Rewind

Rewind

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Rewind (2019)
A Commentary by Abb_as

Tags

other
Published on: 2021-11-29
Downloads: 20
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫سلام، من «ساشا نولینجر»ام، ‫میزبان "خاطرات لجن"،

‫و میهمان عزیز امروز ما...

‫ببخشید، داری چی کار می‌کنی؟

‫چی کار می‌کنی، «بکا»؟

‫نمی‌خوام به خانواده‌ام، فحش بدم.

‫نمی‌خوام بهشون بی ادبی کنم.

‫نمی‌خوام ازشون متنفر باشم.

‫دیدی یه وقت‌هایی کابوس می‌بینی

‫و دوست داری که برگردی به اولش،

‫که بتونی اون کابوس رو تغییر بدی؟

‫ببخشید که

‫کار بدی کردم، خب؟

‫توی اون لحظاتی که ‫این فیلم‌ها داشت ضبط می‌شد،

‫من از زندگی بیزار بودم.

‫به طور مبهم می‌دونستم ‫چطوری به اونجا رسیدم،

‫ولی یه قسمت هایی ‫ازش گم شده بود.

‫انگار زندگی من یه پازل بود،

‫و حس می‌کنم انگار باید ‫این پازل رو تکمیل کنم،

‫تا بتونم از گذشته‌ام بگذرم.

‫«ساشا» واقعی،

‫«ساشا» چهار ساله، ‫داره برمی‌گرده.

‫اواخر بارداری که بودم،

‫یه سری مشکلات پزشکی ‫واسم پیش اومد،

‫و چشم روی هم گذاشتم ‫دیدم یک ماه زودتر

‫توی بیمارستان تحت نظارتم،

‫و به جایی رسیدیم که ‫هیچ انتخابی نداشتیم...

‫به جز اینکه بچه رو به دنیا بیاریم.

‫زنگ زدم به شوهرم ‫و ازش خواستم بیاد،

‫چون قرار بود زایمان کنم،

‫و اون پیشم نبود، ‫بعد خانواده‌ام اومدن...

‫خواهرم اومد.

‫دورم پر فامیل بود.

‫دورم شلوغ بود، ‫ولی «هنری» نبود.

‫همه می‌پرسیدن حال «هنری» خوبه؟

‫ساعت ها و ساعت ها ‫همینطوری گذشت

‫و بالأخره «هنری» پیداش شد، ‫و مشخص شد...

‫که «هنری» رفته بود ‫یه دوربین بخره.

‫داره ضبط می‌شه.

‫سلام، چرا اخم کردی؟

‫چی شده؟

‫اون دوربین بلافاصله تبدیل به یک دیوار

‫بین «هنری» و خانواده شد.

‫شبیه مامانشه؟

‫یه جورایی باعث می‌شد معذب بشم،

‫چون دائما بود، ‫و حس می‌کردم انگار...

‫شوهرم رو از دست دادم.

‫شوهرم توی این لنز ناپدید شده بود.

‫«جکی»، داری میری؟

‫چی شده، عزیزم؟ ‫می‌خوای بیای اینجا؟

‫- دوست دارم اینجا باشی. ‫- اون که همینجاست.

‫می‌دونی که نمی‌خوام ‫توی فیلم باشم.

‫نمی‌خواد توی فیلم باشه.

‫«هنری»، بگیرش اون طرف.

‫اینطوریه؟

‫همینجا دراز کشیده.

‫- بفرما. ‫- خیلی هم عالی.

‫«جکی»، چی شده؟

‫چیزی نشده، ‫این لحظه مال شما ـست.

‫بابا بزرگ، چه حسی داری که

‫الآن نتیجه دار شدی؟

‫- انگار تو بهشتم. ‫- خوشحالی؟

‫فقط همینطوری می‌شه ‫توصیفش کرد. مثل بهش.

‫راست میگه. ‫واقعا.

‫احساست چی بود... ‫وقتی اولین بار دیدیش

‫چه حسی داشتی؟

‫نزدیک بود غش کنم.

‫نگاهش کن.

‫واقعا معجزه‌ست.

‫با شما همراه هستیم، در این ‫مستند شده ترین خانواده جهان.

‫از دو طرف میاد.

‫سلام، سلام.

‫سلام؟

‫پس بیارش دیگه.

‫شرمنده.

‫خب، هم آره هم نه.

‫تولدت مبارک.

‫ایناهاش.

‫بابا، دیگه تموم شد. ‫دوربین رو...

‫دوربین رو بذار کنار.

‫دیگه نمی‌خوای ازت فیلم بگیرم؟

‫- نه. ‫- چرا؟

‫نمی‌خوام دیگه.

‫پس می‌خوای چی کار کنم؟

‫چرا این همه فیلم رو داری؟

‫می‌دونی، اینا وسایلی هستن که

‫طی سال ها به دست آوردم، ‫و درگیرش شدم.

‫و حتی یه سری از اشخاص ‫این داخل رو نمی‌شناسم،

‫چون بعضی هاشون اسم نداشت، ‫ولی با خودم می‌گفتم...

‫اینا زندگی یه سری آدمه.

‫یه نفر زمان گذاشته...

‫که این لحظات رو ثبت کنه.

‫لحظات شاد خودشون.

‫فیلم های خونگی دقیقا همینه.

‫آدم که از دوران ‫بد زندگیش فیلم نمی‌گیره.

‫آدم زمانی دوربین رو میاره

‫که یه جشنی باشه،

‫یا سفر رفته باشه، ‫یا یه مهمونی باشه

‫و هر بار که از شما ‫فیلم می‌گرفتم،

‫همه اینا بود، ‫ولی توی پس زمینه...

‫یه سری مسائلی بود. ‫و الآن که بهش نگاه می‌کنم، متوجهش می‌شم.

‫ایناهاش، می‌خوای برداری؟

‫تجاری، یه مقدار جنسی،

‫زن و مرد قاطی‌ان، بیا بریم.

‫«هنری» و «لری»،

‫خیلی خوب با همدیگه کنار می‌اومدن،

‫ولی انگار واسه توجه بقیه بود.

‫برادر های به هم چسبیده هستیم.

‫«لری» پدرخونده «ساشا» بود.

‫انتخاب خود «هنری» بود.

‫چون برادرش بود.

‫فکر نکنم «هاوارد» از این انتخاب ‫راضی بود یا نه.

‫برادرم «هاوارد»، اولین بچه خانواده ما بود.

‫اون یکی برادرم «لری» ‫پنج سال ازش کوچیکتره.

‫و منم سال 1955 به دنیا اومدم.

‫هیچ شکی نداشتم که

‫برادرم «هاوارد»، پسر مورد علاقه مادرمه.

‫اون ستاره نوظهور اپرای مادرم بود.

‫می‌رفتم اپرا اجراش رو ببینم، ‫هممون می‌رفتیم،

‫و عکس «هاوارد» رو توی ‫روزنامه چاپ می‌کردن،

‫زیرش هم می‌نوشتن؛

‫وای این صدا و رفتارش،

‫مثل... قدرت یه شخصیت روی صحنه ست.

‫خیلی دراماتیک، خیلی هم تنومند

‫یه صدای بم و زیری هم داشت.

‫واسه خودش کسی بود.

‫«هنری» اولین مرد یهودی بود ‫که باهاش رفتم سر قرار.

‫خانواده ام همیشه می‌گفتن

‫قراره با یه یهودی ازدواج کنی.

‫یه خونه توی "مین" داشت.

‫برای "پی.بی.اس" برنامه طراحی می‌کرد.

‫خونه من توی فیلادلفیا بود.

‫من طراح گرافیک بودم.

‫عاشق خلاقیتش شدم،

‫اون ظرفیت فکری که داشت.

‫می‌تونستیم مکالمه های جالبی

‫درمورد هرچیزی داشته باشیم.

‫خیلی سریع وارد اصل قضیه شدیم.

‫بزنید به افتخار خود آشپز.

‫«جکی» روز پنجشنبه تاریخ ‫بیستم جولای 1961 به دنیا اومد،

‫و توی سر تیتر، ‫ناسا یه نفر رو می‌فرسته فضا،

‫فرمانده «آلن شپرد جونیور» پرواز ‫زیر مداری رو انجام میده.

‫اون زمان واست چطوری بود؟

‫زمان شادی بود؟

‫خیلی اتفاق ها میفتاد.

‫یه باغ ارگانیک توی حیاط می‌ساختیم،

‫خودمون کشت می‌کردیم،

‫خیلی هم قشنگ بود.

‫مثل یه زمین بازی خیلی ‫محشر و بزرگ بود.

‫جایی که همه می‌تونستن توش شاد باشن.

‫خونه رو بازسازی می‌کردیم.

‫یه تجارت موفقیت آمیز راه انداخته بودیم.

‫تار و پود زندگی،

‫خیلی زیاد و خیلی قشنگ بود.

‫خیلی زود بود.

‫قبل تولد «ساشا» ‫ما دنبال یه خونه‌ای بودیم

‫که نزدیک یه مدرسه خوب باشه.

‫که کنارش هم فضای سبز باشه. ‫فضای آزاد داشته باشه.

‫قرن هجدهم، یه راه آهن ساخته بودن

‫که مسیر اون راه آهن،

‫می‌خورد به حومه های فیلادلفیا.

‫مردم سمت این خونه‌ای که ‫ما رفتیم نمی‌رفتن.

‫روش گیاه جوانه زده بود.

‫و از پشت پنجره می‌دیدن، ‫که طی سی سال اخیر

‫حتی یه رنگ هم نزدن بهش.

‫وقتی من و «جکی» بهش نگاه کردیم، ‫همچین چیز هایی ندیدیم.

‫ما دیدیم اون خونه چی می‌تونست باشه.

‫درمورد چیز

‫شنیدی که

‫آره.

‫چشم رو هم گذاشتیم،

‫دیدیم شد خونه خانوادگی ما،

‫یه جایی که خانواده ما ‫دور هم جمع می‌شد.

‫این خونه خوشگل رو داشتیم،

‫با اون حیاط و ایوان...

‫یه نعمت بود.

‫همه چیز... شبیه داستان های خیالی بود.

‫حالت چطوره؟

‫می‌شه بگی پیش کی هستی؟

‫ایشون کیه؟

‫«ربکا».

‫«ربکا»؟ ‫و «ربکا» کیه؟

‫«ربکا».

‫خب کیه؟

‫«ربکا آن».

‫خواهرته؟

‫یه مدت کوتاه بعد اینکه رفتیم

‫توی خونه روزمانت، ‫«ربکا» به دنیا اومد

‫و «ساشا» خیلی خوشحال بود.

‫خیلی خوشحال بود که ‫یه خواهر کوچیکتر داره.

‫دل تو دلش نبود که ‫از مهدکودک برگرده و...

‫بدوه دنبال اون، ‫بدوه که پیش اون باشه.

‫همه‌اش رفت.

‫«ساشا» بچه خارق العاده‌ای بود.

‫خیلی اهل تعامل بود، ‫خیلی انرژی داشت.

‫آره.

‫دوستت داریم.

‫- تو دوستم داری. ‫- خیلی هم دوستت دارم.

‫- بابام هم دوستم داره. ‫- آره، داره.

‫اون اوایل بود که

Rewind subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left