The first 200 lines.
خانم بله-
ببين
لباس شما رو پوشيدم
اووو خيلي بهت مياد
اگه کمک ميخواي بهم بگيها
ادويهها رو من آماده کنم؟
نه درستش کردم نگاه هم خرد شده هم مخلوط شده
چه خوب
هيچ کاري نيست من بکنم
چرا؟ کي گفته کاري نيست؟
شما کاري که ميکني داستانت رو برام بگو
داستان من؟ آره -
داستان من شنيدن نداره چرا؟ -
من گوش ميدم بگو
وقتي که از خونه قاضي
نجاتمون دادن
خبرش همه جا پيچيد
آبرومون رفت
ازدواج ديگه فقط تو خواب بود
هيچکس بهمون کار نميداد
بخاطر همين من خودم رفتم خونه قاضي
چي؟
تو دختر باربار لنگي؟
اينجا چيکار ميکني؟
اومدم قاضي رو ببينم
قاضي؟
آقاي قاضي هرکسي رو نميبينه
واسه چي ميخواي ببينيش؟
کار ميخوام
کار؟ باربري ميکني؟
چرا ادا در مياري؟
بابات يه فلج به درد نخوره
کارت با آقاي سن تموم شد نه؟
آهان... اونم ديگه بيخيال شد
ديگه يتيم شديد
وايسا اينجا ببينم چي ميشه
آقاي قاضي از کاندوم استفاده نميکنن
بعد از اين که کارت تموم شد يه حموم اونجاست
برو خودت رو بشور
اگه حامله شدي من سقطش ميکنم
تا حالا اين کار رو کردي؟
عه
باکرگيـت رو از دست ندادي؟
وقتي خون اومد نشون قاضي بده
خوشش مياد
بعد از اين که تموم شد همينجا بمون
من ميام با هم ميريم
باشه؟
اونا من رو بردن مونشيگنج
اونجا با روبي آشنا شدم
روبي دقيقا عين من بود
ولي خيلي آرزوهاي بزرگي داشت
اينا همهشون طلا اند؟
پس چي
من غير از طلا نميندازم
چرا کلا تو رو خونهش نميبره؟
آسونه که يه هرزه رو ببري خونت؟
ولي خيلي جاها ميبرتم
واسه سکس کجاها ميريد؟
هر دفعه يه جاي جديد خيلي مراقبه
که هيچکس نفهمه
قاضي به اون گندگي با ما سکس ميکنه
همه هم ميدونن
خيلي خري فکر کردي اون و قاضي مثل هم اند؟
ميدوني اون کيه؟
من حق ندارم بگم
اينجا فقط شبانا ميدونه
لالبـــازار
کمک کمک کنيد
آقا
يه اتفاقي واسه فرزانه افتاده
چي؟ فرزانه؟
تو خونه توئه جاش امنه
نه امن نيست
جاش امن نيست
نه، نه، نه
نه، نه، نه، نه، نه
فرزانه
لعنتي، گندش بزنن
الو؟
شما؟
آنيسور؟
چي ميگي؟ بذار چک کنم
پال يه دختر تو خونه سورانجان کُشته شده
آنيسور الان اونجاست
به پليس محلي هم اطلاع داده
باشه
چي... چي شده؟
فرزانه
...چطوري؟ چطور
راجپال سينگ؟
نميخواي جواب بدي؟
آر.اس... چي گفته بودي؟ راشمي سن
تو ادارت کسي به اسم راشمي سن نيست
درست ميگم؟
تو ميدونستي؟
تو از طرف راجپال رفتي پيش رسانهها
سه ساله همه چي رو ميدونستي
هيچوقت نذاشتم بفهمي
ميدوني چرا؟
...چون من ببخشيد -
ميدوني چرا؟ چون من دوستت دارم
چون عاشقتم
اگه تو اونجا نبودي
من بايد چيکار ميکردم؟
...من... ببين نميخوام بدونم -
فايل صوتي رو نفرستادم
...اين لطفا -
ببين چه بهم اعتماد داشته باشي چه نداشته باشي من خونهت رو نگشتم
من همهشون رو کُشتم
پاکش کردم
توروخدا
فرزانه خيلي دختر شجاعي بود
اگه دختر من اينجوري بود خيلي بهش افتخار ميکردم
يعني چي اگه دخترت اينجوري بود؟
من بايد برم ...مايا تو يه چيزي رو داري مخفي ميکني -
ميرا خونهست؟ جنابعالي؟ -
کيه؟
عه
جسد يه دختر تو خونه آقاي سورانجان پيدا شده
گورانگا بهم زنگ زد
نميتونم تلفن رئيس رو بگيرم
احتمالا پليس گرفته
من پايين منتظرم زود بيا
اومدم
بله قربان
من برنالي ام و در محل وقوع حادثه هستم
ديروز يک قتل در منزل يک افسر ارشد بخش قتل پليس اتفاق افتاده
مقتول يک کارگر جنسي اهل مونشيگنجـه
اين حادثه باعث يه جنبش در محليها شده
بيايد با همسايهها صحبت کنيم
من فکر ميکنم دختره پولش رو ميخواسته براي همين کُشته شده
پليسها چه تو تاکسي بشينن چه چايي بخورن پول نميدن
اگه پليسها هم از خيابون دختر بيارن
چه اتفاقي واسه جامعه مياُفته؟
حامي مردم شده ستمگر؟
سورانجان دختره رو تو خونه خودش نگه داشته؟
دختره مال پرونده واتگونج بوده قربان
مطبوعات چطوري انقدر سريع فهميدن؟
حتي ميدونن دختره اهل کجاست
من حس ميکنم بحث انتقامه
آره باشه
تلويزيون رو ديدي؟
...تو خونه يه افسر لال بازار ...آره خونه سورانجان -
دختره مال پرونده واتگونجـه
فرزانه
پاي تو رو که نميکشن وسط؟ ميکشن؟
نه همچين اتفاقي نمياُفته
قرباني براي حوزه منه
من بايد برم رسيدگي کنم
چي شد يهو؟
اونجوري که فکر ميکني نيست
سورانجان آدم خيلي خوبيه
دختره رو تو خونش نگه داشته که ازش محافظت کنه
ديگه هيچ قتلي اتفاق نمياُفته
هيچکي ديگه زنده نمونده
قربان
بيسوا، آنيسور بيايد تو
بيسوا چه خبره؟ من که سر در نميارم
من خودم نميتونم برم
تو ميدوني وضعيت چيه
جنازه اين دفعه تو خونه خودش پيدا شده
بايد دستگيرش کنيم
قربان از قدرتتون استفاده کنيد بذاريد امروز خونه باشه
خيلي بده اگه بندازيمش زندان
قربان ما مطمئنايم که کار اون نبوده
ميتونم قسم بخورم قربان
اون نميتونه يه دختر رو بکُشه
پرونده عابيدا رو يادتون بياد
اين رو داري تحويلم ميدي؟
بيست ساله دارم ازش محافظت ميکنم
نميدونم اين دفعه ميتونم نجاتش بدم يا نه
قربان اميد داشته باشين ما هم اونجا هستيم
بهمون 24 ساعت وقت بديد قاتل واقعي رو دستگير ميکنيم
بيسوا يه دقيقه برو بيرون بايد يه چيزي به آنيسور بگم
چشم قربان ممنون -
آنيسور، اول اين گزارش نخست وزير ...که اصلشه
...بعد هم اون نمونه آب مني
که واقعا گند زد
من کاملا گيج شدم
قربان هر اتفاقي رخ بده من مطمئنم سن کار درست رو ميکنه
ما بررسي ميکنيم شما نگران نباشيد
صابر
قهوه مشکي با نون تست يکم بيسکوييت هم بيار
بله قربان بدو -
صابر بهت که گفته بودم
روزاي يه نفري ديگه داره سر مياد
اعتقاد چيز شکنندهايه يه نسيم هم ميتونه بلرزونتش
سورانجان سن
روبي رو حامله کرد بعد کُشتش و جسدش رو گم و گور کرد
روبي حتما به اسلم گفته بود پس اونم کُشت
احتمالا شبانا رو هم کُشته
گويند جنازهها رو جابجا کرده بود
پس اون هم بايد ميمُرد
باربار هم که مخبرش بود پاهاش رو هم بخاطر اون از دست داده بود
در نتيجه اونم بايد ميمُرد
چند روزي فرزانه رو نگه داشت که لذتش رو ببره
اون دختره خبرنگاره مايا فهميد مجبور شد فرزانه رو هم بکُشه
ولي نتونست جسد رو مخفي کنه
گزارش بعد از مرگ چي؟
No comments yet. Be the first to leave one.