The first 32 lines.
اينجا منطقي وجود نداره ، آتش مي سوزونه
وقتي عقل از بين بره همه چيز عوض ميشه
فلک به هر چيزي که بخواد ثابت بمونه ، جنب و جوش ميده
خون آسمون هارو قرمز کرده ، من احساس مي کنم خيلي سردمه
معصوميت از دست رفته ، ما فقط داريم نقش بازي مي کنيم
فلک هر جايي که ميخوايم بريم رو تغيير ميده
با اين اوضاع تو انتظار داري که عقل ، باهوش تر هم بشه
از شکوه و جلال افتاده
...با اين همه ، فکر مي کنم که
...ما بايد افکارمون رو بهتر کنيم چون ...
پس درباره ي ما چي؟
آيا اين کافي نيست ؟
نه ، ما توي بهشت نيستيم
اين چيزيه که ما هستيم
اين چيزيه که به دست آورديم
نه، اين بهشت ما نيست
اما اين تمام چيزيه که ما ميخوايم
و تمام چيزيه که به خاطرش مي جنگيم
اطمينان دارم که اين بهشت نيست
تو و ما يا من و آن ها
زماني ميرسه که بايد ايستادگي کنيم
فلک داره مارو مشاهده مي کنه و به سوزاندنش ادامه ميده
سم اثر کرده ، اين مثله يه نفرين ميمونه
اسب تروا، ما کي قراره ياد بگيريم؟
فلک هر چيزي را که ميخواهد ثابت بماند تغيير مي دهد
با اين اوضاع تو انتظار داري که عقل ، باهوش تر هم بشه
از شکوه و جلال افتاده
...با اين همه ، فکر مي کنم که
...ما بايد افکارمون رو بهتر کنيم چون ...
پس درباره ي ما چي؟
آيا اين کافي نيست ؟
نه ، ما توي بهشت نيستيم
No comments yet. Be the first to leave one.