The first 200 lines.
خون از مقبره موميايي
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
بازم کابوس ديدي ؟
. نگران نباش. نگران نباش
. نگران نباش
. زود تموم ميشه
بابا ؟
هنوز نرفتي ؟ - . زود ميرم , تاد هنوز نرسيده -
. اوه , پس هنوز نرو
. بيا
. تولدت مبارک , عزيزم
. اما تولدم فرداست
خب , مگه چي ميشه الان باشه ؟
. بازش کن
. اوه , ببخشيد که نتونستم يک کادوي قشنگ پيدا کنم - . اوه -
. اوه , بابا
. قشنگه
. اين ارزشمندترين چيزيه که ميتونم بهت بدم
. ازش خوب مواظبت ميکنم
. نه , فقط ازش مواظبت نکن
. يعني بايد اون رو بپوشي
. بايد به عنوان يک طلسم دستم کنم
. اگه گمش کنم چي - . اينکارو نميکني -
. هميشه بپوشش , همين الان بپوشش
.بيا
. تولدت مبارک , عزيزم
. ممنون
.سلام
. خوشحالم تونستي درستش کني
! اون دهن کوفتيت رو ببند
. گاهي اوقات خودمم نميدونم چرا اين شغل رو قبول کردم
خب , ما که ميدونيم , نه ؟ . بندازش تو
يکم سرگرمي چطوره ؟
.بيا يک نگاهي به اون بريگان پيرِ مارمولک بندازيم
خداي من , اون که همه شب توي ژاکت نبوده ؟
. ظاهرا تونسته آروم نگهش داره . هيچکدوم از اون غلط هاي زياديش رو نکرده
.شايدم گذاشته بعد از اينکه افسارش رو برداشتيم , بکنه
. سلام , گربه
بالاخره کِي ميذاري باهاش صحبت کنم ؟
با کي ؟ - . بابات -
. الان نه - الان نه ؟ يعني چي ؟ -
. تو به اندازه کافي بهش غذا نميدي
اون ميبايست پرخور و چاق و خرخرو باشه
عزيزم , حوزه هاي تحقيقاتي هست که اون ميتونه بهم کمک کنه
گاهي اوقات فکر ميکنم تو فقط منو واسه دو چيز ميخواي
. کاملا حق داري
. دارم ؟ - . آره -
. کاملا
. تو خيلي مينوشي
. فکر ميکردم هيچوقت متوجه نشدي
اينو از کجا آوردي ؟ - . هديه تولدمه -
از طرف پدرت ؟ - تو ميخواي بهم چي بدي ؟ -
. من هيچوقت چيز به اين زيبائي نديدم
. احتمالا اون رو توي يک سفر گرفته باشه
در موردش چي ميدوني ؟
. هيچي در موردش نميدونم
نميخواي بدوني ؟ - . بعدا ازش ميپرسم -
. اين اولين دفعه است که يک چيزي از سفرهاش ميده
. هر چيز و هر معنائي که از کلمه " دادن " بده
, هيچ گزارشي , هيچ روزنامه نگاري . هيچ يافته اي , هيچي
. مطلقا محرمانه
. شايد هيچ چيز ديگه اي واسه دادن نبوده
تو هيچوقت چيز ديگه اي مثل اين نداشتي ؟
هيچ کادوي ديگه اي ؟
.نه
. همه اين سالها و حالا اين انگشتر
. اين شبيه هيچ چيزي نيست که قبلا ديده باشم
فهميدم . ميتونيم از طريق يکي از دوستهام کشفش کنيم , باشه ؟
.باشه
. مراقب باش
. اون ميتونه خطرناک باشه
. نزديک دستم نگهش ميدارم
. ممنونم , دکتر
, اوه , بيخيال , بريگان .. تو ميدوني من چي ميخوام
و اين اونجاست , نه ؟ ..
! دستت رو از من بکش , ديوانه
! حاليته ؟ بذار من برم
. فکر ميکنم بايد بريد ,قربان . فورا , خواهش ميکنم
! اوه
. بسيارخوب , تابوتت رو بهم نشون بده
. دستت رو بکش ,آرتور
. باشه , منظورم همين بود
.شايد بعدا
همش وعده , همش وعيد
. سلام - . سلام ,تاد -
جف کجاست ؟ - . اون پشته -
. تاد . امروز انتظارت رو نداشتم
, برنامه اومدن نداشتم . اما بايد يک چيزي نشونت بدم
اين از چي ساخته شده ؟
. خداي من
اينو از کجا آوردي ؟
مال کيه ؟ - . مال منه -
دوست داشتني نيست ؟
. نه
. نه , نه , نه
... مرگ
. هنوز از تو دوره ...
. او هنوز از تو استفاده اي نکرده
,سختي و نزاع وجود دارد
.اما اين مهمتر از لذت صداي کودکان است
. اونها تدي و تريشيا , دوقلوهاي رونِ من هستند
اونها دارند ميان خونه ؟
. اوه , اوه , چقدر گرمه
. بايد اينو دربيارم
اوه , اين چيه , خانم ديکرسون ؟
. نميتونم ادامه بدم , ارتعاش اشتباهه
. بايد ازتون بخوام اينجا رو ترک کنيد , خانم کاپورال
. بهرحال , هفته آينده , ادامه خواهيم داد
, شما چيز بدي در مورد من ديديد . و ميترسيد که بمن بگيد
. همين الان بريد , کتت رو هم با خودت ببر - ! اوه -
. اين خيلي زيباست
. فوق العاده است که اينجوري نور رو جذب ميکنه
ميشه برش گردوني ؟
.بايد يک تماس با جفري بگيرم و ببينم حالش چطوره
. اون خوب ميشه
. اينو دکتر گفت
اون از اين ترسيد ؟
. فکر کردم از من ترسيده
. شايد ياد کسي انداختيش
. اين حرفت همچين تعريف نبود
. اووه
.آه
. اون دير کرده
. اينجا خواهد بود
.تو برو , به اندازه کافي سرت شلوغ هست
. نميتونم همين جوري تنهات بگذارم اگه يکوقت نياد چي ؟
. اون مياد . تو که شنيدي دکتر چي گفت
, وقتي به اين سن برسي " . " بايد انتظار اين چيزها رو داشته باشي
. تو برو , نق هم نزن
. خب , باشه , مراقب خودت باش
! شب بخير
.آه
. خوشحالم اومدي
. خوشحالم که ازم خواستي
چي شده ؟
. خودش بود
خودش ؟
. به بزرگي زندگي
. همونجا ايستاده بود
. و انگشتر
. اون کسي بود که اسمي نداشت
چطور همچين چيزي ميشه ؟ . خواهيم فهميد
.. اون لعنتي به ما احتياج داشت
. حتي اگه فکر ميکرد خودش ميتونه انجامش بده ..
. اما اون خودش بود
خب , حرفمو باور نميکني ؟
آماده اين بودي ؟
. اون مارگارت فوکس-ه
. دخترش
چي ؟
. غيرممکنه - , و تا چند ساعت ديگه -
. تولدشه ..
, من
, تِرا
, ملکه تاريکي
، زاده مصر باستان
. قبلا زندگي کرده ام
روح من در تمام اين قرنهاي کسل کننده , آرام نداشته است
روح من , در ميان ستاره هاي بي حد و حصر سرگردان است
. درحاليکه بدن فاني من در انتظار است
حال , همانگونه که به ساعت مقدر شده , نزديک ميشويم
. من اين انسانها را به سمت مقبره ام هدايت ميکنم
, از آنها بهترين نگهبانان احکام مقدسم را ميسازم
.. براي محافظت از زندگي خودشان ..
. تا زماني که نجات بيابند ..
! که به زودي خواهد بود
. بزودي
. بزودي
ميتونيد بخونيدش , پروفسور فوکس ؟
, کسي که در اينجا دفن شده " .. از اين پس هيچ نامي ندارد
چرا که از زيستن در ذهن آدميان دست برداشته "
". همانگونه که از اين زندگي دست برداشته "
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
! نگاه کنيد
! نگاه کنيد
. حالا اسمش رو ميدونيم
. ترا
!خانم فوکس
. اون مرده
! دکتر , زود بيائيد
! اوه ، خداي من ! نگاه کنيد
. هيش
. هيش
چي شد , کابوس ديدي ؟
. من .. من بايد برگردم خونه
. اما عزيزم , ساعت 3:00 صبحه
! مهم نيست , من بايد برم
. اما الان - !آره , همين الان -
. باشه , باشه , خودم ميرسونمت
چجور خطري ؟
. من .. من نميدونم چي . فقط حس ميکنم يک چيزي اشتباهه
حسش کردي ؟
.آره
.. يک چيزي به نظر
! پدر
. از سر راه برو کنار . مجبوريم در رو بشکنيم
. اما من هيچوقت اون پائين نبودم . هيچکس اجازه نداره بره اونجا
. پس ما اولين نفر خواهيم بود
No comments yet. Be the first to leave one.