The first 200 lines.
:: اعــــتـــراف ::
** شبي آرام **
** شبي مقدس **
** همه چي آرومه **
** ...همه چي ميدرخشه در اطراف **
** مادر باکره و کودکش **
** نوزاد پاکدامن بسيار آرام و دوست داشتني **
** در آرامشي ملکوتي خوابيده است **
** در آرامشي ملکوتي خوابيده است **
** شبي آرام **
** شبي مقدس **
** ...چوپانان به وجد آمده اند از **
کسي اونجا هست؟
پدر منو ببخش بخاطراينکه هم با فکرم هم با زبانم و هم با کارهام مرتکب گناهاي بسياري شدم
در حضور خداوند قادر و شما به گناهانم اعتراف ميکنم ، پدر
سي و پنج سال از آخرين اعترافم ميگذره
! مدت زمان خيلي زياديه
دوست داري گناهانت رو به من بگي؟
من حرفهايي زدم
و کارهايي را انجام دادم که بسيار وحشتناک بوده اند
و به خاطر آنها احساس گناه ميکني؟
نه- ! صحيح -
منظورت چه جور کارها و حرفهايي هستش؟
ديشب يک نفر رو به قتل رسوندم
بيا اينجا جيمي برگرد رو به من
ميدونم آقاي گلاسيوس فکر ميکنه که من با پولها فرار کردم
...اما اشتباه اشتباه شده
اشتباهي در کار نيست وگرنه من الان اينجا نبودم
پولها کجاست؟
پولها کجاست؟
...قرار نيست که- نه-
تو که نميدوني من ميخوام چي بگم
دقيقاً ميدونم که ميخواي چي بگي
جوابم " نه " هستش
اين بار ديگه نميتوني قسر در بري
ميتوني يه چند لحظه بهم وقت بدي ميخوام با خدا راز ونياز کنم
من تو رو ميبخشم
بايد بري پيش پليس
من اين کار رو نميکنم ، پدر
واقعاً انتظار داري خدا تو رو ببخشه در حالي که از گناهانت توبه نمي کني؟
من براي بخشيده شدن اينجا نيومدم
من اينجام ، چون ميخوام يه چيزي رو بفهمم
چي رو بفهمي؟
....مردي که ديشب کشتمش
ميدونست که قراره کشته بشه
اون چند لحظه از من وقت خواست تا با خدا راز و نياز کنه و من هم بهش فرصت دادم
و من با چشمهاي خودم ديدم که آرامش سر تا سر وجودش رو فرا گرفت
يه نوع آرامشي که تا به اون لحظه هرگز نديده بودم
آرامش اون از ايمانش به خدا سرچشمه ميگيره
چطور ممکنه آدم به چيزي ايمان داشته باشه که نتونه وجودش رو ثابت کنه؟
" اين همان چيزيه که بهش ميگن " ايمان
" نه پدر ، اينو بهش ميگن " اميد
ما به حدي از مرگ ميترسيم که باعث ميشه اين تفکر باطل رو به وجود بياريم که روح ما ابدي و جاودانه خواهد بود
تو يک انسان رو به قتل رسوندي- من انسانهاي زيادي رو به قتل رسوندم-
من همينم ، و اين کاريِ که من انجام ميدم
در واقع ، قراره امشب يه نفر ديگه رو هم بکشم
نه ، ديگه نميخوام چيزي در اين رابطه بشنوم
بس کن پدر ، واقعاً فکر ميکني که دنيا دلش براي يه انسان به درد نخورِ ديگه تنگ ميشه؟
در مدرسه علوم ديني به ما گفته بودند که ممکنه با چنين اعترافاتي مواجه بشيم
و در اين مورد چيزهايي از ساير کشيشها شنيده بودم اما تا به حال خودم تجربه اش نکرده بودم
من اين کار رو نميکنم - بشين -
گفتم بشين سرِ جات !همين حالا
وقتي وارد کليسا شدم ، دو تا زن ابتداي سالن کليسا نشسته بودند و داشتند دعا ميخوندن
اگه پاتو از اينجا بزاري بيرون ميرم و هر جفتشون رو ميکشم
تو اين کار رو نميکني
اين کارو نميکنم؟
سه دقيقه نميشه که منو ميشناسي ، اونوقت ادعا ميکني که ميدوني من قادر به انجام چه کارهايي هستم يا نيستم؟
اصلاً يک کلمه از اون چيزهايي که گفتم رو شنيدي؟
فکر کنم بايد يه چشمه از کارهام رو بهت نشون بدم
خواهش ميکنم ، به خاطر خدا اينکارو نکن
نه پدر ، اينکار بخاطر توئه
خيلي مشتاقم تا حرفهايي رو که ميخواي بزني رو بشنوم
جداً؟
بله
بله، خيلي مشتاقم
مطمئني که اين حرفو بخاطر شرايط موجود نميزني؟
نه... نه. خيلي دلم ميخواد حرفاتو بشنوم
سلام پدر - سلام -
ميشه برگرديم به اتاق اعتراف تا به ادامه صحبتهامون برسيم؟
درس امروز رو ياد گرفتي؟
بله ياد گرفتم
خوبه
چه کمکي از دستم بر مياد؟
،ميخوام واسم توضيح بدي ... اگر خدا به اين اندازه قدرتمنده
چرا به انسانها اجازه ميده که اين کارها رو بکنند؟
چون خداوند به ما اختيار تام داده
اينجوري کار خودش رو راحت کرده اينطور فکر نميکني؟
با اينکار خودش رو از شر همه چيز راحت کرده
هرکدوم از ما آزاديم تا مسير خودمون رو در زندگي انتخاب کنيم
جداً؟
يا شايد هم مسيري که درش هستيم مسيريه که ديگران با ظلم و ستم براي ما انتخاب کردند؟
و اين رنجهايي است که ما تحمل ميکنيم در حالي که خدا به ما توجهي نميکنه
مقصر دونستن خدا بخاطر کارهايي که کرديم خيلي راحته
ما رو از پذيرش مسئوليت هاي شخصي مبرا ميکنه
هر لحظه از زندگيمون که سپري ميشه انتخاب هايي پيش روي ما قرار ميگيره
هر انتخابي که بکنيم تصميم ما محسوب ميشه و اون تصميم رو خودِ ما ميگيريم
اگه درست ميگم بهم بگو
خداوند به ما اختيار تام داده
پس ما هرکاري بخوايم ميتونيم بکنيم
با اين حال انتظار داره که ما با قوانيني که او تعيين کرده زندگي کنيم
اگه به قوانينش عمل نکنيم
تنها کاري که قبل از مرگ بايد بکنيم اينه که توبه کنيم و همه گناهان ما بخششيده ميشه. درست ميگم؟
توبه کردن بايد عملي خالصانه باشه
و شخص توبه کننده بايد دلش با خداوند باشه
تنها کافي نيست که از ارتکاب به قتل ابراز پشيماني کني و انتظار بخشش داشته باشي
... بايد واقعا از ته
دل و روحت بخواهيش
بايد يادت باشه که در برابر ديدگان خداوند
گناهان بسيار سنگيني مرتکب شدي
،اوه، بس کن پدر
اوضاعِ خدا خيلي از من بدتره
تعداد افرادي که به اسم خدا بر روي زمين کشته شده اند ، بيشتر از هر چيزه ديگه اي هست
،تو به اينجا اومدي
و به من گفتي که آدم کُشتي و بازم ميخواهي اين کار رو ادامه بدي
و انتظار داري اينجا بشينم و باهات گفتگوي فلسفي بکنم
بهت که گفتم پدر، ميخوام واسم توضيح بدي چرا آدما نميتونن تاريکي درونشون رو کنترل کنند
اگر بخوان ... ميتونن
گناهي که امشب قصدِ انجامش رو داري ... انجامش نده
تصميم بگير انجامش ندي
به اين آسوني ها نيست
پس، واسه چي اينجايي؟
بايد يه دليلي داشته باشه
انتظار داري جلوت رو بگيرم؟
انتظار دارم تلاشت رو بکني
چطور يه نفر تبديل به آدمي مثلِ تو ميشه؟
واقعا ميخواي بدوني؟
،خب مايلم بشنوم
اگه تو هم مايل به انجام اينکار باشي
قبوله
تعريف کن
مطمئنم که انتظار داري تا بهت بگم که بچه طلاق هستم
،و دوران کودکي بدي داشتم
و از همون اول با پليس ها مشکل داشتم
خوب اگه دوست داري بگو
نه دوست ندارم
... مي دوني، بايد لحظه اي بوده باشه که
...لحظه سرنوشت سازي که
،که متوجه شدي با بقيه فرق ميکني
من با يه گروه کار ميکردم ، کار زياد سختي نبود کارمون دزدي از ماشينهاي سنگين بود
اسلحه هاي قوي ، باج گيري و جمع آوري طلبها
، اگه کسي به موقع بدهيش رو نميداد ميزديم يارو رو ميترکونديم
چي عوض شد؟
مردي که واسش کار ميکردم پازم خواست تا يه کاري رو انجام بدم
... چه کاري!؟ منظورش
منظورش؟! ، منظورش همون چيزي بود که پالان داري بهش فکر ميکني
خب واقعا فکر ميکني اون با پليس ها کار ميکنه؟
پنمي دونم
يعني، اگه اينطور بود چي؟ يعني اگه واقعا باهاشون کار کنه چي؟
اونوقت چي؟
چرا يه سره سوالايي ميپرسي که جوابشون رو مي دوني؟
من فقط دارم به اين فکر ميکنم که پکار درست رو انجام بديم، مي دوني که
... چونکه ... مي دوني که ... اگه اينطور باشه
پخيلي اوضاع ناجور ميشه
پفکر ميکردم قبلا هم از اينکارا کردي
پمعلومه از اينکارا کردم تا دلت بخواد
متوجه منظورم که هستي، رفيق فقط ميگم که، مي دوني، دارم بهش فکر ميکنم
واسه چي اينقدر به من زُل ميزني؟
پيداشون شد
بيا بريم
اينکارا واسه چيه؟
اصلاً ميدوني من کي هستم؟
آره
مردي که تا وداعش با اين دنيا چند نفس بيشتر فاصله نداره
بهتره به اين کاري که داري ميکني ، خوب فکر کني
من از اين مامورهاي عادي نيستم که کنار خيابون ميبينيشون
نميخواي به ما بگي که چرا دستگاه شنود بهت وصل بود؟
من هيچ حرفي ندارم که با تو بزنم
تو يه خائني ، مرد
يه خيانت کار ميدوني آخر عاقبت خيانتکارها چي ميشه، ها؟
جواب سئوال منو بده- برو به درک-
اگه اتفاقي واسه من بيافته اونوقت عواقب سختي در انتظارت خواهد بود
...افرادم گيرت ميارن
افراد خودت ما رو فرستادن
پليسها تا چه اندازه در مورد " جيمي ريگلازي " ميدونند؟
ريگلازي " شما رو فرستاده؟ "
...ها ، ديگه کسي نبود که يه ايرلندي احمق و
يه معتادِ عصبي رو فرستادن هي ، هي ، هي-
حواست باشه چي داري بلغور ميکني ، حواست باشه نگاش کن ، چه حرصي داره ميخوره-
هي ، گفتم دهنتو ببند
فکر ميکني مواد رو ميزني تو رگ و با دل و جرات ميشي آره آقا لاته؟
الان مغزت رو ميترکونم ، حرومزاده
...منو نگاه
يه سري اطلاعات ازش ميخوام ميفهمي که چي ميگم
دست از پا خطا نميکني
تا زمانيکه من به جواب سئوالهام برسم فهميدي ؟
فهميدي من چي گفتم؟ باشه ، باشه ، خوبه
تا اون موقع سعي کن به خودت مسلط باشي
....بايد به دوستت بگي ، شايد بهتر باشه که
اميدوارم به اندازه کافي عقل تو سرت باشه که فقط جواب سئوالهام رو بدي
خوب ، اينطور که پيداست تو خيلي آدم احمقي هستي
لعنت به تو- لعنت به من؟-
لعنت به خودت
چرا دستگاه شنود بهت وصل بود؟
چرا اون دستگاه شنود لعنتي بهت وصل بود؟
اونا منو دستگير کردن
مقدار خيلي زيادي ازم کوکائين گرفتن
کي؟ کي؟
اِف . بي . آي
بهم گفتن يا بايد براشون جاسوسي کنم يا اينکه بيست سال برم زندان
من بيست سال زندان رو نميتونم تحمل کنم
No comments yet. Be the first to leave one.