The first 200 lines.
تشریفات
پرده اول اتاق بازجویی
بزار منتظر بمونن
الان میتونن بیان
خوش اومدین
حالتون چطوره؟
خواهش می کنم، بفرمایید
این لحظات واقعا خسته کننده ان
دماسنج، دمای هوا رو 34 درجه نشون میده خیلی هوای ناسالمیه
طوفانی هم که از دیروز شروع شده هنوز ادامه داره
نمایش ما دو بار بدلیل قطع برق ناتموم موند
در چنین مواقعی ترجیح میدم روی صحنه نمونم، ولی خب نمیشه
چقدر بد - بشینید، خواهش می کنم
چی میل دارین؟ کنیاک، ویسکی، شراب امروز یکشنبه اس، همه چی داریم
آب خنک یا نوشابه برای همسرم، حالش زیاد خوب نیست
گرمای هوا غیر قابل تحمله شراب حالم و خوب میکنه
شنیدم پدرتون فوت کردن - جمعه، خیلی ناگهانی، متاسفانه -
چه سرنوشت رشک برانگیزی - رشک برانگیز؟ -
... منم همینطور فکر میکنم اقای ریتر اوه، ببخشید آقای فیشر
من شراب میخورم - عالیه، و شما آقای فیشر؟ -
چای و به نوشابه ترجیح میدم - اما شما مجازین یه بطری مشروب بردارین -
بله البته دولت هزینه اشو میده؟ -
ممنون که یکشنبه اتون و به ما اختصاص دادین - ممنون که ما رو پذیرفتین -
خیلی لطف کردین - حرفش هم نزنین -
من همیشه کار میکنم کار کردن برام مثل مخدره
دکترم بهم هشدار داده ... الان 50 سالی میشه
اگه تو خونه یه زن دوست داشتنی، شام و یه جفت دمپایی راحتی منتظرم بود، اونوقت قضیه فرق میکرد
خب، فکر کنم خیلی درباره خودم حرف زدم
بعدش قصد دارید کجا برید؟ فکر میکنم تازه از لهستان اومدین
چند هفته در هلند می مونیم و بعد میریم به شرق دور
چه مدت؟ - شش ماه -
خسته کننده نیست؟
بهش عادت می کنید
ببخشید که می پرسم ولی طبق مدارکتون
شما همگی شهروندان سوئیس هستید
بمدت 5 سال در اسکونا زندگی کردیم
که خیلی از نظر مالی برامون سود داشت
ما تلاش کردیم تا از میزان درآمد شما در سه سال گذشته مطلع بشیم
... اما ماموران اداره مالیات سوییس اوه، چطور بگم
خیلی آدمهای کم حرفی هستند
یکی از همکارام با موسسه ایی که شما
براشون برنامه اجرا میکردین تماس گرفت
تخمین زده بود که درآمد سالانه شما حدود 2 میلیون دلار میشه
البته میزان درآمد شما هیچ ارتباطی به وظایف ما نداره
اما کاش تا جاییکه امکانش هست اطلاعات داشتم
در اون صورت روند کارها سریعتر پیش می رفت
پلیس آلمان جایی بین آرنهام و نایمیگن شما رو متوقف کرده
شما ادعا کردین برای رسیدن به یک بازار حراجی خیریه در لیژ عجله دارین
با سرعت 160 کیلومتر در ساعت حرکت می کردید
به اونها گفتیم که خیلی دیرمون شده
... دقیقا طبق این گزارش
همسرم بیمار بود، به همین دلیل تاخیر داشتیم
خانم وینکلمن مست بودن و به پلیسها توهین کردن
ایشون خودشو برهنه کرده و حرکات بسیار قبیحی انجام داده
اونها یه گواهی پزشکی تهیه کردند - دقیقا -
خانم وینکلمن از بیماری صرع ادواری رنج میبرند
که همین میتونه تاثیراتی بر حالات روحی ایشون داشته باشه
فکر کنم دچار تنگی نفس شده بودم - که اینطور -
بهرحال، پلیس آلمان از برخورد شما خیلی شوکه شده بود
و این بازار خیریه؟ - اصلا بازار خیریه ایی وجود نداشت -
یکی از دوستانمون، قلعه ایی نزدیک لیژ داره
و ما هم در حضور گروهی از سیاستمدارها و تاجرها برنامه اجرا کردیم
من هم همینطوری گفتم بازار خیریه
بله در این گزارش هم از این سهل انگاری اظهار نارضایتی شده
ما سه چهارم درآمدمون رو به امور خیریه اختصاص دادیم
واقعا؟ بهم نگفتن، باید یادداشتش کنم
هر چند، مبلغ ناچیزیه
من هیچ سابقه ایی ندارم - شما در سال 1956 چراغ قرمز رو رد کردین -
چقدر بد، فراموش کرده بودم - بله، واقعا تاسف باره -
بله؟
جدی؟
الان میام
ببخشید - نه، خواهش می کنم -
حرومزاده، نمیزارم اینطور باهامون رفتار کنه - عصبی نشو، سباستین -
اصلا از این وضعیت خوشم نمیاد
ولم کن هانس - بزار من باهاش صحبت می کنم -
هر اتفاقی که میخواد بیافته باید با هم باشیم
اینجا حتما میکروفن داره؟ - چیزی برای مخفی کردن نداریم -
ما که کار غیر قانونی انجام ندادیم میخواد روانِ ما رو بهم بریزه
دارم خفه میشم - آروم باشید -
وقتی زمان زیادی و تو خیابون صرف میکنی دیگه نمیتونی احساساتی باشی
یه فلش، اونجا، پشت مخزن گاز
اون کفشدوزک و لبه پنجره می بینی؟
دومی سمت چپ
چقدر بزرگه
تو رو دید و پرواز کرد
اگه قاضیه کشته شده باشه چی؟
میتونیم خیلی آروم از اینجا بریم کسی هم اینجا نیست
هانس ما رو راهنمایی می کنه اون مغز متفکر ماست
... اون ملاحظه کار، عاقل، بزرگ و باهوشه
نمیخوای بس کنی؟
همه روز و احساس اضطراب عجیبی داشتم
میخوام گریه کنم، فریاد بزنم و بیدار شم
تو از قبل هم داشتی نمایش اجرا میکردی؟ - فکر میکنی مستم؟ -
بسه دیگه، از این برتری طلبی ات خوشم نمیاد
هانس منظوری نداشت
پرده دوم اتاق هتل
مجبوری واسه خوندن یه روزنامه اینقدر سر وصدا کنی؟ - برو اتاق خودت -
برم اتاق خودم؟ - آره، اگه خوندنم مزاحمت میشه -
آره برو، اگه چیزی نمی خوای؟
ازت متنفرم - ممنونم، منم همینطور -
قاضیه ساعت 10 منتظرته - میدونم، میرم -
دندونات و مسواک نزدی - تو هم نزدی -
کسی دندونام و چک نمی کنه- صبح، نفست بوی بدی میده -
فقط دلم میخواد بخوابم، ولی تو بدون من نمیتونی بخوابی
پورتنر مُرده؟ میدونستی؟ - چی؟ -
ایوان پورتنر، پنجاه ساله
در اشتوتگارت از یک بیماری طولانی مدت مرد
سرطان گلو و ریه
دو بار جراحی کرده بود
ماه فوریه دیدمش - بهم نگفتی -
ذهنم خیلی درگیر بود ولی هنوز کار میکرد
آخرای فوریه بود، حس کردم داره میمیره
نمیدونستم، مارینا هم اونجا بود؟ - ندیدمش -
مطمئنی ندیدیش؟ - گفتم که ندیدم -
حتما پنهونی دیدیش - نه، مارینا رو ندیدم -
بین دو تا اجرامون، توی سوئیس دیدیش
تو آدم حسودی نیستی فقط الان بدخلق شدی
میدونم که مارینا رو دیدی
قراردادم تا شش ماه دیگه تموم میشه فقط یه نفر میتونه مشکل شرکت و حل کنه
تو، من یا آقای وینکلمن
باید برای سباستین فیشر کاری بکنی
هانسه - یا شایدم خدمتکاره اومده ظرفها رو ببره -
مطمئنم که هانسه - خب که چی؟ -
احساس گناه میکنی؟ - نمیدونم -
دیشب، یه خوابی دیدم
دوشنبه بود تو خیابون قدم میزدم
یهو فهمیدم که مدرسه ها شروع شدن و من اونجا نبودم
حسابی وحشت کرده بودم - خدای من -
آزارات میده؟ - ... اصلا -
واقعا ترسیده بودم
بعد با خودم گفتم هر وقت دلم بخواد میتونم مدرسه رو ول کنم
برگشتم به خونه
: مامانم درو باز کرد و گفت مدرسه نرفتی؟
جواب دادم : نه، مدرسه و ول کردم و دیگه هیچوقت بر نمی گردم
مادرم خیلی عصبانی شد
سرما خورده بود و دماغش قرمز شده بود
بنظرم خیلی عجیب اومد نزدیکش نشدم
: ازم پرسید حالا که مدرسه نمیری؟
میخوای چطور زندگی کنی؟
بهش گفتم هفتصد و پنجاه هزار کرون در سال بدست میارم
به اندازه کافی هم خوب هستم
منم خواب دیدم که نمیتونم راه برم باید کسی کمکم میکرد
مجبور بودم بین یه مرد جوون و یه اسب پیر یکی و انتخاب کنم
مرد جوون و انتخاب کردم، اسبه بنظر قوی نمی اومد
بعدش اسبه رو توی یه ماشین بزرگ گذاشتن
اسبه شروع کرد به صحبت کردن از عشق، هنر و آزادی
دیگه وقتشه اسبه رو ببرن کشتارگاه
اسبه زخمی بود، پاش شکسته بود و سرما خورده بود
نمیشه نخندید مثل یه وضعیت کمدی متقابله
: هنوز اون شعره یادته که میگفت
نیمه انسانم ... نیمه پرنده - این شعر و دوست ندارم -
... تو فقط روزنامه میخونی، حتی یادم نمیاد
چی؟ - به یه شعر گوش داده باشی -
... شعر پرنده
نیمی پرنده، نیمی انسانم قلبم از پرنده، ریه ام از انسان
سرم از پرنده، چشمانم از انسان
بدنی که می سوزد از یک میل آتشین هرگز آرام نمی گیرد
بدنی با اعضای بی حس نگاهی خیره مجذوب آسمان
... و ادامه دارد
سباستین ای پرنده
... نکن
گُل باشکوه زن باز شد
... مرطوب، سخاوتمندانه، بیرحم
خواهر شایسته مادر ما، زمین زمین
تو همیشه تلافی میکنی چون نمیتونی منو ارضا کنی
حداقل هانس میتونه اینکار و بکنه - من نمیتونم؟ -
نه، نمیتونی، به هیچ وجه
خیلی سست و ضعیفم، خودم رو هم نمیتونم رستگار کنم ... چطوره که
با یه روش عجیب غریب امتحان کنیم؟
فکر کنم منظورت روانپزشک بود
بهم میگی : مشکل از تو نیست ولی حرکاتت
بی وقفه ادامه دارند
هر چقدر زودتر اینو بفهمی مشکل نعوظت زودتر از بین میره
: اینم به شعر اضافه میشه
در رودخانه هایی خواهم بود که نشانه ایی از مرگ خاموشند
گسترده و یکدست می شوند در مسیری جدا از امواج
یک روز، مسیر حرکتشان بسته خواهد شد
تو باید چهار تا شوهر مختلف داشتی
یکی حمایتت کنه یکی ببوسه
یکیشون آشفته و دیوونه ات بکنه و آخری هم با روحت معامله بکنه
آره، بدجوری سهمم و از اون چهار تا میخوام - من میرم -
میری به اتاقت؟
... سباستین
دلم برات تنگ میشه - امروز خیلی بدجنس بودی -
دلم برات تنگ میشه می بخشمت
نه فقط بخاطر امروز، بخاطر همه روزها
نرو - دیر میشه -
مارینا چی؟
دارم سرما میخورم
هیچوقت به حرفاش گوش نمیدم
: یه کارگردان باتجربه یکبار به بازیگراش گفت
این یه معجزه همیشیگیه
روزی بجای بدنها گل آفتابگردان می روید
خدایا به من رحم کن
چی گفتی عزیزم؟
پنج شنبه ها دعا می کنی
مرا نزدیک خودت نگه دار
قلب و روحم رو نجات بده بگونه ایی که در نیستی ناپدید نشوند
پرده سوم اتاق بازجویی
No comments yet. Be the first to leave one.