The first 200 lines.
قسمت 11
بالاخره به هوش اومدي؟
رئيس گو
روئيس گو، خودتي؟
ميرم دکتر بيارم
کمکم کن روبين
...من
نجاتش دادم
حالت خوبه؟
...مي توني بهم بگي
ديروز چه اتفاقي افتاد؟
...خودت بودي که ماسکُ گذاشتي رو صورتم
بعد روبين يه دفعه اي ظاهر شد
و پنجره رو شکست و منُ بغل کرد
اما بهم گفتن روبين اونجا نبود
چي شده؟
روبين اونجا بود؟
هانا، حالت خوبه؟ داريم از اينجا ميريم بيرون
روبين؟
تو کي هستي؟
تو...کي هستي؟
جايي ـت صدمه ديده؟
نه- خسته نيستي؟-
نه، خوبم- من يه کم خسته ام-
خوابم مياد- رئيس گو-
..تا وقتي که دوباره بيدار بشم
مي توني کنارم بموني؟
..چي داري- الان ازم پرسيدي من کي ـم-
الان به سئوالت جواب ميدم
الان ميخوام بخوام و دوباره بيدار ميشم
اون موقع مي فهمي من کي ـم
رئيس گو
ها نا
جايي ـت صدمه ديده؟
ديشب چرا رفتي اونجا؟ خيلي خطرناک بود
چي شد؟
روبين...تويي؟
...تو
واقعاً روبين ـي؟
...تو واقعاً
روبين ـي؟
اما...چطور؟
اينجا...چه خبره؟
تو تو اين اتاق چيکار مي کني؟
...چون رئيس گو
بهم گفت ميخواد چرت بزنه و چند وقت بعدش بيدار بشه
ازم خواست تا وقتي بيدار ميشه کنارش بمونم
...بهم گفت اون موقع مي فهمم اون کيه
..مطمئنم
که رئيس گو خوابيد
اما وقتي بيدار شدي روبين بودي
اينجا چه خبره؟
چطور ممکنه؟
گوش کن چي ميگم ها نا
..من و سو جين
شخصيتهاي متفاوتي داريم
ما از بيماري...."دي آي دي" رنج ميبريم ...که يعني
اختلال چند شخصيتي
اين يه نوع بيماري رواني ـه
...پس
...تو و رئيس گو
ميگين که شماها يه نفرين؟
نه
ما يه نفر نيستيم
من و سو جين دوتا آدم متفاوتيم
ما دوتا شخصيتهاي جداگانه، احساسات حرفه ها و حتي خاطرات متفاوتي داريم
من کسي هستم که عاشقت ـه
و من کسي هستم که تو دوستش داري
...سو جين
اون رفتارها و عکس العمل هاي متفاوتي براي بروز احساساتش داره
نمي توني ببيني؟
اون به مکانيسم دفاعيش نفوذ کرده
...ديدنش
خوشحالت مي کنه؟
براي سو جين خيلي خوبه که محافظي مثل تو داشته باشه
اگه اون مريضه محافظت و حمايت کردن ازش باعث درمانش نميشه
روشهاي استاندار درمان بيماري اختلال گسيختگيُ نمي دوني؟
روبرو شدن با مشکل و روبرو شدن با گذشته ي دردناکي که داشته
باعث ميشه بيمار از همزاد ـش
و ياد آوري گذشته دردناکش جدا بشه- من باهات مخالفم-
...يه سري افراد براي درمان شدن لازمه که بياد بيارن
اما يه سري هستن که براي درمان لازمه فراموش کنن
پس ميگي سو جين درواقع اون خاطراتُ فراموش کرده؟
من ده سال سو جينُ با هيپنوتيزم درمان کردم
وقتي تو وضعيت بيهوشي يا هيپنوتيزم هستي دروغ گفتن غير ممکنه
پس خاطراتشُ براساس خواسته خودش ويرايش کرده
اون خودشُ با مکانيسم دفعايش احاطه کرده
مي دوني که فراموش کردن بخشي از خاطرات دردناک جزئي از عکس العمل هاي طبيعي ـه
منم اول با اين سيستم دفاعي شروع کردم
سو جين بايد بفهمه تنها موندن، اونم بدون سيستم دفاعيش، چه مفهومي داره
از وقتي که من از زندگيش ناپديد شدم سو جين زندگي خودشُ داشت
يالا، خودت اينُ بهتر مي دوني
...بزرگترين سپر دفاعي سو جين
روبين ـه
همزاد ديگه ـش، هايد مردمُ نجات ميده؟
فکر مي کني چرا هايد ساخته شد؟
چون نمي تونن با خود شيطاني ـشون روبرو بشن
يه شخصيت ديگه رو ميسازن
اما سو جين يه همزاد خوب ساخت و به خودش گفت واقعاً اونه
.و ناجي مردم در حالي که يه ترسو بيشتر نيست
..و به علاوه
حتي يه سپر دفاعي سومي هم براي خودش پيدا کرده
جانگ ها نا، هيچ وقت نبايد ميومد- دکتر يون-
ساختن سپر دفاعي سو جين مطمئناً نشانه اي از عذاب وجداني بوده که داشته
اما خيلي ها با اين مخالفن
قبل از اين که خودمُ غذاب بدم مي تونم براي فرار کردن از همه اينها خودمُ فريب بدم
..پس
ميخوايي چيکارکني؟
ميخوام سپر دفاعيشُ از بين ببرم و بهش حمله کنم
دکتر يون
لحظه اي که سو جين بفهمه سپر دفاعيش ...ديگه ازش محافظت نمي کنه
کنجکاو نيستي ببيني اون موقع چه اتفاقي مي افته؟
اما چهره ي واقعي سو جين همينه
ديدي؟
رئيس گو؟- بله، خودمم-
باور کردنش سخته، نه؟
اولش براي منم همينطور بود اتفاقي که برام افتاد نمي تونستم باور کنم
...انباري که ديشب توش بوديم
تجربه ي خيلي وحشتناکي اونجا داشتم
...و همونطور که ميدوني دلم نميخواست تا عمر دارن پام به اونجا برسه
بيماريم زماني به وجود اومد که سعي کردم خودم نجات بدم
...و فکر کنم بخاطر همين
روبين ساخته شد
...اما
فکر کردم بايد تغيير کنم
نه، مي دونم که بايد تغيير مي کردم
من....کسي بودم که نجات داد
من تورو نجات دادم
تو بخاطر من اومدي
تو براي محافظت از من اومدي
ريس گو- نه بذار تموم کنم-
روبين تو وجود منه روبين منه و من روبين
ما يکي هستيم
نه، ما يکي نيستيم- ما يکي هستيم-
!لطفا نجاتم بده !نجاتم بده
من نجاتت دادم؟- نه،من هيج وقت اين کارو نميکنم-
آدمي که من بياد ميارم کسي بود که مردمُ نجات ميداد
منظورت کيه؟ شبيه من بود؟
گو سو جين مردمُ نجات نميده اما نجات دادن مردم، شخصيته منه
ديگه هيچ وقت جلوي من يا کس ديگه اسم روبينُ نيار
بهت گفته بودم بخاطر تو ـه، نه؟
روبين بخاطر تو ظاهر شد ..و من بخاطر تو
ميگفت من و تو زندگيشُ خراب کرديم
منظورش از اين حرفا چي بود؟
وقتي همه چيُ بهش گفتي چي تو سرت بود؟
تو هميشه ميخواستي همه چيُ مخفي کني
و من ميخواستم حقيقتُ بگم
اما الان موضوع اين نيست من برا اين کار آماده نيستم
چرا بدون رضايت من اين کارو کردي؟
براي اولين بار دستتُ به سمت من دراز کردي
تو ازم خواستي کمکت کنم
نه؟- آره-
باعث خوشحاليم ـه
چون براي اولين بار وجودمُ به رسميت شناختي
اما چرا دوباره ...بهم بي احترامي کردي
اين موضوع فقط در مورد گفتن حقيقت بيماري ـت به يه نفر نيست
..اين موضوع
در باره گفتن حقيقت وجود من به يکي ديگه است
اما تو چرا بايد اين موضوعُ بگي؟
تو چرا بايد اينُ به کسي که دوستش دارم بگي؟
اينها احساسات منه احساسات من
روبين
..من اين کلماتُ قبلاً بهت نگفتم
اما، ممنونم
...و
اين چه حسي ـه دارم؟
حالت چطوره؟ ميخوايي بري پيش دکتر؟
نه، خوبم
خودم به مسائل پليس رسيدگي مي کنم
يه کم استراحت کن- رئيس گو-
هنوز مطمئن نيستم چي به چي ـه
حس مي کنم هنوز دارم خواب ميبينم
درک مي کنم
..اما
ممکنه چيز زيادي ندونم اما يه چيزي هست که ازش مطمئنم
من.. روبينُ دوست دارم
...اما وقتي بهم گفتي تو روبين ـي
فکر نکن حسي که به روبين دارم به تو هم برمي گرده
پس چرا تا اونجا اومدي دنبالم؟
ممکن بود بميري
نجات دادن مردم تنها کاريه که مي کني؟
يا فقط نگران من بودي؟ اگه اين طوره چرا نگران من بودي؟
اگه بگي بخاطر همدردي بوده برام مهم نيست
چون همدردي نزديکترين حس به دوست داشته
پس از همينجا شروع مي کنيم چون من از قبل شروع کردم
ماشينُ رديابي کردي؟- بله، ماشين مال دکتر کانگ ـه-
موبايل چي؟- سوخته بود، قابل رديابي نبود-
اثر انگشتي بدست آوردين؟- حتي يه دونه هم نتونستم پيدا کنم-
...پس اين دريچه گاز چي؟
از طريق کنترل از راه دور کار مي کنه
که يعني سو هيون همون اطراف بود
همه کنترل از راه دور ها يه برد معيني دارن
داريم همه کارخونه ها و فروشنده هاي اطرافُ مي گرديم
و همه دوربين هاي مدار بسته اطراف انبارُ بررسي کنين
بله، قربان- بله قربان-
مي دونين از موقعي که اين پرونده باز شده و دکتر کانگ ناپديد شده، چند وقت ميگذره؟
!بايد تا حالا اون حرومزاده رو گرفته بوديم
!برين بيرون و تحقيقاتُ شروع کنين- بله، قربان-
کارآگاه جانگ- بله؟-
مي دوني چند وقت ديگه بايد بازجويي از گو سو جين و ها نا رو به تاخير بندازيم؟
No comments yet. Be the first to leave one.