The first 200 lines.
عروس رو خوش آمد بگو، ای مادر داماد
داماد عروسش رو آورده خونه
صورتش مثل ماه میدرخشه
از خجالت شوهرش صورتش گل انداخته
هیر به رانجاش رسیده
برای همیشه به هم گره خوردن
یه عاشق، خودش سرنوشت خودشو به خدا دیکته میکنه
عروس رو خوش آمد بگو، ای مادر داماد
عروس رو خوش آمد بگو، ای مادر داماد
حتی خورشید طلوعکننده هم جلوش سر خم میکنه
آخه اون پسر یه مادر بیباکه
فرزند این آب و خاک، یه پسر مغرور پنجاب
پسر پنجاب
پسر پنجاب
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر پنجاب
تو قلبش طوفانی به پا شده
آسمون میدون نبردشه
تو قلبش طوفانی به پا شده
آسمون میدون نبردشه
اون یه روح نترس داره
میتونه به خاک جون بده
دنیا با هر قدمش، تماشاش میکنه
برکت گورو باهاشه
مردم با جون و دل جونشون رو فدا میکنن
دستارشو با افتخار سرش میذاره
حتی خدا هم نگهبانشه
قدمهاش مثل پلنگ سریعه
ماه تخت پادشاهیشه
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
وقتی انگلیسی میبینه، تب میکنه
با روحیه محلی خودش حمله میکنه
حتی میتونه هفت دریا رو هم رد کنه
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
هیچکس اون ابهت رو نداره
اون بهترینه، گیج نشو
کسی نمیتونه به پاش برسه، سعی میکنن به سرعتش برسن
پسر پنجاب
پسر پنجاب
پسر پنجاب
پسر پنجاب
پسر پنجاب
به همون اندازه که شجاعتش زیاده، مراقب و با ملاحظه هم هست
به قومش احترام میذاره، مثل خدا باهاشون رفتار میکنه
اون یه سینگ پنجابیه، همیشه رفیق بازه
چی؟ دوباره دوقلو؟
دوباره دوقلو نصیبت شده، جاسی!
چه خبر عالیای!
کجا داری میری؟ تو بشین پشت فرمون! من برم
خانواده اولویته
از جاتها عشق و محبت انتظار میره
مثل یه دیوار سرپا میایسته
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
حتی وقتی با دیوار آتش روبرو بشه
با یه غرش میتونه متلاشیاش کنه
باهاش درنیفتید
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
اسمِش شور و غوغا به پا میکنه
اون قراره حکمفرمایی کنه، شکی درش نیست
اون برگشته، رفیق همه
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
هر وقت به شیرها نیاز باشه
اون کسیه که میتونی روش حساب کنی
به راحتی میتونه دشمناشو از پا دربیاره
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
پسر سردار
آخ! درد گرفت
خداروشکر
مادر
مادر
پسرم بیدار شد
چرا چای منو میاری بالا؟
چندین بار گفتم خودم میام پایین میخورمش
هی بهت میگم بیا یه خدماتی برای خونه بگیریم
اگه بچهها باز هم باید غذای آشپز بخورن
پس مادر اینجا چیکارهست؟
عمرا
بیا. چای رو تا گرمه بخور
اگه امسالم ویزا نیاد
دیمپل رو برمیگردونم.
اون وقت بشینید پیتزا و پاستاهای عروستون رو بخورید.
اینقدر منفیباف نباش.
همه چی درست میشه.
خدا همیشه خیر همه رو میخواد.
خدایا!
تو تا حالا برای من چه خیری داشتی؟
میخوام بدونم.
مادرم رو نمیبینی
تو این سن و سال داره کارهای خونه رو میکنه؟
نمیبینی؟
با این حال هی ازت تشکر میکنه.
منم دلم میخواد ببینم
مادرم رو که روی مبل نشسته، غذا میخوره.
به بچهها غر بزنه.
دو تا بچه از یه طرف، دو تا دیگه از یه طرف دیگه میدوند
و داد میزنن "مامانبزرگ." دلم میخواد خونهم پر از جنب و جوش باشه.
ولی ببین
کاملاً ساکته. مثل قبرستون.
به این میگی خوبی؟
یازده سال کافی نبوده؟
انگشت کم آوردم بس که سالها رو شمردم.
دیمپل انقدر زحمت کشید تا اقامت دائمش رو بگیره.
اونم رویاهایی داره.
نمیتونم برش گردونم و رویاهاش رو له کنم.
ولش کن.
نمیخوام باهات حرف بزنم.
بحث تموم.
بس کن. بس کن… امروز.
بس کن.
میخورم.
بازم میخورم.
اگه میتونی جلوم رو بگیر.
شاید تو خدا باشی،
اما سَردارها هم کلهشقن.
جلوم رو بگیر.
الو؟
الو؟ - ویزات اومد، جسی.
بلیتت رو بگیر و زود بیا.
ویزات تایید شد. دیگه تاخیر نکن.
زود بیا.
سر کارم. بعداً بهت زنگ میزنم.
پسرم.
چی شد پسرم؟
ویزام تایید شده.
خدایا... دعاهامو مستجاب کردی.
باورم نمیشه.
هیچوقت با زبون خوش گوش نمیدی، مگه نه؟
پسر سردار.
پسر سردار.
پسر سردار.
پسر سردار.
سلام.
اونا دوستای منن. رابین و دیشا.
سلام. بریم؟ بیاین.
کجا پیاده میشید؟
توی کشور ما مردم خودشون میفهمن.
من کلی بهشون کنایه زدم،
ولی انگار سرشون نمیشه.
قهوه.
من طلاق میخوام.
واسه همین اینجا صدات کردم.
آها. ما هم که الان از خواب بیدار شدیم.
گول زدن یک سردار کار آسونی نیست.
میخواستی منو سر کار بذاری.
کیک غافلگیری کجاست؟ بیارش بیرون.
داشتم فکر میکردم چرا دوستات اینقدر عجیب غریب رفتار میکنن.
داشتن برای غافلگیری برنامهریزی میکردن.
ممنون داداش. حالا کیک رو بیار بیرون.
یالا. بیارش بیرون. هیچ غافلگیریای نیست.
من جدیام.
ایشون دوستپسرمن، رابین کوکرهجا.
ما میخوایم با هم ازدواج کنیم.
و اصلاً، چیزی بین ما باقی نمونده.
چطور دلت میاد این حرف رو بزنی؟
ما جلوی گورو صاحب قسم خوردیم همیشه با هم باشیم.
من چه اشتباهی کردم؟
تقصیر منه که ویزات تایید نشد؟
تو نمیدونی تنهایی زندگی کردن چه جوریه، چقدر زندگی میتونه سخت باشه.
منم تنها بودم.
تو دل بزرگی داری. من ندارم.
من فقط یه دختر معمولیام.
من تو ملک سهم دارم.
پس لطفاً باهام راه بیا.
ما باید این مسئله رو بین خودمون حل کنیم.
چرا کار رو به دادگاه بکشونیم؟
من شب و روز چشم به راه این بودم.
ویزا زودتر میرسید اگه واقعاً براش اقدام کرده بودی.
واقعاً،
تو این سردار رو سر کار گذاشتی.
هیچکس درد رو نمیدونه.
هیچکس درد رو نمیدونه.
اونی که درد کشیده، میتونه بفهمه.
خدایا، هیچکس رو مال خودم ندیدم.
مادرم!
باز هم عروسی پنجابی هندی.
تو چرا هیچوقت نمیتونی یه مراسم پاکستانی پیدا کنی؟
تو همیشه ما رو بین سردارها گیر میندازی.
عزیزم، پول اونا سه برابر مال ما میارزه.
No comments yet. Be the first to leave one.