The first 200 lines.
گروه مترجمين آريايي تقديم مي کند
يه ذره ديگه
امکان نداره، ديگه صبح شده
زودباش، بلند شو
ايگو، زود باش
آه
يه ذره اينم بخور
!....بيشتر
!آفرين پسر خوب
و باد چه مي گويد؟
فقط بايد به آسمان پرواز کرد
...آنگاه هر چيزي را مي توان فراموش نمود
...دارم ميگم بيشتر کار کنيد
...تنها براي آن لحظه
زيرا همه چيز در آسمان يکرنگ است
اشکها مي چکند
و باد همه را با خود مي برد
بدنت رو يه مقدار بيشتر به کنار خم کن
اينطوري فکر مي کني؟
يه ذره بيشتر اينطرفي بچرخ
وقتي مي چرخي رو به بيرون، اين رو امتحان کن
چي شده يک دفعه ميخواي ماساژ ياد بگيري فکر ميکني يه روزه مي توني همشو ياد بگيري؟
خب حتي اگه بتونم در سطح ابتدايي هم ياد بگيرم هم خوبه
وقتي از من پرسيدي که آيا کاري هست که کمکم کني
مي دونستم که ازم يه کاري مي خواي
معلم، کجاي دنيا يه چيزي رو مجاني به آدم ميدن؟
اي بچه ي حسابگر
فهميدم
حالا هرچي مي خواي بپرس
احتمالاً در مورد ماهيچه هاي پاست؟
!خب، خيلي خوبه که از پا شروع کنيم...مثل مچ پا يا ساق
چه پيشرفته
اگه کارت تموم شده، دنبالم بيا
!بله
!دقت کن
اگه ميخواي گرفتگي ماهيچه ها رو رفع کني بايد اول در مورد ماهيچه ها يه مقدار بدوني
يه لحظه صبر کنين
ادامه بدين
تائه جون رو ولش کن
اما تو خودت خوبي؟
چي؟
در مورد سينه ات صحبت مي کنم
اگه همينطور روي سينه ات فشار بياري باعث تنش بيشتري ميشه
يه ذره اذيت مي کنه، اما خوبه
حالا، ديگه بهش عادت کرده ام
اگه تو بهش عادت کردي يعني مشکلي نيست؟
...به هر حال، اين ماهيچه ي جلويي رانه
عضله ي چهار سر ران
...عضله ي چهار سر ران
من رفتم بيمارستان اما اونها گفتند که مرخص شده اي
هان نا پيدا کردن شماره تلفنت خيلي سخت بود
بايد بهم مي گفتي که داري مرخص مي شي
چرا بايد مي گفتم؟
اين چيه؟
آه اين؟ ژاکتيه که دفعه ي پيش بهم قرض دادي
من خيلي با دقت با دست شستمش
من خيلي با دقت شستمش، واسه اينکه مطمئن شم باهاش احساس راحتي کني
چرابا دست شستيش وقتي اونجا خشکشويي داريد؟
هر چيزي که مربط به تو باشه، هر چي که باشه تصميم گرفتم 100 درصد خودم انجامش بدم
وقتي يه چيزي مثل اين ميگي، خودت باهاش مشکلي نداري؟
اينقدر عجيبه که مو به تن آدم سيخ ميشه
...خب اين حرفت ممکنه درست باشه، اما
اين حقيقته خب
آه..بله،بله
امروز، هيچ جکي براي تعريف کردن نداري؟
آه اينقدر عجله براي اومدن داشتم که چيزي آماده نکردم
اما تو مدرسه ي ما يه شايعاتي پيچيده
چه جور شايعاتي؟
تو مدرسه ي ما شايعه شده که يه دختر دانش آموز هست
به همين خاطر يکي از خوابگاه ها با هم رفتن حموم عمومي، اون يکي ديگه هم !بي لباس مسابقه ي فوتبال دادن. اين شوخي نيست
بعدش....؟
بعدش.....ها؟
نه، منظورم اينه که بعيد ميرسه واقعيت داشته باشه
خب، بعد؟ شما چيکار کرديد؟
خب از اونجايي که يه مدرسه ي پسرونه است
اين يه شايعه ي عجيبه
اگه نخوايم که بهمون مشکوک بشن
همه ي خوابگاه ما هم بايد با لباس زير يه مسابقه اي بده
!نه
چرا؟
!.....نه....يعني اينکه
از اونجايي که هوا خيلي سرد شده، شما نبايد اين کار رو بکنين
چي ميشه اگه سرما بخورين؟
هان نا، تو نگران مني؟
....يعني اين
اين ميتونه براي من افتخار باشه
اگه يه همچين احساسي داري بايد بگم
دچار سوء تفاهم شده اي
من بايد براي همچين موقعيتي آماده مي شدم و يک جک تهيه مي کردم که بخندونمت
ايش، سونگ ري چرا آخه اينطوري شدي؟
...فقط. صبر کن ....يه لحظه صبر کن
!ايش..اين واقعاً
آه، حالا بايد چيکار کنم؟
...واقعاً
...هان نا
متأسفم
آه واقعاً خنده داره
تو همين الان خنديدي
!تو خيلي زشتي
مي دونستي که چقدر زشتي؟
واقعاً، اشکم در اومد
من واقعاً زشتم؟
يه چيزي بگو! من واقعاً اينقدر زشتم؟
آره
داري مي پرسي چون خودت نمي دونستي؟
اين حقيقت داره....؟
...اما من اين رو به اون خاطر نياوردم
آه..اين
....من همه ي اين چيزا رو
پس واقعاً يه دختر توي خوابگاه هست؟
!چه جالب
جانگ مين نيست؟ اون هميشه رژلب ميزنه
اينو بخور
بله، ممنون
ممنونِ چي؟
نگران اين چيزاي بي معني نباش
کي گفته من نگرانم؟ نيستم
اگه مشکلي پيش بياد
من ازت محافظت مي کنم
چي گفتي؟ نتونستم بشنوم
به هر حال، خيلي نگران نباش
فهميدم، بهت اعتماد ميکنم و نگران نميشم
يون گول چطوره؟
نمي دونم
اين روزا، واقعاً نمي بينمش
حتي اگه سعي کنم خودم باهاش تماس بگيرم، حس بدي دارم
...من واقعاً متأسفم
من دوست خوبي براش نبودم
مهم نيست که چقدر خوب برخورد کنه
پسرا به اين راحتي نمي تونن فراموش کنن
الان، فقط بهتره که تنهاش بذاري
چون اينطوري بيشتر به يون گول کمک مي کني
!هي لاغر مردني
براي شام چيکار ميکني؟
براي شام؟ واقعاً هيچي
پس بيا با هم بريم جايي
من بايد يه مقدار چيبس بخرم
دوست ندارم تنهايي برم
ها؟ - ها -
هر چي....بيا با هم بريم
!اگه نياي دوستم نيستيا
پس بايد بيام؟
آه، راستي
منم بايد يه چيزي بخرم، منم بايد باهاتون بيام
تائه جون، مگه تو تمرين نداري؟
اشکال نداره دنبال ما راه بيفتي؟
من دنبال شما راه نيفتادم
بايد يه چيزي بخرم براي همين خودمم بايد ميرفتم بيرون
بذار ببينم
ميشه يه سايز کوچيکتر از اين رو بهم بدين
بله
اونوقت اين براي تو کوچيک ميشه
اين الان کاملاً اندازته
چون من خودم نمي خوام بپوشمشون
نظرت چيه؟
قشنگه
هي! هي، هي
اين کفشا خوبن؟
کاملاً مناسب منن، نه؟
بيا بريم و حساب کنيم
بريم
گرمه
....آه
چرا اينقدر گرمه؟
درسته، به خاطر فلفل نيست که اينقدر گرممونه؟
هي، ما با هم جفت شديم؟
آه؟ اين بلوزي نيست که تو براي من خريدي؟
تو خودت هم مثل اينو داري؟
من بايد برم دستشويي
بيا بخوريم
بيا
اين چيه؟ يه هديه؟
توي حراج بود، خيلي ارزون بود. براي همين براي تو هم خريدم
وقتي در موردش فکر کردم، خودمم يکي دارم
اين دقيقاً مثل مال توئه
مثل دوست دختر پسرا
نه حالا دقيقاً اونطوري
به هر حال، ازش استفاده کن
باشه
ممنون
تشکر ِ چي؟
آه راستي، من ماساژ ياد گرفتم
ها؟
پاهات بايد درد بکنه، من برات ماساژشون ميدم
بي خيال، اونا خوبن
هي، بهت گفتم من ياد گرفتم
برو اونجا
اونجا بشين
بهت گفتم واقعاً مشکلي نيست
براي يک دفعه فقط به من اعتماد کن و به حرفم گوش بده
اينطوري بود؟
يادم نمياد
فکر کنم، اينطوري بود
اون واقعاً خوبه
چي شده؟
...اينطوري نميشه، از اين به بعد، توي اين اتاق
تو بايد 1 متر دورتر از من بايستي
چي؟
چطوري من توي اتاق به اين کوچيکي يک متر فاصله رو با تو حفظ کنم
حتي اگه بشينم روي اون ميز هم ميشه يه متر
No comments yet. Be the first to leave one.