The first 200 lines.
« تـي وـي وُرلـد با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــمــه از اشــکـان و محـــــمــد Chandler Bing & Achillies
.باورتون نميشه ايندفعه چه اتفاقي افتاده
خانم "بيوت" مريض شده و باز هم .چند هفته طول ميکشه تا برگرده
اين يعني چي؟ - ...از من خواستن که جاش رو پر کنم -
.و گفتن که تو هم همراه من بياي
فکر ميکردم فقط براي مجلس .رقصِ بانو "رز" به ما نياز داشتن
...نقشه عوض شد، پس تو با من مياي
"و "آيوي" ميتونه بمونه و براي آقاي "برنسون .و بانو "اديث" غذا درست کنه
چرا بانو "اديث" اينقدر خسته ست؟
هشت ماه تو ژنو بوده و الان که .برگشته خسته تر از قبل شده
.همه ي ما خسته ايم
.خسته تر هم ميشيم
من هم شايد باهاشون برم. حالا که .برگشتم بايد دفترِ "مايکل" رو بگردم
.تو هم باهام بيا
.نه، چندتا کار اينجا دارم
حتي فکرش رو هم نکن که ميتوني .مجلس رقص رو بپيچوني
چرا وقتي واسه "داونتون" مشکل پيش اومد خونه ي "گرنتهام" فروخته نشد؟
بالاخره فروش ميرفت، ولي ديرتر از .اوني که ميتونست ما رو نجات بده
.پس بايد به خاطر "متيو" خدا رو شکر کرد
.متيو" عزيز"
.دلم براش تنگ شده
خيلي ذوق کردي؟ - چرا بايد ذوق کنم؟ -
"چه فرقي ميکنه تو "يورک شاير سيب زميني پوست بکنم يا تو "لندن"؟
!هاه
وقتي رفتي لندن ميتوني يه کاري برام بکني؟
به خانم "بکستر" بگو منتظر شنيدن .داستان هايي که قراره بهم بگه هستم
چه پيغامِ عجيبي، چه داستان هايي؟ - .تو فقط همينُ بهش بگو، خودش ميفهمه -
پنجشنبه بايد برم بالا. "رابرت" منُ .به شامِ بعد از مراسم دعوت کرده
.خوش به حالت - کي ميخواي بري لندن؟ - .احتمالا فردا -
حالا که به حالت عادي برگشتم بايد .چندتا لباس جديد بگيرم
...من
.ميدونم که هيچوقت درباره ي بچه حرف نميزنيم
.ولي فکر کنم اون هميشه تو ذهنته
ميشه از "او" به جاي "اون" استفاده کنيم؟
.اي کاش اينقدر باهاش بافصله نداشتي
اونا فکر ميکنن که جدا شدن از .مادر واقعي به بچه کمک ميکنه
.آره، خب، مطمئنم که اين اتفاق به صلاح همه ست
!با اين حال، فرانسوي تو بايد عالي شده باشه
درسته مامان بزرگ، برگرديم سر .موضوع هايي که واقعا اهميت دارن
حتما بايد بريم؟ - .البته -
اگه بانو "ويمبورن" اينقدر مهربون ...شده که يه کنسرت و شام بده
.ما هم بايد متشکر باشيم
مهمون هاي آمريکاييـمون کي ميرسن؟
و چطوري بايد مديريتشون کنيم؟
.به خاطر مادرم خجالت نکش .مادربزرگ تو هم هست
.خيلي لطف کردن که براي مراسم من ميان - .هنوز اونُ نديدي -
و کجا قراره بخوابن؟ اينجا براي - .مهموني هاي خونگي ساخته نشده .يه کاريش ميکنيم -
شايد تو بتوني با "اديث" بخوابي؟ - شوخي ميکني؟ -
.پس يکي بايد طبقه ي بالا با خدمتکارها بخوابه
."ترجيح ميدم پشت بوم بخوابم تا با "اديث
.زود باشيد .ديرمون ميشه
کارسون"، اين مراسم باعث شده" .کارِ خدمتکارها بيشتر بشه
به خاطر همين ميخوام بعد از مراسم اونا ...رو براي تفريح ببري بيرون
.قبل از اينکه بريم خونه - .بسيار خب بانوي من -
اوه، راستي، "مدلين السپ" ازم خواست .که بعد از مراسم باهاش به "امبسي" برم
امشب؟ بعد از شام؟ - اجازه ميديد، نه؟ -
...رز"، اين سه شنبه که بگذره" - "فکر نکنم براي رفتن به کلوب "امبسي - .نيازي به معرفي رسمي شدن باشه
.من عاشق "امبروز" و ارکست هاش هستم !خواهش ميکنم
.فاميلتون خيلي ولگرده، قبول کنيد - .من ولگرد نيستم -
ولي ميتونم برم؟
"خانم، لرد "مرتن - !اوه خدا -
برنامه اي داشتيم که يادم رفته؟
...نه، نه، دارم ميرم با "اسکروپ"ها شام بخورم
.و الان يه کم زوده
.همين اطراف بودم - .خدا رو شکر -
فکر کردم بايد سريع برم بالا و خودم .رو با جواهرات خانوادگي تزئين کنم
،بعد از سي سال با بانو "مرتن" بودن .ديگه شوخي منُ نميخندونه
.به خاطر سوپ منُ ببخشيد
چيزي ميل داريد؟ - .نه، ممنون -
فقط ميخواستم بدونم به مراسم رقص "رز" ميريد يا نه؟
.دعوت شدم، ولي فکر نکنم
.حيف، گفتم اگه شما ميريد من هم برم
مراسم رقص يه دختر جوان با کلاس .و سطح بالا جاي من نيست
من جدي تر و کسل کننده تر از .اون چيزي هستم که فکر ميکنيد
.شايد جدي باشيد ولي به بقيه اش شک دارم
.بسه ديگه، شما رو با سوپـتون تنها ميذارم
کجائن؟ - .اوه، اونجائن -
او نه. - چي شده؟ - .پدرم اونجاست و منُ ديده -
به نظرم خيلي هيجان انگيزه که پدرت .رو تو يه کلوب شبانه پيدا کردي
.اگه هر هفته اين اتفاق بيفته ديگه هيجان انگيز نيست
نميشه فقط سلام کنيم و بريم؟
نميبيني کي باهاشه؟
!شاهزاده ي ولز
."اعلي حضرت، دخترم رو معرفي ميکنم، "مدلين
."خانم "دادلي وارد"، دخترم "مدلين
و ايشون...؟
"بانو "رز مککلير
.پدر شما بايد "شريمپي فلينتشاير" باشه - .درسته اعلي حضرت - !"شريمپي" -
به ما ملحق ميشيد؟ - .باعث افتخار ماست -
شريمپيِ" پير در چه حاله؟" - .خوبه، فکر کنم -
ميدونستيد که وقتي براي سفر به .هند رفته بودم مهمونش بودم
.در اون باره برام نامه نوشته بود .ملاقات شما باعث افتخار بود
.اينطور فکر نميکنم .اون خيلي مهمان نواز بود
.ولي متاسفانه هواي اونجا خيلي گرم بود
چطور ميتونه اون گرما رو تحمل کنه؟
.فکر نکنم چاره ي ديگه اي داشته باشه قربان
.واقعا نداره .بيچاره چاره اي نداره
.نميدوني چقدر خوشحالم که به کمکمون اومدي
.خيلي بدخلق بود. ولي حالا ببين چه تفاوتي ايجاد کردي
همه چيز رو برداشتي "ديزي"؟ - .فکر کنم -
.خب، موفق باشي .تو لندن ميبينمت
خداحافظ
براي "آيوي" دستوري نداريد قربان؟ - .يه چيز ساده براي ناهار درست کنه -
.شامم رو تو بار ميخورم
.نميخوام به زحمت بيفتيد
سلام! چي شده اومدي اينجا؟
.ميخوايم با "مري" براي ناهار بريم بيرون .و بعدش به نمايشگاه تابستوني بريم
خيلي قشنگه، نه؟ .فکر کنم "رز" هم ميخواد بره
.چه سورپرايز خوبي براي "مري" ميشه - .سورپرايز نيست -
.هفته ي پيش برنامه اش رو ريختيم اينا چيَن؟
.وسايل "رز". زحمت نکشيدن اينا رو ببرن پايين
.بعضي ها خيلي خوش شانسن
.يادت باشه تا مامان بزرگت بياد برگردي
آقاي "برنسون" چيز ديگه اي ميخواد؟ - .ميگه نه -
.و شامش رو هم تو روستا ميخوره
عجيبه، نه؟ ...يه دقيقه رئيسه
و اگه همه چيز طبق معمول پيش .ميرفت الان از من هم پايين تر بود
...ولي در عوض بايد منتظر بمونم
.تا تصميم بگيره که چه چيزي اونُ خوشحال ميکنه
.به نظر من که اينطوري نيست
.به نظرم هميشه دوستانه رفتار ميکنه
.ولي باز هم بايد "قربان" صداش کنيم
.اوه خدا، خانم "لوينسون" رسيده - اون مرد که يقه ي خز داره کيه؟ -
.بايد برادر بانو باشه
.کمک کن همه چيز رو بي سر و صدا ببرم پايين
.آقاي "استارت" هم بهمون کمک ميکنه
.مامان بزرگ، رسيديد .مامان گفت ديرتر ميايد
.مثل اينکه همه اينطور فکر ميکردن
.کارسون" ميگه کسي خونه نيست که از من پذارايي کنه"
.خب، حالا که من اومدم سفر چطور بود؟
چطور ميتونه باشه وقتي پيشخدمت مخصوصم درست قبل از سفر استعفا داد؟
چرا؟ - .کي ميدونه اين آدم ها چرا اين کارها رو ميکنن -
کارسون"، کمکي از دست ما برمياد؟" - ...بانوي من، ميشه بذاريم خانم "هيوز" برن داخل و -
همه چيز رو درست کنن؟
.خانم "هيوز"، نميدونستم اين خونه رو هم شما اداره ميکنيد
...من مسئول اينجا نيستم خانم، ولي خانم "بيوت" بيماره
.و تا وقتي که بهتر بشه من اينجا رو اداره ميکنم
خب، خوبه که حداقل يه نفر تو اين خونه .ميدونه اينجا چه خبره
.بيا - شما دايي "هرولد" هستيد، نه؟ -
.خيلي عجيبه که تا حالا همديگه رو ملاقات نکرديم
...خب، هيچوقت نياز نبود که از امريکا خارج بشم
.و اگه بخوام صادق باشم، الان هم فکر ميکنم نيازي نيست
.مامان بزرگ ميخواد يه کم خوش بگذرونيد
شايد منُ نشناسي ولي فکر کنم اينقدر ...از من شنيده باشي که بدوني
نگاه کردنِ دخترها تو سالن رقص .براي من خوش گذروني نيست
نه، ولي هر از گاهي خوبه که يه چيز جديد رو تجربه کني، نه؟
.خب، شايد آره، شايد هم نه
من "جيمي" هستم، يکي از خدمتکارها، کمک ميخوايد؟
حالتون چطوره؟ ."اتان اسليد"، پيشخدمت مخصوص آقاي "لوينسون"
تو چطور؟ اينجا کار ميکني؟
من تو خونه ي "يورک شاير" کار ميکنم .ولي براي يه مدت کوتاه اومدم اينجا
پيشخدمت مخصوصي؟ - .نه، تو آشپزخونه کار ميکنم -
...ما خيلي به يه پيشخدمت مخصوص نياز داريم
.ترجيحا پوستش مثل کرگدن باشه
ديزي" دستيار آشپز مائه، و من هم" .خانم "هيوز" هستم، مدير خونه
لندن رو ميشناسي؟ - .تا حالا اين طرف اقيانوس اطلس نيومدم -
.خب، اميدوارم از سفرت لذت ببري
هيجان زده اي؟ - .من هيچوقت هيجان زده نميشم -
.انگار اون ديگ ميخواد منفجر بشه
صداي نجات مياد؟
.نجات يا هرج و مرج. همين الان خانم "لوينسون" رو ديدم
.بدون پيشخدمت اومده
سر پيشخدمت قبلي چي اومد؟ - .خيلي سرش داد ميزد -
خانم "بکستر"، ميتوني بري بالا و به خانم "لوينسون" برسي؟
.من مشکلي ندارم ولي ايشون و بانو بايد اجازه بدن
.فکر نکنم خانم "لوينسون" زياد اهل اجازه دادن باشه
.اوه، چقدر خوبه که تو رو ميبينم
امشب يه شام داريم و بعدش هم .يه خانِگي داريم، خيلي کار داريم
خانگي چيه؟ - .مردم ميان، آهنگ گوش ميکنن و حرف ميزنن و از اين کارها -
يه شام سبک ساعت يازده ميپزيم ...ولي نميدونيم چند نفر ميان
.پس بايد به اندازه ي کافي غذا درست کنيم
."سلام آقاي "موزلي .اميدوارم زندگي بر وفق مرادتون باشه
نصف اوقات هيچ کاري براي انجام دادن نيست ...ولي بعدش کارها سرازير ميشن
.ولي مشکلي نيست
توماس" يه پيغام فرستاد. گفت منتظر شنيدن" .داستان هايي که قراره بهش بگيـه
چه داستان هايي؟ - .نميدونم، فقط همين رو گفت -
خب، نقشه جديدي که داري براي شکست دادن آدم هاي سطح بالا ميکشي چيه؟
.ديگه اونقدر هم شبيه "روبسپير" نيستم
...خب، بايد قبول کنم که تو جهانِ بعد از جنگ
.ما آدم هاي شيک پوش نقش بد تمام داستان ها شديم
و فکر ميکني من همچين حسي نسبت به شما دارم؟ - .خب، اميدوارم استثنا هم قائل بشي -
.مسلما، نجات دهنده هاي خوک ها مستثني هستن
سلام! "توني گيلينگهام" اينجا چي کار ميکنه؟ - .ظاهرا با "رز" صحبت ميکنه -
.نگفته بودي ميخواي بياي اينجا
.خب، خوشحالم که من هم چندتا راز دارم
مري"، خانم "دادلي وارد" رو ميشناسي؟" ."دختر عموم، بانو "مري کراولي
چطور با "رز" آشنا شديد؟ - ."به واسطه ي "بيلي ايزگارث - ."پدرِ "مدلين آلسوپ -
.از هر دوشون خواستم که امشب بيان - به مامان گفتي؟ -
.وقتي برگردم ميگم
چارلز بليک" رو ملاقات کرديد؟" - .آقاي "بليک" رو ميشناسم -
تو هم به اين مهماني ميري "گيلينگهام"؟ - .بله. - يه راز ديگه هم داشتي -
.چه عجيب، به نظر مياد فقط ما دوتا دعوت نشديم
فکر ميکنيد چه کار اشتباهي انجام داديم؟ - ...اگه بياي -
.ما رو خيلي خوشحال ميکني - بانو "گرنتهام" مشکلي نداره؟ -
بوي سگ تو آخور مياد؟ - .نه، اصلا -
سگ آخور کسيِ که ميخواد چيزي رو که ...نياز نداره رو فقط واسه خودش نگه داره
.در حالي که من به شدت مشتاق رسيدن مراسم هستم
!آروم باشيد بچه ها
ميدوني روند اينجور مهموني ها چطوريه؟
No comments yet. Be the first to leave one.