The first 186 lines.
!به پرنده های جاوایی که از ستاره ها تناسخ پیدا نکرده اند گوشت ندهید*
!به پرنده های جاوایی که از ستاره ها تناسخ پیدا نکرده اند گوشت ندهید*
جنگ و بانوی جوان
آژانس پلیس ملی، دفتر تحقیقات جنایی واحد ویژه جنایی بازرس ساساکی
آژانس پلیس ملی، دفتر تحقیقات جنایی واحد جرائم ویژه بازرس هوشیزاکی
رول خربزه شمالی
آنپان
با مغز لوبیا قرمز شیرین
نون کاری خوشمزه
...این
!شاتوبریاند گوشت گاو
بابت تمام کارایی که برام کردی ممنونم، پیپس
گفتم دیگه هرچی تو چنته دارم رو کنم
!خوشمزه ست
!میتونی این طعم نفیس رو درک کنی؟
خیلی کیوته
!پسر، دلم میخواد یه عکس ازش بگیرم
به نظر میرسه روز خیلی سختی داشتی
آره، کاش جادوی مانع رو یاد گرفته بودم
واقعاً
متوجه شدم که یادگیری جادوی شفابخشی هم به همون اندازه مهمه
درسته
،بعد از دیدارم با مارک سان
میتونی توی تمرین جادو کمکم کنی؟
ولی البته
،بعدش یه شب رو توی یه تخت نرم
لم میدم از آشپزی فرنچ سان لذت می برم
و روز بعدش کامل رفرش شده میام بیرون
لااقل، این بار برنامه ام این بود
گفتین، جنگ؟
...شاید یه خرده جوگیر شده باشم
گفتین جنگ؟
پادشاه منو هم به خط مقدم فرستاده
مارک سان در مورد پول حق داشت
امپراطوری اوگن واقعاً بزرگ و قدرتمنده
،توی کمیت
نیروهای اونا دوبرابر نیروهای ،پادشاهی هِرزه
،اگه نیروهای دشمن به این شهر برسن
آسیبی که به شهر می زنن واقعاً قابل توجه خواهد بود
خواهش میکنم ساساکی
میشه روی کمکت حساب کنم؟
چطوری میتونم دست رد بزنم؟
..واقعاً ترجیح میدم توی جنگ دخیل نشم
متاسفانه من چیزی بیشتر از یه سازنده نیستم
نمیدونم که چه کاری از دست من برای اعلی حضرت برمیاد
من میدونم تو کی هستی
ولی چیزایی که به قلمرو من آوردی
توی جنگ کمک بزرگی به من میکنن
ازت میخوام که یه مدتی، فقط به عنوان یه تامین کننده انحصاری برای ما کار کنی
که اینطور. پس جیره و مواد
ولی با کالسکه هم بیشتر از دوهفته طول میکشه تا به خط مقدم برسه
جمع کردن و انتقال آیتم های مورد نیاز توی یک ماه
.واقعاً یه تلاش ناامیدکننده ست
من با دلال ها مذاکره کردم، از هرمان هم شروع کردم
،ولی با توجه به جهش قیمت غذا
زور کردنشون به همکاری اقتصاد شهر رو نابود میکنه
.زودتر از دشمن
پادشاه به ویسکونت مولر دستور داد
تا خط مقدم قدرتمند و پایداری رو بسازه
به عنوان نجیب زاده ای که به دربار خدمت میکنه، اون هم وظیفه داره تا همکاری کنه
امتناع کردن از دستورات به قیمت محروم شدن از امتیازات زیادی تمام میشد
امیدوارم بتونین گستاخی من رو ببخشین
،ولی نمیتونم بهش فکر نکنم و به زبون نیارمش بهترین تصمیم اینه که
.این پادشاهی رو رها کنین
...با توجه به این
آیا تا به حال در مورد ستاره شنیدید؟
ام... متاسفانه نه
،تا یک قرن پیش
پادشاهی هرز یه سرزمین موفق بود
ولی به خاطر استعمار زمین یه سری از اشراف زاده ها
اکثر جادوگران اون سرزمین رو ترک گفتن
چیزی که تونست در غیابشون صلح رو نگه داره
یه جادوگر فوق بامهارت به اسم حکیم ستاره بود
که به طرز خستگی ناپذیری به نمایندگی از پادشاهی ما تلاش کرد
ولی اون هم چندسال پیش به اتمام رسید
یک سری از نجیب زاده ها، از شدت لطفی که ارباب نسبت به این جادوگر با مهارت داشتن حسادت کردن
.و اون رو کشتن
بعد از اون، این پادشاهی توسط فساد و حماقت آلوده شده
و هرلحظه به سمت نابودی پیشروی میکنه
ما نجیب زادگان خودمون با دست خودمون این بلا رو سر خودمون آوردیم
،پس منو ببخش ساساکی ولی نمیتونم به نصیحتت گوش کنم
میخوام تا آخرین نفس به این سرزمین خدمت کنم
و از مردمم محافظت کنم مثل یه لرد واقعی
ببخشید که همچین پیشنهاد بی ملاحظه ای کردم
کاملاً متوجه وضعیت شما هستم ارباب
...پس
تمام تلاشم رو برای برآورده کردن انتظاراتتون میکنم
از بخشندگیت ممنونم
،گرچه... در ازاش باید ازتون بخوام یه قولی بهم بدین
!تا بعد، ساساکی! زود بیا
!حتما
...خب، اگه منو ببخشی
چرا، کونت دیرتریچ؟
خیلی خوش آمدین قربان
چرا همچین قولی ازش گرفتی؟
نباید نگران من باشی
چیزی نیست. تو نگران نباش
پیپس، به نظرت جنگ چطور میشه
احتمال شکست این پادشاهی خیلی زیاده
که اینطور
تو دوست داری چیکار کنی؟
دوست دارم اگه میتونم کمک کنم
...ولی
درسته که کاری که این بار میتونیم بکنیم خیلی ناچیزه
گرچه که جادوی من میتونه به راحتی ورق های جنگ رو برگردونه
من پیرکارلو هستم، حکیم ستاره از دنیایی که مال تو نیست
قدرت من میتونه چندین پادشاهی رو به زانو دربیاره
نابود کردن یه چیز پیش پا افتاده ست
،اما خلق کردن در مقایسه با نابودی تلاش خیلی بیشتری میخواد
در نتیجه، رابطه ای که تو با این شهر ساحتی
نباید به این راحتیا رها شه
بیا یه راهی برای حل مسائل بدون جلب توجه پیدا کنیم
همینطوره
چیزی شد؟
ارباب پیر من ازم میخواد که مواد اولیمه مون رو با قیمت کمتری بفروشیم
که اینطور
بابت آموزش دادن به من حس ادای دین بهش دارم
ولی تو کسی هستی که منو از کف !خیابون جمع کردی و این رستوران رو بهم دادی
!به اعتمادت لطمه نمی زنم
...عذر میخوام. دارم بی اجازه صحبت میکنم
نه، از شنیدن حقیقتِ اصلی خوشحال میشمم
فرنچ سان، اگه همچین چیزی مجدداً پیش اومد بگو
سعی میکنم یه کاری در قبالشون بکنم
...ولی
نمیخوام دردسری براتون به وجود بیارم قربان
میخوام از تو و این رستوران مراقبت کنم
...قربان
حق با ویسکونت مولر بود
قیمت غذا و مواد غذایی همین الانشم سر به فلک کشیده
باید خیلی زود دست به کار شم
همینجاست؟
...شرکت تجاری کپلر
نیو سونیا توی جمهوری لانگ به تجارت قدرتمندش معروفه
و اینم یکی از بهترین شرکت های تجاری شهره
پس بریم توش
همینطوره
این یه لیست از مایحتاجه
فکر میکردم که توی بازار سهام زیادی داشته باشین
،تصور منو رو ببخشین
ولی همچین خریدی نشوندهنده جنگه
،یادم افتاد که چند روز پیش
از پیشاهنگای محلیمون شنیدم که قیمت غذا بالا رفته
و با سرزمین دوست و همسایه توی کشمکش هستیم
تصورتون درست بوده
دارم برای کشوری که در آینده جنگ در پیش داره خرید میکنم
.که اینطور. بسیار خب
،ولی اگه این اقلام رو بفروشم هم
حمل و نقلش سخت نمیشه؟
اگه قضایا قبل از برگشتنتون بالا بگیره، ضرر خیلی زیادی می کنین
اون منو یاد نماینده یه شرکت بزرگ می اندازه
که توی کار قبلیم خیلی بهش برمیخوردم
همین طرز حرف زدن حق به جانب رو داشت
همیشه من رو توی مضیقه میذاشت
نه، فکر نمیکنم این اتفاق بیافته
.مطمئنم که ضرر نمی کنم
واقعاً مطمئن به نظر میاین
...اگه امکانش هست، آقای ساساکی
به نظر نمیاد که اهل این قاره باشید
شرایطی هست که توشون رفت و آمد برای من آسون تره
به علاوه، به نظر ما اطمینان پیدا کردن از کیفیت کالا
نه به سطح ما مربوطه نه شهرت
بلکه توانایی سودسازیه. نه بیشتر
خوشحالم که توی زمینه تجاری مشغول بودم
!ممنونم، شرکت بزرگ همینش خوبه
از خانه های تجاری دیگه هم حمایت می کنین؟
نه، من فقط و فقط با شرکت کپلر کار میکنم
چطوری میخواین هزینه اش رو پرداخت کنین؟؟
و توی این بخشنامه نوشته
سکه طلای بزرگ از پادشاهی هرز
متوجه شدم
با شرایطتون موافقم
خیلی ازتون ممنونم
به زور میتونم چیزی که با چشمام می بینم رو باور کنم
واقعاً تونستی توی چندروز انبار رو پر کنی
همین کافیه؟
ساساکی، من نمیدونم چطوری به خاطر کاری که کردی ازت تشکر کنم
این خیلی برامون وقت می خره
تو واقعاً تونستی زندگی های بسیاری رو نجات بدی
واقعاً از خدمتگزاری به شما خوشحالم
،امکانش هستش که، مثل حکیم ستاره
تو هم یه طلسم برای جا به جا کردن وسایل مثل طی الارض استفاده کنی؟
،پیپس هم از این بابت غافلگیر شده بود
ولی من نمیتونم حیوون خونگی عزیزم رو توی خطر بندازم
خودم اینجا همه چیو گردن می گیرم
اعلی حضرت، میشه این بین خودمون بمونه؟
بله، کاملاً متوجهم
No comments yet. Be the first to leave one.