The first 200 lines.
. یه نفر اینجاس
. نزدیک نیست
. تمایلی نداره
. حس میکنم دارن مانع پیشرفت کار میشن
مشکل چیه ، " هِنری " ؟
. خاطرات زیاد ، درد زیاد
. غم و اندوه زیاد
...، هرکسی که با تو اونجاس
. "بهشون بگو بلندتر صحبت کنن ، "هِنری...
. بهشون بگو بیان نزدیکتر
. "فکر کنم بدونم کیه ، خانم " بِلانش
.فکر کنم بدونم چه چیزی اون (زن) رو عذاب میده
اون (زن) ، درسته ؟
. "ذهنتون رو درگیر نکنید ، خانم "رِینبِرد
. ازتون نمیخوام که کارهای "هِنری" رو براش انجام بدین
. حالا ، بیاین انجامش بدیم ، عشق من
. به همین خاطر هست که امشب اینجاییم
. تا به دوستم کمک کنیم تا از این عذاب خلاص بشه
اون این حق رو داره که هرشب سَرش رو ...روی بالشت بذاره
. و یه خواب راحت و بی دردسر داشته باشه...
از کجا میدونستید که من مشکل خواب دارم ؟
کی بهتون گفت ؟
. شب های اون بیشتر از این نمیتونن اینطوری ادامه پیدا کنن
...من هیچ وقت با یه روح درباره ی کابوس هام حرف نزدم . شما چطوری تونستی
... این شخص چه کسی هستش که امشب به پیشگاه ما اومده
اما جرأت نمیکنه نزدیک ما بشه ؟...
.خودشه . اون خواهرم "هَرییِت"ـه
. باید خودش باشه
...، "اون فاصله ـش رو حفظ میکنه ، "جولیا رِینبرد
. چون عشق و محبت شما رو احساس نمیکنه...
. حس خودخواهی درون شما وجود داره
. دیگه از دست کارهاش صبرم سَر اومده
. هرشب ، به خوابم میاد
، ناله میکنه ، شکایت میکنه . سعی میکنه کاری کنه که احساس گناه بکنم
. مثل اینه که من نیاز دارم که اون درست و غلط رو برام مشخص کنه
. بهش بگو که میدونم چه کاری باید انجام بشه
. سالها بود که میخواستم اینکارو بکنم
، "اما این منم ، "جولیا رِینبرد . کسی که تصمیم گرفت
. نیازی نیستش که بخواد مَنو اذیت بکنه
، اونا با اون کلمات زشتشون ، توی رویاهام . مَنو عذاب میدن
، بهش بگو تمومش کنه . بهش بگو بِره و مَنو تنها بذاره
. نه ، نه، نه، نه، . نذار بره . بهش اجازه نده اینجا رو ترک کنه
هَرییت " ؟ " " هَرییت " ، پیش ما بمون ، "هَرییت "
...خواهرت الان میخواد از اعماق
. وجودش باهات حرف بزنه...
مشکل چیه ؟ چی شده ؟
. " اون میگه : " من خیلی وقته منتظرم تا اینو ازت بشنوم ، "جولیا
". من بدون تو خیلی ناراحت بودم "
."خودتی ، "هَرییت
. اوه ، خیلی متأسفم
. هیچ وقت نباید مجبورت میکردم که اینکارو بکنی
...، گذشته ها دیگه گذشته
. اما هرکاری بتونم انجام میدم تا جبران کنم
. اگه اون هنوز زنده ـس ، من پسرت رو پیدا میکنم
...و اونو تو آغوشم میگیرم و بهش عشق میورزم...
، همونطوری که اگه تو بودی اینکارو میکردی . هَرییت" بیچاره ی من"
. و اونو یکی از خودمون میکنم...
. و همه چیز بهش میدم . همه چیز
... خیلی دوره
. خیلی دور ، خیلی دوره
. اما من بهش نیاز دارم . به کمکش نیاز دارم
. تنهایی از پسش برنمیام
.لازمه که از حافظه ی اون کمک بگیرم
...، این موضوع به بیش از 40 سال پیش مربوط میشه
. و من نمیدونم که اون بچه کجا به سرپرستی گرفته شد و یا به چه کسی داده شد ...
. نمیدونم که اون الان کجاس یا اینکه چه شکلیه
...، "میزان عشق واقعی "جولیا رِینبرد
... پشت کارهایی که الان با کمک تو...
... و البته با کمک من...
... و اون عزیزی که بواسطه فشار جدایی
. از ما دور شد ، نهفته...
. ما اونو پیداش میکنیم
اینطور نیست ، خانم " رِینبرد " ؟
. اوه ، درسته ، درسته ، پیداش میکنیم
. مایلم هرکاری انجام بدم . هرکاری
. اینکار درآخر پایان خوشی خواهد داشت
...، از اشک های ریخته شده در گذشته
. شکوفه های مهربانی جوانه خواهد زد
! "خداحافظ "جولیا رِینبرد . " خداحافظ " بلانش
. خداحافظ
خانم "بلانش" ، حالتون خوبه ؟
...اون
اینجا چه خبره ؟
. حس میکنم که به درستی انجامش دادم
یادتون نمیاد چه اتفاقی افتاد ؟
....اممم
...، "جزئیاتش رو نه ، "خانم رِینبرد
. فقط یه خلاصه ایش رو یادمه ، البته اگه میفهمی منظورم چیه...
.امیدوارم که همین خلاصه ـش رو هم بهم بگین
...خب ، در عجَبَم که
میشه بی زحمت خواهش کنم یه نوشیدنی بهم بدین ؟
اوه ، البته ، چی دوست دارین ؟
. اوه ، دو پیک از هر چیزی که دارین
. فکر کنم اون شراب خوب باشه
. آره ، درسته
. ممنون
حالا ، بهم بگین که چه چیزی از این جلسه ی احضار روح یادتونه ؟
خلاصه ـش رو بگم ؟ - . خواهشاً -
...، حدود 40 سال پیش ، شما ترتیبی دادین که
بچه ی خواهرتون "هَرییت" ، بدون هیچ رَد و... . نشونی از اینجا دور بشه
و حالا ، خواب های بدی میبینید و وُجدانتون ...بهتون میگه که
...، برید و اونو پیدا کنید و بیاریدش تو خانواده...
. و دارایی هاتون رو به اون ببخشین...
. عالی بود
. ممنون
و چرا من خواهرم رو مجبور کردم که اون بچه رو از اینجا دور کنه ؟
. "فکر کنم اون بچه نامشروع بود ، خانم "رِینبرد
. "نمیخوام فکر کنید که خیلی آدم مذهبی ای هستم خانم "بلانش
...، اما 40 سال پیش ، یه مادر مجرد
. به اندازه ای که امروز یه چیز عادیه ، عادی نبود...
...، و تو خانواده ای مثل ما
. روی یه همچین رسوایی ای ، باید سرپوش گذاشته میشد...
. میفهمم
...و من هنوز هم عقاید قدیمی رو ترجیح میدم
. و از اسم خانواده ی "رِینبرد" محافظت میکنم...
...ترجيح ميدم که موضوع وارث گم شده رو
...به صورت پنهان و مخفي بررسي کنم...
تا اينکه بخوام اين موضوع رو از طريق ... سازمانهاي پليسي حل کنم
. و این موضوع تیتر اول روزنامه ها بشه...
. "تصمیم عاقلانه ای هستش ، خانم "رِینبرد
خب ، فکر کنم داره برامون مشخص میشه . که من برای چی خواستم بیاین اینجا
من 78 سالمه
. دوست دارم که با وجدانی راحت بمیرم
مخصوصاً وقتی که میدونم تنها وارث ... من ، یه جایی اون بیرونه
و به خاطر کارهای من ، از اسم واقعی... . رِینبرد" محروم شده"
با قدرت هات به من کمک میکنی ؟
...، اگه از ته قلبت باور داری که میتونم کمک کنم
در اینصورت من اینو مدیون هرجفتمون... . "هستم که تلاشم رو کنم ، خانم "رِینبرد
. نه ، من برای تلاش کردن خیلی پیرم
. فقط زمان کافی برای "به نتیجه رسیدن " دارم
. "اونو برای من پیدا کنید ، خانم "بلانش
از قدرت های روحی خودتون استفاده کنید
. با خواهرم ارتباط برقرار کنید
، پسرش رو پیدا کنید ، هرکسی که هست ...، هرجایی که هست
. و من مبلغ 10.000 دلار بهتون میدم
، اگه واقعاً اینو میخواین ، انجامش میدم . "خانم "بلانش
اما فکر نکنید که به خاطر پولش . اینکارو انجام میدم
...نیت های خیر زیادی در قلب من هست
. که به خاطر اونا اینکارو انجام میدم...
، نمیدونی برای یه زنی مثل من با این ثروت ...چقدر احساس تازه گی داره وقتی
یه نفر رو پیدا کنه که پول خیلی براش... . اهمیتی نداره
. ممنون
. خب دیگه فکر کنم مقدمات کار رو آماده کردیم
. الان وقت خوابمه
. دیگه باید این فضای لذت بخش رو ترک کنم
، به یادماندنی ترین بعد از ظهر من بود " خانم " رینبرد
. بهش به چشم یه کار خداپسندانه نگاه کن
...، از اونجایی که دائم برای خودم تکرار میکنم
...، امیدوارم شما هم فراموش نکنی که هیچکس...
حتی یک نفر ، نباید... . از تحقیقات ما با خبر بشه
. نباید اسم " رینبرد " به خطر بیفته
. به کسی چیزی نمیگم
به هرحال ، ازتون خداحافظی میکنم و . ممنون از اینکه به اینجا اومدین
چطور پیش رفت ؟
، " نمیدونم . بازی کردن نقش " هِنری . گلوم رو اذیت میکنه
. واقعاً اذیت میکنه
. درسته ، درسته ، میدونم
پس بالاخره چطور پیش رفت ؟
. اون افتاد تو قلاب و آماده اس که بِکِشیش بالا
اینم یکی از همون ماهی های ساردین 25 دلاریته ؟
."نه ، این یکی بزرگتره ، "جورج
. یه نهنگ بزرگ
. خب پس زودباش ، تعریف کن
. حواست به جاده باشه . مَنو هُل نکن
. " باشه ، " بلانش
. از اول شروع کن بگو
. خب ، خیلی کار ساده ای بود
...روح "هنری" از اوج روشنایی پیش من اومد
: و زمزمه کنان بهم گفت " این زن موقع خواب کابوس میبینه "
از اون به بعدش هم همه چیز . خیلی طبیعی و منطقی پیش رفت
، آهان ! پس دوباره برای تو مفید بودم اینطور نیست ، عزیزم ؟
نمیفهمم ، از چی حرف میزنی " جورج " ؟
منظورت چیه که از چی حرف میزنم ؟
. خودت خوب میدونی منظورم چیه
همه ی اون اطلاعاتی که من با صحبت کردن ...با دارو فروش محلی بدست آوردم
...که اون زن چه مشکلاتی داره...
و سعی میکنه تا بدون تجویز پزشک ، از... . قرص های خواب آور استفاده کنه
ممکن بود این اطلاعات خیلی . بدرد من بخوره
چرا چیزی در اینباره بهم نگفتی ؟
منظورت چیه که چیزی بهت نگفتم ؟ . بهت گفتم
. "خودت خوب میدونی که بهت گفتم ، "بلانش
نه ، تو همیشه فکر میکنی که بهم میگی و . همیشه فراموش میکنی
...، من مجبورم به بهشت و جهنم برم
. به ماورای بزرگ... . "به همراه " هنری
! هنری " کیه دیگه "
. همش کار من بود . کار من بود
بدون تحقیقات من ، تو توی کارهای . روحی ، هیچی بلد نیستی
. حال به هم زن ، حال به هم زن ، حال به هم زن
از اینکه تو مَنو با اون گوی های کریستالی . یکی میکنی ، خسته شدم
. " گوی های کریستالی رو بیخیال شو ، " جورج
. نه ، بیا بیخیال " هِنری " بشیم
و این حرف های مزخرف رو .برای مشتری هات نگه دار
بهش حسودی میکنی ، درسته ؟
. " اوه ، خواهش میکنم ، " بلانش
، با حسودی کردنت مشکلی ندارم . رانندگیت حال آدمو به هم میزنه
. هی ، ببین ، من یه بازیگرم ، نه یه راننده تاکسی
میتونم نقش یه راننده تاکسی رو بازی کنم . اما مجبور نیستم مثل اونا خوب رانندگی کنم
خب تا زمانی که من از ...، جولیا رینبرد " پول بگیرم "
متأسفانه تو مجبوری نقش... . یه راننده تاکسی رو بازی کنی
به نظر نمیاد که هیچکدوممون علاقه ای . به گرسنگی تا حد مرگ داشته باشیم
No comments yet. Be the first to leave one.