The first 177 lines.
راه رو برای پادشاه ریچارد باز کنید
ممنونم گراث
سلام همگی میخوام که تاب بخورم
اوه
ببین گراث بدون دستام اینکارو میکنم
خیلی تاثیر گذاره پادشاه من
پادشاهتون تاثیر گذار نیست؟
پادشاهتون یه قلعه ی شنی درست کرد ستایشش کنید
بهترین قلعه ی ممکنه پادشاه من
شما قهرمان منید،پادشاه من
میخواید که براتون یه آهنگ بنویسم پادشاه من؟
خفه شو منکن
کف بزنید
کافیه
اونا خوشحالن بخاطر اینکه من پادشاهم
و اونا ترسیدن
نه بخاطر کارایی که من میکنم
پادشاهتون یچیزی فهمیده
- بخاطر فهمیدنش خوشحالی کنید - آره
من قهرمان نیستم
من یه حقه بازم
من بهت نمیگم تو یه بچه ای
- چی؟تو کی هستی؟ - من تو...در آینده هستم
چه باحال
اوه خدایا
قرار نیست هرگز برسه نه؟
چی؟
من دارم یه قطعه موسیقی با کودک درونم میخونم
اوه انگاری اهمیت میدم تو چی فکر میکنی
یه ارتش زامبی قراره که از اون در وارد بشه
به هرحال همه ی ما تا چند دقیقه میمیریم
اون صدا چیه؟
آخرین باری که اون صدارو شنیدم تو جنگل سحرآمیز بود
خب انگاری که سورپرایزا تمومی نداره
یه ارتش دیگه داره با یه پرچم زنگین کمون نزدیک میشه
من یجورایی داره از بیت آهنگ خوشم میاد
اره
:مترجم caped._.crusader
زن و مردان فصل دوم
حمله کنید
اگه بتونم اینکارو کنم
اون مطمئنا بهم بیمه ی عمر میده
سلام؟
کسی اونجا هست؟
بستگی داره که کی داره میپرسه
من هستم سید از سرزمین سید
سید؟
چرا داری انقدر عجیب حرف میزنی؟
من داشتم سعی میکردم یکاری کنم و اون جواب نداد
میشه دروازه رو باز کنی؟ این بیرون اوضاع یکم بده
اوه باشه دروازه رو باز کنید
سید
ما خط های دفاعیشون رو شکوندیم
نمیتونیم برای همیشه نگهشون داریم
سید اینجا داری چیکار میکنی؟
بعد اینکه فرار کردم رفتم دنبال یه ارتش بگردم تا
خودمو از شر عذاب وجدانی که برای کشتن تصادفیه تو داشتم نجات بدم
چی؟
میدونی پیدا کردن یه ارتش واقعا سخته
- اوه در موردش بگو - شوخی نمیکنم
ولی بعدش رفتم به جنگل سحرامیز برای اینکه یه نوشیدنی بخورم
...و نمیدونستم که اونجا یه
- خودت که میدونی - خودت که میدونی
- اون میدونه - آره میدونم
وقتی که شنیدن که گالاوانت به کمک احتیاج داره
اماده شدن تا برای کمک بیان
و همینطور دزدای دریایی و دوارف ها و غول ها هم اینکارو کردن
و اطرافیان شاهدخت جوبیلی هم همینکارو کردن
و اونا اصلا تورو نمیشناختن
پادشاه دزدای دریایی با توئه؟ من از اون یارو خوشم میاد
خب ما نتونستیم از پس هزینه های اون
یا رهبر غول ها یا جوبیلی
یا کسی که بشه شناختش بر بیایم
تو همه ی مارو نجات دادی
کارت عالی بود سید
خب وقتشه که اینکارو بکنیم
با وجود تعداد افراد بیشتر ممکنه که بتونیم نتیجه ی بازی رو تغییر بدیم
گارث تو و من قراره که به مرکز بریم و سعی کنیم
توجه ورم وود و مدالینا رو جذب کنیم
ایزابل ریچارد رو سوار اسبت کن و غافلگیرشون کن
و بعدش تو تپه ها میبینمت
و قول میدم که بعد از این
دیگه هیچوقت ترکت نکنم
اوه مثل اینکه دختر یه نفری قراره امشب یکمی شلوغی کنه
مشکل تو چیه؟
واقعا نمیدونم
...همگی
بیاید حرکت کنیم
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
انگاری که میخوان یه دست بازی کنن
من که مشکلی ندارم
لطفا تمومش کن ما اون اهنگو خوندیم
ببخشید فقط خیلی نُتش جذابه
و در مورد کس دیگه هم اهمیت نمیدم
گارث نباید صدمه ببینه
بسیار خب ملکه ی من
یه اسلحه ی خیلی بد تو اسلحه خونه هست
حالا که شما ملکه ی تاریکی هستید چرا نمیرید برش دارید؟
تا بهتون اون شکل و شمایل یه ملکه ی تاریکی رو بده
و قول میدی که گراث هیچیش نمیشه؟
اوه قول میدم
آره
هی بچه ها من یه راه پیدا کردم
واقعا
متاسفم خروجی بسته شده
بیا،از این طرف
چیو انتخاب کنیم
چیزی که به یه ملکه بخوره
منو یادت میاد؟
اوه خیلی معمایی بیانش نکن
و اون چیز قلاب مانند برای منه
من تو یه سیاهچال و یه جبعه ی جواهرات زندانی شدم
با پسرخاله ی یازده سالم نامزد کردم
من دوسال از زندگیم رو تو یه لباس گذروندم
من باید حتما به پایان خوشم برسم
باشه پس
بیا جلو
خیلی از اونا وجود داره
شما باید آقای ورم وودی باشید که خیلی در موردش شنیدم
اوه فکر کنم شما پادشاه ریچارد باشید
تو میدونی که کی چه فکری بکنی
تو واژه ی فرض کردن رو از من و تو درست میکنی
- متاسفم این یعنی چی - خودمم نمیدونم
میخوای برقصی؟
- دوست دارم همینکارو کنم - عالیه
بیا واضح منظورمونو بیان کنیم باشه؟
وقتی که میگی بیا برقصیم یعنی بجنگیم نه که واقعا برقصیم
- درسته بجنگیم نه اینکه برقصیم - اره
ببشخید،تو میخواستی برقصی؟
نه...بیخیال این یجورایی عجیبه
میدونی متاسفم این ملاقات خیلی خوب پیش نمیره
اشکالی نداره اگه از اول شروع کنم؟
نه راحت باش
خب خب خب
مثل اینکه آقای ورم وودی که قراره بزودی بمیره اینجاست
اوه خیلی بهتر شد
کارت تموم شد؟
تازه ناخونامو درست کرده بودم
میدونی تو حتی نمیدونی که اون شمشیر باعث میشه بتونی چیکارا کنی
...معلومه که میـ
نمیدونم
نه نمیدونم
خب اون شمشیر باعث میشه تو پادشاه حقیقی باشی که بقیه پادشاهی هارو متحد میکنی
اینکارو میکنه؟
اره ولی متاسفانه تو قراره بمیری
خب فکر کنم نتیجه ی اینم میفهمیم
خب حرف آخری نداری؟
فقط چهار کلمه ـست
من یه اژدها دارم
یالا تد کوپر من بهت باور دارم
به اتیش بکشش
نه
تد کوپر
اوه نه
چشماتو باز کن
تو خوبی
تد کوپر؟
ممکنه که یه اژدهارو کشته باشی
ولی یکی دیگه رو بیدار کردی
تو اژدهای منو کشتی
نه
اونا وایسادن
بزن بریم
ببین
من باورم نمیشه که اون همون مردیه
که بخاطر ریختن مربا رو شلوارش گریه کرد
مرد خوب بکشش
تو اژدهای منو کشتی
ببین رفیق من اونجا بودم میدونم
همه ـش اینو نگو
و اون یه اژدها نبود یه مارمولک بود
اوه لعنتی
اه
من پادشاه واقعی هستم
دیوانه
اون همون یاروییه که بخاطر ریختن مربا رو شلوارش گریه کرد
منم همونو گفتم منم دقیقا همونو گفتم
No comments yet. Be the first to leave one.