The first 200 lines.
الان داري چيکـــار مي کني ؟ . سريع بهـــم جواب بده
. دارم آب مي خــــورم
قسمــــت پنجــم سريال وارثـــآن
? عشـــق يعني دردِ بيشتـــر ?
? هرچقدر بيشتر عاشق مي شيم بيشتــــر هم درد مي کشيــــم ?
? جهــــان دشمن ماست ?
? و به آدمهايي مثلِ تـــو صدمه ميزنه ?
چـــرا به خاطرِ دير جواب دادنم ديوونه شده ؟
? آدمي که باعث ميشه نفس بکشـــَم ?
? فقط يک نفـــر که تويِ اعماقِ قلبم تـــا هميشه اسمـــِش حک شده و مونـــدگاره ?
? آدمي که تويِ اشکـــام زندگي مي کنـــِه ?
? فقط يه نفـــره که تويِ قلبم مخفي اش کـــردم ?
? تو همــــون آدمـــي ?
? دوستت دارم ?
? عشقِ فراموش ناشــدني ام ?
? عشقِ دوست داشتني ام ?
? عشق ، عشق ، عشق عشق ... يک احساســــِه ?
. از اين متنفرم که همش مادرمُ مي بينه که داره سخت کار ميکنه
. اميدوارم که گروه جائه گوک ورشکستـــه بشه
? کسي که باعث ميشه نفس بکشـــَم ?
? فقط يک نفـــر که تويِ اعماقِ قلبم تـــا هميشه اسمـــِش حک شده و مونـــدگاره ?
? آدمي که تـــوي چشمام زندگي مي کنــــه ?
? فقط يک نفـــر که تويِ اعماقِ قلبم تـــا هميشه اسمـــِش حک شده و مونـــدگاره ?
... پس واقعــــاً حقيقت داره
. چا ايـــون سانگ
? تو، همـــون آدمي ?
? دوستت دارم ?
? عشق فراموشي ناشدني ام ?
? عشقِ شاد و دوست داشتني ام ?
? عشق ، عشق ، عشق عشق ... يک احساســــِه ?
? ... عشق يک احساســــِه ?
. ميـــرم بازار خريد
... خانم، قهـــــوه
!اوه، منُ تعجب زده کـــردي
چـــرا اومدي اينجا ؟
. به خاطر اينکـــه تشنه ام بود . خانم رفتـــه بازار خريد
. مي تونست شب بره خريد حتماً بايد صبح مي رفتــه خريد ؟؟
چـــرا چند روزي هست که هيونگُ نمي بينم ؟
اوه ؟
. حتماً به يه سفرِ کـــاري رفتـــِه
هميشه بيشتـــر از نيمي از ماه رو . به سفـــرهاي کاري و تجاري مي ره
فکـــر مي کردم وقتي به کـــُره برگردم . مي تونم روزي يه بار هيونگ رو ببينم
. وايِ خداي من، تو خيلي مهربـــوني
... اون خيلي ازت متنفــــره
. اما من دوستـــِش دارم
. مي رم دوش بگيــــرم
مي خواي امـــروز چيکار کني ؟ مي خواي باهم بريم خــــريد ؟
. امـــروز بايد يه جايي برم
کجـــــا ؟
. نقل و انتقالات رو انجام دادم
فکــر نکن که دوباره مي توني کارهايي . که تويِ دوران متوسطه انجام دادي رو دوباره انجام بدي
. اين دفعـــه ساده از اينکارا رد نمي شم . بلـــــه -
کـــي مي خواست که به کـــُره برگردي ؟
رئيس مي خواست برگردي يا مادرت ؟
. خواستـــِه خودم بود
. حالا ديگـــه بزرگ شدي
، به محض اينکـــه برگشتي . فهميدي که چطوري بايد برادرت رو بيرون کني
. شنيدم برادرت خونـــه رو ترک کرده
. گفت که بايد غذا بخوريم
. سرم خيلي شلوغـــه، از الان
. بيست دقيقه بهت زمان ميــــدم
... جــــداً
وقتي به امريکا رفته بودم واسهِ يه سفرِ . کاري يه چيـــزِ خيلي جالب پيدا کردم
چـــي هست ؟ - . يه جنــــاغ -
. چيزي که امريکايي هاي خيلي دوستـــِش دارن
. دو نفــر هرکدوم يه سمتِ جناغُ مي گيره و مي کشـــِه به طرفِ خودش
... کسي که قسمتِ بلنـــدتر تويِ دستش بمونه . آرزوهاش به واقعيت تبديل مي شـــن
. مثـــــلهِ نوار سسانگ - سسانگــــِه (نوار بستني اي که ميتونين از وسط دو نصفش کنين . و اينطوري دو قسمت رو با هم تقسيم کنين )
اون چي هست ؟
. نــــوار بستني اي که تويِ سوپرمارکت ها مي فروشن
... بعداً ، يه طرفِ اين جناغُ نگـــه دار
. وقـــتي که چيزي داشتم که بخـــوام آرزو کنم
حالا هيچ آرزويي نــــداري ؟
. الان هيچ آرزويي ندارم - چطوري ممکنه که آرزويي نداشته باشي ؟ -
.واردِ دانشگاه شدم و حتي اتاق مخصوص به خودمو دارم
... بعلاوه که يکم پول هم ذخيره کردم و
پس بيا به جايِ اينکه آرزو کنيم ، برايِ همديگه خوش شانسي بخوايم
. اين هـــديه اصلي مـــِه
. بنــــداز گردنت
تويِ تمومِ زندگي ام ، با حمايتهايِ . خـــانوادهِ تو بزرگ شدم
حالا، يه کار پيدا کردم که به اندازهِ . کـــافي ازش پول در ميارم
... پس حمــــايت ؟ -
نمي شـــِه کارهايي که برات مي کنم
رو به عنوانِ هديه قبول کنـــي ؟
. حالا ديگــــه بايد برم . اگه به کلاسم دير برسم، اخـــراج مي شم
پس بايد بندازمش دور ؟
. باشـــــِه
. با خوشحالي قبولش مي کنم
فقط مي خواي اين هديه رو قبول کني و بعدشم اصلاً نندازيش گردنت، درستـــِه ؟
. يه لحظه صبر کن . خودم مي ندازم گردنت
يعني مناسبِ من هست ؟ . البتــــه -
چـــرا بايد انداختنت گردنبند، تويِ گردنِ تو انقـــدر برام سخت باشــــِه ؟
. يه مهمون تويِ اتاقتـــون منتظرتون هست
منـــَم. کي پدر اومده بود ديدنِ من ؟
داري در موردِ چي صحبت مي کني ؟
کسي که اومـــده ديدنم، پدر نيست ؟
. پدرت الان خونه اس
. همين الان تويِ خونه ش ديدمـــِش
. بعداً بهت زنگ مي زنم
کي برايِ ملاقاتم اومــــده ؟ - . ايشون گفتن که برادرتون هستـــَن -
تويِ اين هتــل، اجازه مي دين وقتي که کسي تويِ اتاق نيست، يه نفـــر بره تويِ اتاقِ کسِ ديگه اي؟
. مديرعامل کيـــم خودشون شخصاً با ما تماس گرفتن
ايشـــون دستور دادن که واردِ اتاقِ من بشين ؟
پدرم، شخصاً با شما تماس گرفتـــه ؟
. بلــــــه
به ملاقاتِ کي رفته بودي ؟ چــرا برايِ شام دير کردي؟
. ببين الان ساعتِ چنــــده
خيلي خوشمـــزه اس، همه اين غذاها رو خودت درست کردي؟
. دستـــور دادم که همهِ اين غذاها رو درست کنن
چطوري يه همچين غذايِ خوشمزه اي رو سفارش دادي؟
. از امروز به بعد، هميشه چنين غذاهايي سفارش ميدم
دختــري که اينجا زندگي مي کنه، دخترِ اين خانومـــِه ؟
کي ؟ ايون سانــــگ ؟
. بله، واقعاً ترحم انگيــــزه
. به همين خاطره که انقــدر باهاشون خوب رفتار ميکنم
از کـــي اونجا اينجا زندگي مي کنن ؟
، مادرش تقريباً سه سالي هست اينجا کار مي کنه . اما دختـــره خيلي وقت نيست به اينجا نقل مکان کرده
. خوشبختانه، دخترش مي تونه خوب صحبت کنه
. نمي دونم الان اينجا هست يا نـــــه
! ايون سانــــگ
بلــــه ؟
. بايد برام يکم مشــــروب بياري
. کجايي ؟ بيا اينجــــا
شما منُ صدا زدين ؟
... بله، به انبــــار برو و
کجــــا رفت ؟
کـــــي ؟
. مهم نيست
اول، بــــرو انبار و برام . يکم مشروب بيار. اينکه چه مشروبي باشه، مهم نيست
. بلـــــه
کجا رفت ؟
....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره ::....
. واقعــــاً عجيبــــِه
. قلبم هنوزم وقتي تو رو ميبينم، تند تند مي زنه
. يک گيلاسِ ديگـــه لطفاً
. لطفاً دو تا گيلاس مشروب بدين، يکي اش برايِ من
. مي خـــوام اينجا بشينم
. فکـــر کن داري اضافه کــــاري مي کني
... کسي که تويِ هتل منتظر شما بـــوده
حدس مي زنم، تـــان بود، درسته ؟
تو با تـــان صميمي هستي، درسته ؟
وقتي که تـــان بزرگ بشه و مسئوليتِ شرکتُ به عهده بگيره، باهاش کار مي کني، مگـــه نه ؟
وقتــي که تان بزرگ بشه، شما مي خواين شرکت رو دو دستـــي بهش واگذار کنين ؟
هيچ وقت خلعِ سلاح نمي شي، مهم نيست . علقت سر جاش باشه يا يکم مست باشي
. اوه، رئيس کيـــــم
. مدير عامل چويي
مي دونين چند بار باهاتـــون تماس گرفتم ؟
سفـــر کاري ام به ايالاتِ متحده بيشتر از . اون چيزي که پيش بيني کرده بودم، طول کشيد
. بله، در موردِ همين تماس گرفته بودم
. ازتـــون خواسته بودم، در هتلِ ما اقامت کنيــد . رد کـــردنِ درخواستم توسط شما، باعث ناراحتي ام شد
، کــــارخانه تويِ حومه شهر بود و خيلي دور بود . به همين خاطر مکانِ هتل خيلي برام مناسب نبود
. مدتِ زيادي از وقتي همديگرُ ملاقات کرديم، گذشته
. وقتي امريکا بودم، راچـــل رو ملاقات کردم
. شنيـــــدم
خانـــواده ات خوبن، درستـــِه ؟
. ازتـــون ممنونـــَم
... کسي که شما الان باهاش هستين
. اوه، ايشون معاونِ گـــروهِ ماست
. از ملاقاتتون خيلي خوشحالم . اسمم ، يـــون جائه هو هست
به نظر نمي رسه که جلسهِ مهمي . با هم داشتـــه باشين
چطوره با هم مشروب بخوريم چون چهره ها خيلي با هم آشناست،نظرتون چي هس؟
، به خاطرِ سقوطِ اقتصاديِ اروپـــا . وضعيتِ هنـــد هم به مراتب بدتر شده
اينـــروزا به چه بازارهايي بيشتر علاقمندين؟
پيش بينـــي مي کنم که بازارِ دست نخوردهِ ... افريقــــا ارزشِ بررسي کردن رو داشته باشه، اما
. منشــي يون به شدت با اين نظريه مخالفــــِه
مثل کشورهاي 4 گانه - برزيل،روسيه،هند، چين- نگرانم . که بازار افريقــــا هم ناپـــايدار باشه
" . نمي تـــوني اينکارُ بکني " " . خطرنــــاکه "
. چنين صحبتهايي رو فقط افراد بالا رتبه ميگن
، کسايي که رانندگي نمي کنن . پس ريسکش رو هم قبول نمي کنن
. هيچ کدوم از اونـــا نگرشِ + ندارن
" . نمي تـــوني اينکارُ بکني " " . خطرنــــاکه "
کارکناني که چنين حرفايي رو ميزنن، درحقيقت . شجاعتِ گفتنش رو دارن، تا وفاداري شون رو ثابت کنن
، متاسفم که مکالمه تـــون رو قطع مي کنم . اما خواهش مي کنم منُ ببخشين. بايد برم و يه تلفن بزنم
. پســــرم منتظرمــــِه
منشي يــــون ؟ منشي يون ، به هرحال
موقعيتِ شغليِ دقيقِ ايشون تويِ شرکتِ شما چي هست؟
اگه قصد دارين سلسله مراتب رو . بررسي کنين، خواهش مي کنم منُ ببخشين
. قلمـــرو حيوانات اصلاً برام جالب نيست
کي هست ؟ چـــرا از هيچ چيزي نمي ترسه ؟
... اون کسي هست که خيلي منُ عصباني مي کنه و
. هـــر لحظه، بهم صدمه مي زنـــِه
. کسي هس که ميتونه همينکارُ با شما هم بکنـــِه
. گفتين که رئيسِ منشي هاست
با اين رتبهِ پايينش مي تونـــه چيکار کنه ؟
. نمي دونم چطوري اينکارُ مي کنه
. غـــُر نزن. ديـــر نمي کنم
. باشـــِه، ديگـــه قطع مي کنم
همونطوري که مي بيني، مدير عامل . چويي، اصلاً نجيب زاده نيست
. متاسفـــَم
. منم همينطور
بــــراي چي ؟
. بعـــدي، سوالِ *13
معروف ترين پياده رو در هاليـــوود هست
. اين سئوال در موردِ هاليوود هست
جوابِ درست کدوم گزينه هست ؟
. جوابِ درست گزينهِ 3 . درستــــِه -
، سئـــوال بعدي
بود و قـــرار مي گيرد
. هر دويِ اين افعال در زمانِ گذشته استفاده شده اند
چا ايـــون سانگ، کسي که به نظر مي رسه همين الانم اصلاً حواسش اينجا نيست
No comments yet. Be the first to leave one.