The first 190 lines.
...میتی
...میتی
...میتی
...پشمالوی پُفپُفی
،برای پیدا کردن چهچیزی به اینجا اومدی؟
.روستا، یه گهوارهی در بستهـست
،اگه کسی گرفتارش بشه، ارزشش تغییر میکنه
...آرزوهای فرد برآورده میشه و
.در سیطرهی یه آرامش ابدی، سفرش به پایان میرسه...
وقتی آواز متوقف میشه پایان سرنوشته
فقط تصمیمم رو گرفته بودم دلیلش رو نمیدونم
خیلی مشتاقش هستم هرچند رنگ طلاییش محو میشه
به نظر میرسه اشتیاق دور تر میشه
سرریز میشه
اینجاست، نشان پیروزی من
اون رو به عقب بکش
درد رو با درد عوض کن
ما اون رو به قانون تبدیل میکنیم تکه هایی از گلبرگ های افتاده
کاملا زخمی، تقلید میکنم، شکل میگیرم
فراتر از بیداری
بیا بریم و اون رو طنین انداز کنیم
...گُم شدم
.ساختار (گیاهی) پیچخورده
هیچ آماگیریای هم اینجا رشد نکرده که .بخوام روش حساب کنم
.عمقسنجم از محدوده سرویسدهی خارج شده
.تازه اون گُندهبَک هم دنبالمه
...لعنتی
.زیادی مجذوب گلبرگهای اون گُلـه شدم
...کاش حداقل میتونستم برگردم همونجایی که بودم
!اون گردن خَرَکیـه
!اژدهای چرخشی
،اگه اشتباه نکنم، میگفتن اینا تو تعقیبُ گریز شکارشون خیلی سمجـن ...ولی این دیگه
!تا کجا میخوای دنبالم کنی آخه؟
!لعنتی! انگاری واقعاً میتونه ذهنم رو بخونه
!دستم ترک خورد؟
...سنگُ
چیچیه این؟
هیچی راجب چیز میز تُف کردن اینا !بهمون نگفته بودی، لایزا
بیخیال شد؟
از قلمروئش خارج شدم؟
!لعنتی! باید یه جا پیدا کنم بتونم خودم رو بهش بند کنم
...تـ-تو
!داشتی تعقیبم میکردی؟
.شرمنده، ولی من باید برگردم پیش اون دوتا
.ازت ممنونم که نجاتم دادی
.داری برعکس میری
.هر مکانی که تو توش باشی، از بین میره
.واسه همین حذفـت کردم
...تو
میتونی حرف بزنی؟
.هرچه زودتر اینجا رو ترک کن
.من نمیتونم جلوی فاپوتا رو بگیرم
.اون روستا هم از توانم خارجه
منظورت چیه؟
.اگه میتونی حرف بزنی، یکم واضح تر بگو بفهمم چی میگی
.لُب کلام، مسیر روستا از اونور نیست، برعکسـشه
هِــع؟
مطمئنی راه درستش همینه؟
.یهمدتـه که موجودات اینجا خیلی بیقراری میکنن
.هیچ وسیلهی بازدارندهی موجوداتی، اینجا وجود نداره
بازدارنده موجودات؟
.همون چیزهایی که فاپوتا به همراهات داد
.طلسمهایی که فاپوتا با ترکیب موی بدن و موجودات درست میکنه
چی گفتی؟
نکنه منظورت اون چیزهای چندشیـه که بهشون برخوردیم؟
منظورت اوناست؟
!میگم! پس اون نوشتهها هم کار شما بوده؟
.فاپوتا برای اینکه بفهمه خود واقعیت هستی یا نه، آزمایشت کرد
،اما وقتی به طبقهی شورو رسیدی .هیچ تلاشی برای پیدا کردن فاپوتا ازت سر نزد
شورو"؟"
.تو باید دادههای از دسترفته ات رو دوباره بازیابی کنی
میگم، اگه میدونی، بهم بگو. من دقیقاً چی هستم؟
.چهبدونم
.من هیچ اطلاعاتی در مورد واحد کاوشگر تو ندارم
چیچی؟ "واحد کاوشگر"؟
.ما واحد کاوشگر نام داریم .مشاهده میکنیم، لمس میکنیم، اطلاعات جمعآوری میکنیم
...کاوشگرها قبلاً تو همهی طبقات مستقر بودن، ولی
خیلی وقته که دیگه .هیچ پیامی از واحدهای دیگه به دستم نرسیده
.ممکنه خراب یا دستگیر شده باشن
،طراحی من و تو باهم یکسانـه .ولی واحد های کاوشگر بین طبقات، رفت و آمدی ندارن
حتی مطمئن نیستم که .سازندهـمون یکیه یا نه
!این سازندهای که میگی رو میشناسی؟
.تا حالا هیچ اطلاعاتی در این مورد روم بارگذاری نشده
،تویی که میتونی بین طبقات سفر کنی .باید خودت جواب سوالت رو پیدا کنی
.تو دیدرَسـه
.ایروبورو...روستا
بهت خوش میگذره؟
!هِــع؟
.آه...چیــزه، بله
.خــــــوبه
.باعث خشنودیه
.چه خوشمزهـست لامصب
،ممکنه در مواقعی یکم دردسر ساز باشن .ولی همونطور که میبینی همهـشون افراد خونگرمی هستن
...ببخشید
چیزه، میگم، این "سهحکیم" که میگن چیه؟
.شرمنده، شرمنده
،سهحکیم"، رئسای کلهگُندهای هستن که .این روستا رو تاسیس کردن
!اوه، ببخشید
!ببخشید خودمُ معرفی نکردم! ریکو بیدم
...یه سوتسفید
.البته سوتم الان دست کسیـه
!غارنورد بیدم
!کهاینطور! خوشبحالت
!یـــای
!بعداً میبینمت
رو به راهی؟
.خوبه
...یهجورایی بوی آفتاب میداد
اوه. هنوز اینجایی؟
...ببخشید
.یه خواهشی ازتون داشتم
هوع؟
میشه زبونتونُ بهم یاد بدید؟
.تو زبون ما، کلمات زیادی هستن که معانی مختلفی میدن
.مثلاً، این
،چهل درصد معنی "درخواستکردن" میده ."سی درصد معنی "ویژه" و تو سی درصد باقی موندهی دیگه به معنی "محرکه
!اوهـــهه
."و این یکی، "ایروبوروئه
آه، معنیش این روستائه، مگه نه؟
میدونستی ناقلا؟
.آره، پنجاه درصد معنی "روستا" رو میده
بعد چهل درصد یعنی "گهواره" و .ده درصد هم معنی "مادر" رو میده
..."روستا"، "گهواره"، "مادر"
."بعدی اینه... این یعنی "فهمیدم
.ممنون"... ایِنمه"
.ببخشید"...ریزوچی"
."فامو..."بعداً میبینمت
."راهُسُ. " اینکارُ برام انجام بدید". "لطفاً
...اوهــــهه
،اگه بتونی اینا رو یاد بگیری .بقیهـش با یکم تمرین دستت میاد
!ازتون ممنونم
.نهبابا، کاری نکردم. منم از صحبت باهات لذت بردم
.امیدوارم بتونی دوستانتُ پیدا کنی
.واقعاً خیلی دلم میخواد یه بچه آدمیزاد داشته باشم
!اوه، راستی
جایی این اطراف نیست که ممکنه اون دوتا رفته باشن اونجا؟
هوم؟
...آهــــهه، بذار ببینم
،تو حاشیهی این روستا .یه منطقه وجود داره که هیچکس نمیتونه پاشُ توش بذاره
...جایی که حتی از گودال فدیه هم عمیق تره
فدیه: قربانی
.جایی که به معنی "ژرفایچشمـه" و دوگوپ صداش میکنن
اگه یکی از روستاییها پاش به اونجا باز بشه...چطور بگم...؟
.بهطور غریزی احساس سرشکستگی بهمون دست میده
.واسهی همینم نمیتونیم مسیر زیادی رو داخلش طی کنیم
...ولی
،از اونجایی که دوستانت اهل این روستا نیستن .بعید نیس واسهی تحقیقُ تفحس رفته باشن اونجا
هرچی نباشه شایعهـست که .اسرار روستا داخل دوگوپ نهفتهـست
آدمُ هیجانزده میکنه، مگه نه؟
.حتی با بو کردن مِینیا هم نمیتونم هیچ چیز واضحی رو ببینم
.انگاری مثل روستا، اینجا هم هیچ میدون نیرویی وجود نداره
این چیزهای چسبونکی چیهـن دیگه؟
.بیا نزدیک دیوار بمونیم
!چیه، چیه؟ چیشده؟
رو زمین پر از اون چیزهایی که .موقع موازنه دیدیم
.تکون میخورن، ولی کاری با ما ندارن
.چیزی نیست. بیا با آرامش به مسیرمون ادامه بدیم
.یه عالمه تونل اینجاست
باید بریم تو کدوم؟
.فعلاً بیا بریم تو این یکی
این چیه؟
هِــع؟
سایه...نیستی؟
.اِیجان، هنوز شبیه آدمایی
...هِــع؟! چیزه
!آه، بـ-ببخشید، ببخشید
.خیلی وقت بود با کسی حرفی نزده بودم
.اگه چیز عجیبی گفتم، چیزه...ببخشید
!تو سایه نیستی! یه آدم واقعی تو طبقهی شیشم
!احیانا سوت سفید نیستی؟
شش...هـوم...سفید؟
.آـه، شرمنده
.من وروروکوام
.خیلی طولانیه پس میتونید همون"وکو" صدام کنید
.فکر کنم...احتمالا یه انسانم
این روزا روی اینا اسم میذارم و آواز میخونم .و وقتم آزاده
مگه نه کتی؟
...لایه ششم و سوت نمیدونم چی
.درموردشون نمیدونم، ببخشید
و تو کی هستی؟
چرا به چنین جای چسبناکی اومدی؟
!اسمم ریکوئه
!و دنبال رگو و ناناچی ام
رگو؟
...آـه، آـم
...درباره
...نه، منظورم اینه که
آـم، اون دو نفر دوستات هستن؟
.آره
،هیچ جا نمیتونم پیداشون کنم .بای خودم گفتم شاید اینجا باشن
No comments yet. Be the first to leave one.