The first 149 lines.
SANDS Movie
آنچه در دنیای ژوراسیک : نظریه آشوب گذشت...
من با این هواپیما به ایالات متحده میرم.
من مطمئن میشم که با خیال راحت به خونه برسید.
بری گفت ما نزدیک مرز ایتالیاییم،
که به این معنیه که ما فقط چند صد مایل دوریم.
- دور از چی؟ - دوست دخترم.
بن!
ما جنبش آزادی دایناسورهاییم.
بروکلین... زندهست.
اون با یه رئیس جنایتکار قاچاقچی دایناسوره،
و ما نمیدونیم که اون برای اون کار میکنه، یا چه خبره!
من متوجه نشدم که قراره با داجسون ملاقات کنیم.
ما با مدیرهای میانی معامله نمیکنیم.
- تخم بامپی باز شد! - به خانواده کمپ خوش اومدی، اسموتی.
بروکلین توی مالته.
به نظر میرسه که ما برای پیدا کردن اون به مالت میریم.
شما سه نفر برید. ما قراره...
ما قراره برگردیم خونه.
این کارساز نیست.
این ما رو به کجا میرسونه؟
بامپی خونه نیست.
اون اینجاست.
بایوسین یه دره رو مالک شده؟
من به کمکتون نیاز دارم.
وقتشه کل عملیاتش رو از بین ببریم، برای همیشه.
وایسا!
کاش این تموم میشد، ولی نشده.
تا وقتی که بایوسین داره دایناسورهای آدمکش تربیت میکنه، هیچکس در امان نیست.
میاید؟
از آلووسور فرار کردم، ولی درست به سمت آتروسیرپتور دویدم!
همه چی...
ولی آلووسور اومد و بوم!
اون رو کنار زد!
میخواست من رو له کنه، ولی خودم رو توی یه غلت شونه انداختم.
حرکت خیلی باحالی بود. باعث افتخارت میشد.
بعد از اون چیز زیادی یادم نمیاد. فکر کنم ضربه روحی برای یه چیزی خوبه، ها؟
بعد از همه اینا، وقتی بری سر و کلهش توی کولوسئوم پیدا شد تا سانتوس رو ببره زندان، چه حسی داشت؟
خیلی حس خوبی بود.
ولی هنوز کافی نیست.
اگه جلوی بایوسین رو نگیریم که دایناسورهای بیشتری رو برای کشتن به دستور تربیت کنه…
هی.
ما جلوش رو میگیریم.
آره، ولی بایوسین کار رو برامون آسون نمیکنه.
طبق این، اونا الان مقصد رسمی هستن،
برای همه دایناسورهایی که توسط همه سازمان های دولتی در سراسر جهان گرفته میشن.
این علاوه بر دایناسورهاییه که دارن خلق می...
داریم وارد حریم هوایی بایوسین میشیم.
- چیه؟ - هیچی.
فقط...
با وجود همه چیزهایی که از سر گذروندیم، تو هنوز واقعاً عاشق دایناسورهایی.
تو یه معمایی، خوره دایناسور ولی یه معمای خوب
هی، خب، ام...
اون شب، وقتی که من...
باید...
خیلی متاسفم.
لازم نیست این کار رو بکنی. میفهمم. و...
منم متاسفم.
برای همه چی.
هی.
اون چیه؟
یه هلیکوپتر دیگه؟
اوه نه.
تماس ورودی شناسایی شد. تا ۶۰ ثانیه دیگه برای برخورد آماده بشید.
- برخورد؟ - چی؟
تعجب میکنم جاده به بایوسین اینقدر بده.
با شناختی که از دادجسون دارم، فکر میکردم با پنل های خورشیدی طلایی سنگفرش شده باشه.
شاید نمیخوان مردم به این راحتی وارد پناهگاه دایناسورشون بشن.
یا خارج بشن.
فعلاً نگران این نباشیم.
هنوز یکم وقت داریم تا به بایوسین برسیم.
راستش، یه چیز جدید هست که یاز بهم یاد داده…
اوه. ببخشید، نباید…
اشکالی نداره، کنجی.
فقط به خاطر اینکه به هم زدیم، معنیش این نیست که باید وانمود کنی یاز وجود نداره.
چی بهت یاد داد؟
نه، فقط میخواستم یه جوک احمقانه بگم،
درباره اینکه بهم یاد داده درباره مشکلاتم حرف بزنم.
بیخیال.
چرا، کنجی کان، داری الان آسیب پذیر میشی؟
چی؟ نه! فراموشش کن. اوه-اوه.
نه، نه! من برای این اینجام. بیا امتحانش کنیم.
اسمش رو چی گذاشتی؟ بلند… پادشاه؟
فقط اینکه...
ببین، چطور میتونیم کسی مثل لوئیس داجسون رو متقاعد کنیم،
که اجازه بده بامپی رو از اینجا ببریم بیرون و به خونه برگردونیم؟
آخرین باری که دیدمش، فقط یه بچه بودم،
و خیلی سعی میکردم پدرم رو تحت تاثیر قرار بدم.
داجسون هم دقیقاً مثل اونه. فریبکار، گمراه کننده...
خودخواه، فقط به خودش و چیزی که میخواد اهمیت میده...
متاسفم.
متاسف نباش. دقیقاً درست میگی.
آدم هایی مثل اونا اهمیتی نمیدن به اینکه به کی آسیب میزنن.
و من هر کاری میکنم تا مطمئن بشم اسموتی و بامپی اون زندگی ای رو که لیاقتش رو دارن داشته باشن.
میدونم که این کار رو میکنی.
منم همینطور.
خوبه. پس این نقشهست.
این چیزیه که تو رو یکی از آدم های خوب میکنه، کنجی. تو واقعاً اهمیت میدی.
این و مهارت های رپ خفنت.
اوه، واقعاً؟ پس نظرت چیه چند تا قافیه بگم؟
اوه، خیلی دوست دارم، ولی انگار رسیدیم.
حیف شد! دفعه بعد.
اینجاست؟
فکر میکردم… بزرگ تر باشه.
و شیک تر.
هنوز توی حومه ایم،
ولی توی تقویم شرکت نوشته بود رویداد ادغام اینجاست، هر چی که هست.
و داجسون جواب داد "آره"، پس…
فکر کنم فقط باید منتظر بمونیم تا پیداش بشه.
واقعاً؟
- اون یکی رو امتحان کن! - هیچی کار نمیکنه!
اون دکمه دیگه!
- این چیه؟ - یکی با بایوسین تماس گرفت!
عصر بخیر، خانم سانتوس، به بایوسین خوش اومدید.
اسمش رو گذاشتید خوش آمدگویی؟ یه غول...
کتزالکواتلوس.
- پتروسور. - پتروسور داره سعی میکنه من رو بکشه!
پس یه کاریش بکنید، وگرنه کله ها پرواز میکنن.
نگران نباش.
سیستم بازدارنده هوایی ما تا چند ثانیه دیگه فعال میشه.
بدون هیچ حادثه دیگه ای میرسید.
به خاطر خودت هم که شده، بهتره اینطور باشه.
اوه، به نظر نمیاد خیلی بازداشته شده باشه!
برای برخورد توی ده ثانیه آماده بشید.
پنج، چهار، سه...
- محکم بچسبید! - دو...
سیستم بازدارنده هوایی فعال شد.
خیلی به مرگ نزدیک شدیم!
اگه قراره با موفقیت به قلمرو دشمن نفوذ کنیم، باید مراقب تر باشیم.
یا میتونیم درست وسط ستاد فرماندهی اونا فرود بیایم.
ایده بدیه، یاز. اصلاً یه حرکت مخفیانه نیست.
نه، بن. ما داریم درست وسط ستاد فرماندهی اونا فرود میایم.
آه! اسموتیکیتو! میخوای اونا رو در بیارم؟
باشه، باشه، میذاریم بمونن.
چرا گیا یه شوکر الکتریکی نداره، یا یه پرتابگر تور؟
خیلی غیرمسئولانهست.
مطمئن نیستم که باید از اونا روی مردم استفاده کنی.
- مخصوصاً از کسایی که ازشون چیزی میخوای. - باشه.
منطقی باش.
ولی هنوزم دوست ندارم که تنها چیزی که برای مقابله با یه ارباب شرکتی شیطانی داریم...
یه یخ تراش و یه... کیف احمقانهست.
...حرفش پیش اومد
اون خودشه؟
آره. خودشه.
باید...
کنجی! کنجی، وایسا!
کاری نکن که بعداً پشیمون بشی!
به دره بایوسین خوش اومدی
آره!
No comments yet. Be the first to leave one.