The first 200 lines.
این چند چیز رو شاید لازم باشه بدونین.
اون پروژهی اینترسکت که بابا روش کار میکرد؟
- داشتم سعی میکردم بفهممش - توی سر منه
از چیزهایی که کنار هم گذاشتم...
...بابا از این برنامه استفاده کرد تا یه هویت تازه توی ذهن مأمور بذاره.
ولی وقتی مأمور نفوذ کرد، برنامه کنترل رو گرفت.
اون تبدیل به هویت پوششیش شد.
- مأمور ایکس الکسی ولکافه؟ - یه شرکت دارم که باید ادارهش کنم؛ اهرم میخوام
نورسمن خطرناکترین سلاحه. سریع دستگاه رو دوباره بسازین.
اونوقت دیگه هیچکس هیچوقت نمیتونه بهم دست بزنه.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
از این طرف، خانم ولکاف.
ببخشید مونتاژ دوبارهی نورسمن اینقدر طول کشید...
...ولی بالاخره انجامش دادیم. - امیدوارم همینطور باشه
صبر خانم ولکاف تموم شده.
هرکسی که سعی داشته عملیات رو خراب کنه راهش به اینجا نمیرسه.
بذار من، ویوین.
اگه اجازه بدین، اولین هدف کیه؟
خدای من، این صدا!
شگفتانگیزه.
دیانای درست رو پیدا کرد. کار میکنه.
واقعاً باید خودت هم یهکم از این کارهای کثیف رو انجام بدی.
میدونی، رئیس صنایع ولکاف به یه چهرهی عمومی نیاز داره...
...که ترس و احترام ایجاد کنه.
ممنون. از راهنماییت قدردانی میکنم.
البته، عزیزم.
بعد از شما.
فکر کنم واژهی مناسب الان «تکون نخور» باشه.
- سلام، رایلی - ویوین...
...با زنی آشنا شو که بیست سال به پدرت خیانت کرد.
فراست، خوش برگشتی.
صبح بخیر.
میدونی امروز باید چیکار کنیم؟
هوم
- یکی رو شکار کنیم؟ - نه
- چیزی رو منفجر کنیم؟ - باز هم نه
توی فاضلاب یا سوراخ موش بخزیم...
...یا مخفیگاه زیرزمینی پر از فاضلاب و یا موش؟
نه، نه و نه.
امروز از سیا مرخصیم.
امروز فقط برای من و تو و عروسیمونه.
خدای من، چه حس خوبی داره.
ببخش که ساقدوشهام نتونستن بیشتر کمک کنن.
راه انداختن اون کودتا بیشتر از انتظار طول کشیده.
نه، کاملاً قابلدرکه. کودتا بالاخره زمان میبره.
بههرحال، آسام و مورگان و الی تقریباً همهی کارهامون رو گرفتن.
- خانوادهت خیلی دوستداشتنیان
دارن خودشون رو میکشن تا هیچ استرسی بهمون نرسه.
میدونم.
فقط یه کار کوچیک دارم...
...که چون خیلی بامزهام تو حق نداری ازش خبر داشته باشی.
بله، هستی.
همهچیز عالیه. هیچ اتفاق بدی نمیافته.
اوه، سارا، نگفتی که.
- چاک! - چرا...؟
چرا باید این رو بگی؟ مگه فیلم نمیبینی؟
- بالاخره «مانکن» رو دیدم - جدی؟ خوشت اومد؟
خوب نیست. یه کمکی بکنین.
وای خدای من. عزیزم، بیارش پایین.
- گرفتمش - هی!
باشه رفیق، خودت رو شل کن.
- بیفت توی بغلم - «شل کن»؟ خودت شل کن. چاک!
صبح بخیر. همهچیز خوبه. جای نگرانی نیست.
چاک، یه کاری بکن.
همه آروم باشین. خودم حلش میکنم.
اوه
خب، خب.
- حالت خوبه؟ - آره، کاملاً
- صورتت یهکم قرمز شده - خب...
دارم میام پایین.
- آسام - تأثیرگذار بود، نه؟
- اصلاً تمرین میانتنه نمیکنی؟ - فقط برای برداشتن کنترل میشینم
- خفن بود، رفیق - نه؟
چاک، سارا، عالی بود، ولی جدی میگم، برگردین تو.
نمیخوام امروز هیچ کاری بکنین. برین یه کار رمانتیک کنین.
باشه، رمانتیک. فهمیدیم. ممنون.
- مورگان؟ - بله خانم؟
چراغ ریسهای بیشتری داریم، نه؟
- بله خانم - اینجا باید جادویی بشه
- بله خانم - جادویی، مورگان
بله خانم
عزیزم، داری من رو میترسونی.
فقط حرکت کن.
شنیدم. خودم حلش میکنم، قول میدم.
ممنون، بابا.
بچهها، ببخشید، ولی یهکم کمک لازم دارم.
همین الان به الی گفتم کلی چراغ ریسهای اضافه دارم.
واقعیت اینه که ندارم و ممکنه سرم داد بزنه.
میخوای برم چندتا برات بخرم؟
- میتونی؟ - آره
تو بهترینی، فوقالعادهای. بیا بغلم.
گفتم چقدر هیجانزدهام که تو...
...همراه جذاب من توی عروسی چاک باشی؟
فکر میکردم مادرم رو ببرم.
مادرت باید برای خودش همراه پیدا کنه، چون تو مال منی.
اوه
من مشکلی ندارم، فقط... صبحانهی قهرمانها، نه؟
- اوه نه - «اوه نه» چی؟
چی شده؟ امروز مأموریت داریم؟
- من مأموریت دارم - اوه
به الی میگم مجبوره بدون ما سر کنه.
نه تو.
این دیگه یعنی چی؟
نه، کیسی، عمراً. این هفته مرخصیم.
بهتره اومده باشی دربارهی میموسا یا عروسی حرف بزنی.
اومدم.
- شاید مادرت نتونه بیاد - چرا؟ چی شده؟
ویوین ولکاف گرفتتش.
گزارشهای مادرت رو نمیفهمم.
چرا روی ولکاف کار میکرد؟ اون پروندهی ما بود.
حتماً میخواسته ویوین رو از دوشمون برداره تا روی عروسی تمرکز کنیم.
ببین چطور وارد شده. بدون پشتیبانی، بدون نقشهی جایگزین.
- باهاش حرف زدی؟ - فرصتش نشد...
...دربارهی بابا و مأمور ایکس بپرسم و اینکه خبر داشته یا نه.
کجاست، سارا؟
این آخرین پیامشه.
یه معدن توی کلمبیا. رفتوآمد آدمبدها اونجا زیاده.
خوبه، از همونجا شروع میکنیم. پرواز کوتاهیه.
مادرت رو برای شام تمرین عروسی برمیگردونیم.
ساقدوشم رو لازم دارم.
و ساقدوشت هم بهت نیاز داره. بریم مادرت رو نجات بدیم.
وقت نجات دادن روزه.
نه، مورگان. در واقع... لازمه روز رو به یه شکل دیگه نجات بدی...
...با ساختن یه مونتاژ ویدیویی خیلی رمانتیک از من و سارا...
...برای شام تمرین عروسیمون.
اوه
اونقدر که میخواستم سوپرمنی نیست، ولی هرچی لازم داشته باشی انجام میدم.
خیلی ممنون.
سارا هیچ عکس قدیمیای نداره.
شاید با فتوشاپ بذاریش توی جاهایی که قبلاً زندگی کرده.
- یه چیز بامزه - کاملاً بامزه، فهمیدم. انجامش میدم
- انجام شد. حتماً - ممنون رفیق، ساقدوش من
- خیلی برام ارزش داره - آره، میدونم
- بهترین مرد، تو بهترین مردی - خب، هستم دیگه، نه؟
جفری، وقت ما رسیده.
تصویر از سارا میخوای؟
چرا؟ مگه خودتون ندارین؟
بیش از ۱۲۵۰ ساعت فیلم مربوط به سارا داریم.
موکلهام از وقتی فهمیدن جفستر شاید بهاندازهی انتظار پولساز نباشه...
...دارن گزینههای فیلمسازی رو بررسی میکنن.
- عمراً - سالهاست دوربین روشن دارم
فیلم یواشکی داریم، فیلم طبیعی داریم، حتی سوتی لباس چاک هم داریم.
خیلی خب، عالی. گوش کنین...
نمیتونم خشمی رو که داره درونم بالا میاد بیان کنم.
از طرف دیگه، واقعاً به اون تصاویر برای کامل کردن هدیهی چاک نیاز دارم.
پس میشه تصاویر رو داشته باشم؟
گرایمز، من هنرمند مونتاژم.
- تدوین اول و نهایی رو میخوام - تقریباً مطمئنم افتضاح میشه
- صدات رو میشنوم - ولی تصاویر رو لازم دارم، پس...
...تدوین اول برای تو؛ بعد تحویلش میدی به من...
...و من خوبش میکنم.
بله. موکلهام با این شرایط وارد پروژه میشن.
قبوله.
کیسی، خبر خوب.
کارهای ساقدوشی از دوشم برداشته شد، پس برای مأموریت کاملاً آزادم.
بریم مادر چاک رو نجات بدیم.
هویتزر
خیلی خب
نمیدونم.
- اونهایی رو دوست دارم که گنده نشونم میده - تو نمیای
باورم نمیشه اینقدر نگرانی. به حرفم گوش کن.
کارهای عروسی انجام میشن.
الی حواسش هست.
من باید کنار تیمم باشم.
- تو عضو هیچ تیمی نیستی - چطور میتونی این رو بگی؟
این اواخر کلی کار واقعاً بزرگ انجام دادم.
نمیای. پس بهتره روی چراغهای ریسهای تمرکز کنی.
چراغ ریسهای
آخ
اوه، خدا
کلی مرغ و سگ ولگرد، ولی خبری از سلول فوقمحرمانه نیست.
اصلاً از کجا شروع کنیم؟
چندتا معدن چنین امنیتی دارن؟
ببینیم این نگهبانها چهکار میکنن.
امیدوارم گرسنه باشین.
انگار معدن دو تا ورودی داره.
کارگرها از یکی میرن.
نگهبانها از اون یکی.
شرط میبندم ولکاف اون پایین توی همون بخشه.
اگه مادرت هنوز همین اطراف باشه، احتمالاً همونجا نگهش داشتن.
منتظر چی هستیم؟ بریم انجامش بدیم.
- نگهبانها دارن میرن؛ باید حرکت کنیم - نمیشه همینطوری پشت سرشون راه بیفتیم
این رفتوآمد رو ببین. ممکنه خیلی بیشتر از ما باشن.
قبل از اینکه این چیز بهمون حمله کنه از سر میز بلند شیم؟
آره، موافقم.
راه بیفت، چویی.
چویی؟ چرا بهش میگی چویی؟
حتی یه لقمه هم از اون سینی چندشآور نخورد.
عزیزم، اشاره به «جنگ ستارگان» بود...
اوه، دوستت دارم.
حس بدی دربارهی این دارم.
انتقال زندانی از مرکز پوئبلو.
- مدرک دارین؟ - شفاهی بود
کدوم سلول خالیه؟ زندانی رو میبریم اونجا.
نمیدونم توی پوئبلو چطور کار میکردین...
...ولی بدون مدارک درست راهتون نمیدن داخل.
این میشه وقتی نقشهت رو از جنگ ستارگان میکشی. باید خون راه بیفته.
صبر کن. یه لحظه صبر کن.
ببخشید، قربان.
No comments yet. Be the first to leave one.