The first 21 lines.
امشب قلمروی من در سرما فرو رفته میتونم احساس کنم که داری ناپدید میشی
از آشپزخونه تا سینک حموم قدم هات منو بیدار نگه میدارن
منو از خودت محروم نکن،منو از خودت دور نکن منو اینجا رهام کن تا تلف بشم
من یه زمانی آدم شریف و خوبی بودم
اکنون در آغوش سرد تو پناه میگیرم پس لطفا،لطفا
میتونی راهی پیدا کنی تا آهسته ناامیدم کنی؟
امیدوارم کمی دلسوزی از خودت نشون بدی
اگه بخوای بری من خیلی تنها میشم
اگه تنهام بزاری عزیزم کم کم ناامیدم میکنی
ناامید شدم ،ناامیدم از حمایتت
ناامید شدم ،ناامیدم از حمایتت
از حمایتت ناامید شدم
اگه بخوای بری من خیلی تنها میشم
اگه تنهام بزاری عزیزم کم کم ناامیدم میکنی
پوستم سرد میشد پاهام به آرامی کشیده میشد روی کاشی
وقتی که در راهرو قدم برمیداشتم
و میدونم که مدتیه باهم صحبتی نکردیم
بدنبال فرصتی هستم تا بتونیم از این وضع رها بشیم
منو از خودت محروم نکن،منو از خودت دور نکن منو اینجا رهام کن تا تلف بشم
من یه زمانی آدم شریف و خوبی بودم
اکنون در آغوش سرد تو پناه میگیرم پس لطفا،لطفا
No comments yet. Be the first to leave one.