Chuck

Chuck

Download Farsi/persian Subtitle

Season 4

Release info

Chuck - 4x23 - Chuck Versus The Last Details FA
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-25
Downloads: 5
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏این چند چیز رو‏ ‏شاید لازم باشه بدونین.‏

‏اون پروژه‌ی اینترسکت‏ ‏که بابا روش کار می‌کرد؟‏

‏- داشتم سعی می‌کردم بفهممش‏ ‏- توی سر منه‏

‏از چیزهایی که کنار هم گذاشتم...‏

‏...بابا از این برنامه استفاده کرد‏ ‏تا یه هویت تازه توی ذهن مأمور بذاره.‏

‏ولی وقتی مأمور نفوذ کرد،‏ ‏برنامه کنترل رو گرفت.‏

‏اون تبدیل به هویت پوششیش شد.‏

‏- مأمور ایکس الکسی ولکافه؟‏ ‏- یه شرکت دارم که باید اداره‌ش کنم؛ اهرم می‌خوام‏

‏نورسمن خطرناک‌ترین سلاحه.‏ ‏سریع دستگاه رو دوباره بسازین.‏

‏اون‌وقت دیگه هیچ‌کس‏ ‏هیچ‌وقت نمی‌تونه بهم دست بزنه.‏

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏از این طرف، خانم ولکاف.‏

‏ببخشید مونتاژ دوباره‌ی نورسمن‏ ‏این‌قدر طول کشید...‏

‏...ولی بالاخره انجامش دادیم.‏ ‏- امیدوارم همین‌طور باشه‏

‏صبر خانم ولکاف تموم شده.‏

‏هرکسی که سعی داشته عملیات رو خراب کنه‏ ‏راهش به اینجا نمی‌رسه.‏

‏بذار من، ویوین.‏

‏اگه اجازه بدین،‏ ‏اولین هدف کیه؟‏

‏خدای من، این صدا!‏

‏شگفت‌انگیزه.‏

‏دی‌ان‌ای درست رو پیدا کرد. کار می‌کنه.‏

‏واقعاً باید خودت هم‏ ‏یه‌کم از این کارهای کثیف رو انجام بدی.‏

‏می‌دونی، رئیس صنایع ولکاف‏ ‏به یه چهره‌ی عمومی نیاز داره...‏

‏...که ترس و احترام ایجاد کنه.‏

‏ممنون.‏ ‏از راهنماییت قدردانی می‌کنم.‏

‏البته، عزیزم.‏

‏بعد از شما.‏

‏فکر کنم واژه‌ی مناسب الان‏ ‏«تکون نخور» باشه.‏

‏- سلام، رایلی‏ ‏- ویوین...‏

‏...با زنی آشنا شو که بیست سال‏ ‏به پدرت خیانت کرد.‏

‏فراست، خوش برگشتی.‏

‏صبح بخیر.‏

‏می‌دونی امروز باید چی‌کار کنیم؟‏

‏هوم‏

‏- یکی رو شکار کنیم؟‏ ‏- نه‏

‏- چیزی رو منفجر کنیم؟‏ ‏- باز هم نه‏

‏توی فاضلاب یا سوراخ موش بخزیم...‏

‏...یا مخفیگاه زیرزمینی‏ ‏پر از فاضلاب و یا موش؟‏

‏نه، نه و نه.‏

‏امروز از سیا مرخصیم.‏

‏امروز فقط برای من و تو‏ ‏و عروسیمونه.‏

‏خدای من، چه حس خوبی داره.‏

‏ببخش که ساقدوش‌هام‏ ‏نتونستن بیشتر کمک کنن.‏

‏راه انداختن اون کودتا‏ ‏بیشتر از انتظار طول کشیده.‏

‏نه، کاملاً قابل‌درکه.‏ ‏کودتا بالاخره زمان می‌بره.‏

‏به‌هرحال، آسام و مورگان و الی‏ ‏تقریباً همه‌ی کارهامون رو گرفتن.‏

‏- خانواده‌ت خیلی دوست‌داشتنی‌ان‏

‏دارن خودشون رو می‌کشن‏ ‏تا هیچ استرسی بهمون نرسه.‏

‏می‌دونم.‏

‏فقط یه کار کوچیک دارم...‏

‏...که چون خیلی بامزه‌ام‏ ‏تو حق نداری ازش خبر داشته باشی.‏

‏بله، هستی.‏

‏همه‌چیز عالیه.‏ ‏هیچ اتفاق بدی نمی‌افته.‏

‏اوه، سارا، نگفتی که.‏

‏- چاک!‏ ‏- چرا...؟‏

‏چرا باید این رو بگی؟‏ ‏مگه فیلم نمی‌بینی؟‏

‏- بالاخره «مانکن» رو دیدم‏ ‏- جدی؟ خوشت اومد؟‏

‏خوب نیست. یه کمکی بکنین.‏

‏وای خدای من. عزیزم، بیارش پایین.‏

‏- گرفتمش‏ ‏- هی!‏

‏باشه رفیق، خودت رو شل کن.‏

‏- بیفت توی بغلم‏ ‏- «شل کن»؟ خودت شل کن. چاک!‏

‏صبح بخیر. همه‌چیز خوبه.‏ ‏جای نگرانی نیست.‏

‏چاک، یه کاری بکن.‏

‏همه آروم باشین.‏ ‏خودم حلش می‌کنم.‏

‏اوه‏

‏خب، خب.‏

‏- حالت خوبه؟‏ ‏- آره، کاملاً‏

‏- صورتت یه‌کم قرمز شده‏ ‏- خب...‏

‏دارم میام پایین.‏

‏- آسام‏ ‏- تأثیرگذار بود، نه؟‏

‏- اصلاً تمرین میان‌تنه نمی‌کنی؟‏ ‏- فقط برای برداشتن کنترل می‌شینم‏

‏- خفن بود، رفیق‏ ‏- نه؟‏

‏چاک، سارا، عالی بود،‏ ‏ولی جدی می‌گم، برگردین تو.‏

‏نمی‌خوام امروز هیچ کاری بکنین.‏ ‏برین یه کار رمانتیک کنین.‏

‏باشه، رمانتیک. فهمیدیم. ممنون.‏

‏- مورگان؟‏ ‏- بله خانم؟‏

‏چراغ ریسه‌ای بیشتری داریم، نه؟‏

‏- بله خانم‏ ‏- اینجا باید جادویی بشه‏

‏- بله خانم‏ ‏- جادویی، مورگان‏

‏بله خانم‏

‏عزیزم، داری من رو می‌ترسونی.‏

‏فقط حرکت کن.‏

‏شنیدم.‏ ‏خودم حلش می‌کنم، قول می‌دم.‏

‏ممنون، بابا.‏

‏بچه‌ها، ببخشید،‏ ‏ولی یه‌کم کمک لازم دارم.‏

‏همین الان به الی گفتم‏ ‏کلی چراغ ریسه‌ای اضافه دارم.‏

‏واقعیت اینه که ندارم‏ ‏و ممکنه سرم داد بزنه.‏

‏می‌خوای برم چندتا برات بخرم؟‏

‏- می‌تونی؟‏ ‏- آره‏

‏تو بهترینی، فوق‌العاده‌ای.‏ ‏بیا بغلم.‏

‏گفتم چقدر هیجان‌زده‌ام‏ ‏که تو...‏

‏...همراه جذاب من‏ ‏توی عروسی چاک باشی؟‏

‏فکر می‌کردم مادرم رو ببرم.‏

‏مادرت باید برای خودش همراه پیدا کنه،‏ ‏چون تو مال منی.‏

‏اوه‏

‏من مشکلی ندارم، فقط...‏ ‏صبحانه‌ی قهرمان‌ها، نه؟‏

‏- اوه نه‏ ‏- «اوه نه» چی؟‏

‏چی شده؟ امروز مأموریت داریم؟‏

‏- من مأموریت دارم‏ ‏- اوه‏

‏به الی می‌گم‏ ‏مجبوره بدون ما سر کنه.‏

‏نه تو.‏

‏این دیگه یعنی چی؟‏

‏نه، کیسی، عمراً.‏ ‏این هفته مرخصیم.‏

‏بهتره اومده باشی درباره‌ی میموسا‏ ‏یا عروسی حرف بزنی.‏

‏اومدم.‏

‏- شاید مادرت نتونه بیاد‏ ‏- چرا؟ چی شده؟‏

‏ویوین ولکاف گرفتتش.‏

‏گزارش‌های مادرت رو نمی‌فهمم.‏

‏چرا روی ولکاف کار می‌کرد؟‏ ‏اون پرونده‌ی ما بود.‏

‏حتماً می‌خواسته ویوین رو از دوشمون برداره‏ ‏تا روی عروسی تمرکز کنیم.‏

‏ببین چطور وارد شده.‏ ‏بدون پشتیبانی، بدون نقشه‌ی جایگزین.‏

‏- باهاش حرف زدی؟‏ ‏- فرصتش نشد...‏

‏...درباره‌ی بابا و مأمور ایکس بپرسم‏ ‏و اینکه خبر داشته یا نه.‏

‏کجاست، سارا؟‏

‏این آخرین پیامشه.‏

‏یه معدن توی کلمبیا.‏ ‏رفت‌وآمد آدم‌بدها اونجا زیاده.‏

‏خوبه، از همون‌جا شروع می‌کنیم.‏ ‏پرواز کوتاهیه.‏

‏مادرت رو برای شام تمرین عروسی‏ ‏برمی‌گردونیم.‏

‏ساقدوشم رو لازم دارم.‏

‏و ساقدوشت هم بهت نیاز داره.‏ ‏بریم مادرت رو نجات بدیم.‏

‏وقت نجات دادن روزه.‏

‏نه، مورگان. در واقع...‏ ‏لازمه روز رو به یه شکل دیگه نجات بدی...‏

‏...با ساختن یه مونتاژ ویدیویی‏ ‏خیلی رمانتیک از من و سارا...‏

‏...برای شام تمرین عروسیمون.‏

‏اوه‏

‏اون‌قدر که می‌خواستم سوپرمنی نیست،‏ ‏ولی هرچی لازم داشته باشی انجام می‌دم.‏

‏خیلی ممنون.‏

‏سارا هیچ عکس قدیمی‌ای نداره.‏

‏شاید با فتوشاپ بذاریش‏ ‏توی جاهایی که قبلاً زندگی کرده.‏

‏- یه چیز بامزه‏ ‏- کاملاً بامزه، فهمیدم. انجامش می‌دم‏

‏- انجام شد. حتماً‏ ‏- ممنون رفیق، ساقدوش من‏

‏- خیلی برام ارزش داره‏ ‏- آره، می‌دونم‏

‏- بهترین مرد، تو بهترین مردی‏ ‏- خب، هستم دیگه، نه؟‏

‏جفری، وقت ما رسیده.‏

‏تصویر از سارا می‌خوای؟‏

‏چرا؟ مگه خودتون ندارین؟‏

‏بیش از ۱۲۵۰ ساعت‏ ‏فیلم مربوط به سارا داریم.‏

‏موکل‌هام از وقتی فهمیدن جفستر‏ ‏شاید به‌اندازه‌ی انتظار پول‌ساز نباشه...‏

‏...دارن گزینه‌های فیلم‌سازی رو بررسی می‌کنن.‏

‏- عمراً‏ ‏- سال‌هاست دوربین روشن دارم‏

‏فیلم یواشکی داریم، فیلم طبیعی داریم،‏ ‏حتی سوتی لباس چاک هم داریم.‏

‏خیلی خب، عالی. گوش کنین...‏

‏نمی‌تونم خشمی رو که داره‏ ‏درونم بالا میاد بیان کنم.‏

‏از طرف دیگه، واقعاً به اون تصاویر‏ ‏برای کامل کردن هدیه‌ی چاک نیاز دارم.‏

‏پس می‌شه تصاویر رو داشته باشم؟‏

‏گرایمز، من هنرمند مونتاژم.‏

‏- تدوین اول و نهایی رو می‌خوام‏ ‏- تقریباً مطمئنم افتضاح می‌شه‏

‏- صدات رو می‌شنوم‏ ‏- ولی تصاویر رو لازم دارم، پس...‏

‏...تدوین اول برای تو؛‏ ‏بعد تحویلش می‌دی به من...‏

‏...و من خوبش می‌کنم.‏

‏بله. موکل‌هام با این شرایط‏ ‏وارد پروژه می‌شن.‏

‏قبوله.‏

‏کیسی، خبر خوب.‏

‏کارهای ساقدوشی از دوشم برداشته شد،‏ ‏پس برای مأموریت کاملاً آزادم.‏

‏بریم مادر چاک رو نجات بدیم.‏

‏هویتزر‏

‏خیلی خب‏

‏نمی‌دونم.‏

‏- اون‌هایی رو دوست دارم که گنده نشونم می‌ده‏ ‏- تو نمیای‏

‏باورم نمی‌شه این‌قدر نگرانی.‏ ‏به حرفم گوش کن.‏

‏کارهای عروسی‏ ‏انجام می‌شن.‏

‏الی حواسش هست.‏

‏من باید کنار تیمم باشم.‏

‏- تو عضو هیچ تیمی نیستی‏ ‏- چطور می‌تونی این رو بگی؟‏

‏این اواخر کلی کار واقعاً بزرگ‏ ‏انجام دادم.‏

‏نمیای. پس بهتره‏ ‏روی چراغ‌های ریسه‌ای تمرکز کنی.‏

‏چراغ ریسه‌ای‏

‏آخ‏

‏اوه، خدا‏

‏کلی مرغ و سگ ولگرد،‏ ‏ولی خبری از سلول فوق‌محرمانه نیست.‏

‏اصلاً از کجا شروع کنیم؟‏

‏چندتا معدن‏ ‏چنین امنیتی دارن؟‏

‏ببینیم این نگهبان‌ها‏ ‏چه‌کار می‌کنن.‏

‏امیدوارم گرسنه باشین.‏

‏انگار معدن دو تا ورودی داره.‏

‏کارگرها از یکی می‌رن.‏

‏نگهبان‌ها از اون یکی.‏

‏شرط می‌بندم ولکاف‏ ‏اون پایین توی همون بخشه.‏

‏اگه مادرت هنوز همین اطراف باشه،‏ ‏احتمالاً همون‌جا نگهش داشتن.‏

‏منتظر چی هستیم؟‏ ‏بریم انجامش بدیم.‏

‏- نگهبان‌ها دارن می‌رن؛ باید حرکت کنیم‏ ‏- نمی‌شه همین‌طوری پشت سرشون راه بیفتیم‏

‏این رفت‌وآمد رو ببین.‏ ‏ممکنه خیلی بیشتر از ما باشن.‏

‏قبل از اینکه این چیز بهمون حمله کنه‏ ‏از سر میز بلند شیم؟‏

‏آره، موافقم.‏

‏راه بیفت، چویی.‏

‏چویی؟‏ ‏چرا بهش می‌گی چویی؟‏

‏حتی یه لقمه هم‏ ‏از اون سینی چندش‌آور نخورد.‏

‏عزیزم، اشاره به «جنگ ستارگان» بود...‏

‏اوه، دوستت دارم.‏

‏حس بدی درباره‌ی این دارم.‏

‏انتقال زندانی از مرکز پوئبلو.‏

‏- مدرک دارین؟‏ ‏- شفاهی بود‏

‏کدوم سلول خالیه؟‏ ‏زندانی رو می‌بریم اونجا.‏

‏نمی‌دونم توی پوئبلو‏ ‏چطور کار می‌کردین...‏

‏...ولی بدون مدارک درست‏ ‏راهتون نمی‌دن داخل.‏

‏این می‌شه وقتی نقشه‌ت رو از جنگ ستارگان‏ ‏می‌کشی. باید خون راه بیفته.‏

‏صبر کن. یه لحظه صبر کن.‏

‏ببخشید، قربان.‏

More Farsi/persian subtitles for Chuck

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left