The first 19 lines.
کاری از تیم ترجمهی اوه سهون فنز
احساس پژمردگی میکنم من به این رنگ جدید عادت ندارم
احساسات ناپایدار میان و میرن
مثل رنگ های بی رنگ که گرماشون رو از دست دادن
توی ساعت های رنگ پریده قدم میزنم
پر شده با رنگ ها و نورهایی که اون ها رو بدیهی میدونستم
وقتی به زمان هایی که با همدیگه بودیم فکر میکنم
از خاطراتم رنگ خاکستری غمگین پراکنده میشه
قلب من توی روزی که گذاشتم بری، گیر افتاده
با تو همه ی جهانم پر از هیجانه
دعا میکنم، برای درخششت
یکباره، لحظات یخ زده مثل یه معجزه ذوب میشن
لحظه ای که با تو روبرو شدم، همه چیز دوباره رنگ گرفت
باهم، دیگه هیچ رنگ خاکستریای وجود نداشت
همه چیز کسالت آوره، همه چیز پوچه
پشت قدم های خستم، بارون خاکستری
روی شونه ام میریزه
دیگه نمیتونم تکون بخورم
منتظر تو میمونم
No comments yet. Be the first to leave one.