The first 164 lines.
قسم میخوری که از رهروان شب محافظت کنی؟
ما مُردیم؟
.بهخاطر قلبهاست .پُر نیستن
میتونی به لیلا خبر بدی؟ لطفاً. کمکمون کن کانشو رو آزاد کنیم
از من بشنو. هر بار میگه این آخرین مأموریتـه
میتونستیم با هم یه کاریش کنیم
من اهل این کارها نیستم، مگه نه؟
به نظرت این واقعیتـه یا خیال؟
من کاریو میکنم که تو از انجامش عاجز بودی
کارم که تموم شد و ،تمام گناهکاران دنیا از بین رفتن
میخوام یه چیزی رو یادت باشه
عذاب تو برام حکم چکش روی آهن رو داشت
پیروزیم رو مدیون توئم
مارک، از پسشون برمیای
،ولی اگه من توئم پس من هم از پسشون برمیام
استیون!
« کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما » :. @CinamaSub .:
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
،متأسفم که کار به اینجا کشید، مارک اسپکتر
،استیون گرنت
یا هر کس دیگهای که ممکنـه اون تو باشه
،گاهی برای دیدن واقعیت به نور سرد مرگ نیاز داریم
کی میخواد دنیا رو پاکسازی کنه؟
مارک. مارک
توی این جاده چیکار میکنید؟
چیزی نیست. چیزی نیست
مشکلی نیست. مشکلی نیست
مدارکتون رو نشون بدید
لازم نیست مدارکم رو نشونتون بدم
ولی شما باید روحتون رو نشونمون بدید
این چهرهی یه مرد خوبـه
دیگه نیازی به این نداری
اجساد رو از سر راه ببرید کنار
یالا! یه راه باز کنید
این کارو نکن
لیلا، صبر کن. من الهه تاورت هستم
!لیلا
مارک ازت میخواد دست نگه داری
اینجا چه خبره؟
اون مُرده
من هم دارم از طریق مُردهها باهات حرف میزنم. که چی؟
گوش کن. تنهایی حریف هرو نمیشی
…اگه مارک
…اگه بتونه به زندگی برگرده
منظورت چیـه «به زندگی برگرده»؟
کانشو رو لازم داره
تندیسش رو بشکن
توی تالار خدایانـه
تو هم میتونی آواتار من باشی
مارک خیلی تعریفت رو میکنه
نه، نه، نه. خودم باهاش میجنگم
!وقت رفتنـه
اون ناآرامی
خدایان شما هم حسش کردن
ولی یعنی چی؟
یکی میخواد آمیت رو آزاد کنه
ولی…چرا؟
هرو
باورتون نمیشه خدایان چی رو از بشریت پنهان کردن
شما قاضی هستید، نه جنگجو
لازم نیست این کار رو بکنیم
میشد از تمام اینا اجتناب کرد
از کی باید تشکر کنم؟
پیرو حقیرتون، الههی من
این کار رو بدون هیچ چشمداشتی انجام دادم
ترازوی تو متعادل نیست
متوجهم
امیدوار بودم که با توبهام ،کفههام متوازن بشن
ولی الان متوجهم که غیرممکنـه
قضاوت کفهها رو در هر صورت قبول دارم
کفههات بهخاطر آیندهات نامتوازنن
پس نباید بذاریم آتش بلاهام دامنگیر دنیا بشه
من با خواست خودم تسلیم میشم
آیندهت خدمتت به منـه
چطور میتونم بعد مرگ بهتون خدمت کنم؟
مرگت به تعویق افتاده
من یه زمان به خدمتگزاری متکی بودم که کفههاش کاملاً متوازن بودن
در عوض دو هزار سال توی سنگ زندانی شدم
ولی من پیروانی رو سراسر دنیا دارم که
کفههاشون کاملاً متوزانن و گوش به فرمان شما هستن
اونا شایستهان، الههی من
ولی تو بودی که آزادم کردی
تو آواتاری هستی که لازم دارم
به من خدمت کن تا به آرامش برسی
تحت سلطهی درد گذشته نباش
هر طور مایلید
حضور مارک اسپکتر رو توی این دنیا حس نمیکنم
بیشک حین مبارزه مُرد
مبارزه توی جنگ تو
و هنوز خیلی مونده تا تموم بشه
،اگه مارک واقعاً مُرده پس یه آواتار لازم دارم
…تو، لیلا الفولی، از رهروان شب حفاظت
شوخی میکنی؟
تو زندگی مارک رو جهنم کردی
چرا باید زیر بار همچین چیزی برم؟
چون تنهایی جلوی هرو و آمیت پیروز نمیشی
شانسم رو امتحان میکنم
مارک بهخاطر تو آروم و قرار نداشت
بهخاطر عدم تمرکزش مُرد
.تو یه نقشه لازم داری، حشرهی کوچیک …چیزی که بهت میدم
برام مهم نیست چی میتونی بهم بدی
مارک بهت اعتماد نداشت
من هم بهت اعتماد ندارم
بدون اینکه بردهات بشم همکاری میکنیم
باید دوباره آمیت رو زندانی کنیم
چطوری؟
فقط یه آواتار میتونه این کارو بکنه
گفتم نه
بیاید اول مردم قاهره و بعد مردم جهان رو پاکسازی کنیم
کانشو. گذر زمان بهت نساخته
درستـه. نمیتونم اجازه بدم این کار رو بکنی
.یکی دیگه هم اینجاست .اونی که آزادش کرده رو پیدا کنید
کفههات متوازن شدن
قلبت پُره
سفرت به آخر رسیده
…اینجا خیلی
ساکتـه
،آرامشی که همیشه میخواستی ولی هیچوقت بهش نرسیدی
این تجلی همونـه
،اینجا نه خطری هست نه تنهایی و نه دردی
استیون چی؟
.از دست رفته، مارک .الان زندانی دُواتـه
لطفاً از آرامشت لذت ببر
باید برگردیم دنبالش
شدنی نیست
اگه از اینجا بری، دیگه نمیتونی برگردی
به هر حال دیگه بهش نیازی نداری، مارک
پس من میتونم به …آرامش ابدی برسم و اون هم
تا ابد توی بیابون سرگردون میمونه؟
نه، نمیتونم با این کنار بیام
!صبر کن! بهش فکر کن
مثل همه، راه من هم مشخصـه
من میخوام تعادل رو به ارمغان بیارم
،تو دم از تعادل میزنی با این حال انتخابت اونـه
!آواتارت یه گناهکاره
!تو به وفاداریش حسادت میکنی
وفاداری به چه قیمتی؟
یه دنیای خالی که به پیروانت برسه؟
.به حرفش گوش ندید .فقط میخواد زندانیتون کنه
استیون
وضعت خرابـه، مرد
نمیدونم صدامو میشنوی یا نه
…از لحظهای که تو اومدی
…اون قدیما…وقتی کوچیک بودیم
تو نجاتم دادی
چون میدونستم تنها نیستم، دووم آوردم
.تو همیشه پیشم بودی .سرزنده و سرشار از امید
.من هم سعی کردم از این حفاظت کنم و نتونستم .نتونستم ازت حفاظت کنم
ولی تو ولم نکردی. تو ولم نکردی
…با اینکه اون مزرعه خیلی
…خیلی قشنگ بود
من هم امکان نداره ولت کنم
…تو تنها ابرقدرتی هستی که
تو عمرم داشتم
مارک
استیون
تو برگشتی؟ چه مرگتـه؟
خب، من یکم واست نطق کردم
یکم هم نبود
!مارک، ببین! دروازه داره باز میشه
کانشو، تو یه خدایی؛ ولی اونقدر که باید ایمان نداری
هیچوقت یاد نمیگیری
لعنتی. یالا. بریم!
یالا، بریم. از پسش برمیای! چیزی نمونده!
No comments yet. Be the first to leave one.