The first 200 lines.
افسر سونگ اسب منو اماده کن
بايد جايي برم
مي تونم بپرسم کجا داري مي ري؟
به محلي که رها شده بود
نا يوري
الان داري کجا مي ري؟
جايي مخفي وجود داره که کيم هونگ جو برامون اماده کرده
همچين محلي وجود داره؟
مين هيوب هر دو ماه يکبار از اونجا ديدن مي کنه
اسم اون محل موريونگ دانگ هست
اون کسه که کيم هونگ به خاطر دخترش باهاش اشنا شده بود
اون استاد شمشير زنيست و نابيناست
قسمت پانزدهم
کي اينجا زندگي مي کنه تو خونه ي دوران کودکي من؟
کي هستي؟
دارم مي پرسم کي هستي؟
استاد
منم چيل وو
چيل وو؟
نمي توني اون باشي
پسر جين مو يونگ
هيوک سان؟
اين يادبوده منه
يادبودم؟
فکر مي کردم که ديگه اينجا بر نمي گردي
چرا برگشتي؟
استاد اول بزاريد تعظيم کنم
دليلي نداره اينکارو بکني چون ديگه شاگردم نيستي
برو کنار
برو کنار
استاد
اين پدرم هست
پدرم اينجا زندگي مي کنه
اما ...اما چرا فکر مي کنه من مردم؟
چرا...چرا پدرم اينجاست؟
هيوک سان تويي؟
هيوک سان؟
پدر اينجا چکار مي کني؟
اينجا چکار مي کنم؟
من بايد همين سوال رو از تو بپرسم؟
تو گفتي بهتره ديگه به اين کحل برنگردي پس چرا برگشتي؟
مخصوصا با اين وضع جراحتت
نمي دوني بهبودي همچين زخمي چقدر سخته؟
متاسفم پدر
مشکلت چيه؟
چرا اينروز ها اينکار ها رو مي کني؟
نمي تونم باور کنم
قدرت پدرت از موريونگ دانگ حمايت خواهد کرد
اخرين ارزوي پدرت
تو اونا رو به اين راحتي ترک کردي
من نمي تونم حقيقت رو قبول کنم
به همين خاطر پيش خواهرت وو يونگ رفتم
نتونستم ببينمش
در عوض پدرش کيم هونگ جو رو ديدم
شنيدم به خاطر يک زن بود
به خاطر يه زن تو...
ده سال تمرين رو رها کردي و رفتي انتقام پدرتو بگيري
انتقام مرگ پدرت
حالا از خيانت کردن به پدرت به اين شکل چي به دست توردي؟
زن رو بدست اوردي؟
نه استاد
منو ول کرد و رفت
بعد اون هرچي رو که برام عزيز بود فراموش کردم
تمام هدفم اين بود که يه روز ديگه باهاش زندگيي کنم
همه ي اميدي که به اين دنيا داشتم رو ترک کردم
معنيش اينه که بخاطر مرگ پدرت اينجا نيستي
درسته؟
چرا با اين حال زخمي اينجا اومدي؟
چيزي در مورد پدر اصليت شنيدي؟
نه پدر
من زخمي و گيج اين ور اون ور پرسه مي زدم
تا وقتي به جوانيم فکر کردم و اومدم اينجا
من سخت کار کردم تا قلب ضعيفتو قوي کنم
اما اين جراحت بايد مجدد قلبت رو ضعيف کرده باشه
نديدي که پدرت ولت کرد؟
به اين دليله که ميگم نبايد اينجا بياي
مردي که خيانت ببينه اعتماد درونيشو از دست ميده
و مردي که به ديگران خيانت مي کنه اعتماد جهانو از دست مي ده
اما خيلي عجيبه که مردي که شاهد يه خيانته...
هم اعتماد به خودش و هم ديگران رو از دست ميده
من سخت کار کردم تا به تو در نگه داشتن اين اعتماد کمک کنم
پس چطور مي توني اينطور رفتار کني؟
همه ي تلاش هام بي فايده بودن؟
من ديگه همچين کاري نمي کنم
بريم
منشي سونگ تو يه مسافر خونه منتظر ماست
نه
من زندگيم رو به خاطر يه انتقام فدا نمي کنم
پس؟ پس چرا اينجايي؟
براي فدا کردن خودم براي حفاظت از بقيه
اين تنها راهيه که مي تونم تحمل کنم زندگيمو ادامه بدم
رزل
پس استاد اجازه بده از زني که عاشقشم محافظت کنم
لطفا اجازه بده اينجا بمونم تا وقتي که جايي پيدا کنم
به نظر مي رسه خرابه ها تنها راهيه که اونا رو ترک کرديم
تو نشانه اي از مردم اونجا ديدي؟
نه اونجا کسي نبود
پس ک يزخمت رو پانسمان کرد؟
مقداري داروي گياهي پيدا کردم و خودم پانسمانش کردم
چيز ديگه اي هم بود که نمي تونستم بيارم تا بهت بگم
تصميمات تو هميشه قوي اند بنابراين احساس نکردم که نياز به فاش کردن باشه
جين مو يونگ مرده
وقتي دستور شنيدم که به اونا حمله کنيم به موريون دانگ حمله کردم
but everyone at Mooryoon Dang ولي همه تو موريون دانگ قبلا کشته شده بودند
پدر تو ... نميدونم اگه سربازاي دولت
يا موريونگ دان اما قبلا کشته شده بود
من بهت نگفتم چون جوون بودي
و تا الان مخفي نگه داشتم
بنابر اين از همين الان همه چيزو فراموش کن اين فکرو از سرت بيرون کن
تو خوبي
شرمنده که نگرانت کردم
برو پزشکو بيار
بله قربان
بريم تو بله پدر
نايوري دقيقا اونجا نمي ريم؟
اين فقط يه احتياط بود براي اينکه تعقيب نشيم
چرا دختر رو نکشتي؟
و بجاش برادرشو کشتي؟
فکر کردم مي تونم چيزي از دهنش بکشم به همين دليل اون دستورو دادم
همچنين مي تونيم به روستاهاي کوهستاني...
حمله کنيم و نظرشونو عوض کنيم
پس چيزي بيرون پيدا کردي؟
نه پدر
و سپس ادمکش ها رو تو پناهگاه ملاقات کردي؟
بله
و وقتي تو داشتي تو غار استراحت مي کردي دختره فرار کرد؟
بله زماني فرار کرد که استراحت مي کردم
و بعدش به موريون دانگ رفتي؟
اين هرگز دوباره اتفاق نمي افته
من فقط نگرانم که بميرم و...
الان حالت خوبه؟
بله پدر
نمي تونستم بخوابم چون نگرانت بودم
تو مثل پسرمي
تو مي دوني چقدر روي تو حساب مي کنم نمي دوني؟
تو تنها پسرمي ازت مراقبت مي کنم
نايوري بايد غذا بيارم؟
بايد گرسنه باشي بيارش
بله نايوري
خوش اومديد
دوتا مرد اينجا هستند؟ مين هيوک
چرا دير کرديد؟ شما قبلا اومده بوديد؟
تو احتمالا قبلا راهو مي دونستي بريم
لذت ببريد
بايد زود از اينجا خارج بشيم
چي شده؟
وقتي به مقصد رسيديم ميگم
افتضاهه
چي افتضاحه؟
اقاي نام دوک
پس اقاي نام دوک چي؟
سريع دنبالم بيا سريع
چه بد؟چرا مثل بچه ها گريه مي کني؟
و واقعا چيزي نمي دونم
اوه من بيست ساله زنتم
و مي دونم چطوري درستت کنم پس حقيقتو بگو
شکنجش کن بله مادر
من افسر جوسيونم واي
چرا منو نمي کشي؟
ازت مي خواد بکتشيش
بله مادر
جدي عزيزم چيل ووي من کجاي اين جهانه؟
واقعا نمي دونم
اقا
اقا چيه؟
شکر مردات نجاتم دادن
مردات بايد بدونن
چي رو مادر؟
چيل وو کجاي دنياست؟
واقعا حقيقت داره که چيل وو با سو يون فرار کرده؟
مگه سو يون تحت تعقيب نيست؟
ما بايد اونا رو از هم جدا کنيم
اون دختره زندگي چيل وو رو خراب کرد
چرا چيل وو بد بخته؟ اينطور نيست
چرا نبايد بد بخت باشه؟
همه ي عمرشو سخت کار کرده
ولي الان زندگيش....
ويرون شده چون درگير يه خيانت شده؟
چه خيانتي؟
همهي کاري که دختره کرده اينه که فرار کرده چون نمي خواست بره کينگ
ولي چيزي در موردش عجيبه
چي؟
خود رييس مشاورين ناحيه حکم توقيف رو اورده بود
چرا اون بايد يه حکم براي يه برده بياره؟
درسته
و به علاوه حکم توقيف تقويت شده
پس يعني چيل وو هم به جرم خيانت تحت تعقيبه؟
نه اين اتفاق نمي تونه بيوفته
اونا خيانتکاران رو به اين اسونيا نمي بخشن
اون گفته بعد 10 روز برمي گرده بياييد منتظرش باشيم
دنبالم بيا
بيا اينجا
اين چيه؟ موضوع چيه؟
فکر نمي کنم چيل وو تو خيانت درگير شده باشه
پس؟
چيزي هست که يکم عجيبه
منظورت چيه؟
مدتي پيش چيل وو بهم چيز عجيبي داد
چيز عجيبي؟
نبايد در مورد اين به کسي چيزي بگي
No comments yet. Be the first to leave one.