دیر کردی، سوبا ردی؟
به موقع اومدم، قربان؟
...زنده باد وای اس آر....زنده باد وای اس آر
...زنده باد وای اس آر....زنده باد وای اس آر
بیا داداش لطفا بشین
یه قهوه دیگه بیار - باشه خانم -
مقامات بخاطر اتفاقی که در این انتخابات میان دوره ای افتاد خیلی ناراحتن
اونا یه پرونده باز کردن
بنظر میاد شما باید به کمیته انضباطی توضیح بدی
باید به حیدرآباد بری
سلام قربان
سوری، اون کاغذ های کجاست؟ - ایناهاش داداش -
بدش من
داداش
اونا پرونده ای علیه ونکات ردی درست کردن و اون رو انداختن زندان
من ونکات ردی رو ملاقات میکنم بعدش میرم - نه -
اعضای ارشد حزب مون منتظرن ممکنه دوباره دیر کنید
اول اعضای پایین رده حزب اولویت دارن بعدا اعضای ارشد
بذار صبر کنن
ما تا حالا مدت زمان طولانی برای اونا صبر نکردیم؟
قربان، وقتش شده
چقدر دیگه باید صبر کنیم؟
زمان ملاقات رو واضح گفتید؟
قبلا گفتم، قربان !شاید ساعتش زمان دیگه ای رو نشون میده
!اون تا حالا یک ساعت تاخیر داشته
بله
بفهمید که میاد یا نه - برو ببین -
قربان...قربان، یک لحظه - صبرکنید -
....قربان، وقتی شما رهبر حزب مخالف هستید
این چیز درستیه که یک جنایتکار رو در زندان ببینید؟
فقط به اون اتهام وارد شده
هنوز ثابت نشده که اون جنایتکاره یا نه
ولی اون متهم اصلی در این پرونده اس
یعنی میگید این تشویق به قتل سیاسی نیست؟
من رفتم کارمند حزبم رو ببینم
این چطور میتونه جرم باشه؟
من نه تشویق میکنم و نه قتل برای حل مسئله سیاسی قبول دارم
قربان حتی اگه انکار کنید اتهامات فراوانی علیه شما وجود داره
در سال 1993 این اتهام به شما وارد شده که برای تصرف جایگاه سی ام شورش های جمعی رو به راه انداختین
شما مسئول مرگ هزاران انسان بیگناهید
یه اتهام جدی علیه شما وجود داره
...برای یک جایگاه
شما ادعا دارید من انسان های بیگناه زیادی رو کشنم
خانم، سوال شما اصلا با عقل جور در میاد؟
...اگه انقدر شیفته اون جایگاه بودم
No comments yet. Be the first to leave one.