The first 200 lines.
مرد: فصل گذشته در «استپ آپ: های واتر»
هی! به آتلانتا خوش اومدید!
برادرزادهم تال. خواهرزادهم جنل.
اگه اون مرد رو تو اون ماشین، نزدیکت دیدی...
محل رو ترک کن.
بیگ آل.
چه خبره داندری؟
هی.
امشب بیا. یه مهمونی کاری دارم.
اوه، پس این باید خواهرت باشه.
خوشبختم.
چرا نمیای های واتر، و ببینی چرا...
ما از شما بهتریم.
اوه.
ببخشید، شما الان گفتید های واتر؟
تنها هدف های واتر...
اینه که هر کاری از دستمون برمیاد، انجام بدیم.
تا شما رو برای زندگی حرفهایتون به عنوان یک هنرمند آماده کنیم.
من جنلم.
دیویس.
سلام. اُدالی.
سیج: ردیف عقب، شما همین الان وارد های واتر شدید.
۵۳ میلیون دلار بدهکارم.
همهمون میدونیم شما فقط دارید از ما استفاده میکنید تا اوضاع مالیتون رو درست کنید.
درست مثل اینکه از بابام استفاده کردی...
اون وقتا، تا کارای کثیفت رو انجام بدی.
تو نه تنها امشب کارت تمومه، بلکه تو های واتر هم کارت تمومه.
نمیذارم کسی به پسرم بیاحترامی کنه.
گفتم دستای لعنتیتو ازم بکش!
بیرون شدن از های واتر بزرگترین اشتباه زندگیم بود.
میکروفون، لعنتی، یک دو، تست.
دمت گرم، صدایی که اینجا راه انداختی مثل ولوت سیتیه، رفیق.
آره، تو هم اولین نفری هستی که شنیدیش.
من جنسامو تو تمام مهمونیهات میفروشم، رفیق.
امشب هم همینطور.
ایستاو: یه کاسبی برای خودت راه انداختی...
و به رفیقت نگفتی؟
ها؟
اشلی، منم، ریچ.
ببین، من تو رو نمیشناسم.
تو یه دختر ولگرد از گتو نیستی.
تو یه دختر پولدارِ از خود راضی از باکهدی.
اُدالی، این دیگه چه کوفتیه؟
پس داشتی به من و همه اینجا دروغ میگفتی...
و به پدر و مادرت هم؟
ممنون، ولی نمیتونم اینو ازت قبول کنم.
نه.
اینو به اوهایو میدی تا شهریه دانشجویی ایالتیت رو بگیری.
من میرم دانشگاه.
خب، آره، میری.
برای تابستون یه تور کاملاً جدید رو شروع میکنم.
دانشجوهایی که به من نشون بدن میتونن حرفهای باشن...
نه تنها بهشون پاداش داده میشه، بلکه حقوق هم میگیرن.
سیج: دیویس خیمنز، به تیم حرفهایها خوش اومدی.
پاپی مارتینز، به تیم حرفهایها خوش اومدی.
اونا گفتن نمیتونم هم برم تور و هم جاستین رو داشته باشم.
باید جام رو تو تیم ایمنی از دست بدم.
سیج: گرِیهاند دیویس بیرونه، تو میای تو.
ایستاو: چی، فکر میکنی حالا که کلت رو به دست آوردی، دیگه آقای کله گنده شدی؟
من اول اون رو داشتم.
هی، اوه، ببخشید، شما با سیپیاس هستید؟
رجی: آخرین باری که دیدمشون، پوشکی بودن.
حالا، منظورم اینه... اه، میخوام برش گردونم.
نمیتونی اینجوری برگردی.
تو و ایستاو نمیتونید باشید...
تو یه محدوده لعنتی مشترک.
داریم میریم یه دوری بزنیم، عوضی.
من هیچ ربطی بهش نداشتم!
کلت: تو هم میخوای ریگو رو نابود کنی؟
واقعاً اینقدر احمقی؟
به من بیاحترامی نکن!
خانمها و آقایان!
ما نه هفته وقت داریم.
تا این برنامه رو فوقالعاده کنیم.
هیچکس به مدیسون اسکوئر گاردن نمیاد...
که افراد معمولی رو تماشا کنه.
اونا میان تا ابرقهرمانها رو ببینن.
من یه ابرقهرمانِ لعنتیام.
و هیچکس به صحنه من دست نمیزنه...
به جز بقیه ابرقهرمانها.
فهمیدید چی گفتم؟
همه: بله!
سیج: نه هفته وقت دارید تا ابرقدرتهاتون بیدار شن.
وگرنه گمشید برید خونه.
پنج، شش، هفت، هشت!
سیج: پنج، شش، هفت، هشت!
سیج: فهمیدید؟
رقصندهها: بله!
سیج: فهمیدید؟
رقصندهها: بله!
پنج، شش، هفت و... بوم!
دستای بزرگ، یالا!
انرژی!
تال، میدونی که شانس محض بود...
چیزی که تو رو اینجا آورده، درسته؟
تال: بله آقا.
میدونی چیه، اون شانسِ لعنتیت تموم شد.
پس بشین. یه نوشیدنی بخور یا یه کاری انجام بده.
این چیه دارم میبینم؟
داندری، پسر، شانس آوردی خوشقیافهای
چون مثل گربهای میرقصی که انداختنش تو جکوزی داغ
شماها دارین چیکار میکنین؟
چیه، فکر کردین کار سخت تموم شده
چون وارد گروه شدین؟
نه! کار سخت تازه شروع شده!
بس کنین! همه وایسین. همه وایسین.
آخه. زو میفهمه.
زو درک میکنه.
زو حداقل دو بار با من تور بوده.
شاید این دفعه اون کاپیتان باشه.
مگر اینکه یکی از شماها خودش رو نشون بده.
اما الان، به نظر میاد زو قراره کاپیتان باشه.
زو، میشه لطفاً این مزخرفات رو برام بررسی کنی؟
مرد، این یکی که، هه
دستاشو قطع کنی، شاید یه تکونی بخوره.
تازه اونم شاید. اون قیافهتو جمع کن.
همش استایل، بدون تکنیک.
اینجا دنیای تو نیست، رفیق، دنیای سیجه.
سیج: میدونین، الان این حرفی که زد محشر بود.
میشه یه بار دیگه بگی؟
اینجا دنیای تو نیست.
اینجا دنیای سیجه.
دنیای سیج، یعنی...
باید به روش سیج انجامش بدین.
وگرنه گورتونو گم کنین برگردین به دنیای خودتون.
میدونین چیه، شماها بشینین.
خانمها، نوبت شماست. یالا، بجنبین.
بریم، بریم، بریم!
لطفاً وقت منو تلف نکنین.
لطفاً وقت لعنتی منو تلف نکنین.
پنج، شش، هفت، و بوم! یالا!
ما هیچ جایی برای اشتباه نداریم!
تو، گورتو گم کن بشین پایین.
خوشگلِ صورتی نه، بیشتر شلخته صورتی.
لطفاً بشین.
هشت شماره کامل دیر کردی.
بشین پایین، ممنون.
یالا، شماها!
تو چطور سر از اینجا درآوردی؟
برو بشین، لطفاً. ممنون. خداحافظ.
آهسته حرکت میکنی، نفسنفس میزنی. خستهای؟
چطوره بری یه جایی بشینی؟
راستشو بخوای، چطوره بری بخوابی؟
به جای اینکه بشینی. ممنون.
دارم چه غلطی میبینم؟
این آشغالها قرار نیست با سیج اودوم برن تور.
خودم این کار لعنتی رو انجام میدم.
قبل از اینکه بذارم شماها برین اون بالا و آبروی منو ببرین.
لعنتی، خودتونو جمع و جور کنین.
ما دو تا کاپیتان خواهیم داشت، یه پسر و یه دختر.
یه پسر، یه دختر.
دو تا نامزد.
به نظر میاد باید ببینیم
کدوم یکی از شماها بهتره.
راستش، میدونی...
فکر کنم همیشه فکر میکردم یه اتفاق عجیب و غریب
قراره برات بیفته، میدونی.
اما فقط تو سرم.
نه تو قلبم.
بابا، الان باید چیکار کنم؟
من باید چیکار کنم؟
تو همه چیز من بودی، بابا.
مارکیز: صورتی رنگ ملایمیه.
یه گل لعنتیه.
امروز نه.
همه چیز معنی داره.
این پیام آخرشه.
هی، چی...
ببخشید، کدوم یکی از شما پسر آقای اکتاویو هستین؟
منم.
واقعاً برای از دست دادن ایشون متاسفم.
پس باید اینا رو به شما بدم.
وسایل شخصی پدرتون هستن.
جواهرات، ساعت، کیف پول.
شاید بخواین نگهشون دارین.
باشه، حتماً.
این خیلی زیاده، رفیق.
خانوادهم همهجور حرفای دیوونهکننده بهم میزنن.
همه فکر میکنن اون داشته انواع و اقسامِ...
اینم ایستلو.
تو چه غلطی به من گفتی؟
چی؟
چیه، رفیق؟
داداش، چه مرگته لعنتی؟
همین الان، همینجا باید مرد باشی.
میخوای چیکار کنم، پسر، اون اسلحه داشت.
پسر، همهمون مسلحیم.
پسر، داری چه غلطی میگی؟
نمیتونی همینجوری تو این خیابونا راه بری
و مثل یه ترسو رفتار کنی و بذاری مردم فکر کنن
تاج و تختت رو میشه گرفت، ریگو.
تو نمیتونی.
ایست اون تاج رو برات گذاشت.
باید نگهش داری، مرد.
پسر، بابام تازه مرده.
باشه، میشه یه دقیقه کوفتی بهم وقت بدی؟
ما حتی یه دقیقه لعنتی هم وقت نداریم، ریگو.
به این حرومزادهها نگاه کن...
تک تکشون دارن دقیقا به یه چیز فکر میکنن
ایست-او مُرده
No comments yet. Be the first to leave one.