The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
شکارچیها مامانت رو کشتن، عقاب کوچولو
ولی تو خوب میشی
کوه بریکلبری یه آتشفشانه؟
چیزای زیادی دربارهٔ بریکلبری هست که نمیدونی، اتل اندرسون
اسم من رو از کجا میدونستی؟
خدایان خیلی چیزها بهمون میگن
«تعطیلات بهاری ۲۰۰۸...»
«کِرِمپای مقعدی، جستوجوی امن خاموش» عکست ظاهر شد
خوشحالم از نزدیک میبینمت
میشه برگردیم به بخش آتشفشان؟
قبیلهٔ ما یه افسانه داره
یه روز بریکلبری دیگه وجود نداره
آتشفشان یه نشونهست
با ما بیا به مقدسترین جای مردممون
خدایان بریکلبری رو ساختن؛ امید داشتن فصلهای زیادی دوام بیاره
ولی یه روز خدایان از بریکلبری خسته شدن
گفتن قبلاً مردم بریکلبری سرگرممون میکردن و میخندوندنمون
حالا دیگه کسی ماجراهاشون رو نمیبینه
فصلها تموم؛ خدایان تمدید نمیکنن
«خدایان، بریکلبری رو برگردونید»
طومار اینترنتی راه میندازن
خدایان گوش نمیدن
اگه دنیا داره تموم میشه، چرا نگران نیستید؟
چون داریم این رو نگاه میکنیم
ووهو! تعطیلات بهاری، مادر!
خب، آتشفشان رو بررسی کردم و از نظر علمی...
احتمال فورانش خیلی کمه
فقط میخوام بگم اگه اون چیز فوران کنه، ما تخلیه نمیکنیم!
خب، یه جورایی مجبوریم
من... تخلیه... نمیکنم
نه توی آتشسوزیهای ۹۶ تخلیه کردم، نه سیل ۲۰۰۱، نه...
صبر کن، گفتی موقع کاترینا تخلیه کردی
نه، گفتم روی کاترینا تخلیه کردم
دختر محشری بود، کاترینا
اگه توی تخت اینقدر اُمّل نبود، باهاش ازدواج میکردم
«سکس مقعدی نه» و از این حرفها
ببخشید وسط حرفتون میپرم، ولی فردا نصف روز مرخصی میخوام...
تا زایمان کنم
چـچـچـچی؟!
- حاملهای؟ - آره، نه ماهه
باورم نمیشه هیچکدومتون برآمدگی بچهم رو ندیدید
بدنت پر از برآمدگیه؛ نمیتونیم همهشون رو دنبال کنیم
خب، این یکی بچهست. صبر کن
نه، این یکی بچهست
اِم... فکر کنم
دوست دارم مردی رو ببینم که باهات خوابید؛ هنوز اون توئه؟
من مادر جایگزینم، خلوچل
دارم به یه زوج همجنسگرای خوب کمک میکنم بچهدار بشن
وایسید! همهتون فیل وسط اتاق رو نادیده گرفتید
چی؟ اینکه کانی هیچوقت اینهمه توجه نمیگیره؟
چطور همه اینقدر آرومید؟ یه آتشفشان داره فوران میکنه
و کانی هم معلومه که داره ضدمسیح رو به دنیا میاره
آخرِ دنیای ه!
- دوباره شروع کرد - آره
دنزل، پارسال چهرهٔ ضدمسیح رو
توی دوازده برش نون تست سوخته دیدی
آره، شاید توستر روی حالت «ضدپوسته» بوده
تو، توستر!
هرچقدر میخواید بخندید، ولی من ضدمسیح رو میشناسم
وقتی بچه بودم، خیلی کلیسا میرفتم
و واعظمون میگفت ضدمسیح واقعیه
آبا آبا فورِی سِبا، دودا سا دا دیدی
اوهرا سولی را-دا-دا-دیدی!
آ دا دا اوه!
حداقل فکر کنم همین رو گفت
دنزل، داری مسخرهبازی درمیاری
تولد از باکره و خوشقیافه؟
عیسی مسیح
تولد از باکره و شبیه کانی؟ ضدمسیح
اِم، بچهها؟ فکر کنم...
آره، کیسهٔ آبم پاره شد
اَه!
کانی، والدین همجنسگرای بچهت باید الآن تو راه بیمارستان باشن
اوه، خوبه
باید باشن، ولی همین الآن توی یه تصادف خندهدار مُردن
چی؟ اوه، نه
ناراحت نباش، کانی؛ فروختن یه نوزاد سفید خیلی راحته
- جیرینگ! - نه، نگهش میدارم
آفرین به تو؛ و حیف برای بازار روباز بردهفروشی نوزاد در دبی
حالا کانی، زایمان گاهی ۲۴ تا ۴۸ ساعت طول میکشه
پس خودت رو برای یه مدت طولانی آماده...
واو!
لعنتی، بودین! گفتم وسایلمون رو جمع کن، نه گوسفندامون رو!
اوه، سلام وودی. اینجا چی کار میکنی؟
نباید مثل ما در حال تخلیه باشی؟
پسرها، میدونید که من تخلیه نمیکنم
توی صورت توفان، زلزله، گودزیلا و حتی نیکی میناژ میخندم
ولی بین خودمون بمونه، از آتشفشان وحشت دارم
- چرا؟ - اسم پُمپئی به گوشتون خورده؟
آره، از خوابیدن با خواهر بابی گرفتمش
- آره، به منم دادش - نه، احمقها
پُمپئی یه شهر باستانی بود که آتشفشان نابودش کرد
همهٔ مردم زیر گدازه مدفون شدن
و تا ابد در همون حالتی موندن که موقع مرگ داشتن
اگه وقتی دارم یه کار خجالتآور میکنم گدازه روم بریزه چی؟
- مثل این یارو - بابای منم همینجوری رفت
مجبور شدیم تابوتش رو بسته نگه داریم
تمرکز کنید، دهاتیها!
نمیخوام باستانشناسهای آینده پیدام کنن و فکر کنن یه منحرفم
فقط چون آتشفشان موقع پروستاتدوشی گیرم انداخته
برای سلامتی
پسرها، میتونید یه پناهگاه مخفی ضدآتشفشان برام بسازید؟
یکی داریم؛ برای زنده موندن از «اوباماکالیپس» ساختیمش
این بچهٔ خوشگل منه؛ اسمش دانّیه
- آخ! - چه اسم قشنگی!
ممنون؛ از توی یه کتاب پیداش کردم
وقت نکردم اون یکی کتاب رو ورق بزنم
باکاردی، لیسترین، آروگولا
اوه، اینم فهرست خریدم
حالا کانی، متأسفم، ولی طبق قوانین فدرال
لازم نیست بذارم سر کار شیر بدی، مگر اینکه پستونهای شیریِ توپ داشته باشی
پستونهای من چه ایرادی دارن؟
غیر از اینکه یه جفت هم پشتت داری؟
آه! ضدمسیح! ضدمسیح!
دیگه داری زیادهروی میکنی، دنزل!
اون بچه شیطانیه؛ ثابتش میکنم!
- چطور؟ - با علم
اگه به صورتش شلیک کنم و زنده بمونه، خودِ شیطانه
باشه! باشه! اگه خفهت میکنه، شلیک کن
نه! فکر میکردم دوستم باشی، دنزل!
چطور تونستی اون حرفهای وحشتناک رو دربارهٔ بچهم بزنی؟
فقط یه بچهست، دنزل
این باید تموم بشه؛ واقعاً کانی رو ناراحت کردی
دفعهٔ بعد مکث نکن؛ ملاجش رو نشونه بگیر
خیلی خب! بس کنید با اسم بچهسیاهها
فکر کنم باید از کانی و دانی عذرخواهی کنم
- تفنگ رو بذار! - باشه!
کانی، متأسفم...
اِم، دانی، من تو عذرخواهی خوب نیستم، ولی...
ببخشید گفتم ضدمسیحی؛ شاید وقتی یه کم بزرگتر شدی، من و تو...
عذرخواهی پذیرفته شد
اوه، ممنون دانی. خیلی باحالی صبر کن، میتونی حرف بزنی؟
دنزل، کیرت رو از جا میکنم و میدم دیوهای جهنم بخورن!
گفت کیرم رو میکنه و میده یه دیو بخورتش
- خودش ضدمسیح لعنتیه! - جدی؟ وحشتناکه!
میخوام هات پاکت بخورم؛ میخوای چک کنی
بعلالذباب نیست، بعد بذارمش توی مایکروویو؟
هات پاکت!
- تو چاقی! - باشه، پس چرا این اتفاق میافته؟
یه توضیح علمی ساده داره، دنزل
معلومه سموم دفع آفات توی آبهای زیرزمینی جمع شدن
پس علم این گند رو چطور توضیح میده؟
چند اختلال پرندگان هست که باعث میشه وسط پرواز بمیرن
آره؟ پس اون چی؟
هی، نگاه! یه دایرهٔ آفتابی و یه ستارهٔ خوشحال!
- آخ - آره
- منطقیه - اوه، بیخیال!
میتونی با من توی پناهگاه بمونی، تولهخرس نازیم
بقیه توی توفانِ آتش و گدازه میمیرن
چرا فقط اسبابکشی نمیکنیم، دیوونه؟
وُآلا! پناهگاه فوقمحرمانهٔ ما
پس این آسانسورِ پناهگاهه؟
مطمئنید واقعاً ضدآتشفشانه؟
اوه، در برابر همهچی مقاومه
زامبیها، دراکولاها، اژدهاها...
و یهودیها رو راه نمیده
ایول! انگار رؤیام واقعی شده!
وقتی این در بسته بشه، دیگه از بیرون باز نمیشه
هیچوقت؛ یعنی واقعاً هیچوقت
اوهاوه، بابی؛ فکر کنم در رو برعکس نصب کردیم
گه توش! یعنی تا ابد اینجا گیر افتادیم؟
اوه، نه تا ابد؛ فقط تا وقتی بمیریم
ممنون که روحیهم رو بردی بالا، فِیس!
استیو، تو بهترین دوست منی
فقط یه فرصت بده ثابت کنم اون بچه واقعاً چیه
- باز شروع نکن - بیخیال، استیو!
این آتشفشان دقیقاً روزی فوران کرد که دانی به دنیا اومد
این نشونهٔ آخرالزمانه! ابرهای دورش رو ببین!
من فقط یه فیل میبینم که هواپیما میرونه و...
صبر کن، اون چیه؟ یه زرافه با پستون
عجب احمقی هستی، استیو
سلام، کانی. بچه چطوره؟
فهمیدم دانی با بقیهٔ بچهها فرق داره
بالاخره فهمیدی! باید بکشیمش...
نابغهست! اونقدر باهوشه که فیلمهای «بیبی آینشتاین» رو برعکس میبینه
نگاه کنید
بکش، بکش، بکش
شی... شیطان
شیطان؛ شیطان شیرین من
عجیبه؛ من هم بهاندازهای که دانی ازم یاد میگیره، ازش یاد میگیرم
مثلاً امروز داشت آرامیِ کتاب مقدس یادم میداد!
اَل اِسباتار، قُمران، ایسکاتو راکانوت!
مگه نازیملوس نیست؟
خب، اِم... کانی؟
این بچه دقیقاً چطور لقاح پیدا کرد؟
یه لقاح مصنوعی کاملاً عادی بود
خیلی خب عزیزم، یه دقیقه هم طول نمیکشه
درود بر شیطان! خون مینوشیم!
نه بابا! دارید سر به سرم میذارید، نه؟
ممنون که سر زدید، ولی الآن باید به دانی غذا بدم
پس تا آخر عمرمون این پایین گیر افتادیم؟
حداقل تو پیری و نزدیک مرگی؛ به من فکر کن
عالی شد! حالا باید چی کار کنیم؟
جمعیت زمین رو از نو بسازیم! کی پایهست؟
کار دیگهای نمیشه کرد؟
یه مرکز تفریح هم نصب کردم
کی میخواد «ساری!» بازی کنه؟
اِم، بابی؟ همهٔ مهرهها گم شدن
لعنت بهت، گودویل!
No comments yet. Be the first to leave one.