The first 200 lines.
این زندگی منه
قسمت هشتاد و هفتم
سونگ جو
منظورتون چیه که میگین نام جین پسرِ خانم چوییه؟
حقیقت نداره، نه مادر؟
چطور میتونین همچین حرفی بزنین؟ حتی به عنوان یه شوخی هم وحشتناکه
اصلا با عقل جور در نمیاد
شما گفته بودین ناپدری نام جین دزدیدتش
اما چطور میتونه پسر خانم چویی باشه؟
خب، قضیه اینه که...
خیلی بهش فکر کردم
احتمالا اونا تو بیمارستان عوض شدن
عوض شدن؟
ما فهمیدیم که خانم چویی...
و خانم کیم...
تو یه بیمارستان زایمان کردن
دقیقا همون روز
چی؟
فقط اون دوتا اون روز تو بیمارستان به دنیا اومدن
احتمالا موقعی که برده بودنشون حموم عوض شدن
یا ممکنه یکی از پرستارا یه اشتباهی کرده
هیچ راهی نیست که بفهمیم واقعا چه اتفاقی افتاده
امکان نداره
نام جین آدم خوش قلب و درستکاریه
این زن برای رسیدن به خواسته های خودخواهانه ـش دست به همه کارای شیطانی زده
اصلا با عقل جور در نمیاد که اون پسرِ این زن باشه
نه
امکان نداره
این یه حقه ـس
مطمئنم هو چونگ سان این حقه رو سوار کرده...
تا نام جین بتونه رئیس شرکت بشه
خودم... خودم باید چِکش کنم
من براتون بسته بندیش میکنم
آقای جانگ، میشه اینو امضا کنین؟
چی؟ چرا گزارش آزمایش دی ان ای دارین؟
بچه ی نامشروعِ مخفی یا همچین چیزی دارین؟
آقای جو!
آقای جانگ یه مرد پاکدله که فقط خانم چویی رو دوست داره
این دیگه چجور شوخیه؟ مگه نه، آقای جانگ؟
وکیل هو اینو دادن به خانم چویی...
اما خانم چویی عصبانی شدن و بدون اینکه نگاش کنن پاره ـش کردن
وکیل هو...
حتما وکیل هو از این قضیه خبر داره
دارین کجا میرین؟
چش شده؟
مشاور حقوقی، هو چونگ سان
بفرمایین بشینین
خب...
این... حقیقت داره؟
اینطور نیس، نه؟ یه اشتباهی پیش اومده، نه؟
حقیقت داره
نمیتونه اینطور باشه
شی وو پسرِ خانم چوییه
میدونین که خانم چویی شی وو رو چطوری بزرگ کرده
خانم چویی سوهی و خانم کیم سو یونگِ مرحوم...
سی سال قبل توی 18 آگوست...
توی یه بیمارستان بچه ـشونُ به دنیا آوردن
احتمالا موقعی که خانم چویی یه نفر رو برای دزدیدن بچه اجیر کرده...
بچه ها قبلش با هم عوض شدن
چطور همچین چیزی ممکنه؟
نمیتونم باور کنم
ظاهرا خانم چویی هم نمیتونه اینو قبول کنه
احتمالا ترسیده
چطور میتونه به راحتی قبول کنه
بچه ای که دستور دزدیدنش رو داده بوده در واقع بچه ی خودش بوده
جای تعجب نداره که...
وقتی برای اولین بار مدیر آن رو دیدم
گفتم خیلی شبیه خانم چوییه
این چرخش بی رحمانه سرنوشته
وقتی فکر میکنم که نام جین و شی وو چقدر شوکه میشن...
به کمکتون نیاز دارم
چطور میتونم کمک کنم؟
لطفا هر چه زودتر خانم چویی رو متقاعد کنین
که به اون دوتا جوون واقعیت رو بگه و تاوان کاری که کرده رو بده
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
من این کارو میکنم
خودم دقیقا چِکش میکنم
نمیتونم اینو به آدمی مثل تو بسپرم
اگه...
اگه همه اینا حقیقت داشته باشه،
چطور میخوای تاوان گناهاتُ بدی؟
تو حتی پسر خودتُ نشناختی و بهش زجر دادی
و حالا پسرت میخواد کبدش رو اهدا کنه
حتی اگه مادر واقعی نام جین باشی،
نمیتونم قبولت کنم
لیاقتشو نداری
آدمی مثل تو لیاقت اینو نداره که...
مادر نام جین باشه یا جلوش پیدا بشه
سونگ جو، ما هم باید بریم
نام جین حتما منتظرته
هیچوقت نمیتونم اینو قبول کنم
مادر
شما تنها مادرِ نام جین هستین
مگه نه، مادر؟
میدونین که درست میگم
نمیتونم اینو قبول کنم
هیچوقت اینو قبول نمیکنم
بیمارستان هانگوک
شاید بخاطر قد بلندت باشه حتی تو لباس بیمارستان هم عالی به نظر میرسی
میدونی که بدن خوش فرمی دارم
حتما برات تصمیم سختی بوده ممنون
اگه ممنونی، بذار رئیس شرکت بشم
نمیتونم این کارو کنم
بجز این هر کاری بخوای برات میکنم
اینجایی نام جین؟
آزمایش دادی؟
اوهو. من برادر شوهر بزرگتم
باید باهام رسمی حرف بزنی، زن داداش
باورم نمیشه
زن داداش؟ اون زن داداشِ بزرگته
نمیدونی من چهار ساعت زودتر از تو به دنیا اومدم؟
نمیدونم. نمیدونم هر چی بگی، بازم من برادر بزرگتم
هی، داداش کوچولو مگه نگفتی هر کاری که گفتم رو میکنی؟
عوضی. من برادر بزرگترتم
مَردا عجیب غریبن
چه اهمیتی داره که کی بزرگتره؟
باید همه چی روشن بشه
اگه شی وو بزرگتره، باید صدات بزنم جاری بزرگه
سونگ جو، چرا انقدر دیر اومدی؟ منتظرت بودم
مامان کجاس؟ باهات نیومده؟
منتظر توئه
برات کُلی غذای خوشمزه آورده
برای مدیر چویی هم آورده؟
شی وو نمیتونه هر چیزی بخوره
نام جین یه بیمارِ قلابیه پس میتونه قبل از جراحی هر چیزی بخوره
جراحی خوب پیش میره پس نگران چیزی نباش
میدونی وقتی حریف قوی باشه سرگرم کننده تر میشه، نه؟
زودتر خوب شو باشه
ما داریم میریم باشه
داریم میریم خدافظ
اون دوتا زوج بانمکی به نظر میرسن، نه؟
آره. اما ما زوج بانمک تری به نظر میرسیم
خوش اومدین...
وای، خرگوشم یونجی اومد
بشین باشه
برات یه فنجون لاته درست کنم؟
خوش اومدی، اونی سلام سونهی
خواهش میکنم، خواهش میکنم،خواهش میکنم
قبول شدم
اوه. قبول شدم
درخواست داده بودم که تو اروپا طراح بشم
و مرحله اول رو قبول شدم
چی؟ شعبه اروپا؟
آره. تو مرحله بعدی نمونه کارا رو بررسی میکنن
لباسی که برای هان میرا طراحی کرده بودم تو مرحله دوم انتخاب شد
پس فکر کنم امتیاز بیشتری میگیرم
آقای جانگ گفت برام توصیه نامه مینویسه
خب، اگه مرحله دوم رو قبول بشی،
بعدش چه اتفاقی میفته؟
تو اروپا کار میکنم
منظورت چیه که تو اروپا کار میکنی؟
تا کِی؟
دو سال
دو سال؟
پس... من چی؟
تو اینجا کار میکنی،
و من تو اروپا کار میکنم
پس ازدواجمون چی میشه؟
وقتی بعد از دو سال برگشتم میتونیم ازدواج کنیم
نه... نمیتونم
نه، هیچوقت نمیتونم این کارو کنم
منظورت چیه که نمیتونی؟
من... دو سال بدونِ تو...
نمیتونم زندگی کنم
پس منم باهات میام
خدای من. تو نمیتونی باهام بیای
با همکارام توی آپارتمان کارکنان زندگی میکنم
چطور میتونی یهویی این کارو کنی؟
دشیک، داری گریه میکنی؟
من که هنوز استخدام نشدم
چرا الان داری گریه میکنی؟
حتی اگه استخدام شدی نباید بری نمیذارم بری
من... تو رو...
از ته قلبم دوستت دارم
نمیتونم بدون تو زندگی کنم، یونجی
لطفا کلید مربع را فشار دهید
چرا گوشیتُ برنمیداری؟
خانم چویی، جواب تماسم رو بده
بیا همدیگه رو ببینیم و این مسئله رو حل کنیم
برای ذخیره پیامتان کلید 1 را فشار دهید برای چک کردن پیامتان کلید 2 را فشار دهید
برای ضبط مجدد پیام، کلید مربع را فشار دهید
آزمایشگاه ژنتیک کره
بیا. بریم
چرا بدون قهوه برگشتین؟
تو شرایطی نبودیم که بتونیم قهوه بگیریم
تو چه شرایطی بودین که الکی بهونه میارین؟
احیانا بین آقای جانگ هیچول و خانم چویی...
خبرایی هست؟
چه خبرایی؟ اونا با هم تو شرکت استخدام شدن
بهشون میگن "رفقای شفیقِ 30 ساله"
اونا با هم صمیمی ـَن
به نظر میومد رابطه ـشون بیشتر از یه دوست باشه
اون مثل یه آدم عاشقی که دوست دخترش ولش کرده...
نگران بود و می لرزید
اما، پاکتی که روی میز بود...
مالِ آزمایشگاه ژنتیک نبود؟
آره درسته، منم دیدمش
ای وای. نکنه مدیر چویی شی وو...
پسر آقای جانگه؟
امکان نداره
No comments yet. Be the first to leave one.