The first 200 lines.
هی، فاطمه، دختر. اوکی
هی، دختر
فاطمه، همین الان اون قیافه پرروتو تو دفتر دیدم
در قسمتهای قبلی زاتیما
هی، دختر! هی
ببخشید، فکر کردم کس دیگهای هستی
واقعاً دلم میخواد بزنم تو صورتت. و اشکالی نداره
مامانم دفعه آخری که مواد زدم، اومد پیشم
شاید اگه دوباره مواد بزنم،
دوباره برگرده و منو با خودش ببره
باشه
هی عزیزم، بذار کمکت کنم. بذار کمکت کنم
بذار کمکت کنم. ممنون. هوف
فکر کردم گفتی دیگه کفش پاشنه بلند نمیپوشی
شروع نکن. اینا به لباسم میان
من که شروع نکردم. ممنون
همینجوری میگم... ممکنه با اینا بیفتی
با اون وضعیتی که هیکلت داره،
احتمالاً بین باسنت کاملاً تعادل داری،
شکمت. پس حالت خوبه. خفه شو، پسر
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا، وایسا. دارمت، دارمت
گرفتمش، گرفتمش. نه، نه، نه، نه، نه
دارمت. مـن... مـن... نه!
ببین، دفعهی آخر منو انداختی. حالم خوبه
بیا دیگه، دارمت. بیا. بیا
آروم برو. آروم. بذار یه نگاه بندازم. بیا
خیلی شوخی میکنی. بیا دیگه. دارمت
فقط یه بار بود که تعادلمو از دست دادم
هی میخوای اینو بزنی تو سرم؟
عزیزم
ببین، واقعاً ازت ممنونم که داری سعی میکنی کمک کنی و اینا
ولی لازمه که یه کم ازم فاصله بگیری
چی؟ تمام کاری که دارم میکنم اینه که کمک کنم
آره، و میتونی با انجام دادن کاری که ازت میخوام، کمکم کنی
باز داری راجع به لباسشویی و آشغال حرف میزنی؟ مثلاً...
زک، فقط باید ازم فاصله بگیری، باشه؟
اگه فاصله بگیرم، چجوری میتونم کمکت کنم؟
زک، اگه بهم یه کم فضا ندی،
جیغ میزنم، باشه؟ جدی میگم!
باشه. خیلی خب. لعنتی
باشه. من کنار میکشم. باشه؟
ممنون. ولی اگه کمک خواستی، فقط بگو.
دقیقاً همون چیزیه که من گفتم. باشه؟
مرسی. ممنون.
خیلی خب. اون یکی قضیه چیه؟
میدونی چیه؟
من خودم کلی گرفتاری دارم.
باشه. من کلی کار دارم.
این مهمونی خیلی زیاد بود. زیاد؟
چرا زیاده، زک؟
یه دورهمی کوچیک و صمیمی فقط با خانواده و دوستان؟
تعداد خیلی محدودی از خانواده و دوستان.
چه جوری زیاده؟
هوم؟ یه جورایی بزرگتر شد.
زک؟ ولی آروم باش. سخت نگیر.
ما فقط یه آبنمای یخی داریم.
و من به مادرت گفتم نه. نه، نه، نه.
بهش گفتم نه. تموم شد.
همین. من کنترل مهمونی رو به دست میگیرم. تموم شد.
نه، تو نمیگیری. چرا، من میگیرم.
مگه نباید بری سر کار؟
ای بابا، الان دیرم میشه. ببین، امشب دیر نرس واسه
فیلمبرداری امشب، که نری با تونی و نیتن علافی کنی.
باشه، ولی میشه جلو بچه فحش ندی، لطفاً؟
زک، گمشو بابا
دوستت دارم
اوه، گندش بزنن! چیه؟ هی، عزیزم.
دختر، تو منو ترسوندی!
اوم... چه مرگته اینقدر جا خوردی؟
هیچی... چیز مهمی نیست.
فاطمه، اصلاً هم "هیچی" نیست.
نزدیک بود از پوستت دربیای.
خوبم. فاطمه، چه خبره؟
آنجلا، نمیخوام در موردش حرف بزنم.
پس یه چیزی برای حرف زدن هست؟
نه، اینطور نیست.
پس اون چیه که نمیخوای در موردش حرف بزنی؟
نمیخوام در مورد هیچی حرف بزنم، باشه؟
فاطمه.
صبر کن. آیا این... چیه؟
همون دخترهٔ بیادبی که دیروز تو اتاق کنفرانس بود؟
آنجلا. فاطمه!
اون لزلی عوضیه؟ ببین، من نمیدونم، باشه؟
آره، میدونی.
تو خودت گفتی که اون توی تخت بوده
...با زک، با ماسک فاطمه. من اصلاً همچین حرفی نزدم.
من گفتم اون مثل من لباس میپوشه
موهاشو مثل من درست میکنه و کلاً همه چی.
اوه. باید میزدمش.
اون شبی که زد و اومد تو خونهات.
صبر کن، چی؟ آره.
گفته بود تو بهش یه کلید دادی.
آنجلا، این کی اتفاق افتاد؟
همون موقع که اون گندکاریهای مجلس ترحیم پیش اومده بود.
و کِی میخواستی در مورد این به من بگی؟
فاطمه، کلی گرفتاری داشتم.
و از این گذشته، تو اونو به من به عنوان دوستت معرفی کردی.
نه، اون عوضی روانی دوست من نیست.
وای. خدای من.
میخوای چیکار کنی؟ نمیدونم.
اگه زک بفهمه، کلاً قاطی میکنه.
که اون اومده سر کار تو.
ببین، زک نباید از این قضیه خبردار شه، باشه؟
فاطمه. نه، ببین، من تازه کاری کردم که
آروم شه و دست از تعقیب کردن من تو هر کوفتی برداره.
اگه بفهمه این قضیه رو،
مثل کنه بهت میچسبه و ولت نمیکنه.
دقیقاً. واسه همینه که نباید بفهمه، باشه؟
لعنتی. ببین، دختر باید یه کاری بکنی.
این دختره واقعاً خل و چله. آره، هست.
ولی من براش برنامه دارم.
اوه. باشه، کِلئو.
میتونیم درباره یه چیز دیگه حرف بزنیم؟
من فقط دارم مطمئن میشم که
تو این دفتر وکالت رو به آتیش نکشی.
تا وقتی که اون گم و گور شه، ما اوکیایم.
این دیوونهکنندهست. پس الان یه تعقیبکننده داری؟
من تعقیبکننده ندارم.
فاطمه، چرا، داری.
فقط چون اعتراف نمیکنی، دلیل نمیشه که واقعیت نداشته باشه.
ببین، آنجلا، میشه خواهشاً در مورد یه چیز دیگه حرف بزنیم؟
مثلاً چی؟
مثلاً همین استایلیستی که بهم زنگ نمیزنه.
جدی میگی؟ آره.
و اون عکاسی مزخرف بارداری امشبه.
و نمیتونم صبر کنم.
البته اگه برگزار شه.
همش داره منو میفرسته روی پیغامگیر.
تو الان ودیعه رو براش فرستادی؟
آره.
فاطمه!
اوه. و بدتر از اون اینه که،
دخترخاله/دخترعموی چلسیه.
اون بود که معرفیش کرد.
باشه، خب، فقط به چلسی بگو.
دختر، باید اول خشمم فروکش کنه.
خب... میدونی که همیشه میتونی به بلیندا زنگ بزنی.
آره، میدونم.
اَه، تو تو دردسر افتادی، دختر.
ببین، آروم باش. زنگ میزنه.
و اگه نزد؟
اگه هم نزد، یه فکری براش میکنیم، باشه؟
بیا فقط بریم سر کار تا دیر نشده.
فقط همینجا سر کار وایسادیم. عالیه.
و مطمئنم میرم اتاق استراحت شما.
چون شما همیشه بهترین تنقلات و قهوه رو دارین.
باشه، دختر. بیا بریم.
اوه، سلام، استفانی.
سلام، صبح بخیر. صبح بخیر.
میخواستم اون روز بهت بگم،
خیلی خوب به نظر میرسی.
داری وزن کم میکنی یا چی؟
دختر، من یه عالمه وزن کم کردم. چطور اینقدر سریع این کارو کردی؟
من دارم اون داروی جدید لاغری رو مصرف میکنم.
فینیتریل؟ اوه.
کلی در موردش شنیدم.
مگه برای دیابت و اینا نیست؟
آره، ولی لامصب، کمک میکنه مثل چی وزن کم کنی.
خطرناک نیست؟
اگه از اولش سالم غذا بخوری، نه.
ببین، من زیاد نمیخورمش.
و رژیم غذاییم رو هم عوض کردم. رژیم کتو گرفتم.
اوه. دختر، دارم بیشتر ورزش میکنم.
مشروب نمیخورم. حالم خوبه.
و حس خوبی هم دارم.
خب، عالیه. ولی پسرا چی؟
دختر، تا حالا این همه پسر بهم نگاه نمیکردن.
دختر، این پسرا که مثل علف هرز زیادن.
آره، ولی ما هم همون علفها رو میخوایم.
آره، ولی راستش خوشحالم برات.
ممنون.
و اگه لازم داری فینیتریل جور کنی،
من برات ردیفش میکنم. نه، من خوبم.
ببین، میتونی به اون رژیم و ورزش یه کم
یه هل کوچیک بدی.
نه، من خوبم. قول میدم.
خب، اگه نظرت عوض شد میدونی کجا پیدام کنی.
باشه.
هی، زک.
سلام، هنوز برای اون جلسه جشن تعیین جنسیت پایهایم؟
آره، آم... من برای ناهار یک ساعت وقت دارم.
کجا میخواستی همو ببینیم؟ اِه...
اوه، میتونی بری «آلیوز»؟ اوه، خوبه.
یه مدته اونجا نرفتم.
ظهر چطوره؟ اوکی.
خداحافظ.
هی. چطوری؟
دارم میرم اون نامه قصد (LOI) رو بگیرم.
واقعاً؟ آره، واقعاً.
ببین، راستش فکر میکردم بیشتر طول بکشه.
حتی نمیدونستم ما رو در نظر گرفتن.
اوه، لعنتی. آره، باشه، باشه.
خب، ام، بعدش چی؟ حالا چی کار کنیم؟
خب، مالک میخواد امروز برای ناهار همدیگه رو ببینیم.
امروز؟ لعنت!
میتونیم بندازیم عقب؟ ببین، نگران نباش.
من و برایس میتونیم نمایندهمون باشیم.
تو بعداً میتونی ببینیش. مطمئنی؟
آره، مطمئنم. باشه.
ولی فکر میکنی از پسِ هماهنگ کردن بازرس برمیای؟
No comments yet. Be the first to leave one.