The first 200 lines.
...ببخشید، اینجا داره یه اتفاقی میافته
یعنی چی...؟
!آره، خودشه
!بلندش کنین چرا اینقدر ضعیفی تو آخه؟
!پایلت»، ببرش به انتهای راهپله» - !زودباش -
!عجله کنین
!دِ یالا، تکون بخورین دیگه - !بهخاطر موج انفجار دچار اختلال روحی شده -
،«خدا لعنتت کنه «اَسترونومر .فهمیدنِ این نقشهی کوفتی غیرممکنـه
!زودباش، بیا
!عجله کنین
فقط دنبالمون بیا، مفهومه؟
!یالا، بپر
!عجله کنین
!بیاین بریم
.بیخیال
.این دیگه آخرشه
.کارمون تمومه
.بهت که گفتم ...بهت گفتم
...اینکار رو نکن
!زودباشین وقت نداریم
.یالا دیگه برو
.دیگه نمیتونم رو دوشام اینور و اونور ببرمت
!صبرکن
شماها دیگه کی هستین؟
داریم کجا میریم؟
چطور مگه، میخوای تک و تنها اینجا بمونی؟
چه اتفاقی برای من افتاده؟ - من از کجا بدونم؟ -
یا با ماشین تصادف کردی ...یا شاید هم اُوِردوز کرده باشی
من مُردم؟
.توی «کُما»یی
منظورت اینه که همهی اینا یهجور «رؤیا»ست؟
.خاطراتان
خاطراتِ کی؟ - .هرکسی که توی کُماست -
هرکسی که توی کُما باشه به یهجای .بهخصوص میاد-- یعنی اینجا
مغزهامون خاطرات رو مثل یه میدان .الکترومغناطیسی ذخیره میکنه
وقتی که شخص توی کُما باشه، مغز غیرفعال میشه .و خودش رو با این میدان تطبیق میده
مثل جوری که رادیو سیگنالها رو میگیره .یا بینِ ایستگاهها جابهجا میشه. اونجا رو ببین
...ساختمونها، اشیاء، مردم .هرچیزی که بهخاطر داریم و یادمون میاد اینجاست
هرچیزی هم که بهیاد نداریم یا هیچوقت از وجودشون باخبر نبودیم .صرفاً وجود ندارن
.خب جوابی که دنبالاش بودی رو گرفتی
...خاطرات
.با عقل جور در نمیاد
...پس اون آدمهایی که تو خیابون بودن
.اونا آدم نیستن. بهت که گفتم، اونا خاطراتان
خیلیخب، اون موجودات سیاه چی؟
اونا هم خاطرات هستن؟
!وایسا
.تکون نخور
!«سرباز «فلای
محدوده رو از لحاظ امن و امان بودن بررسی میکنی یا خودم باید انجامش بدم؟
.قبلاً بررسی کردم
.پس دوباره انجامش بده
میگم، بههرحال داریم کجا میریم؟
صبرکن ببینم، این چیزه پرواز میکنه؟ - .برو داخل دیگه -
.یه کِرمچالهست .بعضیوقتها این اتفاق میافته
یهنفر این اتوبوس رو کنارِ ساختمون بهیاد آورده
.و یه نفر دیگه هم اون رو توی دشت
.خاطرات درهم آمیخته شدن
اون کجاست؟ پایلت» کجاست؟»
مجبور شد حواس یکی از «ریپر»ها رو .با یه «سوت» پرت کنه
.درغیراینصورت جون سالم بهدر نمیبردیم
!تو... تو هم گذاشتی انجامش بده؟ - !هی -
مگه بهتون نگفتم اون منطقه چهقدر خطرناکـه؟
و اون نقشهای هم که کشیده بودی .بهدرد عمهت میخورد
.به اندازه کافی وقت نداشتم، بهت که گفتم
!داشتی منو دستپاچه میکردی .توی اون منطقه همهچیز تغییر کرده
اصلاً از اولش چرا باید به اون منطقه میرفتیم؟
...من کاملاً مطمئنام که
.ارزشش رو داشت...
.فلای»، اطراف رو بهش نشون بده» .و کمکش کن طبقهبالا جاگیر بشه
.بیا بریم
!نمایش تموم شد !یالا برین پی کارِتون دیگه
تانک»، جریانِ این مسیر چیه؟»
منتظری «ریپر»ها بیان بهمون سر بزنن؟
!برو منفجرش کن بره دیگه
.ولی موادمنفجرهمون داره تموم میشه
.باید جیرهبندیشون کنیم
.جیرهبندی بخوره تو سرِ من مگه ندیدی چهجوری میپرن؟
ما تمامی مسیرهای منتهی به پایگاهمون رو .منفجر میکنیم
،ولی یهنفر همیشه هست که اونا رو بهیاد میاره .واسه همین دوباره ظاهر میشن
،برای اینکه جلوی «ریپر»ها رو بگیریم
.همیشه باید گوشبهزنگ باشیم
.ما اینجا مدام نوبتی نگهبانی میدیم
یان» میگه که یه جزیره کامل اینجا توی کُما هست» .که هیچ «ریپر»ای توش نیست
همیشه دنبال کسایی هستیم که بتونن بهمون کمک کنن .خودمون رو به اونجا برسونیم
.بنا به دلایلی، خیالاش از بابتِ تو خیلی راحتـه
اینجا باید غذا بخوری .و نوشیدنی مصرف کنی
گرسنگی و سرما، همهشون خاطراتان
،ولی همهچیز عینِ توی دنیای واقعیـه
واسه همین بعضیوقتها .باید از پایگاه بزنیم بیرون
افرادی از جوخه که تواناییهای خاصی دارن .برای تهیهی آذوقه و غیره... به بیرون فرستاده میشن
.یادم نمیاد اسمم چی بود - .هیچکس یادش نمیاد -
راستی، یه اسم مستعار واسه خودت جور کن
قبل از اینکه یهنفر دیگه لطف کنه .و روت اسم بذاره
.این فقط یه خوابـه - .بیا بریم -
...وقتی که بیدار بشم، فقط خودمم توی یه اتاق که
!هی
همین پیش پات یهنفر از جوناش گذشت .تا جون تو رو نجات بده
.نمیتونی بیدار بشی میفهمی؟
.بدنات یه جایی توی کُماست .ولی خودت اینجایی
در این رابطه هم هیچکاری .از دستت برنمیاد
و اون چیه؟
.رؤیاها هستن
وقتی که ما خوابایم .اونا شکل میگیرن
اینجوری میتونیم چیزهایی رو از .دنیای واقعی بهخاطر بسپاریم
.بهش عادت میکنی
،گنوم» اینجا زندگی میکنه، «تانک» هم اینجاست» ،«بعدش «اسپیرت
.«اَسترونومر»، من و «فانتوم» .بقیه هم طبقه پایین زندگی میکنن
.تانک» بهت لباس و مهمات میده»
تو و فانتوم باهم رابطه دارین؟
چی؟
.خالیه که
چند هفتهای رو این تو سپری کن .اونوقت خودش شروع میکنه به پُر شدن
.مال توئه .برو داخل
معمولاً یه تازهوارد باید یهجور تشریفاتِ پذیرش .و عضویت رو پشت سر بذاره
ولی «یان» تصمیم گرفت تو رو .یهراست بذاره کنار دستِ جوخه
.آهان، همون مردی که روی بالکن بود اون یهجورایی رهبر اینجا به حساب میاد؟
اون بیشتر از هرکس دیگهای .اینجا زندگی میکرده
.حتی یهبار هم از کُما بیدار شده بود
بههمینخاطره که میدونیم .این دنیا چیه و چهجوریـه
.اون بهمون یاد داد که چهطوری تو این دنیا زنده بمونیم
.ما زندگیمون رو بهش مدیونایم
.این شامل تو هم میشه
.خیلیخب، یکم استراحت کن
.فردا خواهیم دید که چه تواناییهایی داری
.درضمن من و «فانتوم» باهم رابطه نداریم
...قصد جسارت نداشتـ - .هرچند دوست داره پیش خودش فکر کنه چیزی بینمون هست -
.در واقع اینطور نیست
!وای
.انگار تو واقعاً یه انسان منحصر بهفردی
.حتی فکرش رو هم نکن که بخوای بری اونجا
.رؤیاها گمراهکننده و چالش برانگیزن .ممکنه گم بشی
.دیگه نمیتونی از اونجا بیای بیرون
خب، حالت چهطوره؟ مشکلی توی جاگیر شدنات نداری؟
.نه، بهگمونم مشکلی نیست - .مزخرف تحویلام نده -
.اینجا همه اولش میزنه به سرشون، دیوونه میشن
.گوش کن، اون موقع یهکم بهت سخت میگرفتم
هیچ دلخوریای بینمون نیست، باشه؟ - .آره، همهچی روبهراهه -
آشتی؟
.آشتی
،میدونی
یان» سعی داره این جزیرهی بهخصوصای» .که ازش تعریف میکنه رو پیدا کنه
و بالأخره انتخاب کردن از بینِ .یهسری افرادِ برگزیده مسئلهی مهمیـه
.این قضیه واقعاً به من مربوط نیست .باهاش مخالفتای ندارم
.اینجا کسانی هستن که باید ازشون مراقبت کنم ...نظم و انضباط مهمه، برای حفظِ اطاعت و فرمانبرداری
.درک میکنم .فهمیدم
.آفرین پسر خوب
.از همون اولش ازت خوشم میاومد
.تو از بقیه باهوشتری
.پس از دوستدختر من فاصله بگیر
.ازش خوشم میاد
.فعلاً کجخلقی میکنه
.ولی مشکلی نیست .دیگه کم کم داریم به نتیجه میرسیم
.خب، فکر نکنم اینطور باشه
.یان» شاید به تو امیدوار باشه»
.ولی اون در گذشته هم اشتباهاتی مرتکب شده
.و از طرف دیگه، من جوخه رو رهبری میکنم
.نه اون
،ما ناسلامتی باید باهم دوست باشیم .اونوقت تو اینقدر بیادب و پُررو تشریف داری
نه، فقط میخواستم بگم که .اون باید برای خودش تصمیم بگیره
هنوز هیچ کوفتی نفهمیدی، نه؟
.از جات بلند شو - واسه چی؟ -
!بلند شو، سرباز
!یالا
.همه از منتظر موندن واسه جنابعالی خسته شدن
اینجا توی کُما، برخی از افراد مهارتهای .منحصر بهفرد و بینظیری رو بهوجود میارن
همهش به طرز تفکر .و پیشزمینهشون (کاری که توش مهارت دارن) بستگی داره
اسپیرت»، بهعنوان مثال، وجود «ریپر»ها رو» .از دوردستها حس میکنه
.و ارواح رو هم میتونه احضار کنه
.اَسترونومر» مسیرها رو برامون روی نقشه رسم میکنه»
و «پایلت» میتونه انسانهای واقعی و جدیدی .که تازه وارد کُما شدن رو موقعیتیابی کنه
،به منظورِ دستیابی و کشف کردنِ این نوع مهارتها
.شخص باید تحت فشار قرار بگیره، تحریک بشه
.باید در معرض خطر قرار بگیره
.بذار ببینم چرا تو اینقدر خاص هستی
!گنوم»، یه بار دیگه پرتاب کن»
!هی !خودت رو جمعوجور کن
!یه کاری بکن، سعی کن از خودت دفاع کنی
.تا اینجای کار که خیلی بد بوده
...ولی میدونی، بعضیوقتها این مهارتها
.توی مبارزه واقعی خودشون رو نشون میدن... .اونجا، اون بیرون
.بهعنوان مثال، برای خودِ من همین شکلی اتفاق افتاد
ولی ما حیوون نیستیم که یهراست تو رو .بفرستیم وسط یه مبارزه واقعی
...دوستم «گنوم»، برام یه
.دستگاه تمرینی ساخته...
!اون عروسکات رو بیار بیرون، گنوم
.گفتم، برو بیارش
!فرض کن این دشمنـه !حمله کن
!بجنگ
!بجنگ !میتونی از پسش بربیای
چرا از خودت دفاع نکردی؟
شغلت توی دنیای واقعی چی بود؟
.بهگمونم، مهندس معماری بودم
!«کیبل» .این دوستِ تازهکارمون الان دیگه تو تیم شماست
.هیچوقت تاحالا یه مهندس معماری نداشتیم
!شیف بعدازظهره !همگی بیدار شین
!شیف بعدازظهره !برین سر کارِتون
!بالاتر
!خیلیخب، محکم نگهش دارین
!کیبل
No comments yet. Be the first to leave one.