The first 200 lines.
!پرده بالا میرود !پرده بالا میرود
.یک افتتاحیهی بزرگ در برادوی
هرکس که برای خودش در نیویورک کسیه .امشب اینجاست
.هرکس جز یک مرد
.این مرد. من
کجا دارید میرید؟ مگه کارگردانش نیستید؟
.من فقط... یکی-دو تا کار دارم - !یک کار. از این تئاتر بری بیرون -
صندلیتون مشکلی داشت؟ - !بله، رو به صحنهست -
.فاجعه از آب درمیاد .طاقت ندارم بشینم نگاه کنم
.پنج ثانیه رفته، هنوز یه خنده هم نگرفتیم
من فرار نمیکنم. فقط از اون آدمهایی نیستم .که از دیدن تصادف اتوموبیل سر کیف میان
.بخصوص که اتوموبیل خودم باشه .بزرگترین مصیبتی میشه که برادوی به عمرش دیده
.دیالوگهاشون یادشون میره. دکور فرو میریزه .هیچکدوممون زنده از نیویورک بیرون نمیریم
.ازمون توی لابی عکسهای بزرگ دارن .سوار هواپیما میشم
.وقتی افتتاحیهمون توی "دِ موین" اجرا شد باید سوار هواییما میشدم .قبل از افتتاحیهمون توی "دِ موین" باید سوار هوایپما میشدم
.سر تمرین لباس باید سوار هواپیما میشدم .تا پرده میرفت بالا، شروع پردهی اول
تا اون تلفن لعنتی زنگ زد .و داتی با اولین بشقاب ساردین وارد شد
!وایسا! دندون روی جگر بذار
!وای، خدا بدور .خفهشو دیگه! اومدم
.همینجور ادامه دادن فایده ندارهها .نمیتونم که هم در ساردین باز کنم، هم تلفن جواب بدم
.یه جفت پا بیشتر ندارم بله؟
.بله، ولی کسی اینجا نیست، عزیزم .خیر، آقای برنت تشریف ندارند
،بله اینجا زندگی میکنند، اما الآن نه .چون اسپانیا زندگی میکنند
،بله، آقای فیلیپ برنت، همون که نمایشنامه مینویسه .منتها الآن توی اسپانیا مینویسه
.خانم هم اسپانیاند. همهشون اسپانیاند
.من هم اسپانیام؟ نه، بنده اسپانیا نیستم عزیزم .از خونه مراقبت میکنم
،فقط چهارشنبهها ساعت یک میرم خونه .که اونجام دیگه
نه، چون یک بشقاب قشنگ ساردین دارم .که پام رو دراز کنم بخورم
...«اینجا رنگ دارن، بعد هم این «رویاله .میدونی، مسابقهی اسبدوانی
این کاغده کجاست؟
،اگه برای اجارهی خونهست .باید زنگ بزنی آژانس املاک
...اسکوایر، اسکوایر، هِکهام و اون یکی چی بود؟
،نخیر، اسپانیا نیستن .بغل تلفن توی کتابخونهان
...اسکوایر، اسکوایر، هِکهام و .گوشی دستتون! میرم نگاه کنم
،همیشه همینه ،تا میخوای پات رو دراز کنی
.همهچی آوار میشه روی سرت
...ساردین رو میبرم ...نه، میذارم ساردینها بمونه
.نه، ساردین رو میبرم
ساردین رو میذاری بمونه .و تلفن رو قطع میکنی
.بله، درسته. تلفن رو قطع میکنم
.ساردین رو هم میذاری بمونه - ساردین رو میذارم بمونه؟ -
.ساردین رو میذاری بمونه
تلفن رو قطع میکنم و ساردین رو میذارم بمونه؟
!بله
این رو عوضش کردیم، آره، عزیزم؟ - .خیر، عزیزم -
.همیشه همین کار رو میکردم - .نمیتونم چنین ادعایی کنم، داتی قشنگم -
دیالوگها چی، عزیزم؟ بعضیهاش رو درست گفتم؟
.بعضیهاشون خیلی آشنا صدا میداد
.این کلهی من عین اسلات ماشین میمونه - .میدونم خودم، داتی -
دهنم رو باز میکنم، و هیچ نمیدونم :چی قراره بیرون بیاد
سهتا پرتقال .یا دوتا لیمو و یه موز
،بگذریم، هنوز نیمهشب نشده .افتتاحیهمون هم که تا فردا وقت داره
.گوشی دستته - .گوشی دستمه -
"!اسکوایر، اسکوایر، هِکهام... و گوشی دستتون" .و صداهای پشت صحنه
!اسکوایر، اسکوایر، هِکهام و گوشی دستتون" .جایی نرید." تلفن رو قطع میکنم
همیشه همینه، تا میخوای .دو دقیقه پات رو دراز کنی، میدون میان دنبالت
!نگهش دارید - .خدمتکارم، بله. ولی امروز بعدازظهر مرخصیشه -
!نگهش دارید، گری. داتی - .تمام خونه مال ماست -
!وه - .نگهش دار، بروک -
!داتی - برگردم؟ -
.بله، و با یه روزنامه برو بیرون
.روزنامه .اوه، روزنامه
تلفن رو قطع میکنی، ساردین رو میذاری بمونه .و میری بیرون، با روزنامه
.بیا - .ببخشید -
.نگران نباش، عزیزم. این فقط تمرین فنیه - .تمرینِ لباسه، گری. تمرین لباسه -
پس تمرین فنی کی بود؟ - .تمرین لباس پس کیه؟ فردا افتتاحیهمونه -
ما فکر میکردیم این فنیه. مگه نه؟
...این همه دیالوگ - .نگران دیالوگ نباش -
.لهجه هم .عین پرتقال و لیمو میاد بیرون
...دیالوگهات عالیان. بهتر از دیالوگهای میدونی که چی میگم؟ بد میگم؟
ببخشید؟ - .میگم یعنی، اون... خیلی عالیه -
ولی، داتی، عزیزم تو میدونی چند وقته داری از این نقشها بازی میکنی؟
ای خدا، داتی، میفهمی چی میگم؟
،گری و بروک میرن پشت صحنه .داتی گوشی رو میگیره دستش
نه. ولی الآن اینجاییم، فکر میکنیم ،خدایا! فردا افتتاحیهست، فقط دو هفته برای تمرین وقت داریم
.اصلا نمیدونیم کجاییم، ولی اینجاییم دیگه بابا
دقیقا، عسلم. درست نمیگه، لوید؟ - .قشنگ گفتیش، لری -
،تا آخر این هفته د موینایم ،بعد میریم پیتزبرگ
،بعد هم خدا میدونه کجا، و همینجور تا خدا میدونه کِی و ما هم خیلی احساس چیز داریم... میدونی؟
تو نداری؟ - ببخشید؟ -
.گری، تو میری پشت صحنه .تلفن هم دست داتیه
ببخشید، لوید، ولی گاهی باید بریزیش بیرون. میدونی؟ - .میدونم -
.ممنون، لوید - ...تو میری پشت صحنه -
.لوید، بذار تا وایسادیم یه چیزی بگم
،من با کارگردانهای زیادی کار کردم ،بعضیهاشون نابغهتر، بعضیهاشون حرومزادهتر
ولی تابحال کارگردانی رو ندیدم .که اینقدر سراسر و بیقیدوشرط... نمیدونم
.ممنون، گری. خیلی تحتتاثیر قرار گرفتم حالا گورت رو از روی صحنه گم میکنی؟
بروک؟ - بله؟ -
هستی؟ - هستم؟ -
اینجایی؟ - چی؟ -
.مرخصی، باشه؟ بهت زنگ میزنم
.و ادامه میدیم
،خب، تو اونجایی .گوشی رو گرفتی دستت
.من اینجام، گوشی رو گرفتم دستم. قطعش میکنم .ساردین رو میذارم بمونه
...همیشه همین شکلیه - .روزنامه رو هم با خودت میبری -
.روزنامه رو میبرم .ساردین رو میذارم بمونه
،همیشه همینه، تا میخوای ذهنت رو آروم کنی .آوار میشه روی شکمات
.و بالاخره میرم - .گوشی رو میذاری -
...خدمتکارم، آره، ولی
.و صداهای پشت صحنه
.امروز بعدازظهر مرخصیشه .تمام خونه مال ماست
!وه - .یه نگاه بکنم -
سلام؟ کسی خونهست؟ .کسی اینجا نیست
نظرت چیه؟ - محشره! همهاش مال توئه؟ -
.یه کلبهایه توی جنگل .آسیاب بوده قبلا، قرن شانزدهم
.یه عالم خرجش شده - .خب آدم باید جایی برای سرگرمکردن شریکهای تجاریش داشته باشه -
.یکی ساعت چهار داره میاد. عرب. نفت
تا ساعت چهار .باید اون پروندهها رو ببرم بیسینگاستوک
...سعی میکنیم جاش بدیم ...یعنی میکنیم دیگه... یعنی
.درسته - .تا سرد شدن شامپاین صبر نمیکنیم -
!این همه در - .یه چندتایی -
،کتابخانه، آشپزخانه .و یک اتاق با سرویس شخصی برای خدمتکار
فوقالعادهست، و کدومش ما...؟
.آه، اینجا - !خارقالعادهست -
.ساردینها رو گم کردم
.فکر کردم کسی نیست - ...«من اینجا نیستم. باید برم. فقط این «رویال -
مسابقهی اسبدوانی که از اون کلاهها سرشون میکنن که روش پُر میوهست. شما کی هستین؟
.از اسکوایر، اسکوایر، هکهام و دادلیام
کدومشونی شما؟ اسکوایر، اسکوایر، هکهام یا دادلی؟ - .ترمپلمین هستم -
!فکر کردم سارقی
نه، یه سر اومدم که ...یه چیزهایی رو بررسی کنم
...یه سری اندازهها رو .از این کارهای عجیبغریب
.یه مشتری هم هست. از مستاجرهای آتیه
این در چشه؟ - .کنجکاویاش قطعا برانگیخته شده -
.اینجا که اتاقخواب نبود
.نه، اونجا حمام و دستشویی طبقهی پایینه
.ایشون خدمتکار، خانم کراکتان - .کلکت، عزیزم. کلکت -
.ولی اینجا نیستن. مال «رویال»ان - .فقط رنگه -
.نگران ما نباشید .ما فقط خونه رو بازرسی میکنیم
.روزنامه رو گم کردم - !ساردین -
.ببخشید اینجوری شد - .اشکالی نداره. ما که تلویزیون نمیخواهیم -
!ساردین
.ساردین رو یادم رفت
!لوید! این ساردین کوفتی
.باید یه کاری کنیم، اینجوری نمیشه ادامه داد - چجوری نمیشه ادامه داد، گری؟ -
.تو برای خودت اونجا نشستی، ولی ما باید با این ساردین کار کنیم همهمون هم یک اندازه باهاش مشکل داریم، نه؟
ببخشید؟ - ساردین؟ -
،ما این بالا کونمون داره پاره میشه
بعد چهار تا بشقاب ساردین هست که فقط توی پردهی اول میاد. میفهمی منظورم رو؟
.پاپی! جای ساردین یه چیز دیگه میخوای منظورت اینه؟
میخوای پاپی چندتا موز له کنه؟ - .چهارتا بشقاب موز لهشده نمیخواهیم -
.پاپی، ساردین رو داریم عوض میکنیم - .از دست تو عصبانی نیستیم، پاپی. - بنظر ما ساردینها خیلی قشنگان -
،من هیچ مشکلی با ساردین ندارم .اگه تو مشکلی نداشتی، عزیزم
.من مشکلی ندارم، اگه تو مشکلی نداری، عزیزم - گری، عزیزم، دقیقا حرفت چیه؟ -
،حرفمون سادهست. ما اینجا داریم بالا داریم جر میخوریم !...بعد
فهمیدم. تو فهمیدی، پاپی؟ - ...خب -
.خیلیخب. از خروج داتی ادامه میدیم
و پاپی؟ .دیگه نگذار چنین اتفاقی بیافته
.نه - .ببخشید لوید. فقط میخواستم موضوع روشن بشه -
.البته. مهم اینه داتی مشکلی نداشته باشه - .مطلقا مشکلی ندارم، لوید، عزیزم -
میشه پس یه کاری بکنی برام، داتی قشنگم؟ - .هرچی باشه، لوید، عزیز دلم -
.ساردین رو با خودت ببر
.ببخشید اینجوری شد - .اشکالی نداره. ما که تلویزیون نمیخواهیم -
.نسلهاست توی خانوادهی ما بوده
چه عالی. بیا پس دیگه. من باید .ساعت چهار بیسینگاستوک باشم
شاید اصلا یه گیلاس شامپاین باید بخوریم فقط؟ - .میبریم با خودمون بالا دیگه. پروندههای من رو هم بیار با خودت -
...آخه - چی؟ اون؟ -
.نسلهاست توی خانوادهی ما بوده
...سادرین، ساردین
.البته من در جایگاهی نیستم که چیزی بگم، عزیزم .ولی دل رو بزن به دریا، عزیزم. اینجا لذت دنیا رو میبری
نمیبره، عشقم؟
...بله، بله - ما هم از بودن شما لذت میبریم. مگه نه، عشقم؟ -
!محشره
.سادرین... با شکم خالی که پاهای آدم راست نمیشه
.میبینی، بنظر اون هم فوقالعادهست .حتی داره برامون ساردین هم درست میکنه
!بنظرم اون محشره
.محشر - خب، از کدوم طرف؟ -
.خیلیخب. تا با ساردین برنگشته
این بالا؟ اینجا؟ - .بله، بله، بله -
اینکه حمامه باز. همهاش میخوای .من رو ببری توی حمام
.اینجا منظورم بود - !اوه! ملحفهی مشکی -
.اینجا کمد رختهاست !این یکی، این یکی
.چقدر دستپاچهای .در رو هم نمیتونی باز کنی
.امروز بعدازظهر مرخصی خانم کلاکته. تمام خونه مال ماست - !نگهش دارید -
!نگاه کن
!نگهش دارید
"!و خدا گفت، "نگهش دارید
.و نگهش داشتند .و خدا دید که یک فاجعه بود
.ببخشید بچهها، در باز نمیشد - .ببخشید بچهها، این در بسته نمیشد -
."!و خدا گفت، "پاپی - .ببخشید بچهها، اشتباه از منه؟ میدونید که من توی در خنگم -
.کار تو هیچ مشکلی نداره - ...فقط من خرابش نکرده باشم -
.و پاپی آنجا بود ،و خدا گفت
ثمربخش باش و تکثیر شو" ".و تیم را بیاور که درها را درست کند
!وای خدا، عاشق تمرینهای فنیام
!عاشق تمرینهای فنیه وای خدا... داتی کجاست؟
.همه با هم خیلی مهربانان - .واقعا مهربانه، نه؟ بلندا دیگه نمیدونه چیکار کنه -
فردی، خودت عاشق یه تمرین فنی شب تا صبحی نیستی؟
تنها چیزی که از تمرین فنی دوست دارم .اینه که میتونی روی اثاثیه بنشینی
.فردی، عزیزم، چه قشنگه که سر حالی و جوک میگی - اِ، این جوک بود؟ -
.چقدر گروه قشنگیه برای همکاری .چقدر گروه خوشحالیه
!شش ماه دیگه، برادوی - !اگه برسیم -
!سه ماه دیگه، کلیولند - لوید، عزیزم، حالت خوبه؟ -
دارم متوجه میشم خدا چه احساسی داشت .وقتی توی تاریکی نشسته بود، جهان رو خلق میکرد
خب چه احساسی داشت، لوید عزیزم؟ - .خیلی خوشحال بود که والیوماش رو خورده -
.خب شش روز هم وقت داشت .ما فقط شش ساعت وقت داریم
،و خدا گفت "تیم کدوم گوریه؟"
.و تیم اون گور بود
و خدا گفت، "باشد درهایی که باز شوند ".وقتی باز میشوند، و بسته شوند وقتی بسته میشوند
کاری کنم؟ .داشتم موز میآوردم، برای ساردین
درها! شرط میبندم خدا هم یه مدیر صحنه داشت .که انگلیسی میفهمید
No comments yet. Be the first to leave one.