The first 154 lines.
عشق ابدی
قسمت 23
حتی در رویاهاتم داری گریه میکنی
میترسی فراموشت کرده باشم ؟
چنگ چنگ
تو در زندگی قبلی سردتر از توئه الان بودی
منه حال حاضر اونقدر عاشقتم که عمیقا در این حس گیر کردم
حتی اونقدر که حاضرم برات بمیرم
پس توئه فعلی شبیه منی
به نظر میاد قبلا احساساتی مشابه احساسات فعلی تو داشتم
اما بعد از گشتن در عمیق ترین بخش خاطراتم بازم نمیتونم پیداش کنم
احساساسی مثل این شبیه اینه که یه چیز خیلی مهم رو از دست دادی
اما نمیتونی بفهمی اون چیز چیه
قلبم خیلی خالیه
تو نمیتونی
لیان چنگ اون قرص گردآوری ذهنه
نباید این کار رو بکنی . هنوز آسیب های جدی که داشتی خوب نشده
اگه خودت رو مجبور به استفاده از قرص گردآوری ذهن کنی زندگیت ممکنه به خطر بیفته
طبعا خودم میدونم عوارض مصرف این قرص چیه
... میدونی و هنوزم
میخوام بدونم واقعا چه اتفاقی در گذشته افتاده
... مهم نیست چه اتفاقی افتاده
همه ی اونا مال گذشته ست
... برای پرورش افرادی مثل من و تو فراموش کردن 25 سال ناقابل
واقعا اینقدرام مهم نیست
یی فنگ من باید بفهمم واقعا چه اتفاقی افتاده
... اگه حتی ندونم چه کارایی کردم
چطور میتونم با خودم و آدمای دور و برم مواجه بشم ؟
... بعد از این چند روزی که با ژیائو تان گذروندم
... میتونم کم کم حس کنم که
اون میتونه فقط برای عشقی که در خاطراتشه زندگیش رو به خطر بندازه
یه همچین عشقی چیزیه که هیچوقت نمیتونم پاکش کنم
یی فنگ فقط بذار این کار رو بکنم
قبلا بهت گفتم این قرص رو مصرف نکن
اما تو گوش نمیکنی
اگه نمیتونی دلیل کارهام رو بفهمی پس بهم اهمیت نده
من بهترین دوست توئم
اگه من بهت اهمیت ندم کی این کار رو میکنه ؟
این چند روز گذشته حس گیجی دارم
بدنم اینجاست اما حس میکنم یه چیزی از درونم کم شده
قبلا درکش نمیکردم اما حالا بالاخره فهمیدم
اون خاطره دقیقا تان آرئه
به نظر میرسه این زن ستاره ی بدبختی زندگی توئه
به خاطر اون تو حتی میتونی زندگی خودت رو فراموش کنی
هی . شاهزاده کجا رفته ؟
اتاق تهذیب روح پزشکی
اتاق تهذیب روح پزشکی ؟ کجاست ؟
... رفتن اونجا خیلی ساده ست . از اینجا
... بعد از گذشتن از باغ ارکیده ، اقامتگاه پرورش قلب و حیاط خلوت ماه
دو نبش بعدش بپیچ و بعد دوبار پشت تالاب نیلوفر آبی دور بزن
خیلی خوب بابا . همینجا منتظرش میمونم
بد موقعی اومدی . شاهزاده اینجا نیست
من اومدم اینجا دنبال تو
دنبال من ؟
بدن لیان چنگ بدجوری صدمه دیده
این دیگه چیزی نیست که گیاهای معمولی بتونن درمانش کنن
... یه روش هست که براش مفیده
اما به کمک تو نیاز دارم
من ؟
شاهزاده
نگفتی که اون قبلا نجیب و دوست داشتنی بوده ؟
گفتم
اما الان اون حتی زحمت نگاه کردن به منم نمیده . کجای این نجیب و دوست داشتنی بودنه ؟
میتونی از انرژی معنویت استفاده کنی ؟
من حتی نمیفهمم انرژی معنوی چی هست
اشکالی نداره . میتونم بعدا بهت یاد بدم
چرا باید این رو یاد بگیرم ؟
اون برای لیان چنگ خوبه
نمیخوای به درمانش کمک کنی ؟
یاد گرفتن روش استفاده از انرژی معنوی برای لیان چنگ مفیده ؟
البته . معلومه که هست
انرژی معنوی پایه و اساس همه ی موجودات زنده ست
آسمان و زمین منشا همه ی موجودات زنده ان
انسان ها روح همه ی چیزهای زنده هستن
انرژی معنوی در قلب یه نفره . میاد و میره
اون میتونه اونقدر بزرگ باشه که دیگه در درون جا نشه یا اونقدر کوچیک که دیگه در بیرون وجود نداشته باشه
تا وقتی بتونی به شکل مناسب از انرژِی معنویت استفاده کنی میتونی به باز شدن مجراهای بسته درون لیان چنگ کمک کنی
و بذاری اون سریعتر خوب بشه
پس اینطوریه
... هی درست نیست . جناب مو اگه انرژی معنوی اینقدر موثره
چرا خودت اون رو یاد نمیگیری ؟
... فقط گوی سرکوبگر روح میتونه مقدار عظیمی انرژی معنوی گردآوری کنه
و چیزی که من میدونم اینه که در کل سرزمین روح جادویی فقط یه نفر میتونه از گوی روح سرکوبگر استفاده کنه اونم تویی
باشه پس . به خاطر چنگ چنگ استفاده از انرژی معنوی رو یاد میگیرم
درواقع استفاده از این انرژی معنوی اونقدرام سخت نیست
یی فنگ شما دو تا دارین چیکار میکنین ؟
هیچی . فقط دارم همراهش تمرین میکنم
شاهزاده من در حال حاضر دارم رو قدرتم تمرین میکنم
چیزای زیادی هست که اونا رو نمیفهمم پس راجع بهشون از رهبر قبیله میپرسم
هر چی اون میدونه منم میدونم . میتونی از من یاد بگیری
مو یی فنگ چی بهت گفت ؟
اون گفت اوضاع سلامتیت داره بدتر میشه
لازمه شیوه ی استفاده از انرژی معنوی رو یاد بگیرم تا بتونم نجاتت بدم
به مهملات اون گوش نده
بیماری من نمیتونه فقط با تکیه به انرژی معنوی درمان بشه
اون فقط میتونه یه کم درد رو کم کنه
اما هنوزم برای آروم کردن درد خوبه
شونه هام سفت شدن . بهم کمک کن ماساژشون بده
تان ار ... اون طرفم
من رو چی صدا زدی ؟
تان ار ؟ خاطراتت رو برگردوندی ؟
عالیه . نمیخوام دوباره ازت جدا بشم
مشکل چیه ؟
خوبم . خوبم
چنگ چنگ حالت خوبه ؟
کمک ... کمک
Cheng Cheng, you must hold on! چنگ چنگ باید ادامه بدی
نباید من رو تنها ول کنی
ترجمه : اکرم *** کانال تلگرام : @My_Muzic_And_Song ***
واقعا چه اتفاقی برای چنگ چنگ افتاده ؟
اگه من این موضوع رو بهت نگم مطمئنم خودش هیچوقت نمیگه
... فقط برای برگردوندن خاطرات اون 25 سال
با اینکه به شدت مصدوم بود مصرانه قرص گردآوری ذهن رو مصرف کرد
اما قرص گردآوری ذهن عوارض جانبی داره
اون به شدت به انرژی درونی شخص صدمه میزنه
یعنی اون کار رو به خاطر من کرد ؟
فقط محض کاهش عوارض جانبی قرص گردآوری ذهن اون چند تا داروی دیگه رو هم زمان باهاش مصرف کرد
وضعیت فعلی بدترین حالت نیست
با تاثیر اثرات این داروها روی همدیگه حالا صدمات اون دو برابر شده
هنوز میتونیم جلوش رو بگیریم ؟
اگه بتونه چنگ چنگ رو نجات بده ترجیح میدم اون خاطرات رو نداشته باشه
از وقتی اون قرص گردآوری ذهن رو مصرف کرد دیگه راه برگشتی وجود نداره
اگه چنگ چنگ بتونه خوب بشه ترجیح میدم خودم بمیرم
تو صمیمانه عاشق لیان چنگی . بذار در عوض یه داستان برات تعریف کنم
قبلا یه پسر جوون خوش قلب وجود داشت
اون مهارت پزشکی زیادی داشت
تصادفا بانویی که بدجوری صدمه دیده بود و بیهوش بود نجات داد
اون بانو خیلی زیبا بود پس اون پسر جوون گرفتارش شد
هر روز با دقت زیاد ازش مراقبت میکرد
بالاخره یه روز اون بانو بیدار شد اما بدون گفتن یه کلمه حرف گذاشت رفت
اون زن خیلی سنگدل بود
مرد جوون همه جا رو برای پیدا کردن اون زن گشت
اون بالاخره فهمید اون زن جانشین بعدی قبیله ی دشمنه
اولش اون زن واقعا هیچ توجهی به مرد جوون نداشت
مرد جوون مرتب احساساتش رو به اون زن اعتراف میکرد
در نهایت یه روز هر دوشون عاشق شدن
اونها قول دادن تا ابد با همدیگه باشن
هرچند این داستان یه کم مایه دلشکستگیه چیزایی که پایان اشون خوبه اونقدرام بد نیستن
... اما کی میدونست که این زن
به شکل فریبنده ای ضعیف به نظر میرسید اما درواقع جاه طلبی های بزرگی داشت
برای بسط دادن قدرت خانوادگیش اون آدمای بیشماری رو کشت
مرد جوون مایل نبود دست های اون زن رو آلوده به خون ببینه
... آخرش یه روز اون همه چی رو
برای متوقف کردن نقشه ی اون زن به خطر انداخت
زن اونقدر عصبانی بود که مرد جوون رو کشت
میتونی حس کنی همچین زنی چقدر ظالم و سنگدله ؟
اون کسی رو که عاشقش بود کشت
اون باید درد زیادی هم تحمل کرده باشه
بعدش چه اتفاقی افتاد ؟
اون زن هم مُرد
خاطرات مرد جوون بوسیله ی بهترین دوستش حفظ و نگهداری شد
راجع به چنگ چنگ من که حرف نمیزنی مگه نه ؟
مهم نیست در گذشته چه اتفاقی افتاده اون فقط به من تعلق داره
هیچکس نمیتونه اون رو ازم بگیره
No comments yet. Be the first to leave one.