The first 200 lines.
داخل پارکینگ ها ، جاهائی هست که نوشته "مخصوص ماشین های کوچک" .
این قضیه مثل این نمیمونه که در حق اندازه ی ماشین شما دارند تبعیض قائل میشند ؟
اگر من بخوام ماتحتم رو توی جای پارک خودم بگذارم ...
... به خودم مربوطه .
خیلی از مردم هستند که ماتحت واقعیشون رو توی شلوارشون قرار میدند .
هیچ کس جلوی اونها رو نمیگیره .
هیچ کس نمیگه : " هی ، صبر کن جناب . اون شلوار جین برای ماتحت سایز کوچیکه
نمیتونی اون رو توش جا بکنی ."
AshorroR ترجمه از اشکان IMDB-DL ارائه ای از سایت
جملات داخل پرانتز توضیحات مترجمند
سلام.
خبرهای بدی دارم برات رفیق .
فکر میکنم دوباره ماشینت رو دزدیدند .
درباره ی چی داری حرف میزنی ؟
توی هشتاد و چهارم و "کلومبوس" پارک کرده بودی دیگه ، درسته ؟
آره .
الان از اونجا رد شدم و اون ماشین غیبش زده بود.
آره ، میدونم .
خب ، کجاست ؟
فرقش چیه ؟
خب ، فرق که نداره . میدونی ، فقط کنجکاو شدم .
همیشه باید بدونی چی داره میگذره ، اینطور نیست ؟
- چه بلائی سر ماشینت اومده ؟ - اگر بهت نگم ، این قضیه میکشتت ، اینطور نیست ؟
- آره ، آره . میکشه من رو . - باید بدونی .
- حتما باید بدونی . - حتما باید بدونم .
خب ، من بهت نمیگم .
بیخیال .
نه . بعید میدونم .
- خب ، لطفاً ؟ - امروز نه ، رفیق .
باشه ، التماست میکنم .
خب ، ببین ، صرف اینکه بگی "التماس" میکنم واقعا از حرفت التماس نمیسازه .
باید یه مقدار التماس کردن رو چاشنی کار کنی .
خیلی خب ، لطفا ! تو رو خدا بهم بگو !
خیلی خب ، بهت میگم ، ولی باید روی التماس کردنت خیلی بیشتر کار کنی .
- باشه ، باشه ، قضیه چیه ؟ - ماشین رو قرض دادم به "جرج" .
"جرج" . خیلی خب .
خب ، برای چی ؟
"جرج" و "الین" با هم رفتند یه بازار مکاره توی "وستچستر" ، باشه ؟
باشه .
برای چی رفتند اونجا ؟
میشه دیگه بس کنی ؟
- چرا از من نخواستند باهاشون برم ؟ - نمیدونم .
من از کجا باید بدونم ؟
- قضیه چیه ، از من خوششون نمیاد ؟ - من خودم ازت خوشم نمیاد .
خب ، اگر از من خوششون میاد ، چرا نخواستند من هم باهاشون برم؟
اوه ، خودشه .
جدا فکر میکنم این قشنگه .
ده دلار . چطور میتونستی اشتباه کرده باشی ؟
همه ی کچل ها با کلاه خوشگل به نظر میاند .
تو باید تو دهه های 20 و 30 زندگی میکردی . اون زمان همه ی مردها تمام وقت کلاه سرشون بود.
باید مثل بهشت کچل ها بوده باشه .
هیچ کس نمیفهمیده .
الان هم میتونی تمام مدت کلاه سرت بگذاری .
- کی جلوت رو گرفته ؟ - نه ، نمیتونم .
اگر با یه زن رو به رو شدم چی ؟
همیشه نگران اولین لحظه ای هستم که کلاه رو از سرم برمیدارم ...
... و اون نگاه ناامیدانه رو توی صورت دختره میبینم .
مطمئنی از این عینک آفتابی خوشت میاد ؟
ای داد .
خب ، من خیلی از "جرج" و "الین" ناامید شدم .
و خودت میدونی من آدمی هستم که کسی دوست نداره توی جبهه ی مخالفش باشم .
- چرا نه ؟ - چون من مثل یخ میمونم ، رفیق .
وقتی ازت خوشم نیاد ، به مشکل خواهی خورد .
- این برای مبارزه است ؟ - آره . 35 دقیقه دیگه شروع میشه .
آره .
راستی ، من "مایک مافت" رو دعوت کردم . تو که مشکلی نداری ؟
نه . من از "مایک" خوشم میاد .
همین الان تلفنم باهاش تموم شد . یه گفتگوی خیلی خوب رو داشتیم .
- آره ؟ درباره ی چی حرف زدید ؟ - راستش ، درباره ی تو حرف زدیم .
آره . حرف های خیلی جالبی برای گفتن داشت .
آره ؟ چی گفت ؟
باید از همه چی سر در بیاری ، اینطور نیست ؟
- یالا . چی گفت ؟ - چرا اینطوری هستی ؟
چرا باید همه چیز رو بدونی ؟
- "کریمر" ، فقط بهم بگو طرف چی گفت . - التماس کن .
- خواهش میکنم مجبورم نکن التماس کنم . - نه ، میخوام بهم التماس کنی .
و در ضمن نمیخوام فقط لفظش رو به کار ببری . من میخوام التماس کردن رو چاشنی کارت کنی . شروع کن .
"کریمر" ، خواهش میکنم بگو طرف چی گفت .
نه ، نه . اینطوری خوب نیست .
نه ، جدا فکر نمیکنم که اون التماس کردن باشه .
فکرش رو هم نکن . نزدیک شده بودی ، ولی ...
- "کریمر" ! - ببین ، من نمیتونم حرفی بزنم .
یارو از روی اعتماد این حرف ها رو بهم زد . اینطوری من در حق یک دوست خیانت میکنم .
خب ، نمیتونی به قضیه اشاره کنی و بعدش داستانش رو بهم نگی .
خیلی خب . بهت میگم ، ولی نمیتونی به خودش هیچ حرفی بزنی ها .
هیچ حرفی نمیزنم . میگذارمش توی گاو صندوق .
درش رو هم میبندم . این گاو صندوقه .
- فکر میکنه آدم حقه بازی هستی . - چی فکر میکنه ؟
گفتم بهت . فکر میکنه حقه بازی .
- یه حقه باز ؟ طرف به من گفت حقه باز ؟ - یه حقه باز بزرگ !
یکی از اون گنده هاش .
اگر نمیتونم حرفی بزنم چرا همچین چیزی رو بهم گفتی ؟
التماسم کردی .
صدا رو میشنوی ؟
معلومه که میشنوم .
حتما باید آینه رو تکون میدادی .
میخواستم عینک دودیم رو برانداز کنم .
اومدم نگاه کنم تو آینه ولی آینه ای نبود . همه ی آرامشم رو از بین بردی .
آره . من رو سرزنش کن ، چون تو بلد نیستی رانندگی کنی ، "جرج" .
- من بلد نیستم رانندگی کنم ؟ - آره .
هیچ کس مثل من رانندگی نمیکنه . هیچ کی .
من کارهائی با ماشین میکنم ، که اصلا خبر نداری چی داره پیش میاد .
دلت میخواد یه چرخش به چپ از دست راست رو ببینی ؟
نه . حقیقتا دلم نمیخواد .
- از راست هم میتونم بزنم به چپ . - مطمئنم که میتونی .
- به "جری" در مورد ماشین چی قرار هست بگیم ؟ - نمیدونم .
خیلی خب ، شروع کن بگرد دنبال جای پارک .
تو هیچ وقت جای پارک توی محله "جری" پیدا نمیکنی . بگذارش توی یه پارکینگ .
ببین ، من روش خودم رو دارم ، اول، میگردم دنبال جای پارک ایده آل ...
... جلوی در خونه . بعدش آروم آروم ، بازه ی جستجو رو به وسیله دایره های هم مرکز ، زیاد میکنم .
نه . بیخیال ، "جرج" ، لطفــاً بگذارش توی پارکینگ .
من نمیخوام یک ساعت وقت صرف پیدا کردن جای پارک بکنم .
من نمیتونم توی پارکینگ پارک کنم .
- چرا ؟ - نمیدونم . فقط نمیتونم .
توی خانواده ی ما هیچ کس نمیتونه پول بابت پارکینگ بده . یه مریضیه .
پدرم هیچ وقت پول بابت پارکینگ نداده . مادرم ، برادرم ، هیچ کس . این کار از ما برنمیاد.
- پولش رو من میدم . - تو متوجه نمیشی .
پارکینگ .
من حتی نمیتونم داخلشون بشم .
مثل رفتن پیش فاحشه ها میمونه .
چرا من باید پول بدم وقتی که اگر خودم اقدام کنم شاید بتونم مجانی گیرش بیارم ؟
چیه ؟ تو دیگه چی میخوای ؟
از بغلم برو . دارم دنبال جای پارک میگردم .
"جرج" ! اونجا یه جای پارک هست !
- عالیه . - تازه ازش رد شدی ، میبینی ؟
نگاش کن ، جا پارک رویائی . درست جلوی ساختمون "جری" .
رویاها میتونند به واقعیت تبدیل بشند . چی بهت گقته بودم ؟
حتی مجبور نشدی برای شام ببریش بیرون .
خیلی خب ، حالا تو قراره شاهده یک پارک دوبل حسابی باشی .
آرزوم بود آدم میتونست با پارک دوبل زندگیش رو بچرخونه .
همش ، برمیگرده به هندسه ، دونستن تمام زوایا ...
... وقتی داری اولین فرمون رو میدی و بعد زمانی که ...
... باید برشگردونی به سمت داخل . رازش توی همینه .
میشه حالا فقط پارکش کنی ؟
چیزی نیست که بتونم برات توضیح بدم . موضوع ناراحت کننده همینه .
واقعا ذاتی هستش .
چیزی نیست که بتونم منتقلش کنم .
این یارو رو ببین .
چی ، دیوونه ای تو ؟ چی کار داری میکنی ؟
هی ، هی ! داری جای پارک من رو میدزدی .
صبر کن ، تو نمیدونی این بابا کیه !
مردم برای جای پارک آدم میکشند توی این شهر.
- نه ، نه ، نه . از زیر این قضیه قسر در نخواهد رفت . - "جرج" .
چی کار داری میکنی ؟
فکر میکنم دارم ماشینم رو پارک میکنم .
نمیتونی این کار رو بکنی . نمیتونی این طوری دزدکی از عقب بیای داخل .
من دزدکی کاری نمیکنم .
من حتی نمیدونستم تو داری پارک میکنی . تو به اندازه 3 تا ماشین جلوتر وایستاده بودی .
اگر فکر نمیکردی دارم پارک میکنم ، چرا با جلوی ماشین اومدی داخل ؟
خب من اینطوری پارک میکنم !
در هر حال تا وقتی که من نیومده بودم داخل ، تو دنده عقب اومدن رو شروع نکرده بودی .
من وسط یه گفتگو بودم .
هی ، رفیق ، چی میتونم بهت بگم ؟
نکته اینه که ، من اول اینجا بودم .
من به جا پارک نزدیک تر از تو بودم .
ولی من داشتم دنده عقب میومدم ، تو نمیتونی با جلوی ماشین بیای داخل .
اگر فضا داشته باشم میتونم .
ماشین رو تکون میدی یا نه ؟
نه ، من ماشین رو تکون نمیدم .
- آشغال . - آهان ، تو نیستی ؟
- این یارو رو باورت میشه ؟ - میریم ماشین رو میگذاریم پارکینگ .
من تو پارکینگ نمیگذارمش . این جا ، مال منه .
چی کار میخوای بکنی ، میخوای همینطوری اینجا ولش کنی ؟
- من دارم میرم بالا . - برمیگردی پائین ؟
آره ، باید به "جری" بگم ما اینجائیم . باید برم تؤالت .
فقط مطمئن شو صندلی خوبه رو برای من نگه میداره .
درباره ی اون صدای تق تق چی قرار هست بهش بگی ؟
من ؟ نه ، نه ، نه . تو . تو باید بهش بگی .
- من نمیگم ، نه ! - بیخیال ، تو ، توی این کار ماهری .
- چی باید بگم ؟ - نمیدونم .
یه فکری در موردش بکن . فقط آروم آروم قضیه رو براش شرح بده .
ای خـــدا!
اوه ، خدای من . من نیاز به مشروب دارم . "هنیگن" داری اینجا ؟
آره ، زیر پیشخون . چی اتفاقی افتاده ؟
خدا . "جری" ، چیزی که توی راه برگشت به خونه باهاش مواجه شدیم خیلی وحشتناک بود .
باور نخواهی کرد .
چی ؟ بگو چی شده ؟
باشه . حالا گوش کن .
ما توی عوارضی بودیم توی بزرگراه "هنری هادسون" ، خوب ؟
و اونجا انگاری یک جماعتی از این...
... نوجوون های به غایت وحشی توی یکی از این ماشین های سقف متحرک ، پشت ما بودند ، خب ؟
و به دلایلی که من نمیدونم ،اون ها شروع کردند به تیکه انداختن به ما .
و خلاصه ... خلاصه بعد ما عوارض رو دادیم ، و از اونجا دراومدیم ...
... و بعدش اون ها شروع کردند تعقیب کردن ما !
خلاصه "جرج" سعی کرد از دستشون در بره ، بعد ... بعد ...
ولی ... ولی اون ها انگاری ماشینشون واقعا تقویت شده بود ، میدونی ؟
خلاصه اون خیلی یکهو از جاده اومد بیرون ...
... و ماشین روی دو تا چرخ میرفت و من هم فقط داشتم جیغ میزدم ...
و بعد ... "جرج" واقعا راننده ی بزرگیه .
- جدی ؟ - اون خارق العادست .
و بعدش اون ها با یه تفنگ تیر هوائی در کردند .
- تفنگ ؟ - من که فکر میکنم تفنگ بود .
و بعدش اون ها تمام راه تا شهر ما رو تعقیب کردند .
و بعدش واسیتادند ، دور زدند و رفتند خونشون .
اوه ، خدای من . تو خوبی ؟
- آره ، آره . من مشکلی ندارم . خدا . - اوه ، مرد !
در ضمن ، ماشین خورد به یک چاله ، و الان یک صدای تق تقی میده .
خب ، منظورم اینه ، همینکه شماها خوبید ، این ...
این اون چیزیه که اهمیت داره .
دقیقا .
No comments yet. Be the first to leave one.