The first 200 lines.
... آنچه در " جنگ ارواح " گذشت
اونا میان سراغت و من نمیتونم ازت محافظت کنم
باید همین الان شهر رو ترک کنی
یا ما کارا رو از راههای قدیمی انجام میدیم
ببرش
بیا، داگ
بسه دیگه، بریم
تو هممون رو میفرستی جهنم
اون مثل خودش رفتار نمیکنه
مارکوس علائم مشخصی از تسخیر شیطانی از خودش نشون میده
!مارکوس
"هر حملهای که از شیطان صفتان دوزخی را از ببین ببر"
تو کُشتیش
« جـــنـگ ارواح »
اینا بهترین کارم نیستن
معمولاً از کره استفاده میکنم ولی چون الان تو جیره بندی هستیم
مجبور شدم از سس سیب استفاده کنم البته فقط یه هفته از تاریخ مصرفش گذشته
واو، به نظر خوشمزه میاد ممنونم، کارول
هاه
ببین، اینجا داره یه اتفاقایی می اُفته که اُمیدوار بودم تو بتونی بهم کمک کنی
به یکی نیاز دارم که بتونه همه چیزو زیرنظر داشته باشه
درمورد هرچی که اینجا اتفاق می اُفته منو مطلع کنه
میخوای جاسوسی مردم رو بکنم؟
اِمم. نه، نه
بیشتر به دید مواظب همسایه ها بودن نگاش کن
اُوه، آره
آره
وینستون
هی، داگ
چرا وسط روز درها رو بستی؟
هیچی برای فروش نمونده
لامبدا بعد از زلزله مغازمو خالی کرد
دقیقاً هیچی نمیتونی توی انبار پیدا کنی
ولی تو تنها مغازه شهری
دیگه نیستم
سوفیا
بابت قضیه مارکوس متأسفم
آچاری داری؟
میخوام جلوی خون ها رو بگیرم
سوفیا
این خون نیست. فقط زنگ زده
لولههاتون خفن کیپ شدن
ولی اگه یه فیلتر جلوی پمپ آب بزارم
دیگه مجبور نیستی مثل
مریم مقدس تو خیابون راه بیاُفتی
باشه؟
ممنونم
...گرفتمت ای مادرجـ
رومن، یه نفر هست که میخوام باهاش صحبت کنی
...بزار حدس بزنم، میخوای
با کسی ارتباط برقرار کنی
تابلوه
خُب، این روح های جدید
هیچ کاری با من ندارن
نمیخوان با من صحبت کنن - باید در این مورد خوشحال باشی -
خُب، باید بدونم باید بدونم که چی میخوان
بعد میتونم موضوع رو حلش کنم
نمیتونم بهت کمک کنم
ببخشید
ششش
اُوه، یا پیغمبر
اُق - بهت که گفتم -
برو بالا سروگوشی آب بده، رادنی
خیله خُب
شاید نیاز باشه بری - نمیرم -
همنجا جامه
بعلاوه، غذامم مجانیه، درسته؟
خدا خفهت نکنه - مراقب باش -
این دیگه چه کوفتیه؟ - یا پیغمبر -
آره، عجیبه - چطور امکان داره؟ -
در این مورد شنیده بودم
یه دسته از موشا دور هم جمع میشن دم هاشون رو به هم گره میزنن
بعد میمیرن چون نمیتونن از هم جدا بشن
این یه نشونه خیلی بده
شنیدم لامبدا اون بالا درحال آزمایشای مخفی توی شهره
بعد از اون اتفاقی که واسه مارکوس اُفتاد
باید یه نوعی فاتحه کتاب گهی مقدس باشه
ظاهرا سوفیا هم داغون شده
اون بدن مارکوس رو تخلیه کرده و توی خون حمام کرده
کی اینو بهت گفته؟
کارول نون فروش
مردم هنوزم اونطور صدام میزنن؟
همه باید در گالهشون رو ببندن و حدسو گمون نزنن
همه باید نادید گرفتن چیزا رو بیخیال شیم
این شهر شکار شدس
نورمن
این حرفا رو یه آدم نفهم میزنه
اون داستان ارواح قدیمی رو که بهمون گفته بودن یادته
وقتی که بچه بودیم ها؟ همون مرد سوت زن؟
بیخیال - ... من شنیدمش -
چه خزعبلاتی - نیاز نیست که بگم پیش من حرف بد نزنید -
نه، نه، نه. جدی میگم. شوهر دوم عمهم یه بار اونو دیده
خُب، بزار حدس بزنم. داشته سوت میزده
یا پیغمبر
!چه شد، کارلا؟
رادنی، حالت خوبه؟
یه دسته کابل اون بالاس
نمیدونم درمورد چی داری صحبت میکنی
مراقب باش، کارلا
قسم می خورم اون هرگز اصلا ندیدم
تعجبی نداره که این موشا کباب شدن
حالت چطوره؟
خوبم، فکر کنم یکم آبجو نیاز دارم
کارول؟
مردم اون بیرون شروع به جمع شدن کردن
مطمئنی نمیتونیم داخل انجامش بدیم؟
سوفیا روش لج کرده میگه توی کلیسا نباشه
بعد از اتفاقی که اُفتاد سرزنشش نمیکنم
این جریان تقصیر پدر نبود
نمیگم که بود
قضیه مراقبت از همسایه ها چطور پیش میره؟
چیزی واسه گفتن هست؟
اُوه
آره، خیلی
عالیه
اُوه، ممنونم
...اِم
دارسی می بارداره؟
و به کسی نگو
این دقیقاً چیزی نبود که توی ذهنم انتظار داشتم
درگیر قضیه رادنی دویل که کف زمین دراز بود بودم
بعد از اینکه توی بار برق گرفتش
اون چی؟
داشت جنازه یه سری موشای هیولایی رو از سقف بیرون میکشید
و فکر که نکردی باید به لیست اضافهش کنی؟
باشه
ممنونم
کارتو عالی انجام دادی، کارول
همه به من زُل زدن
همه دارن فکر میکنن که من چه مادر وحشتناکیم
هیچکس اینطور فکرنمیکنه، سوفیا
همه اومدن اینجا تا باهات عزاداری کنن
اتفاقی که برای مارکوس اُفتاد تقصیر تو نبود
نتونستم از پسرم مراقبت کنم
مارکوس، اونم دلش برات تنگ میشه
از همه کسایی که اومدن ممنونم
...به بقبل از اینکه صحبت رو واگذار کنم به
کارول، دوست دارم یه چیزایی بگم
میدونم امروز برای هممون روز غم انگیزیه
ولی حتی قبل از مواجه با این تراژدی
ما هنوزم همون مردمی هستیم که باهم بودیم
باهمدیگه میمونیم
و هراتفاقی هم بیاُفته پشت همو میگیریم
پس بیایید الان باهمدیگه
پشت سوفیا باشیم
و یادمون بمونه که مارکوس چه پسر فوق العادهای بود
کارول؟
ممنونم
قطعهای از کتاب حکمت(انجیل) میخونیم
، ارواح فقط در دستان خداوند هستند"
"و هیچ عذابی برآنان نازل نمیشود
در نظر احمقان، مُردن"
راهی برای فرار از سختی ها
"درنظر گرفته میشود
مارکوس؟
یا مریم مقدس و عیسی مسیح
اُوه خدای من، اُوه خدای من
ترسو
هی، رادنی. بیا توو
...پس آه
مراسم تشیع چطور بود؟
آه، درواقع، یه نمایش داغون بود
کُلی چیزای عجیب اتفاق اُفتاد
تابوت باز شد
همه خُل شده بودن خیلی ترسناک بود
هممم
خُب، سوفیا نباید اونطور برگزارش میکرد
نُچ - یه جعبه جدید آوردی؟ -
آره، آره
تقویت کنندن - اُوه، خوبه -
اُمیدوارم این جعبه بهتر از قبلی باشه
فکر کنم شیشه آخری شن توش بود
سوفیای بیچاره
لیاقتش بیشتر از اینا بود
تو خوبی؟
میخوام درمورد اون کابلها بهم بگی
...نمیدونم...نمیدونم درمورد چی - اون سیم کشی های بی حفاظ بالای بار؟ -
موقع کاری تعمیراتی تقریباً داشت رادنی رو برق میگرفت
اصلاً فکر نمیکردم کسی اون بالا رو چک کنه
جریان چیه؟
فهمیدیم که جریان برق
او چیزا رو دور نگه میداره
پس...فقط لامبدا این موضوع رو میدونه؟- آره -
پس بقیه شهر چی؟ - خُب -
توی لامبدا به اندازهی
کل شهر تجهیزات نیست، باشه؟
حتی اینا رو که آوردم نباید برمیداشتم - غیرقابل باوری -
فقط داشتم سعی میکردم که مراقبت باشم
به کمکت احتیاج دارم
مگی، لطفاً دوباره ازم نخواه
راه دیگهای ندارم، رومن
بهت میگم دارم زجرش میدم
نمیتونم برم بالای سر داگ رانی و بگم
سلام، یه پیغام از " " طرف دختر مُردت دارم
این اتفاق قرار نیست بیاُفته - موضوع مهمیه -
و توهم داری بچه بازی در میاری
متوجه نیستی
مردم عاشقت بودن
اونا از من میترسن
پدرم بهت احتیاج داره
No comments yet. Be the first to leave one.