The first 200 lines.
زود باشید. ببریدش تو
- یالا. بیاریدش - بیاید. اینجا
دکترم کجاست؟
بیاید اینجا
- بذاریدش روی میز - بیاید، بیاید. یالا
همینجاست
برید عقب. برید عقب
خیلیخب. چیزی نیست
چیزی نیست، بابا. اومدیم خونه. خونهایم
رسیدی خونه. خونهای
یه مُسکن بهم بده
تکون نخور
- دومی، واسه اون - بیا. بگیر
خیلیخب، خیلیخب - باشه
همینه، خودشه. حالا شد
آروم باش. آروم
خیلیخب، برو بریم
آروم باش
قویـه
خوب میشه
میخوام باهاش تنها باشم
حتماً
اونجا گُل کاشت واقعاً
:دیجی موویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
گَرِت، سیبزمینیها اونجان
برشون دار. من هم اینها رو میارم.
مسخرهبازی در نیار
آهای!
وایسید!
تکون نخورید، جاکشها
خونهتون اینورها نیست
چی تو اون کیفهست، رفقا؟
گوه توش
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آریـن » :. Ali99 & Cardinal .:
مزاحم که نشدهم؟
اصلاً، بیل. چند دقیقه زود اومدی.
وقتشناسی از اون عادتهای خوبه
البته باید یه فکری به حال لباسهات بکنیم
مشکلی هست مگه؟
خب، با این کفشها که کیسههای بتن جابهجا کنی،
خودت زود میفهمی
احتمالاً خشتک شلوارت هم پاره بشه
سایز پات چقدره؟
۴۴
این ممکنه یه خرده تنگ باشه
حالا امتحانش کن
خیال میکردم قراره مسئول دفتر و دستکها باشم
اگر سوءتفاهم شده عذر میخوام، بیل
باید از صفر شروع کنی، مثل همه
آخه بحث برداشت دیگران هم مطرحـه
برداشت دیگران
اگه افرادم ببینن که واسه قوم و خویشم
پارتیبازی کردم، دیگه بهم احترام نمیذارن
بر منکرش لعنت
یه خرده زود نیومدی؟
کمکت رو لازم دارم
دیشب پسرهام رو دستگیر کردن
سر دزدی از یه بقالی چینیکیری
تو هچل افتادن
توی محلهی چینیها
یا خدا
ببین، خودم اولین نفر قبول دارم که پسرهام گُلِ بیعیب نیستن
ولی فقط میخوان شکمشون رو سیر کنن
واسه همین فرستادمشون سر اون کار لامصب
راست میگی. اونها گند بالا آوردن
منتها…
جاشون تو هلفدونی نیست
ببینم چی میشه
گوه توش
بیا ببینم!
برگرد اینجا، جندهخانم!
بیا ببینم!
مینگ یو
پارسال دوست، امسال آشنا
کلاغها خبر آوردن که دخترهام رو برگردوندی شهر
اومدم ببرمشون
میدونم
دخترهات که اینجا راضیان
اون پتیارهی سفیدپوست پای پلسها رو به خونهام باز کرد و
داراییهام رو ازم دزدید
من دنبال حقمم
مطمئنی میخوای بدون اجازه وارد دارایی من بشی و
و بهخاطر داراییهات آه و ناله کنی؟
اینجا محدودهی هاپ ویـه
جالبـه
فعلاً که اینجا نیستن
از اینجا ببرش
از آشنایی شما دو نفر خبر نداشتم
ممنون که زمانی رو به ملاقات با ما اختصاص دادید
میدونم بهخاطر کارزار انتخاباتی و ادارهی شهر
سرتون شلوغـه
واسه همین هم خیالم جمعـه که میرید سر اصل مطلب
میخوایم شرایط رو برات راحتتر کنیم
یهجورایی راه رو برات هموار کنیم
با آغوش باز از کمک مالی به کمپینم استقبال میکنم
عجب
آقای باکلی، شما گفتگوهای رُک و مختصر رو ترجیح میدید
من هم رک و مختصر میگم
خروارها پول هم شما رو برندهی این انتخابات نمیکنه
پس کلید پیروزی چیه؟
جذبه، وقار، شخصیت
جذابیتِ لازم برای تسخیر قلب و نظر مردم،
چیزی که آقای تایر استادشـه
که اینطور
دیدگاهتون برام ارزشمنده، ولی شرمنده، باید…
لطفاً بشین، آقای باکلی. بهنفعتـه اینو بشنوی.
من با آقای تایر صحبت کردم و گویا
باوجود چشماندازش برای آیندهی این شهر، دودلـه
دودلـه؟
بله
بعضیها دل و جرأتِ سیاستمداری رو ندارن
کار هر بُزی خرمنکوفتن نیست
معلومه که نیست
من خوش ندارم مدیون دیگران بشم
پس شاید تو هم دل و جرأتش رو نداری
قضیه سادهست، آقای باکلی
من و آقای لیری همین الان تو رو شهردار میکنیم؛
جنابعالی هم در ازاش
هوای منافع ما رو داری
روشن شد؟
مثل اینکه امشب از اون نابیهای گرونقیمت سِرو میکنیم، آره؟
نمیخوای یه پیک بهم بدی؟
خودت جای لیوانها رو بلدی
ابیگیل
اینقدر آه و ناله نکن
آخر و عاقبت رو هم ریختن با اون پلیسـه
از اولش هم مشخص بود
چه آخر و عاقبتی؟
عاقبت تلخ
روزگار دیر یا زود خِرِ آدمها رو بهخاطر اعمالشون میگیره
به همین سادگی
گمونم خِرِ خودت رو هم میگیره
تو بهم دروغ گفتی
میخواستم ازت محافظت کنم
شما کُسکشها نباید برمیگشتید اینجا
اینجا رو بیشتر دوست داریم
ولی تو رو شک دارم
جداً؟
حالا چه گوهی میخوای بخوری، آقا پلیسـه؟
ها؟
اون قرار نیست کاری کنه
اسکناسها رو با نقره تاخت زده بودیم
فقط باید از اونجا میرفتیم
یه بچه رو کُشته بودن
نمیشد چشمهاتو ببندی
آخه بعید میدونم یانگ جون همچین دیدی به قضیه داشته باشه
مخصوصاً که پدر جون هم تیر خورد
زندگیم شده مثل اون آرایشگری که ،میخواد اَبروی طرف رو درست کنه
ولی بدتر میزنه چشمش رو هم کور میکنه
شاید چون طرفِ خودت رو انتخاب نکردی
توی شورش…
تو واسه هاپ وی یا لانگ زی مبارزه نمیکردی
طرفِ حق بودی
این ارزش خاص خودش رو داره
من واسه جونم میجنگیدم
عین همه
ولی تو عین همه نیستی
نیستی
تو…
تو خیلی فراتر از انتظاری هستی که
یانگ جون یا خواهرت ازت دارن
باید اینو بدونی
عزیزم
میخوام یه چیزی بهت نشون بدم
نمیشه دست رو دست گذاشت تا شرایط عوض بشه
پدرم که بمیره،
مغازه به برادرم میرسه، بعدش چی؟
فعلاً، اگه لازم باشه، این خبط و خطا رو
واسه یانگ جون انجام میدم،
ولی باید حواسم به آیندهی خودم هم باشه
این مدت ازمون دزدی میکردی
چند تا اسکناس اضافه چاپ میکردم
کسی خبردار نمیشه
اگه یانگ جون بفهمه…
نمیفهمه
نمیتونم ازت محافظت کنم
اگه بهش نگی نمیفهمه
این پولـه آیندهام رو تضمین میکنه،
یا حداقل میذاره خودم بسازمش
میتونم سوار قطار بشم. برم یه جای دور.
میتونم از نو شروع کنم
بهم قول بده که یک اسکناس دیگه هم برنمیداری
خب؟
باشه
مثلاً سربازیها. گوش کن
- انجمن تویی - بابا، داری چیکار میکنی؟
کارمون همینه
- باید روی تخت باشی - کارمون همینه
رو در رو حریف ناوگانشون نمیشیم
یه عالمه کشتی دارن
چی داری میگی؟
چی دارم میگم؟
توپهای کوفتیشون!
افرادمون رو تیکهپاره میکنن!
بابا، بابا، آروم باش
- باید شب بهشون حمله کنیم - آروم باش، آروم
از پانسمانت داره خون میاد
بیا
تعدادشون خیلی زیاده
خوب میشی
No comments yet. Be the first to leave one.