Kakegurui XX

Kakegurui XX

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Kakegurui - S02E09
A Commentary by talismannight

Tags

other
Published on: 2019-03-08
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫خواهش ‌می‌کنم...

‫خواهش می‌کنم بذارین ‫من ترتیب این قضیه رو بدم!

‫من از شر هر کسی که برای شما ‫تهدیدی به حساب بیاد خلاص می‌شم.

‫نباید همچین کاری بکنی.

‫بلعیده شدن توسط گونه‌های مجاهم ‫می‌تونه خیلی سرگرم‌کننده باشه.

‫یومکو...

‫!لطفاً اکواریومم رو بیشتر و بیشتر زیر و رو کن

‫نمی‌فهمم.

‫نمی‌فهمم شما چی فکر می‌کنین!

‫رئیس.

‫صبح‌تون به‌خیر.

‫ص-صبح به‌خیر!

‫باتسوبامی-سانن!

‫خیلی باحالن!

‫زمان اخبار داغ انتخاباتی‌ای ‫که همه منتظرش بودین رسیده!

‫همه منو می‌شناسین.

‫من رئیس کمیته‌ی مدیریت انتخابات، ‫یوموتسوکی یونا هستم.

‫امروز کلی مهمون ویژه ‫همراه‌مون داریم!

‫تادا!

‫10 رأی‌دارنده‌ی برتر انتخابات‌مون!

‫اجازه بدین معرفی‌ کنم.

‫دهمین نفر با بیشترین رأی!

‫هیچ‌کس انتظار صعود این‌چنینی‌ای رو ‫از یک حیوون خونگی نداشت!

‫سوزویی ریوتا، با 13 رأی!

‫نهمین نفر!

‫کسی که تا حالا هیچ ‫ جنجالی به‌پا نکرده،

‫اما جاش داخل رتبه‌بندی ‫کاملاً محکمه.

‫کومابامی نوزومی، با 15 رأی!

‫همین‌طور ادامه می‌دیم.

‫هشتمین نفر!

‫ممکنه اخیراً یه بازی ‫نیم رو باخته باشه،

‫اما هنوز کلی رأی ‫براش باقی مونده!

‫اینبامی میو، با 21 رأی!

‫اما متاسفانه امروز نتونسته ‫بین‌مون حضور داشته باشه.

‫حیف شد!

‫هفتمین نفر!

‫کسی که تونست کلی رأی تو یه ‫ بازی کالاهای عمومی ‌به‌دست بیاره.

‫باوجود رفتار خشنش، ‫ذهن تیزی داره.

‫اوبامی ایبارا، با 26 رأی!

‫ششمین نفر!

‫اون همین‌طور تو رتبه‌بندی بالاتر می‌ره.

‫ستاره‌ی درحال ظهور انتخابات،

‫جابامی یومکو، با 65 رأی!

‫پنجمین نفر!

‫درست مثل قبل، کسی که بیشترین ‫رأی رو بین پسرها داره اونه.

‫اوبامی رین، با 72 رأی!

‫چهارمین نفر!

‫مثل همیشه تو رتبه‌بندی ‫جایگاهش بالاس.

‫فکر می‌کنین با معان رئیس ‫شورا چه نقشه‌ای دارن می‌کشن؟

‫سائوتومه ماری، با 101 رأی!

‫سومین نفر!

‫آیدل یورتیوبی‌ای که اخیراً نمایش ‫چشم‌گیری از خودش نشون داده.

‫کسی که تو راه رسیدن ‫به ثروت و شهرته!

‫یوممیته یوممی، با 129 رأی!

‫یوممی-چان!

‫یوممی-چان!

‫دومین نفر!

‫واقعاً که چیز خاصی ‫تو وجودش هست.

‫داره همین‌طور ‫رأی پارو می‌کنه.

‫توتوبامی ترانو، با 168 رأی!

‫و اما، آخرین و بیشتر دارنده‌ی رأی‌مون ‫کسی نیست جز...

‫رئیس شورای دانش‌آموزی خودمون، ‫موموبامی کیراری، با 255 رأی!

‫از رئیس‌مون کم‌تر از این هم انتظار نمی‌رفت! ‫از شروع انتخابات کسی نتونسته ازش پیشی بگیره!

‫خب، چطوره از مهمون‌هامون بپرسیم در ‫ادامه‌ی انتخابات بیشتر مشتاق چی هستن؟

‫بفرمایین!

‫بیاین با ترانو-چان شروع کنیم.

‫چیزی برای گفتن داری؟

‫من نیازی به اشتیاق ندارم.

‫وقتی این انتخابات تموم شه،

‫این منم که بیشترین ‫رأی رو در اختیار دارم.

‫فقط همین.

‫اووووه! واقعاً که بیانیه‌‌ی ترسناکی بود!

‫خب، نفر بعدی...

‫آه، معلومه اونه!

‫یومکو-چان!

‫آه!

‫چند کلمه برامون صحبت می‌کنی؟

‫بذارین ببینم...

‫من همین که از قمار کردن ‫با بقیه لذت ببرم برام کافیه...

‫اما از اونجایی که ‫پای خیلی چیز‌ها وسطه،

‫دوست دارم تو بزرگ‌ترین قمار موجود،

‫اینجا، روی بزرگ‌‌ترین صحنه،

‫با بزرگ‌ترین حریف ‫شرکت کنم.

‫بازی‌ای که حرارت رو به حداکثر برسونه ‫و خون رو به جوش بیاره—

‫قمار نهایی!

‫حاضرین بهم ملحق شین...

‫رئیس شورا؟

‫اوه!

‫مثل اینکه یه دعوت به قمار داریم!

‫یعنی با بازی تاروت ‫اون روزمون راضی نشدی؟

‫برا من هرجایی بگین مشکلی نیست. ‫حتی همین الان هم خوبه.

‫اما، اون‌جوری ممکنه—

‫خفه شو!

‫من همچین اجازه‌ای نمی‌دم، ‫جابامی یومکو!

‫تو یه آفتی.

‫و برای خوشی خودت، افراد رو ‫به بازی‌های خطرناک می‌کشونی.

‫ه-هی...

‫سایاکا-چان، می‌دونی که این ‫پخش زنده‌س، نه؟

‫جابامی یومکو، تو یه—

‫بعد با حقه‌های کثیفت اخفال‌شون می‌کنی،

‫و این‌قدر پریشون‌شون می‌کنی تا ببازن.

‫تو افراد رو به دیوونگی می‌کشونی،

‫غرورشون رو خورد می‌کنی.

‫تو یه آفتی که افراد رو ‫به تباهی می‌کشونه!

‫گفتی من...

‫...یه آفتم؟

‫یومکو...

‫رئیس!

‫این دختر باید از اینجا...

‫از آکادمی هیاکائو اخراج بشه.

‫این دختر...

‫آکادمی عزیز شما رو نابود می‌کنه!

‫اخراج بشه؟

‫می‌گی باید اخراج بشه؟

‫سایاکا...

‫مثل همیشه مستقیم ‫می‌ری سراغ اصل مشکل.

‫اما یادته چی گفتم؟

‫نباید همچین کاری بکنی.

‫تو که دلیلش رو باید بدونی، نه؟

‫رئیس...

‫اگه بتونم تو قمار ‫جابامی-سان رو شکست بدم،

‫اگه بتونم زنی رو که قصد مخالفت ‫با شما داره رو سلاخی کنم،

‫من رو مورد تأیید ‫خودتون قرار می‌دین؟

‫خب، اگه بتونی همچین کاری کنی ‫واقعاً کار بزرگی کردی.

‫جابامی-سان، لطفاً با من قمار کنین.

‫آه، بلافاصله می‌خواین دعوتم کنین؟

‫آره، با کمال میل!

‫اما این از انتخابات جداس.

‫هیچ رأیی شرط نمی‌بندیم.

‫چ...

‫جون‌مون رو شرط می‌بندیم.

‫واقعاً جدی می‌گین؟

‫جابامی-سان...

‫این چیزی نیست که ‫واقعاً دلت می‌خواد؟

‫اینکه جونت رو تو یه قمار ‫تمام‌عیار ریسک کنی.

‫درست می‌گین.

‫واقعاً از پیشنهادتون ممنونم.

‫اما...

‫با کمال احترام ردش می‌کنم.

‫چ-چرا؟!

‫نکنه دودل شدی؟

‫ایگاراشی-سان، لطفاً آروم باشین.

‫اگه می‌خواین قماری داشته باشین ‫که واقعاً هیجان‌انگیز باشه،

‫این کافی نیست.

‫گفتین شرط بستن سر زندگی؟

‫اون‌جوری حوصله‌سربره.

‫مگه چیزهایی نیستن که ‫ارزش‌شون از زندگی بیشتر باشن؟

‫برای مثال، خاطرات، مقام،

‫یا احساسات‌تون.

‫تموم چیز‌هایی که رابطه‌تون با ‫موموبامی کیراری-سان شکل می‌دن.

‫اگه اون‌ها رو از دست بدین، ‫مثل دوتا غریبه می‌شین.

‫فقط اون موقع می‌شه گفت ‫رو هرچی که داشتین شرط بستین.

‫چقدر جالب!

‫اجازه هست من دیلر باشم؟

‫ازتون ممنون می‌شم!

‫حالا که این‌طوره، ‫من چی باید شرط ببندم؟

‫اگه بحث "همه‌چی" باشه،

‫پس گمونم منم باید شرط ببندم ‫اگه باختم دیگه قمار نکنم.

‫مطمئناً.

‫هر چیزی غیر از این باعث می‌شه ‫شرط‌ها نابرابر باشن.

‫تو هم با این توافق مشکلی نداری، نه، سایاکا؟

‫بله.

‫یه قماری هست که ‫دوست دارم انجام بدم.

‫مکانش دقیقاً برای همچین ‫موقعیتی آماده شده.

‫برجی که جلوه‌گر شروع ‫و پایان سفر زندگیه.

‫اسمش هست...

‫برج درها.

‫فکرش هم نمی‌کردم سایاکا ‫و یومکو در برابر هم بازی کنن.

‫منصفانه نیست!

‫اگه حتماً لازم نیست ‫برای انتخابات باشه،

‫منم می‌خوام با یومکو بازی کنم!

‫اما من تا حالا ندیدم ایگاراشی-سان ‫تو قماری شرکت کنه.

‫اصلاً فکر نمی‌کنم بتونه ‫جابامی یومکو رو شکست بده.

‫جدی درباره‌ی سایاکا نمی‌دونی؟

‫ها، یه سال از ما بالاتری، نه؟

‫آره، آره.

‫تو راهنمایی همه فکر می‌کردن نابغه‌س.

‫همیشه تو امتحان‌های آزمایشی ‫بین المللی نفر اول می‌شد.

‫اینکه همراهش بچرخی ‫حال بهم زنه، نه؟

‫اما می‌دونی چیه؟

‫من هیچ‌وقت نتونستم ‫بهش به چشم یه نابغه نگاه کنم.

‫از صبح که بیدار می‌شد تا شب که ‫می‌خوابید فقط کتاب می‌خوند.

‫بدون شک از حد نیاز بیشتر بود.

‫پس، چرا همچین کاری می‌کرد؟

‫هیچ هدف خاصی نداشت.

‫فقط می‌خواست نفر اول باشه.

‫همچین آدمی کجاش باهوشه؟

‫مطالعه، ها؟

‫با وضع الان تصورش سخته.

‫جدی؟ من که فکر نمی‌کنم ‫تغییر زیادی کرده باشه.

‫فقط هدفش رو تغییر داده.

‫هنوز هم همون‌قدر ‫دیوونه‌ی نفر اول بودنه.

‫باشکوهه!

‫وقتی می‌گفتین فقط برای ‫قمار درست شده، اغراق نمی‌کردین.

‫به‌نظر نمی‌رسه کاربرد دیگه‌ای داشته باشه.

‫مگه نه؟

‫منم شیفته‌شم.

‫خب پس،

More Farsi Persian subtitles for Kakegurui XX

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left