The first 77 lines.
تقديم به همه ي طرفداران سري بازي هاي Assassin's Creed
ترجمه و زیرنویس از امیر محمد
فرقه اساسین خـــاکــستــرهــای سوخته
بله؟
من ميخوام مارسلو رو به شهر ببرم
تا بازي ماکیاولي رو ببينه؟
اتزيو، اين نمايش سه هفته پيش تموم شده
که اينطور؟
ما به ملاقات خواهرت می رویم لطفاً حواست به "فلاويا" باشه
بله، البته
ما زود برميگرديم خداحافظ عزيزم
ميبينمتون مراقب خودتون باشين
فلاوياي عزيزم، يک جايي باش که بتونم ببينمت
دخترم رو تنها بذار
اون آدم خوبيه، ولش کن بابا
برو داخل خونه، فلاويا
نميدونم ديگه چي بگم شرمنده
نميخوام قاطي اين ماجرا بشم
من ميخوام که بفهمم
چي رو بفهمي؟
چطور فرماندهي کني و يک گروه تشکيل بدي
! نه، اين ديگه برام تموم شده
فکر کنم بايد بري
اتزيو، اون راه درازي اومده
شائو يون، درست گفتم؟
ميخواي براي شام اينجا بموني؟
! ممنون
خوبه، ما اتاق خواب خالي داريم ميتوني چند شب بموني
تو خوبي؟
انگار که نميتونم از گذشته ام دور بشم
من خيلي دير يک خانواده تشکيل دادم، سوفيا
ميدونم که وقت کافي براي انجام همه ي کارهارو نداشتم
حالا نگرانم که براي انجام اون کارها با کمبود وقت مواجه بشم
! يون
! شائو يون
برو بيرون - .. باد در رو باز کرد -
! برو برون
ظاهراً من اشتباه ميکردم
آره، فکر کنم بايد بري
اسم من "اتزيو آديتوره" هست
.. وقتي جوون بودم
من "آزادي" داشتم اما نميتونستم اون رو ببينم
من "زمان" رو داشتم اما متوجهش نبودم
من "عشق" داشتم اما حسش نکردم
چهل سال طول کشيد تا من معني اون سه کلمه رو فهميدم
.. من فقط ميخوام بفهمي که به مردمم کمک کني
من براي مدت درازي يک قاتل بودم، يون
.. ميدونستم که هر لحظه ممکنه
يکي بياد دنبالم
يا دنبال خانوادم
مي فهمي؟
براي همين بايد مراقب باشم
.. من معمولاً براي درو کردن محصولات
.. کسي رو استخدام ميکردم اما
بيا يک چيزي بخوريم
خوشبختانه اين غذا کَفاف سه فصل رو ميده
از اينطرف ميخوام چيزي نشونت بدم
يک شهر زيباست، نه؟
! زندگي در جريانه
نصف خانوادم در اين ميدان کشته شدند
! درست اونجا
چهل و پنج سال پيش
اما الان ميبيني که اينجا زندگي در جريانه
وقتي اينجا ميشينم احساس راحتي ميکنم
احساس خرسندي، که همه ي اون درد هارو از بين ميبره
... زندگي يک قاتل
! دردناکه، يون
احساسش ميکني و بهش دچار ميشي ميبيني که اتفاق ميفته
تنها اميدت اينه که اين درد به مرور زمان از بين ميره
! چه طعنه ي وحشتناکي . اينم از اين
اين واقعيت هست
.. خيلي خب
وقتشه که اين خاندان بايد به "ويلا" برگرده
! يون؛ بيا سريع بريم
در واقع رئيسم بود که ميخواست تو رو ببينه
ما مخفيانه از چين فرار کرديم
اين افراد در ونيز گرفته بودنش
No comments yet. Be the first to leave one.