The first 200 lines.
لطفا فرمانِ سلطنتی رو اعلام کنین
خواهش میکنم بلند شین
جسارت نمیکنم
حُکم خوده منم
منظورتون چیه؟
عالیجناب میخواد ما با هم باشیم
واضع نیست؟
راهی جز قبول کردن نداریم
لزوم نداره تا حکمی رو بخونم
من متاهل هستم
اگه برنگردم خونه،همسر و بچه هام نگرانم میشه
باید برم
الان دیر شده و هیچ مسافر بری پیدا نمیشه تا باهاش برین
در ضمن شما که نمیخواین از دستوره امپراطور سرپیچی کنین؟
این خوب نیست
من باید به دیدن امپراطور برم
یعنی شما مخالف این خواسته هستین؟
قبل از اینکه حکم رو دریافت کنین ،مخالفت میکنین؟
چرا صبر نمیکنین تا فرمانِ سلطنتی رو براتون بخونم؟
یعنی اینقدر میترسین؟
بانوی من ،ببر نیست نمیتونه شما رو بخوره
شیا یوان
غذا آماده ـس
امیدوارم ازشون لذت ببرین
لطفا
از این طرف
فکر کردم جشن توی فضای باز باشه بهتره
لطفا برین جلو
شنیدم شما آشپز قابلی هستین
امیدوارم از این
غذاهایی که درست کردم ،لذت ببرین
آشپزی باعث آرامش ذهن میشه
هر کسی میتونه غذا بپزه
این موضوع مهمی نیست
چرا نمی خورین؟
میترسین توشون سَم باشه؟
نه
این غذا ها رو شخصا آماده کردم
لطفا بفرمائین
شمام بخورین
چطوره؟
آشپزی خیلی خوبی هستین
در مقایسه با آشپزی همسرتون طعمش چطوره؟
من اغلب با همسرم آشپزی میکنم
اون با ذائقه من آشناست
هر دوی شما آشپز ماهری هستین
اون حتما بهتره
این برای یه مقام بالا خوب نیست
حتی بین زوجهای قدیمی هم
تعداد کمی از زن و شوهرا وجود دارن که با هم همکاری کنن
ما فقط به همدیگه
به عنوان زن و شوهر احترام میزارین
از آشپزی کردن و انجام کارای خونه با همدیگه لذت میبریم
چیزه مهمی نیست
از اونجا که از همسرتون گفتین
من شنیدم که همسرتون در زمان جوونی یه مبارز بوده
تعجب میکنم که یه محقق مثل شما
یه زن مثل اون انتخاب کردین
با توجه به بیان شما
حتما درباره ی همه چیز فکر کردین
صحبت درباره ی خونواده من
اینجوری خسته کننده میشه
من اینم شنیدم که
شما از همسرتون میترسین
در مورد موضوع خونوادگی شما نباید زیاد کنجکاو باشم
من فقط وظیفه ـمو انجام دادم
لطفا برای این سرزنشم نکنین
از خودتون پذیرایی کنین
شیائو یوآن
برای بازرس نوشیدنی بریز
به سلامتی
من و همسرم اولین بار توی زادگاهم همدیگه رو دیدیم
حدود
بیست سال از ازدواجمون میگذره
اون وقتی جوون بود رزمی کار خوبی بود
توی دنیای هنر رزمی اسم و رسم داشت
به خاطر ازوداج با من، دنیای رزمی کارا رو ترک کرد
اون ستون خانواده من شد
ما فقط زندگی عادی داریم
چیزی خاصی وجود نداره
حرف مردم زیاده پشت سرمون
ممکنه بگن که من از همسرم میترسم
ولی فقط من عمیقا همسرم رو دوست دارم
هیچوقت همدیگه رو رها نکنین
و از یکدیگر جدا نشین
بازرس
یکم سوپ بخورین
دارن کم کم سرد میشن
بانو
شما مهارت های آشپزی عالی دارین
ولی من واقعا اشتها ندارم
لطفا هرچه زودتر به امپراتور خبر بدین
تا بتونم سریعتر به خونه برگردم
یه دو روز باعث مختل شدن برنامه هاتون نمیشه
لطفا یکم بخورین
بعد اینکه فهمیدم شما میایین
بعضی از این ظروف رو از زادگاه خودم آوردم
چند روز باید اینجا بمونم؟
من خودم هم دربارش نمیدونم
شما باید از امپراتور در موردش بپرسین
در هر حال بهتره غذامون رو بخوریم
زی دان
چی شده؟
سریع، به این نگاه کن
سی مائی به پایتخت برنگشته
عجیب اینه که امپراتور براش یه زن برای شب ترتیب داده
حتما خوشحاله
منظوره امپراتور چی بوده؟
میخواد بهش جایزه بده؟
مگه تا حالا شنیدی که سی مائی دنبال زنا راه بیفته؟
نه - منم نشنیدم-
بو رِن
تو
امپراتور رو دست کم گرفتی
زی دان ،منظورت اینه که عالیجناب بهش اعتماد کامل نداره؟
من قبلا هم گفتم
یه غریبه نمیتونه بین خانواده ما بیفته،گفتم که درستش میکنم
ولی الان یادم افتاد که
حاکم شان یانگ دو تا دختر داره
شنیدم اونا خیلی زیبان
میخوای اونا رو صیغه امپراتور کنی؟
ایشون قبول میکنه؟
همه این سالها
به خاطر پادشاه سابق
اون نمیتونست طوری که میخواد از زندگیش لذت ببره
حالاوقتشه که یکم به خودش برسه
چرا بخواد درخواست منو رد کنه
زی دان
امپراتور خیلی باهوشه
ما نباید تو مسائل خصوصیش دخالت کنیم
بو رن
پسرت درست میگفت
امپراتور داره روز به روز به شاه سابق شبیه تر میشه
امروز حتما خسته شدین
بعد از حمام ،میتونین بخوابین
امشب می تونین اینجا بمونین
ممنون از لطفتون
چه کار می کنی؟
معلوم نیست؟میخوام کمک کنم
اون همیشه اینجوری بی ادبه؟
شیائو یوان
تو میتونی بری- چشم-
بانو
گرچه نمیدونم که منظوره امپراتور چی بوده
...ولی فکر کنم
این چیزی نباشه که میخواد
من بر خلاف شما فکر میکنم
منظورتون چیه؟
نمی دونین
امپراتور در مورد شما نگرانه
چرا باید نگران باشه؟
اولین امپراتور چین ششصد هزار سرباز به وانگ جیان داد تا به چو حمله کنه
بعد از اون وانگ جیان،زمین و طلا از امپراتور درخواست کرد
این نشون داد که خواستار قدرت نبود و فقط به دنباله ثروته
شما در موقعیت خطرناک تری نسبت به وانگ جیان هستین
تا حالا پول و ثروت نخواستین
از اونجا که خونواده های بزرگ ازتون حمایت نمیکنن
فکر کردین که چه چیزی میتونه ازتون محافظت کنه؟
یعنی برای همین شما رو فرستاده؟
درسته
این کوچیکترین کاریه که میتونین انجام بدین
لازم نیست پول درخواست کنین
با اینکار میتونین خیال امپراتور رو راحت کنین
کار سختیه؟
بانو
من به امپراتور وفادارم
میتونم روش قسم بخورم
لازم نبود به شما زحمت بده
شما با این موقعیت بالایی که دارین ازم میترسین؟
اینقدر ترسناکم؟
امپراتور و من خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم
ایشون به من مثل دستانش اعتماد داره،منم از صمیم قلب براش کار میکنم
من از این جور چیزا نمیترسم
با توجه به چیزایی که گفتین
در چشم شما
من از خائنانی که در دربارن ترسناکترم
اینطور نیست
فقط من اصول خودمو دارم
اگه مسیر اشتباه رو برم نمیتونم خودمو نجات بدم
باشه،از اونجایی که الان نمیخواین حمام کنین
منم اصرار نمیکنم- بانو لطفا شما برین استراحت کنین-
بازرس لطفا
بانو لطفا
چطور میتونم حریف شما بشم؟
من واقعا به فکر شما هستم
اگه زیاد به این کار اصرار کنین
یا اون مجبور میشم شما رو بکشم
اگه واقعا نه اونو میخواین
و نه اینو
پس واقعا میتونین منو بکشین
بانو این فقط یه شوخی بین من و امپراطوره
شما چرا جدی گرفتین؟
فقط به امپراطور بگین
من به ایشون وفادارم
امپراطور میدونه شما به ایشون وفادارین
به همین دلیله که من اینجام
اجازه بدین شب رو با شما بگذرونم
معنی نداره
چرا ایشون باید تو اینکارا دخالت کنن
امپراطور چیز دیگه ای برای انجام دادن ندارن
No comments yet. Be the first to leave one.