The first 150 lines.
هیروسه.
هی، استاد.
وایسا. هیروسه!
وایسا!
ولی من... تو...
چیِ هیروسه؟
فکر میکنی برای هیروسه چی هستی؟
ایچان؟
تو کاملاً یه غریبه ای.
فقط از روی شانس بود که بهش نزدیک شدی.
برای هیروسه، تو چیزی نیستی جز...
صرفاً...
یه آدم بی شخصیت.
هی.
ناکامورا، بیدار شو.
داریم میرسیم، پس آماده شو.
همش فقط یه خواب بود.
اول توی نقطه ای که روی نقشه مشخص شده جمع بشید.
آه، چی؟
ولی ما میخوایم بریم محله چینی ها رو بگردیم.
این فقط برای شروعه. صبور باشید.
نمیتونم بیخیال باشم.
باید همین امروز انجامش بدم.
درسته. توی بازدید میدانی امروز...
چرا نمیریم؟
هر طور که شده...
با هیروسه دوست میشم!
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○
هدف از بازدید میدانیِ امروز، یادگیری درباره نحوه شکل گیری ژاپن مدرن با مطالعه تاریخ و فرهنگ یوکوهاماست.
اینجا واقعاً حس و حال یه محله چینی های واقعی رو داره.
آره. از دوران دبستان دیگه اینجا نیومده بودم.
اول از همه : نون بخارپز گوشت خوک!
دلم نون بخارپز گوشت خوک میخواد.
میدونم حرفم جدی به نظر رسید، ولی در واقع برای انجام هر کاری آزادید.
هر جا دوست دارید برید، و از یوکوهاما لذت ببرید.
باشه!
به ترتیب گروه بندی پشت سر من بیاید.
باورم نمیشه با هیروسه توی یه گروهم.
- این نشونه خوبیه. - هی! هی، با تو ام!
به نظر نمیرسه سرت شلوغ باشه. میتونی از پس این کار بر بیای؟
یه عالمه عکس بگیر، باشه؟ ممنون.
چی؟!
اون عوضی...
اوه، عجب.
این همه فال گیر رو ببین.
وای، راست میگی.
باورم نمیشه دارم علناً از هیروسه عکس میگیرم.
چقدر خوش شانسم، اوم...
«توی همه چی بد شانسی میاری، به خصوص توی مسائل عشقی.»
«به ویژه خودنمایی کردن، خوش شانسی رو فراری میده.»
برام مهم نیست. برام مهم نیست.
اوه، سلام، یوکا-چان!
میای با گروه ما بگردی؟
حالت خوبه، ناکامورا-کون؟
برام مهم نیست. برام مهم نیست.
اصلاً هم برام مهم نیست!
ام، هیرو-سه...
هیروسه.
خیلی عجیب نیست؟
نون ملون چارسیو؟ اون دیگه چیه؟
هنوز تموم نکردم.
هیرو...
اوه، ببین. نمونه های شاه بلوط برشته شیرین.
آره، راست میگی.
خیلی خوبه.
- آره. - هیـ...
هی!
گرفتمت.
هی، تمومش کن.
چقدر نازه!
این همه وسایل پاندا رو ببینید.
تو نازتری، یوکا-چان...
فکر کنم این رو میخوام.
وای. عجب پاندای غول پیکریه.
خواهرت پاندا دوست داره، مگه نه؟
آره. تعجب کردم یادت مونده.
همیشه وسایل پاندا داشته.
کم کم داره گرسنهم میشه.
بریم ناهار بخوریم؟
اینجا چطوره؟
باکلاس به نظر میرسه، و غذاهاش هم خوبه.
اوه، فکر خوبیه.
ما هم داشتیم فکر میکردیم بریم اونجا غذا بخوریم. مگه نه، موکای؟
آره، آره.
پس حله. با گروه یوکا-چان میریم.
تو هم که مشکلی نداری، مگه نه هیروسه؟
چی؟ اوه، نمیدونم.
اگه عجله نکنیم ممکنه شلوغ بشه.
مگه نه؟ بیاید بریم.
هان؟ چی شد؟
خب، ما دیگه راه افتادیم!
اِ، باشه. بعداً میبینمتون.
چیکار کنیم؟
بیا همینطوری یه جایی رو پیدا کنیم.
ناکامورا، جایی هست که بخوای بری؟
چی؟ اوم، نه، واقعاً نه...
استاد!
ترسوندیم.
ناهار رو کجا میخورید؟
ها؟ همین دور و برا.
استاد، شما با بقیه معلم ها ناهار نمیخورید؟
برای ناهار نه. بعضی وقت ها دوست دارم تنها باشم.
که اینطور.
خیلی بزرگانه رفتار میکنید.
راستی، اصلاً چرا خواستید معلم بشید؟
خب...
فکر کنم چون بچه ها رو دوست دارم.
خب، دیگه راه بیفتیم؟
چطوری حساب میکنید؟
با هم، لطفاً.
چی؟
به کسی نگید.
وای. ممنونم.
بابت غذا ممنونم.
ممنون بابت غذا.
خواهش میکنم.
اوه، ببخشید.
فقط یکی.
بهت نمیدم.
چی؟ اونجوری که فکر میکنی نیست!
نه اینکه بتونم از کسی ایراد بگیرم.
منم یه دوره کله شقی داشتم.
اگه اون موقع معلمی داشتم که جلوی من رو میگرفت...
فکر میکنم شاید میشد نجات پیدا کنم.
همین باعث شد بخوام همچین معلمی بشم.
فکر کنم دلیلم همینه.
دلیلم برای معلم شدن.
استاد واقعاً آدم جدی ای هستید، مگه نه؟
منظورت چیه؟
حالا برید و باز هم خوش بگذرونید.
از اتوبوس جا نمونید.
باشه.
ممنون.
خیلی باحاله. فکر کنم وقتی بزرگ شدم بخوام مثل اون باشم.
چی؟ اصلاً نمیتونم سیگار کشیدنت رو تصور کنم.
نگفتم که میخوام سیگار بکشم.
حتی منم باید اعتراف کنم اون موقع خیلی باحال به نظر میرسید.
خیلی خوش شانسه.
اون چیه؟
اوه، اوم، اون...
یه آکواریوم؟
توی محله چینی ها؟ چه جالب.
اصلاً خبر نداشتم.
فکر کردم جالب به نظر میرسه.
اوه. ۱۵۰۰ ین؟
یه مقدار گرونه.
آره، فکر کنم همینطوره.
هنوز هم دلم میخواد سوغاتی بخرم.
No comments yet. Be the first to leave one.