The first 200 lines.
پدر یه نفر رو کُشته
چی؟
اما هیچکسِ دیگه ای نمیتونه راجبِ این تحقیق کنه
پس برو اداره پلیس و باهاشون حرف بزن
کی جرات داره از یه رئیسِ شرکت مثل پدر تحقیق کنه؟
علاوه بر این، هیچ مدرکی وجود نداره
هیچ مدرکی وجود نداره؟
واسه همین شخصا اومدم اینجا تا کارآگاه ماهر، جونگ دوکین رو ببینم
چرا؟ خُب، چرا؟
چون پدر به منم یه معذرت خواهی بدهکاره
معذرت خواهی؟
کی رو کُشته؟
کَسی که بخاطر رئیس کانگ مُرده کیه؟
اول باید بهم یه قولی بدی
قول؟
میخوام تمام اطلاعاتی که در مورد این اتفاق دارمُ در اختیار تو بذارم
ولی قبلش باید بهم یه قولی بدی
وقتی مدرک پیدا کردی، قبل از اینکه اونُ تحویل پلیس بدی، بذار من ببینمش
چون میخوام از اون مدرک استفاده کنم و با پدر وارد معامله بشم
بعد از اون میتونی مدرک رو تحویل پلیس بدی یا کاری کنی پدر ازت معذرت خواهی کنه
دیگه این به خودت بستگی داره
دارم بلند و واضح بهت میگم که، هیچی رو از دست نمیدی
اینطوری هیچی از دست نمیدی، این بهترین راهیه که میتونی انتقامِ پسرت رو بگیری
اگه ناراحتی، بیشتر کار کن
وقتی سخت تر کار کنی بعدش پولدار و قدرتمند میشی
بعدش تمامِ پولات میرسه به بچه هات و ازش لذت میبرن
یه لحظه صبر کن
چیه؟ از فکرم خوشِت اومد؟
اگه احساس میکنی واقعا لازمه، پس برو به پلیس گزارش بده
اگه جُرمی وجود داشته باشه، پلیسا در این مورد تحقیق می کنن
نشنیدی چی گفتم؟
من نمی خوام پدر رو مجازات کنم،
میخوام مدرک قتل رو نگه دارم و باهاهش مذاکره کنم
اگه اینطوریه، پس من هیچی کمکی نمی تونم بهت کنم
واقعا؟ هدف اصلیم این بود که بهت یه فرصت خوبی بدم که انتقامِ پسرت رو بگیری
حالا که نمیخوای، منم نمیتونم کاریش کنم
ضربه خوبی بود
چطوره؟
طراحی و حِسِ توپ واقعا خوبه
و بُردِش هم بهتر شده
واقعا؟
تو هم امتحانِش کن
باشه
خیلی عالیه
واقعا میشه فهمید که خیلی براش زحمت کشیدی
نتایجِ تستِ عملکردش هم خیلی خوبه
خسته نباشی، از این به بعد تمام انرژیت رو بذار رویِ تبلیغات
باشه، برای خانم هایی که به گلف علاقه دارن،
از لحاظ طراحی، دنبالِ یه حسِ شیک هستیم
و ما می خوایم اینکارو با یه استراتژی که نیازهاشون رو برطرف کنه، انجام بدیم
بیا اینجا، حالا نوبتِ منه ضربه بزنم
اتفاقی افتاده که اومده بودی و دنبالم میگشتی؟
یه چیزی میگم شوکه نشو
ناه ایونسو اومده بود اینجا
داری میگی ایونسو بخاطر این مسئله اومده بود دنبالت؟
من دیگه افسر پلیسِ نیستم، پس دیگه نمیخوام خودمُ درگیر اینجور مسائل کنم
اگه رئیس واقعا همچین کاری کرده،
ناه ایونسو بالاخره حقیقت رو کشف می کنه
حتی اگه من اینکارو نکنم
چی شده اومدی اینجا، جینو؟
تو عقلتو از دست دادی؟
آره، چطور میتونم عقلمو از دست ندم؟
برای بیست سال کُلفتیِ بقیه رو کردم
آخرش یه شبه مثل یه سگ از خونه افتادم بیرون
چي ميخواي؟
من و هیونسو رو برگردون به اون خونه، همین میتونه کافی باشه
ایونسو!!!
متاسفم، پدر بک دوهیون رو کُشته
چطور میتونی، با گُستاخی همچین تُهمتی بزنی؟
جینو، پس چرا اینقدر ترسیدی؟
شاید خودتم همینطور فکر می کنی؟
بیست و پنج سال قبل، جین هان و تو و جین میونگ
با بِک دوهیون رفتید ماهیگیری کنید
همون موقعی که اون اتفاق برای جین هان افتاد
هر چند جین هان به زندگی برگشت،
اما اون موقع همه فکر می کردن جین هان مُرده
بعد از اون اتفاق، گروه ده جین سرمایه گذاری بزرگی روی "وو جین اف اند تی" کرد
بخاطرِ همین، "وو جین اف اند تی" تونست به خوبی رُشد کنه
رئیس بک و پدر بخاطر مرگِ جین هان پُشتِ پرده با هم معامله کردند
اون موقع فقط جین میونگ و من تو اون حادثه بودیم
قبل از اینکه جین هان برگرده،
ما فکر می کردیم اون بخاطر جین میونگ مُرده
جین میونگ خودشم همینطور فکر می کرد
جین میونگ فقط موفق نشد جین هان رو از داخل آب نجات بده
اما هیچکس نمیدونه چرا جین هان افتاد تو آب و کارش به اونجا کشید
تو و جین میونگ فقط می دونستید که جین هان تو آب افتاده
در اصل جین هان بخاطر بک دوهیون تو آب افتاد
علاوه بر این، اون قطعا هدفش این بوده که جین هان رو بُکشه
در نتیجه پدر و رئیس بک احتمالا با هم معامله کردند
این فقط... یه ادعایِ پوچه
چند وقت پیش پدر میخواست، محصولات شرکت رو توسعه بده
اما بخاطرِ اینکه شرکت تو بحران بود،
رفت دیدنِ رئیس بک
اینو از مُنشیش شنیدم
اما این دفعه گروه ده جین درخواست کمکِ پدر رو رَد کرده بود
اینو از مدیر چویی شنیدم
بعد از اون،
بک دوهیون مُرد
بخاطر یه تصادف غیرمنتظره
مُسلمه که به فکر پدر خطور نمی کرد جین هان زنده ست
اشتباه می کنم؟
پس واقعا میخوای خانواده ام رو نابود کنی؟
من قبلا اینو کاملا واضح گفتم
اگه هیونسو نتونه وارث اون خانواده بشه،
من میتونم هر کاری کنم
پس اون زنِ لال رو بندازینِش بیرون،
و منُ هیونسو رو برگردونید خونه
بک دوهیون میخواست با چاقو جین هان رو بزنه که جین هان افتاد تو آب
وقتی جین هان افتاد تو آب، بک دوهیون خودش رو مخفی کرد
اون موقع، تا به خودم اومدم دیدم داداش داره تو آب دست و پا میزنه
یه کم بعدتر تو اومدی و دیدی که من داداش رو نجات ندادم
یه ماهیگیر که داشت از اونجا رَد میشد همه چیز رو دید
بخاطر اینکه اون نره به پلیس خبر بده، رئیس بِک بهش پول داد
یه دستیار مورد اعتماد که این قضیه رو از طرف رئیس بِک دستکاری کرده بود، به پدر گفته بود
پدر هم بخاطر مرگِ داداش مبلغ هنگفتی رو به عنوان حمایت مالی گرفت
قبلا شنیده بودم پدر تصمیم گرفته بود شرکت رو نجات بده و بک دوهیون رو بخاطر اتهام تحت فشار نذاره
این مال خیلی وقت پیش بود، علاوه بر این داداش زنده نبود
هرچند لازم نیست این قضیه رو یادآوری کنیم،
اما برای پدر مسئله خیلی مُهمیه
اگه موقعی که پدر خبر نداشته داداش زنده ست، دستور قتلِ بک دوهیون رو داده باشه،
باید چیکار کنیم؟
اگه اينطور باشه
ناه ایونسو، حقیقت رو میفهمه
من فکر می کردم مُردی و حتی اگه بک دوهیون مُتهم بشه باعث نمیشه تو به زندگی برگردی
پس، پول رو برای نجاتِ شرکت قبول کردم
حالا میخوای پدرت رو سرزنش کنی؟
نه، شاید اگه من هم جای شما بودم همین کارو می کردم
حالا که اینو ازت می شنوم، می تونم در آرامش بمیرم
من، زنده برگشتم اما حالا بک دوهیون مُرده
از اونجایی که میخواسته تو رو بکشه، این تاوانِ کارِش حساب نمیشه؟
اون با ماشین تصادف کرد؟
آره، با ماشین تصادف کرد
پس تو فکر می کنی که اون تصادف به دستور پدر بوده؟
من نمیخوام اینُ باور کنم اما مشکلمون ایونسوئه
ناه ایونسو؟
برای اینکه حقیقت رو پیدا کنه داره به هر دَری میزنه
چی؟
احساس ضعف می کنم
مامان، نمیشه غذای خوشمزه تری بخوریم؟
تو یه آدم بیکاری بخاطرِ غذا اینقدر غُر نزن
دقیقا بخاطر اینکه هیچکاری نیست کنم سه وعده غذا خوردن در روز تنها سرگرمیمه
واقعا که
بیا فردا خورشت مرغ بخوریم
داغ ترین روزای تابستون دیگه تموم شده، چرا باید بخوریم؟
یعنی دیگه نباید سوپ مرغ بخوریم؟
مامان
مامانِ جونهو منُ برای شام دعوت کرد خونه شون
دعوتِت کرده؟
آره
معنیش چی میتونه باشه؟ به نظر میاد اونا میخوان شما دو تا ازدواج کنید
جدی میگی؟
هنوز نمیدونم فقط شام دعوت کرده
این که فقط یه وعده غذا نیست، نه؟
نمیدونم چرا، اما احساس خوبی راجبِ این دارم
درسته، این خبر خوبیه
اما الان یه کم زود نیست؟
برو. بعدش اونُ دعوت کن بیاد خونه مون
منم دوست دارم ببینمش
باید برم؟
اگه دوست داری بری، پس برو
خیلی عالیه
نمیدونم خبر خوبی باشه یا بد
معلومه دارید چی میگید؟
دقیقا چون اونا راضی بودن دعوتش کردن بره خونه شون
اگه بره اونجا و اونا بخاطرِ پاش ناراحتِش کنن چی؟
ای خدا، اگه بخوایم راجبِ همه چیز نگران باشیم
بعدش اون هیچوقت تو عُمرِش ازدواج نمی کنه
مگه کَسی هم هست که دوست داشته باشه بقیه بچه ـش رو مسخره کنن؟
پس وِلش کنید و خودتون رو نگران کنید
چی؟
شما خیلی سختگیرید
حالا داری با من بحث می کنی؟
نه، من دلم خیلی بیشتر از شما شور میزنه،
اما شما خیلی نااُمید هستید واسه همین از اضطراب زیادی میخوام بمیرم
چرا اینقدر دلت میخواد اون عروسی کنه؟
اون فقط 25 سالشه
دقیقا بخاطر اینکه جوونه، با ارزشه
اگه عروس خیلی پیر باشه، فرقی نمیکنه چقدر خوب باشه، ارزِشِش کم میشه
پس داری میگی که اون تا وقتی جوونه باید ازدواج کنه
چون دیگه کسی پیدا نمیشه ازش خواستگاری کنه؟
خانوم، منظورم این نیست
چقدر دیگه میخوای بیای خونه ـم؟
چی؟ الان ازم میخواید از اینجا برم؟
به جز من کی می تونست همچین خواستگاری پیدا کنه؟
داری میگی کیونگا رو برای شام دعوت کردن خونه شون؟
مادرشوهرت خیلی سختگیره هیچکس به اندازه اون پسر براش مناسب نیست
خیلی خوش شانسه که من اونُ بهش معرفی کردم
کی بهت گفته مثل یه آدم خیرخواه زندگی کنی؟
من بخاطر کیونگ چول اینقدر عجله دارم و قلبم شکسته
اون از طرفِ دیگه، خیلی به بچه اش حساسیت نشون میده
مادر، چون اون بچه خودشه، نمیتونه به راحتی از کنارش بگذره
مادر وقتی نگران بچه هاش میشه همینطوریه
یه بار وقتی زن همسایه کیونگ سو رو برای اولین بار دید،
به شوخی پرسید اون یه تخته ـش کَمه یا نه
مادر از اون به بعد دیگه حتی یه کلمه هم باهاش حرف نمی زد، تا سه سال باهاش حرف نمیزد
همینطوره
اون پیرزن از بچه هاش خیلی حمایت میکنه
کیونگا تقریبا به سنِ ازدواج رسیده
من هنوزم فکر می کنم بچه ست
اما وقتی رفت اونجا چی پوشید؟
No comments yet. Be the first to leave one.